پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » معجزات و کرامات » امام هادی(ع) »

اهمیّت عقیق و فیروزه در نجات از درندگان

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(علیه السلام) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(علیه السلام) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت  شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

یکى از بزرگان شیعه به نام ابومحمّد، قاسم مدائنى گوید:

روزى خادم حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام به نام صافى ، براى من حکایت کرد:

در یکى از روزها خواستم به زیارت قبر امام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه علیهما شرفیاب شوم ، نزد مولایم امام هادى علیه السلام رفتم و از آن حضرت اجازه گرفتم .

امام علیه السلام ضمن دادن اجازه ، فرمود: سعى کن انگشتر عقیق زرد رنگ همراه داشته باشى که بر یک طرف آن (ماشاء اللّه ، لا قوّه إلاّ باللّه ، استغفر اللّه) و بر طرف دیگرش (محمّد، علىّ) نوشته شده باشد، تا از هر حادثه اى در أ مان گردى .

و سپس افزود: این انگشتر موجب سلامتى جسم و دین و دنیا خواهد بود.

پس طبق دستور حضرت ، انگشترى با همان اوصاف تهیّه کردم و براى خداحافظى نزد آن بزرگوار آمدم ، وقتى از خدمت آن حضرت مرخّص گشتم و مقدارى راه رفتم ، پیامى براى من آمد که برگرد.

هنگامى که بازگشتم ، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى صافى ! سعى کن انگشترى فیروزه ، تهیّه نمائى و همراه خود داشته باشى ، چون که در مسیر راه طوس و نیشابور شیرى درّنده سر راه قافله است و مانع از حرکت افراد مى باشد.

وقتى به آن محلّ رسیدى ، جلو برو؛ و آن انگشتر فیروزه را نشان بده و بگو: مولایم پیام داد: از سر راه زوّار کنار برو، تا بتوانند حرکت نمایند.

سپس در ادامه فرمایش خود افزود: سعى کن نقش انگشتر فیروزه ات بر یک طرف آن (اللّه المَلِک) و بر طرف دیگرش (المُلْک للّه الواحد القهّار) باشد.

و پس از آن ، فرمود: نقش انگشتر امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام چنین بوده است و خاصیّت فیروزه ، امنیّت و نجات یافتن از درندگان و پیروزى بر دشمن خواهد بود.

صافى گفت : بعد از آن ، خداحافظى نموده و به سمت خراسان حرکت کردم و آنچه را حضرت دستور داده بود، انجام دادم .

و هنگامى که از خراسان مراجعت نمودم ، حضور امام علیه السلام شرفیاب شدم و بعضى جریانات را تعریف کردم .

حضرت فرمود: مابقى حوادث را خودت مى گوئى یا من بیان کنم ؟

عرض کردم : شما بفرمائید تا استفاده کنم .

حضرت آمده بودند، وقتى فیروزه را در دست تو دیدند آن را گرفتند و براى مریضى که داشتند بردند و در آب شستند و آبش را، مریض آشامید و سلامتى خود را باز یافت ، سپس انگشتر فیروزه را برایت برگرداندند و با این که انگشتر در دست راست تو بود، در دست چپ تو قرار دادند.

و وقتى از خواب بیدار شدى ، تعجّب کردى که چگونه انگشتر از دست راست به دست چپ منتقل شده است .

پس از آن ، کنار بالین خود سنگ یاقوتى را یافتى که جنّیان آورده بودند، آن را برداشتى و اکنون به همراه دارى ، آن یاقوت را بردار و به بازار عرضه کن ، به هشتاد دینار خواهند خرید.

خادم گوید: آن هدیه جنّیان را به بازار بردم و به همان مبلغى که حضرت فرموده بود، فروختم .(۱)

پی نوشت:

۱. الامان من اخطار الاسفار: ص ۴۸، فصل سوّم .