اين همه فاصله براى چيست؟

 دکتر محسن بهشتى پور

تا حالا‌هيچ فکرکرده ايد که ما آدم ها چرا اينقدرازهم ديگردورشده ايم وچه عواملى باعث اين فاصله ها شده است ؟ آيا تا بحال فکرکرده ايد که اگرروزى واقعاً تنهاى تنها شويد چه وضعيتى خواهيد داشت .براستى علت اين همه دورى وفاصله چيست ؟

تغييرات اجتماعى در تار و پود زندگى مدرن تنيده شده‌است .بدون ترديد شروع اين تغييرات درهرجامعه اى همراه با چالش ها و مقاومت ها و دل نگراني‌هايى بوده است که مسائل ومشکلاتى را ببارخواهد‌آورد ومهم ترين دليل اين دل نگرانى، تحولات ودگرگوني‌هاى فراوانى است که به مروردرهمه نهادهاى اجتماعى ازجمله وخانواده ها ببارآورده است . دراين بيان به نظرمى رسد گستره‌اين تحولات در تمامى ابعاد و زواياى ساختى کارکردى خانواده به ويژه درکشورهاى صنعتى به وجود آمده است . به نحوى که به نظر مى رسد که نشانه هاى جدى ازهم پاشيدگى اين کانون ديرپاى اجتماعات انسانى در بسيارى ازجامعه هاى جديد ظاهرشده بر مبناى ‌آن جامعه شناسان ودانش پژوهان نظرياتى ارائه کرده‌اند. نقش خانواده دررشدوتشکيل شخصيت افراد برهيچ کس پوشيده نيست. خانواده اولين وتنها واسطه ارتباط جوانان با اجتماع است.درخانواده کودک ارزش ها وضد ارزش ها،اصول وقواعد اخلاق را‌مى آموزد،چه ازلحاظ عاطفى،شناختى و. بچه ها وابستگى خاصى به خانواده دارندوبراى آنهاخانواده‌مهمترين نقش رادرزمينه ى تأمين نيازهاى روانى دارد. درزمانهاى گذشته بيشترنيازانسان درمحيط خانواده تأمين مى شد. نيازبه غذا، کار، آموزش، پرستش ومحبت ونياز به تشکيل خانواده، ازجمله نيازهاى اساسى انسان هستند. درآن زمانها تأمين همه يا دست کم بخشى ازعمده اين نيازها به عهده خانواده بود، بنابراين خانواده ها براى تأمين نيازهاى مختلف خود، کارهاى زيادى را نيز در محيط خانواده انجام مى دادند؛ ولى بشرهميشه به دنبال زندگى راحت تروروشهاى بهتر و آسانتر براى رفع نيازمنديهاى خود بوده است.

انسانها به خوبى دريافته اند براى اينکه در کارى به خصوص راههاى بهتر را کشف کنند لازم است وقت زيادى را صرف آن کارکنند وتا حد ممکن ازپرداختن به کارهاى ديگر خود دارى کنند. در اين ميان به تدريج کسانى پيدا شدند که بيشتراوقات خود را صرف يک کار بخصوص مى کردند. عده اى مثلاً خياط و عده اى نجّارشدند وبه اين ترتيب هرکس که متخصص يک کارويژه بود دست به همان کارزد، به اين ترتيب ازوظايف درونى خانواده کم شد. درعوض خانواده ها به يکديگر نيازمند شدند. خانواده ها از اينکه کارى خاص را انجام مى دهند درکارهاى متعدد و گوناگون سردرگم نمى شوند و راضى بودند. براين اساس تعداد بيشترى از خانواده ها دورهم جمع شدند و شهرها را به وجود آوردند. بعد از به وجود آوردن شهرها براى رعايت نظافت محيط، ساخت مسکن، رفت و آمد در شهرلازم بود تا مؤسسه هايى به وجود آيند که نيازها را برطرف ومشکلات راحل کنند؛ مانند مؤسسه اى که وظيفه اش خارج کردن زباله ها ازداخل شهروانتقال آن به بيرون شهربود. امروزه اين مؤسسه را شهردارى مى ناميم. مؤسسه ديگر، اداره راهنمايى و رانندگى است که رفت و آمد وسايل نقليه را کنترل مى کند وبراى آموزش فرزندان، مؤسسه اى به نام مدرسه ايجاد شد؛ اما اينک نيز بسيارى ازنيازهاى عمده واساسى انسان (عليرغم به وجود آمدن مؤسسات بسيار) در داخل خانواده ها تأمين مى شود. هم مردم وهم مؤسسات يک جامعه نيازبه خانواده هايى سالم دارند تا بتوانند اعضاى مفيدى به جامعه تحويل دهند.پس نتيجه مى گيريم که بشرازابتدا درخانواده زندگى مى کرده است. درگذشته خانواده ها تأمين بيشترنيازهاى انسانها را داشته اند؛ ولى به تدريج با شهرنشين شدن انسانها تأمين همه نيازها ازتوانايى خانواده خارج مى شود، خانواده ها تأمين اين نيازها را به گروههايى به نام مؤسسه اگذارکرده اند. امروزه هرمؤسسه مى کوشد تا بخشى ازنيازهاى فردى واجتماعى مردم را تأمين کند.

متاسفانه خيلى ازافراد جامعه، سرشان توکارخودشان است وشايد بهتره بگويم يه جورايى داريم زيست مى کنيم نه زندگى. خيلى از ما يه جورايى دچار روز مرگى شده ايم و يک سيکل بسته را هر روز تکرار مى کنيم. زندگيا همش شده کار و کار و کار. روزهاى تعطيل بيشتر شده. نه تنها خانواده ها با هم رفت وآمد ندارند،اعضاى خانواده هم خيلى کم همديگررا مى بينندچه برسد به اينکه سريک سفره بنشينندوبا هم غذا بخورند. تعداد کسايى که مى دونند اسم همسايه هاشون چيست انگشت شمارند وآنهايى که با همسايه هاشون رفت وآمدمى کنند، ناياب! رفت وآمدهاى فاميلى هم تبديل شدن به تماسهاى تلفنى! تازه اگر مشغله ها اجازه بدهند و دلخوريها امان ‌بدهند! هرچيزى که قبلاًدسته جمعى بودنش باعث شادى و ايجاد صميميت مى شد حالا ديگر انفرادى برگزار مى شود! حتى تفريح ها هم انفرادى شدند. نمى دونم داريم به کدوم سمت مى رويم. گاهى ازفکرکردن به اين قضايا دلم مى گيرد.

اين حرفها مى تواند حرف دل اکثريت ما باشد. اينکه تقريباً درکل شبانه روزتنهاييم و تمامى کارهاى روزمره مان را تنها انجام مى دهيم. تنها غذا مى خوريم. تنها اوقات فراغتمان را مى گذرانيم. تنها تفريح مى کنيم و… درخانه حتى با حضورتمامى افراد خانواده، خيلى کم پيش مى آيد که دريک زمان پاى يک سفره بنشينيم ودرحين غذا خوردن، طعم حضورصميمانه يکديگررا نيزبچشيم. درزمان هايى نه چندان دورهمين اعتقاد ساده که همه بايد با هم سريک سفره بنشينند وغذا بخورند، صميميت اعضاى خانواده را دو چندان مى کرد. اما درحال حاضرنه اينکه فرصتى براى دورهم بودن نباشد، نه!، انگارحوصله اى نيست براى اينکه کارهايى که امکان جمعى بودنشان هست، به صورت گروهى انجام دهيم. کم رنگ شدن صميميت ها مى تواند علت هاى بسيارى داشته باشد، علتهايى که شايد به اين سادگيها به ذهنتان نرسد. صميميت درگذشته ازجنس ديگرى بود؛ يک جنس منحصربه فرد؛ جنسى که حتى وقتى به آن فکر مى کنيم، يک حس شعف و نشاط خاص به سراغمان مى آيد. وجود اين صميميت خاص، مى توان علت هاى زيادى داشته باشد. صميميت لحظاتى از ارتباطات انسانى است که احساسات ظريف طرفين ابرازومحبت بين دو نفربرانگيخته مي‌شود که به معنى علاقه‌اى واقعى و به دورازهرنوع آلايش‌است.درگذشته مردم براى گذران زندگى روزمره خود و خانواده اين قدردرگيرى ومشغله نداشتند. شما وقتى فکرآزادى نداشته باشيد، آن قدر از زمانها درگير هستيد که درخودتان فرومى رويد وحتى ديگران را نمى بينيد ويا حضورشان را درک نمى کنيد، چه برسد به اين که بخواهيد با آنها صميمى باشيد! مشکلات خانوادگى در حال حاضر باعث شده است فرصت شاد بودن و درک احساس صميميت در بين اعضاى خانواده و بالطبع جامعه ازدست برود.يکى ازمصداق هاى صميميت دورهم جمع شدن‌وگپ زدن هاى دوستانه يا خانوادگى است. درگذشته تدارک يک مهمانى ودورهم جمع شدن ها، هزينه زيادى نداشت. بنابراين مراسمى که درآن طعم صميميت دوچندان مى شد، به راحتى برگزار مى شدند. اما حالا به دليل گرانى وتورم،هزينه يک مهمانى، به خانواده ها از لحاظ اقتصادى فشاروارد مى کند، بنابراين، ديگر تقريباً دوره برگزارى مهمانى هاى دوره اى به سررسيده است و شايد چون يکديگررا خيلى کم مى بينيم، با هم صميمى هم نيستيم. زيرا با يکديگرچشم وهم چشمى مى کنيم ومخارج سنگينى براى برگزارى مهمانى هاى فاميلى وخانوادگى، صرف مى کنيم، از نظر اقتصادى فشارزيادى را متحمل شده و مجبورمى شويم ديگرادامه ندهيم.بنابراين دورهم بودن ها، با هم بودن ها وفرصتهاى درک صميميت وشادى را قربانى چشم وهم چشمى خود مى کنيم.

يکى ديگرازعوامل دورى خانواده ها کم شدن اعتماد افراد نسبت به يکديگراست.چون افراد فکرمى کنند، نمى توانند يکديگررا بشناسند وممکن است اگربا کسى صميمى شوند، مورد سوءاستفاده قرارگيرند، بنابراين ترس ازاين قضيه باعث مى شود ازهم فاصله بگيرند. خيلى عجيبه! درست است که ما ازفرهنگ کهن ديروزخيلى فاصله گرفته ايم، اما هنوزازبعضى جملات قصارگذشته به نفع خودمان بهره مى گيريم.يکى ازاين عبارات نقض که در حال حاضر بسيار به کارمى آيدهمين عبارت دورى ودوستى است.ما درحال حاضر اعتقاد داريم اگرازافراد دوربوده وزياد با آنها ارتباط نداشته باشيم،عزيزخواهيم بود وهيچ درگيرى اى هم بين مان پيش نخواهد آمددر حالى که چنين نيست. غافل ازاين که با دورى هيچ گاه دوستى وصميميت بوجود نخواهد آمد! وچه بسا بسيارى ازصميميت ها، با دورى افراد از بين برود وديگر به دست نيايد.

يکى ديگراز اين عوامل، تغييرسبک معمارى گذشته با سبک معمارى جديد است .اگربه خاطر داشته باشيد ، درزمانى نه چندان دورسبک معمارى منازل با سبک معمارى امروزى خيلى تفاوت داشت. درآن زمان معمارى خانه ها به صورت سنتى بود (اتاق هايى درامتداد هم دراطراف حياطى که دروسط آن حوضى قرارداشت)، درحالى که درحال حاضرديگراز آن معمارى خبرى نيست و به معمارى مدرن تغيير يافته است. محل سکونت اکثر افراد آپارتمان هايى با ابعاد مختلف است که بيشتر نقش محل استراحت و آسايش آنها را بازى مى کند و دلگير به نظر مى رسد. شايد بگوييد خوب منظور از بيان اين حرفها چيست؟ خيلى ساده است، در قديم حتى معمارى منازل هم در دور هم بودن و ايجاد صميميت ها تأثير بسزايى داشت. سبک معمارى سنتى خود به طور غيرمستقيم حس گروهى انسانها را افزايش مى داد، چون کارهايشان را در حضور يکديگر و با هم انجام مى دادند، حس همدلى و صميميت نيز در بين آنها افزايش مى يافت. اما در حال حاضر شکل منازل به گونه اى است که به طور غيرمستقيم در منفرد زندگى کردن انسانها تأثير مى گذارد وحتى متاسفانه وسايل سرگرمى افراد خانواده نيزبسيارتغيير پيدا کرده است،در حال حاضر گسترش وسايل تفريحى انفرادى همچون انواع بازى هاى رايانه اى، دسترسى به اينترنت و چت، انواع شبکه هاى تلويزيونى و ماهواره اى و … باعث شده است افراد ترجيح دهند اوقات فراغتشان را به تنهايى بگذرانند. همين قضيه خود تا حدى باعث دور شدن افراد ازهم مى شود.درصورتى که گذران اوقات فراغت به صورت دسته جمعى خود به نوعى درافزايش صميميت ها تأثيرگذاراست. احساس داشتن هويت و الگو در خانواده که نقطه اتکايى براى همه اعضاى خانواده است. بررسى ها نشان داده است، کودکانى که ارتباط قوى با مادربزرگ و پدربزرگ خود دارند پيشرفت تحصيلى بهترى دارند و در ميان جمع بزرگ ترها نيز راحت حرفشان را مى زنند. البته احساس همه مادربزرگ ها و پدربزرگ ها نسبت به اين امر يکسان نيست. بعضى از آنان مشتاقانه منتظر در آغوش گرفتن نوه هايشان هستند تا دوباره خاطرات زمانى را که فرزند خودشان کودک بود، زنده کنند و برخى ديگر نيز از ترس پذيرفتن اين واقعيت که سن آن ها بالا رفته است با بى ميلى با اين ارتباط کنار مى آيند.پدربزرگ ها و مادربزرگ ها با انجام فعاليت هاى زيادى براى نوه هاى خود از جمله خواندن کتاب، ورزش، کاردستى و شرکت کردن در مراسم خانوادگى به نوعى اوقات فراغت و تنهايى خود را پر مى کنند. برخى پدربزرگ ها و مادربزرگ ها وقتى نوه هايشان کمى بزرگ تر شدند، ارتباط خوبى با آن ها برقرار مى کنند. از اين رو پس از اين که کودکان از مرحله نوزادى مى گذرند، پدربزرگ و مادربزرگ مى توانند ارتباط بين آنان و خود را محکم و ماندنى کنند. شما پدربزرگ و مادربزرگ مى توانيد راه کارهاى زير را درنظر بگيريد. صميميت لحظاتى از ارتباطات انسانى است که احساسات ظريف طرفين ابراز و محبت بين دو نفر برانگيخته مى شود که به معنى علاقه اى واقعى و به دور از هر نوع آلايش است. اين تعريفى است که براى صميميت در روان شناسى تحليل رفتار متقابل در نظر گرفته شده است. اما هيچ نيازى نيست به اين تعريف هم خيلى تکيه کنيم، همه ما مى دانيم صميميت يعنى چه؟

با توجه به پديده توسعه نيافتگى انسانى، افراد جامعه ما به سمت رضايت شديد مالى مى روند، بدون اينکه به ارزش هاى انسانى توجه کنند و اين باعث مى شود افراد جامعه از هم دور شوند و همبستگى ملى تضعيف شده يا از بين برود. ما در شرايط فعلى در جامعه با آدم هايى روبرو مى شويم که برايشان مهم است که ماشين لوکس و فلان گوشى موبايل را داشته باشند اما برايشان اصلاً مهم نيست که چه دوستى داشته باشند. اين يک فاجعه است! چرا که از انسان هاى توسعه نيافته اى حکايت دارد. انسان هايى که نه به ديدن تئاتر مى روند، نه با رمان آشنا هستند، نه با نويسندگى و هنر. جامعه فقط آنها را با پول آشنا کرده است. به عنوان نمونه جامعه اى مثل چين، از لحاظ اقتصادى سطح پايينى دارد، اما انسان هاى توسعه يافته اى دارد. انسان توسعه يافته يعنى انسان خردمند. انسانى که با مفاهيم مشخص جامعه مدرن و اجتماع سازمان يافته در تماس است و با آن هستى مى يابد و خودش را در سرنوشت جامعه سهيم مى داند. يعنى انسانى که به جاى سرنوشت من به سرنوشت ما مى انديشد.

چه بايد کرد؟

۱- در گذشته اعضاى خانواده مثل الان سلولى نبودند، يعنى خانواده‌ها سنتى بودند. (علاوه بر پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر‌بزرگ هم حضور داشتند) همين امر مي‌تواند به دليل وجود افراد و نقش‌هاى بيشتر ميزان صميميت بيشترى را توليد کند. يا اين که افراد علاوه بر اين که سخت‌کارى مي‌کردند، سعى مي‌کردند از هر فرصتى براى ايجاد شادى و صميميت بيشتر با اعضاى خانواده استفاده کنند. مثلاً همه با هم غذا بخورند، همه با هم به مهمانى بروند، حتى دسته‌جمعى عصرانه ساده‌اى را به همراه چاى در حياط خانه صرف کنند و گپ بزنند.

۲- مهمترين ويژگى که مى بايست بدان توجه خاصى داشت استقلال از سوى خانواده است. خانواده مى تواند مهمترين منبع تأمين کننده استقلال فرد باشد، يا مى تواند نوجوان را در رسيدن به حس فرديت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در اين دوران خود را براى مرحله جديدى از زندگى اش آماده مى سازد. او سعى بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نمايد. آمادگى دارد مسئوليت رفتارش را بر عهده گيرد و حتى آمادگى اين را دارد که مسئوليت کارهاى ديگران را نيز بر عهده گيرد.

۳- بايد انسان هايى توسعه يافته تربيت کنيم. انسان توسعه يافته يعنى انسانى که علاوه بر خودش به ديگران نيز فکر کند. انسانى که معتقد است پيشرفت فردى عالى است و پيشرفت جمعى متعالى است. يکى از مهمترين نکاتى که بايد در بحث تربيت انسان توسعه يافته در نظر داشته باشيم، ايجاد مکان هاى فرهنگى جمعى است؛ مثل ورزشگاه ها، فرهنگسراها، سالن هاى تئاتر که از اين طريق انسان ها را به توسعه يافتگى جمعى تشويق کنيم وهمينطورصميميت ها ودوستى ها را با اين گردهمايى ها وشادى هاى جمعى افزايش دهيم.

۴ – اگرخانواده ها فرزندانى بهترتربيت کنند مى توانند درزندگى اجتماعى تاثيرات بهترى بگذارند.فرزندان بهترمى توانند به وظايف خود عمل کنند و چه درمحيط خانواده و يا درمحيط مؤسسات و اجتماع ، کارهاى خود را به نحو مطلوب انجام مى دهند؛ در اين صورت جامعه بهترى خواهيم داشت.

۵- صله ى رحم موضوع مهم ديگرى است که به تدريج با گسترش آپارتمان نشينى، کمرنگ شدن فرهنگهاى سنتى نظير مهمان نوازى و جايگزين شدن فرهنگ غربى سودمحورى و فردگرايى، کمرنگ شدن انگيزه هاى دينى و من جمله صله ى رحم، شهرنشينى مدرن که لازمه ى آن پر بودن وقت و ذهن افراد از صبح تا شب است، مصائب رفت وآمد مثل ترافيک و بنزين و بعد مسافت، رواج ابزارهاى وقت گذرانى مثل سينما و موسيقى و بازيهاى کامپيوترى، ادامه تحصيل تا ۳۰ سالگى بچه ها که هيچ وقت بزرگ نمى شوند و عوامل متعدد ديگر ى مى باشد.

۶- شايد بد نباشد متوجه اين موضوع باشيم که ابزارهاى مدرن ارتباطى نه تنها انسانها را به هم نزديک نکرده اند،بلکه برعکس باعث فاصله گرفتن و دور شدن مردمان از يکديگر و انزواى هرچه بيشتر آنها شده است .

منبع : خانواده مطهر