شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

اهتمام خدا و رسول او (صلی‌الله علیه و آله) به حدیث غدیر دلیل امامت امام علی(علیه‌السلام)

اشاره:

یکی از دلایل امامت بلافص امام علی(علیه‌السلام) حدیث معروف غدیر است که در متون حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است. این حدیث افزون بر اینکه دلالت صریح بر امامت امام علی (علیه‌السلام) دارد، قرائن و شواهد موجود در این حدیث و حوادثی که در این روز از سوی پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و اصحاب اتفاق افتاده، بر دلالت آن تأکید بیشتر داشته، از یک‌سو اهتمام خدا و پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) را نسبت به این مسئله منعکس می کند و از سوی دیگر اهمیت امامت را به همه مسلمانان بازگو می کند. 

اهتمام ویژه خداوند و رسول گرامی به خطبه غدیر ، دلیل روشنی است بر این که مراد از ولایت در حدیث ، امامت و خلافت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بوده ، نه صرف محبت و دوستی آن حضرت. خداوند کریم ، عنایت فراوانی به غدیر خم داشت ، زمانی فرمان ابلاغ ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را صادر کرد که جمعیتی بالغ بر یکصد هزار نفر ، رسول خدا را همراهی می‌کردند و سپس بعد از اتمام ماجرای غدیر خم با نزول آیه إکمال ، ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را اکمال دین و اتمام نعمت خود معرفی کرد و رضایت خود را از اسلامی اعلام نمود که همراه با ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) باشد. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)ه نیز در زمانی فرمان رسول خدا را ابلاغ کرد که گرمای شدید هوا آن قدر آزاردهنده بود که مردم مجبور می‌شدند ، از نصف عبا به عنوان سایه و از نصف دیگر برای زیر انداز استفاده کنند. در چنین وضعیتی دستور داد که جلورفتگان بازگردند و صبر کردند تا عقب ماندگان نیز برسند. این اهمیت فراوان نشانگر این است که صرف محبت و دوستی امیر مؤمنان مطرح نبوده و تنها کدورت عده‌ای نمی‌تواند منشأ ایراد چنین خطبه‌ای در هوای چنان آزاردهنده‌ای باشد. اعلان ولایت در جمع گسترده مسلمانان: حجه الوداع ، نخستین و تنها حجی بود که رسول خدا بعد از مهاجرت به مدینه انجام می‌داد. آن حضرت قبل از عزیمت به مکه ، به تمام مسلمانان اعلام کرد که خود را برای انجام فریضه حج آماده کنند ، حتی به اسماء بنت عمیس که تازه فرزندش را به دنیا آورده بود نیز دستور داد که غسل نموده و همراه دیگر مسلمانان عازم حج شود. أبو عبد الرحمن نسائی (متوفای۳۰۳ هـ) در سنن کبرای خود می‌نویسد: عن جابر بن عبد الله قال أقام رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) تسع سنین الحج ثم أذن فی الناس بالحج فلم یبق أحد یقدر على أن یأتی راکبا أو راجلا إلا قدم فتدارک الناس لیخرجوا معه حتى إذا جاء ذا الحلیفه وولدت أسماء بنت عمیس محمد بن أبی بکر فأرسلت إلى رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) فقال اغتسلی واستثفری بثوب ثم أهلی ففعلت. جابر می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در طول ۹ سال حضور در مدینه هر سال به زیارت خانه خدا مشرف می شد و در آخرین سال از عمر شریفش نیز فرمان سفر حج از طرف آن حضرت صادر شد، همه مردم بعضی سواره و بعضی پیاده آماده سفر شدند، و در میقات (ذو الحلیفه) حاضر شدند، اسماء دختر عمیس فرزندش محمد بن ابوبکر را به دنیا آورد، کسی را نزد رسول خدا فرستاد تا وظیفه اش را بداند، دستور داد تا غسل کند وخودش را به پوشاند و همراه شود.[۱]

بیهقی می‌نویسد: أخبرنا السید أبو الحسن العلوی أنبأ عبد الله بن محمد بن شعیب المهرانی ثنا أحمد بن حفص بن عبد الله حدثنی أبی حدثنی إبراهیم بن طهمان عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله الأنصاری أنه قال قام رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) بالمدینه تسع حجج لم یحج ثم أذن فی الناس بالحج قال فاجتمع بالمدینه بشر کثیر فخرج رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) لخمس بقین من ذی القعده أو لأربع فلما کان بذی الحلیفه صلى ثم استوى على راحلته فلما أخذت به فی البیداء لبى وأهللنا لا ننوی إلا الحج. این حدیث اندک تغییری با حدیث قبل دارد که از ترجمه آن صرف نظرشد.[۲]

جمعیت حاضر در حج آن سال را تا ۱۲۴ هزار نفر ذکر نیز کرده‌اند ؛ چنانچه شاه ولی الله دهلوی می‌نویسد: ثم خرج إلى الحج وحضر معه نحو من مائه ألف وأربعه وعشرون ألفا. هنگام حرکت رسول الله برای زیارت خانه خدا ۱۲۴ هزار نفر همراه آن حضرت بود.[۳]

 با این که در هر سفر فقط یکی از زنان خود را می‌برد ، اما در این سفر به تمامی اهل و عیال خود دستور داد تا وی را همراهی نمایند. همین جمعیت انبوه ، به همراه رسول خدا به مدینه بازگشتند و در غدیر خم حاضر بودند. گرمای شدید هوا: شدت گرمی هوا به حدی بود که مردم نیمی از عبای خود را روی سر و نیمی را زیر پا انداخته بودند. سعد الدین تفتازانی در شرح المقاصد می‌نویسد: وکان یوما صائفا حتى أن الرجل لیضع رداءه تحت قدمیه من شده الحر. روزی صاف و آفتابی و گرم بود که از شدت گرما عبا ها را زیر پا هایشان انداختند.[۴]

در روایت زید بن أرقم آمده است که ما تا کنون چنین روز گرمی را ندیده بودیم: أخبرنی محمد بن علی الشیبانی بالکوفه ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا کامل أبو العلاء قال سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیى بن جعده عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال: خرجنا مع رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) حتى انتهینا إلى غدیر خم فأمر بدوح فکسح فی یوم ما أتى علینا یوم کان أشد حرا منه فحمد الله وأثنى علیه وقال یا أیها الناس أنه لم یبعث نبی قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذی کان قبله وإنی أوشک أن أدعى فأجیب وإنی تارک فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بید علی رضی الله عنه فقال یا أیها الناس من أولى بکم من أنفسکم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم. [قال]: ألست أولى بکم من أنفسکم ؟ قالوا: بلى قال من کنت مولاه فعلی مولاه. یحیی بن جعده از زید بن ارقم روایت کرده است که همراه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به راه خویش ادامه مى‏دادیم تا به غدیر خم رسیدیم. در آن جا درختى بود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به آن درخت اشاره کرد و اصحاب زیر آن درخت را تمیز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏اى هوا گرم بود که ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز ندیده بودیم. در آنجا بود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به ایراد خطبه پرداخت. و پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود: هیچ پیغمبرى مبعوث نمى‏شود مگر آنکه نیمى از مقدار زندگى پیغمبر پیشین خود را عهده‏دار مى‏شود ؛ طولى نمى‏کشد که دعوت الهى را اجابت مى‏کنم و دو اثر گران بار (یا گرانبها) در میان شما به جاى مى‏گذارم که اگر از خواسته و رویه آنان پیروى نمایید ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهید شد: یکى‏ کتاب خداست و دیگرى عترت من است. سپس دست على علیه السّلام را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم ! چه کسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول خدا داناتر و اولی به جان و مال است آنگاه فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه». حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید: هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه. این حدیث سندش صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند. و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک سخن وی را تأیید می‌کند.[۵]

 آیا امکان دارد که رسول خدا چنین جمعیت عظیمی را در چنین هوای گرمی ، نگه‌دارد و فقط این نکته را یادآوری کند که ای مردم هرکس من و خدا دوست او هستیم ، علی دوست او است ؟ ! آیا اینگونه سخن گفتن با شأن ومقام آن حضرت سازگاری دارد؟ و آیا عقل چنین اجازه‌ای را می‌دهد ؟

پی نوشت:

[۱]. النسائی ، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن ، السنن الکبرى ، ج ۲ ، ص ۳۵۵ ، ح۳۷۴۲ ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری ، سید کسروی حسن ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه: الأولى ، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱.

[۲]. البیهقی ، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر (متوفای ۴۵۸هـ) ، سنن البیهقی الکبرى ، ج ۵ ، ص ۶ ، ۸۶۰۸ ، ناشر: مکتبه دار الباز – مکه المکرمه ، تحقیق: محمد عبد القادر عطا ، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۴.

[۳]. الدهلوی ، الإمام أحمد المعروف بشاه ولی الله ابن عبد الرحیم (متوفای ۱۱۷۶هـ) ، حجه الله البالغه ، ج ۱ ، ص ۸۷۶ ، ناشر: دار الکتب الحدیثه – مکتبه المثنى – القاهره – بغداد ، تحقیق: سید سابق

[۴]. التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفای ۷۹۱هـ) ، شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان ، الطبعه: الأولى ، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م.

[۵]. الحاکم النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ) المستدرک علی الصحیحین مع تضمینات الذهبی فی التلخیص ، ج۳ ، ص۶۱۳ ، ح۶۲۷۲ ، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت ، ط ۱ـ ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م.