شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » حدیثی »

اهانت شیعیان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

آیا شیعیان اهانت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز مى دانند؟ و اگر نه، این احادیث توهین آمیز را چگونه توجیه مى کنید؟

 ابتدا به این حدیث در این رابطه توجه کنید:

از حضرت على(علیه السلام) روایت شده است که مى گوید با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سفر نمودم او خدمتگذارى جز من نداشت، فقط یک لحاف داشت، عایشه همراه او بود و رسول خدا بین من و عایشه مى خوابید و روى ما سه نفر فقط یک لحاف بود، هنگامى که رسول خدا براى نماز شب بیدار مى شد لحاف را از وسط بین من و عایشه با دستش پایین مى آورد تا به فراشى که ما بر آن خوابیده بودیم، برسد.[۱]

پاسخ

براى پاسخ دادن به این شبهه تذکر چند نکته ضرورى است.

۱. شیعه نه تنها اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را جایز نمى داند، بلکه براى اهانت کننده به ساحت قدسى آن حضرت احکام شدیدى نیز وضع نموده است چنان که فتواى جهانى حضرت امام خمینى(رحمه الله) درباره سلمان رشدى بر هیچ کس پوشیده نیست.

۲. اندک آشنایى با کتب شیعه، توهم اهانت به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را از بین مى برد لذا جهت ایجاد این اندک معارفه به چند نکته اشاره مى شود.

۱/۲. شیعیان کتاب هاى روایى معتبر زیادى دارند، اما به هیچ کدام از آنها عنوان صحاح، ـ چنان که اهل تسنن بعضى از کتب خویش را صحاح مى دانند و تمام روایات آن را بدون چون و چرا مى پذیرند ـ نداده است.

۲/۲. کتاب بحارالانوار که حدیث از آن نقل شده است نیز یک کتاب جامع روایى است که مؤلف آن مورد تأیید بوده اما کتاب خویش را کتاب صحیح نام ننهاده است.

۳/۲. آنچه در کتاب هاى روایى به عنوان روایت نقل شده حتماً مورد قبول شیعه نبوده بلکه آن روایت باید در نظر سند و متن و دلالت مورد نقد و بررسى قرار گیرد تا صحت و سقم آن واضح گردد.

۴/۲. این حدیث را مجلسى(رحمه الله)از کتاب احتجاج طبرسى و ایشان از کتاب سلیم بن قیس نقل نموده است و سلیم از شخصیت هاى برجسته و از خواص اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) است و امام باقر(علیه السلام) را نیز درک نموده است و کتاب سلیم نیز اولین کتاب شیعه در زمان امیر المؤمنین(علیه السلام) بوده است. اما امروزه چند سؤال در مورد این کتاب مطرح است.

۱/۴/۲. آیا کتاب موجود، همان کتاب سلیم هست یا خیر؟[۲]

۲/۴/۲. برفرض که همان کتاب باشد، آیا چیزى به آن اضافه نشده است و یا از آن چیزى کم نشده است و آیا از تحریف مصون مانده یا خیر؟[۳]

۳. بر فرض که این حدیث از نظر سند مشکلى نداشته باشد لازم است که خود حدیث مورد دقت نظر قرار گیرد.

عن سلیم قال جاء رجلى الى على بن ابى طالب(علیه السلام) و انا اسمع… قال فاخبرنى بافضل منقبه لک من رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال(علیه السلام) نصبه ایامى بعد یرخم، فقام لى بالولایه من الله عزوجل بامرالله تبارک و تعالى، و قوله «انت منى بمنزله هارون من موسى»، و سافرت مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) و ذلک قبل ان یأمر نساءه بالحجاب و انا اخدم رسول الله(صلى الله علیه وآله) لیس له خادم غیرى، و کان لرسول الله(صلى الله علیه وآله)لحاف لیس له لحاف غیره و معه عائشه، و کان رسول الله(صلى الله علیه وآله)ینام بینى و بین عایشه لیس علینا ثلاثه لحاف غیره، و اذا قام رسول الله(صلى الله علیه وآله) یصلى حط بیده اللحاف من وسطه بینى و بین عایشه لیمس اللحاف الفراش الذى تحتنا و یقوم رسول الله(صلى الله علیه وآله)فیصلى.[۴]

۱/۳. همان گونه که از متن حدیث پیداست این واقعه قبل از نزول آیه حجاب بوده و قطعاً حجاب و پوشش مثل امروز نبوده است.

۲/۳. این واقعه در حال سفر بوده و امکانات محدود بوده و در آن هنگام ناچار بوده اند که هر ۳ نفر در زیر یک لحاف بخوابند، الضرورات تبیح المعذورات.

۳/۳. اگر حدیث را با دقت مطالعه کنید متوجه مى شوید که امیر المؤمنین در حال بیان مناقب خویش بوده است لذا در این جا مى خواهد اعتماد پیامبر به خویش را بیان نماید.

۴/۳. واقعه از زبان خود امیر المؤمنین(علیه السلام) نقل شده و این حاکى از آن است که امام(علیه السلام) در آن هنگام بیدار بوده که مى دیدند پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى نماز بیدار مى شوند و لحاف را در آن وضعیت قرار مى دهند و حدیث نسبت به این که بعد از این قضیه باز هم على(علیه السلام) در رختخواب مى مانده و یا همراه پیامبر به نماز مى ایستاده، ساکت است بنابراین نمى توان چنین اتهامى را به على(علیه السلام) و بى توجهى به ناموس را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت داد.

۴. اگر سؤال کننده واقعاً به دنبال رفع و دفع اهانت از ساحت مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى باشند، ضمن تحسین عمل ایشان، خاطر نشان مى سازیم که به کتاب هاى صحاح (که اهل تسنن آنها را اصح الکتب بعد از قرآن مى دانند و روایات آنها را صحیح مى دانند به طورى که هیچ جاى خدشه اى در آن راه ندارد) نگاهى گذرا داشته باشند و ببینند که چه اهانت هایى به ساحت مقدس نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) شده است تا شاید بتوانند این بى حرمتى ها را از دامن مقدس پیامبر گرامى اسلام بزدایند که در این صورت ما دعاگوى ایشان خواهیم بود، البته باید خاطرنشان کرد که ما ترویج این گونه روایات را هرگز مناسب نمى دانیم، اما متأسفانه براى پاسخ به نویسندگانى که با خورده گیرى به برخى روایات شعیه را مورد حمله قرار مى دهند لازم است به برخى از آنها اشاره شود.

۱/۴. جاى بسى تأسف است که در کتاب هاى صحاح اهل تسنن به پیامبرى که خداوند او را اسوه حسنه،[۵]نامیده، نسبت به حیایى به او داده و مى گویند که آن حضرت در مقابل دیگران در حالى که ایستاده است، ادرارا مى نماید آیا این گفتار با شأن پیامبر خدا که قرار است بهترین الگو براى امت اسلامى باشد سازگار است؟

من حذیفه قال رأیتنى انا و النبى(صلى الله علیه وآله) نتماثى فاتى سباطه قوم خلف حائط فقام کما یقوم احدکم فبال فانتبذت منه فاشار الىّ فجئته فقمت عند عقبه حتى فرغ.[۶]

۲/۴. متأسفانه در کتب صحاح، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و عایشه را جز علاقه مندان به رقص و آوازه خوانى معرفى نموده اند که به نمونه هایى از آن روایات اشاره مى شود.

۱/۲/۴. منزل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که محل نزول وحى است را جایگاه حضور رقاصان و آوازه خوان ها معرفى نموده اند و عایشه را که ام المؤمنین است را تدارک دهنده این مجلس رقص و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را شنونده و بیننده این آوازها و رقص ها دانسته است و به همین جا نیز بسنه ننموده اند و مى گویند پیامبر(صلى الله علیه وآله)نسبت به اعتراض ابوبکر که به دخترش نهیب مى زند که چرا خانه پیامبر اکرم را جایگاه آدات شیطانى نموده اى؟! ساکت نمانده و به دفاع از کار عایشه و رقص رقاصان و آواز آوازه خوانان پرداخته است، بهتر است که خود حدیث را ببینید.

عن عایشه قالت دخل على رسول الله(صلى الله علیه وآله) و عندى جاریتان تغنیان بغناء بعاث فاضطجح على الفراش و حول وجهه و دخل ابوبکر فانتهرنى و قال مزماره الشیطان عند النبى(صلى الله علیه وآله)فاقبل علیه رسول الله(صلى الله علیه وآله) فقال دعهما فلما غفل غمزتهما فخرجتا.[۷]

۲/۲/۴. پیامبر و عایشه در حالى که گونه بر گونه هم داشتند مشغول دیدن مجلس رقص و آوازه خوانى بودند عن عایشه… کان یوم عید یلعب السودان بالدّرق و الحراب فاما سالت النبى(صلى الله علیه وآله) و اما قال اتشتهین تنظرین فقلت نعم فاقامنى وراءه خدى على خدّه و هو یقول دونکم یا بنى ارفده حتى اذا مللت قال حسبک قلت نعم قال فاذهبى.[۸]

۳/۲/۴. پیامبر عایشه را براى دیدن رقص رقاصان در ملاء عام فرا مى خواند و عایشه در حالى که سر بر دوش پیامبر نهاده به آنها نظاره مى کند.

عن عایشه قالت جاء حبش یزفنون فى یوم عید فى المسجد فدعانى النبى فوضعت رأسى على منکبه فجعلت انظر الى لعبهم حتى کنت انا التى انصرف عن النظر الیهم.[۹]

۴/۲/۴. حضور پیامبر در مجالس زنانه اى که در آنها دف نواخته مى شد.

قالت الربیع بنت معوذ بن عفراء جاء النبى(صلى الله علیه وآله)فدخل حسین بنى على فجلس على فراشى کمجلسک منى، فجعلت جویریات لنا یضربن بالدف و یندن من قتل من آبائى یوم بدر، اذ قالت احداهن و فینا نبى یعلم ما ف عنه، فقال(صلى الله علیه وآله) دعى هذه و قولى بالذى کنت تقولین… .[۱۰]

۵/۲/۴. آدرس چند حدیث دیگر جهت مراجعه، صحیح بخار، ج ۵، ص ۱۵۱; کتاب مناقب الانصار، باب مقدم النبى(صلى الله علیه وآله) و اصحابه المدینه; صحیح بخارى، ج ۲ ـ ۱، ص ۴۴۶، ح ۹۲۹; کتاب العیدین، باب اذا فانه العید یصلى رکعتین; صحیح بخارى، ج ۴ ـ ۳، ص ۴۴۴; کتاب الجهاد، باب الدرق، ح ۱۰۹۶.

۳/۴. در بعضى از روایاتى که در صحاح آمده متأسفانه به خاطر اینکه فضیلتى را براى خلیفه اى بیان کنند، پیامبر گرامى اسلام را از عرش به فرش رسانده اند و مقام پیامبر خدا را پایین آورده اند و چه بى حرمتى ها که به شخصت آن بزرگوار نشده است عایشه مى گوید پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در منزل به پهلو دراز کشیده و مشغول استراحت بودند در حالى که لباسش کنار رفته و ران هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مکشوف بود، خلیفه اول و دوم جهت انجام کار و رفع حوایج خویش خدمت پیامبر رسیدند و پیامبر با همان حالت به آنها پاسخ داد و آنها رفتند سپس خلیفه سوم وارد شد، به محض اینکه عثمان اجازه ورود گرفت پیامبر سریع از جا برخاسته و بدن خویش را پوشاند و در نهات در مقابل سؤال عایشه که چرا چنین فرقى بین این سه نفر گذاشتید؟ مى فرماید چگونه حیا و شرم نکنم از کسى که ملائکه از وى شرم و حیا دارند. چه بسا با توجه به خود حدیث نکات دیگرى نیز براى شما آشکار شود

انّ عایشه قالت کان رسول الله مضطجعاً فى بیتى، کاشفاً عن فخذیه فاستأذن ابوبکر فاذن له و هو على تلک المحال فتحدث ثم استأذن عُمر فاذن له و هو کذلک فتحدث، ثم استأذن عثمان، فجلس رسول الله و سوّى ثیابه ـ قال محمد: و لا اقول ذلک فى یوم واحد ـ فدخل فتحدث فلما خرج قالت عائشه: دخل ابوبکر فلم تهتش له، و لم تباله، ثم دخل عمر فلم تهتش له و لم تباله، ثم دخل عثمان فجلست و سوّیت ثبابک فقاال «الا استحى من رجل تستحى منه الملائکه.[۱۱]

اکنون از شما خواننده محترم دعوت به عمل مى آوریم تا به قضاوت نشسته و نسبت به دو مسأله راى و نظر خویش را صادر نموده و حق را به حق دار بدهید.

۱. با توجه به آیه کریمه قرآن که مى فرماید (لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه);[۱۲] که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به عنوان بهترین نمونه و سرمشق براى انسان ها معرفى مى کند و نیز با توجه به روایت پیامبر اکرم که مى فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»;[۱۳] که علت بعثت خویش را اتمام مکرام اخلاق دانسته است، آیا روایات وارده در کتب اهل سنت با شخصیت چنین پیامبرى سازگار است. و آیا چنین اهانت هایى به ساحت مقدس پیامبر اکرم سزاوار است؟

۲. با بررسى و مقایسه روایتى که در یکى از کتاب هاى شیعه آمده است که در حال سفر و اضطرار چنین مسأله اى صورت پذیرفته و با توجه به روایاتى که در کتاب هاى اهل سنت آمده که نه در حال سفر بوده و نه اضطرار چنین وقایعى رخ داده است، در کدام یک از اینها به ساحت مقدس پیامبر اهانت شده است و پیامبر را نسبت به ناموس خویش بى غیرت جلوه داده است.

البته بر هیچ مسلمان خرد پیشه اى مخفى و پوشیده نخواهد ماند که آنچه در کتاب هاى صحاح آمده اهانتى مسلم بر ساحت مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بوده و بر بزرگان اهل تسنن فرض است که یا اسم صحیح را از روى کتاب هایشان حذف کنند و یا کتاب هایشان را از این احادیث جعلى تهذیب نمایند تا سؤال کننده نیز به نتیجه پاسخ خویش که دفع و رفع اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است برسند.

پی‌نوشت‌ها:

۱. بحارالانوار، مجلسى، ج ۴۰، ص ۲.

۲. معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص ۲۲۰ ـ ۲۱۷ به بعد.

۳. همان.

۴. برنامه معجم فقهى، کتاب سلیم بن قیس، ص ۳۴۳.

۵. سوره احزاب، آیه ۲۱.

۶. صحیح بخاى، ج ۱، ص ۱۶۷، کتاب الوضوء باب البول فائماً، با همین مضمون; مسلم، ج ۱، ص ۲۲۸، کتاب الطهاره باب المسح على الخفین.

۷. بخارى، ج ۲ ـ ۱، ص ۴۳۵، کتاب العیدین، باب الحرب و الدرق یوم العید، و بخارى ج ۲ ـ ۱، ص ۴۳۶ کتاب العیدین باب سنه العیدین لاهل الاسلام و مسلم، ج ۲، ص ۶۰۸ کتاب صلاه العیدین باب الرخصه فى اللعب الذى لا معصیته فیه.

۸. بخارى، ج ۲ ـ ۱، ص ۴۳۵، کتاب العیدین باب المحراب و الدرق یوم العید.

۹. مسلم، ج ۲، ص ۶۰۹، کتاب صلاه العیدین، ح ۲۰، باب الرخصه فى اللعب.

۱۰. بخارى، ج ۶ ـ ۵، ص ۱۷۶، ح ۴۹۷، کتاب المغازى باب شهود الملائکه بدراً.

۱۱. صحیح مسلم به شرح النووى، ج ۱۵، ص ۱۶۸; فضایل عثمان، ص ۱۶۹، عمده القارى، شرح صحیح بخارى، ج ۴، ص ۸۳ ـ ۸۲ ـ ۸۱ ـ ۸۰، و CD حدیث شریف (شرکه العریس للکمبیوتر) مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۴.

۱۲. سوره احزاب، آیه ۲۱.

۱۳. بحارالانوار، مجلسى، ج ۱۶، ص ۲۱۰.