انسانهاى خالد در جهنم از نظر قرآن و روایات

مى دانیم که بسیارى از عذابها به نص خود آیه قرآن پایان پذیرفتنى است، یعنى همه اهل جهنم این طور نیستند که براى ابد (در آنجا) باقى بمانند. در سوره عم مى خوانیم که «لابثین فیها احقابا» (نبأ/۲۳) اصطلاحى است که قرآن آورده (احقابى درنگ مى کنند) مختلف است: کمتر، زیادتر. آنهایى که آن اصل جوهر انسانى شان فاسد نشده و آن اصل حقیقت و تسلیم در مقابل حق شان از بین نرفته و تبدیل به دشمنى با حق و حقیقت نشده، مثلا گناهانى از قبیل گناهان کبیره برایشان پیدا نشده، عذاب را مى کشند (ولی) این عذابها براى آنها خاصیت تصفیه دارد، تدریجا تصفیه مى شوند، وقتى که تصفیه شدند نجات پیدا مى کنند.

حال افرادى که به این صورت در مى آیند که خالد هستند، چقدرند، آیا خیلى کم هستند یا زیادند و یا خیلى اقل قلیل هستند، آن مطلب دیگرى است که شاید هم همین طور باشد که افرادى که به این شکل در مى آیند که خالد هستند و دیگر بیرون آمدن براى آنها نیست عده شان خیلى زیاد نباشد، ولى البته افرادى وجود دارند.

خداوند در قرآن در مورد خلود انسانهاى مجرم در جهنم مى فرماید: «ان المجرمین فى عذاب جهنم خالدون؛ مجرمان، گنهکاران ( البته مقصود گروهى از گنهکاران هستند که خود قرآن معین کرده) در عذاب جهنم جاوید مى مانند» (الزخرف/۷۴). آنجا راجع به آنها فرمود: «انتم فیها خالدون؛ و شما همیشه در آن خواهید ماند! (زخرف/۷۱)، اینجا به صورت غیاب ذکر مى کند. آیا مقصود از مجرم خصوص کافر است، خصوص مشرک است؟ نه، چون اولا کلمه مجرم یعنى گنهکار، و ثانیا خود قرآن خلود را منحصر به کفار نکرده، مسلمان هم در اثر بعضی از گناهان ممکن است خالد در جهنم باشد. در قتل عمد، صریح آیه قرآن است، اگر کسى نفس محترمى را بکشد و توبه نکند و از این دنیا برود او خالد در جهنم است. پس ضرورتى ندارد که ما بگوییم ( مقصود از مجرم مشرک است). ظاهر آیه هم که مشرک نیست.

دسته اى دیگر که خداوند آنها را خالد در جهنم معرفى نموده است، کفار مى باشند. خداوند در سوره فرقان آیات ۶۸ تا ۷۱ مى فرماید: «وَالَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْس الَّتى حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِک یَلْقَ أَثَاماً* یُضاعَف لَهُ الْعَذَاب یَوْمَ الْقِیَمَهِ وَ یخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً* إِلا مَن تَاب وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُولَئک یُبَدِّلُ اللَّهُ سیِّئَاتِهِمْ حَسنَات وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً* وَ مَن تَاب وَ عَمِلَ صلِحاً فَإِنَّهُ یَتُوب إِلى اللَّهِ مَتَاباً: آنها کسانى هستند که معبود دیگرى را با خداوند نمى خوانند و انسانى را که خداوند خونش را حرام شمرده جز به حق به قتل نمى رسانند، و زنا نمى کنند، و هر کس چنین کند مجازاتش را خواهد دید، چنین کسى عذاب او در قیامت مضاعف مى گردد، و با خوارى همیشه در آن خواهد ماند. مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل مى کند و خداوند آمرزنده و مهربان است، و کسى که توبه کند و عمل صالح بجا آورد به سوى خدا بازگشت مى کند ( و پاداش خود را از او مى گیرد )».

در این آیه، نخست از مساله شرک، سپس قتل نفس، و بعد از آن زنا سخن به میان آمده، از بعضى از روایات استفاده مى شود که این سه گناه از نظر ترتیب اهمیت به همین صورت که در آیه آمده اند مى باشد. ابن مسعود از پیامبر گرامى اسلام (ص) چنین نقل مى کند عرض کردم: کدام گناه از همه گناهان بزرگتر است؟ فرمود: این که براى خدا شبیهى قرار دهى در حالى که او تو را آفرید، عرض کردم بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه فرزند خود را از ترس اینکه مبادا با تو هم غذا شود به قتل برسانى!، بازعرض کردم بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه به همسرهمسایه ات خیانت کنى در این هنگام خداوند تصدیق سخن پیامبر (ص) را در این آیه نازل کرد: «و الذین لا یدعون مع الله الها آخر … .» گرچه در این حدیث سخن از نوع خاصى از قتل و زنا به میان آمده، ولى با توجه به اطلاق مفهوم آیه، این حکم درباره همه انواع آن مى باشد و مورد روایت مصداق واضحترى از آن است.

از آنجا که این سه گناه نهایت اهمیت را دارد باز در آیه بعد روى آن تکیه کرده مى گوید: کسانى که مرتکب این امور شوند عذاب آنها در قیامت مضاعف مى گردد و با خوارى، جاودانه در عذاب خواهد ماند ( یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا). در اینجا دو سؤال پیش مى آید: نخست اینکه چرا عذاب این گونه اشخاص مضاعف مى گردد؟ چرا به اندازه گناهشان مجازات نشوند؟ آیا این با اصول عدالت سازگار است؟ دیگر اینکه در اینجا سخن از خلود و عذاب جاویدان است، در حالى که مى دانیم خلود تنها مربوط به کفار است، و از سه گناهى که در این آیه ذکر شده تنها گناه اول کفر مى باشد، و اما قتل نفس و زنا نمى تواند سبب خلود گردد؟

مفسران در پاسخ سؤال اول، بحث بسیار کرده اند، آنچه صحیحتر به نظر مى رسد این است که منظور از مضاعف شدن عذاب این است که بر هر یک از این گناهان سه گانه که در این آیه مذکور است مجازات جداگانه اى خواهد شد که مجموعا عذاب مضاعف است. از این گذشته گاه یک گناه سرچشمه گناهان دیگر مى شود، مانند کفر که سبب ترک واجبات و انجام محرمات مى گردد، و این خود موجب مضاعف شدن مجازات الهى است. به همین جهت بعضى از مفسران این آیه را دلیل بر این اصل معروف گرفته اند که کفار همانگونه که مکلف به اصول دین هستند، به فروع نیز مکلف مى باشند (الکفار مکلفون بالفروع کما انهم مکلفون بالاصول).

و اما در پاسخ سؤال دوم مى توان گفت که بعضى از گناهان به قدرى شدید است که سبب بى ایمان از دنیا رفتن مى شود، همانگونه که درباره قتل نفس در ذیل آیه ۹۳ سوره نساء آمده. در مورد زنا مخصوصا اگر زناى محصنه باشد نیز ممکن است چنین باشد. این احتمال نیز وجود دارد که خلود در آیه فوق در مورد کسانى است که هر سه گناه را با هم مرتکب شوند، هم شرک، هم قتل نفس و هم زنا، شاهد بر این معنى آیه بعد است که مى گوید: «الا من تاب و آمن و عمل صالحا؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و به این ترتیب مشکلى باقى نخواهد ماند.

خداوند در سوره لیل آیات ۱۴ تا ۱۶ نیز در مورد خلود کفار در جهنم مى فرماید: «فَأَنذَرْتُکمْ نَاراً تَلَظى* لا یَصلَاهَا إِلا الأَشقَى* الَّذِى کَذَّب وَ تَوَلى؛ و من شما را از آتشى که زبانه مى کشد بیم مى دهم. کسى جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمى شود. همان کس که آیات ( خدا را ) تکذیب کرد و به آن پشت نمود». مردم را به دو گروه مؤمن سخاوتمند و گروه بى ایمان بخیل تقسیم کرده و سرنوشت هر کدام را بیان نموده است. از آنجا که یکى از شعب هدایت هشدار و انذار است. در آیه بعد مى افزاید: حال که چنین است من شما را از آتشى که زبانه مى کشد بیم مى دهم!. تلظى از ماده لظى ( بر وزن قضا ) به معنى شعله خالص است و مى دانیم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما، حرارت بیشترى دارد و گاه واژه لظى به خود جهنم نیز اطلاق شده است. سپس به گروهى که وارد این آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره کرده مى فرماید: کسى جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمى شود (لا یصلها الا الاشقى) و در توصیف اشقى مى فرماید: همان کسى که آیات خدا را تکذیب کرد و به آن پشت نمود.

بنابر این معیار خوشبختى و بدبختى همان کفر و ایمان است با پیامدهاى عملى که این دو دارد، و به راستى کسى که آن همه نشانه هاى هدایت و امکانات براى ایمان و تقوى را نادیده بگیرد مصداق روشن اشقى و بدبخت ترین مردم است. درجمله «الذى کذب و تولى» ممکن است تکذیب اشاره به کفر و تولى اشاره به ترک اعمال صالح بوده باشد، چرا که لازمه کفر همین است. و نیز ممکن است هر دو اشاره به ترک ایمان باشد به این ترتیب که اول پیامبر خدا را تکذیب مى کند و بعد پشت کرده براى همیشه از او دور مى شود. بسیارى از مفسران در اینجا اشکالى را مطرح کرده و به پاسخ آن پرداخته اند و آن اینکه آیات فوق نشان مى دهد که آتش دوزخ مخصوص کفار است، و این مخالف چیزى است که از آیات دیگر قرآن و مجموعه روایات اسلامى استفاده مى شود که مؤمنان گنهکار نیز سهمى از آتش دوزخ دارند.

همچنین خداوند در مورد خلود و جاودانگى عذاب فجار در سوره انفطار آیات ۱۳ تا ۱۶ مى فرماید: «إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِى نَعِیم* وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِیم* یَصلَوْنهَا یَوْمَ الدِّینِ* وَ مَا هُمْ عَنهَا بِغَائبِینَ؛ مسلما نیکان در نعمت فراوانى هستند و بدکاران در دوزخند. روز جزا وارد آن مى شوند و مى سوزند و هیچگاه از آن غائب و دور نیستند». فجار جمع فاجر در اصل از فجر به معنى شکافتن وسیع است، و طلوع صبح را به این جهت طلوع فجر مى گویند که گوئى پرده سیاهى شب با سپیده دم به کلى شکافته مى شود و از همین رو واژه فجور در مورد اعمال کسانى که پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به کار مى رود. جحیم از ماده جحم ( بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است، بنابراین جحیم همان آتش فروزان و شعله ور است و معمولا در تعبیر قرآن به معنى دوزخ آمده. و اینکه مى فرماید: نیکوکاران در بهشت و بدکاران در دوزخند ممکن است به این معنى باشد که آنها هم اکنون نیز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همین دنیا نیز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته، همانگونه که در آیه ۵۴ سوره عنکبوت مى خوانیم: «و ان جهنم لمحیطه بالکافرین؛ دوزخ کافران را احاطه کرده است». ولى جمعى گفته اند که اینگونه تعبیرها اشاره به آینده حتمى است.

در آیه بعد توضیح بیشترى درباره سر نوشت فاجران داده، مى افزاید: آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند (یصلونها یوم الدین). هرگاه معنى آیه گذشته چنین باشد که آنها هم اکنون داخل دوزخند این آیه نشان مى دهد که در روز قیامت ورود بیشتر و عمیقترى در این آتش سوزان مى یابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى کنند. یصلون از ماده صلى ( بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن، آمده است و باز براى تاکید بیشتر مى فرماید: آنها هیچ گاه از آن غائب و دور نیستند (و ما هم عنها بغائبین). بسیارى از مفسران این جمله را دلیلى بر خلود و جاودانگى عذاب فجار گرفته اند، و چنین نتیجه گیرى کرده اند که منظور از فجار در این آیات کفارند، چرا که خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنا بر این فجار کسانى هستند که پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ایمان و تکذیب روز جزا دریده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عین داشتن ایمان. ضمنا آیه فوق این حقیقت را نیز بازگو مى کند که عذاب دوزخیان هیچگونه فترتى ندارد و حتى براى ساعت و یا لحظه اى از آن دور نمى شوند.

هم چنین خداوند در سوره حجر مى فرماید: «رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ؛ چه بسا که کافران دوست مى دارند که کاش مسلمان بودند» (حجر/۲). روایات مختلفى در زمینه این آیه و بحث خلود درجهنم ذکر شده است از جمله: قمى در تفسیرش به سند خود از پدرش از ابن ابى عمیر از عمر بن اذینه از رفاعه از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: چون روز قیامت مى شود منادى از ناحیه خداى تعالى ندا مى کند که هیچ کس جز مسلمان به بهشت نخواهد رفت، آن روز است که کفار آرزو مى کنند اى کاش در دنیا مسلمان بودند. آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛ آنها را بگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها سرگرمشان کند، ولى به زودى خواهند دانست» (حجر/۳) (تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۷۲ و ۳۷۳).

عیاشى از عبد اللَّه بن عطاء مکى از امام باقر و امام صادق (ع) نظیر این روایت را آورده است (تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۲۳۹ ح ۱ ). و در الدر المنثور است که طبرانى- در کتاب الأوسط- و ابن مردویه به سند صحیح از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت کرده اند که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: مردمى از امت من به جرم گناهانشان عذاب مى شوند و هر قدر که خدا بخواهد در آتش خواهند بود، آن گاه مشرکین در آنجا ایشان را سرزنش مى کنند و مى گویند چرا ایمان و تصدیق شما سودى برایتان نداشت در نتیجه هیچ موحدى نمى ماند مگر آنکه خداوند از آتش بیرونش مى آورد. آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند: «رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ» ( الدر المنثور، ج ۴، ص ۹۲ ). این معنى به طریق دیگرى از ابو موسى اشعرى و ابو سعید خدرى و انس بن مالک نیز از آن جناب روایت شده است.

و در همان کتاب است که ابن ابى حاتم و ابن شاهین- در کتاب السنه- از على بن ابى طالب (ع) روایت کرده اند که فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: موحدین هر امتى که مرتکب گناهان کبیره شده باشند در صورتى که توبه نکرده و از آن پشیمان نباشند داخل جهنم مى شوند و در آنجا نه چشمهایشان کبود مى شود، و نه بدنشان سیاه مى گردد، و نه همنشین شیطان مى شوند و نه دچار غل و زنجیر مى گردند، نه حمیم مى آشامند و نه قطران مى پوشند، و خداوند خلود در جهنم را بر جسدهایشان حرام مى کند، براى همین که موحدند، و صورت هایشان را بر آتش حرام مى کند، بخاطر اینکه سجده کرده اند و از همین ها افرادى هستند که آتش تا روى پایشان را و افرادى تا پشت پاهایشان را مى گیرد، و افرادى تا رانشان و افرادى تا کمرشان و عده اى تا گردنشان فرا مى گیرد. و این به خاطر تفاوت گناهانى است که مرتکب شده اند. از نظر مدت هم بعضى یک ماه در آتش هستند و بعضى یک سال، ولى سرانجام بیرون مى آیند و طولانى ترین توقف ایشان به قدر عمر دنیاست از روزى که خلق شده تا روزى که فانى مى گردد.

سبب بیرون شدنشان از جهنم این است که یهود و نصارى و هر که در آتش هست از اهل هر دین و هم چنین اهل شرک به اهل توحید مى گویند: شما به خدا و کتب و رسل او ایمان آوردید و در عین حال با ما در جهنمید، پس ایمان شما بیهوده بود. آن وقت است که خدا به ایشان غضبى مى کند که براى هیچ امرى آن طور غضب نکرده باشد. آن گاه مؤمنین را از جهنم بیرون آورده بر سر چشمه اى که میان بهشت و صراط قرار دارد مى برد، پس در آنجا مى رویند مانند طرثوث که در خاشاک و کف سیل مى روید، آن گاه داخل بهشت مى شوند در حالى که به پیشانیهایشان نوشته است” این ها جهنمى هایى هستند که از آتش دوزخ آزاد شده اند و تا خدا بخواهد در بهشت خواهند بود” و چون این نوشته داغ ننگى بر پیشانیهاى ایشان است از خدا درخواست مى کنند که آن را محو کند. خدا هم ملکى مى فرستد آن را محو مى کند، سپس ملائکه اى را که با خود میخ هاى آتشین دارند دستور مى دهد تا در جهنم را به روى باقیماندگان ببندند و با آن میخ ها میخکوبشان کنند اینجاست که خداى تعالى که در عرش قرار گرفته فراموششان مى کند و اهل بهشت هم در سرگرمیشان به نعیم و لذت بهشتى از آنان غافل مى گردند و خداى تعالى در این خصوص فرموده: «رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ» (الدر المنثور، ج ۴، ص ۹۳ و ۹۴).

و نیز در آن کتاب است که احمد و ابن مردویه از ابى سعید روایت کرده اند که گفت: رسول خدا (ص) چوبى در زمین فرو برد و چوب دیگرى پهلوى آن و چوبى دیگر بعد از آن در زمین نشانید و فرمود هیچ مى دانید که این چیست؟ اصحاب گفتند: خدا و رسول داناتر است. فرمود: این انسان است و این اجل او و این آرزوى اوست و او همواره در پى رسیدن به آرزوهاست و غافل از اینکه اجل قبل از آرزوهایش قرار دارد (الدر المنثور، ج ۴، ص ۹۴). قریب به این معنا به چند طریق نیز از انس از رسول خدا (ص) روایت شده است و در مجمع البیان از امیر المؤمنین (ع) روایت کرده که فرمود: ترسناکترین چیزى که بر شما مى ترسم پیروى هواى نفس، و درازى آرزو است، چون پیروى هوى و هوس شما را از حق جلوگیرى مى کند و درازى آرزو آخرت را از یادتان مى برد. و در تفسیر قمى در ذیل آیه ۸ سوره حجر («ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ؛ ما فرشتگان را جز به حق نمى فرستیم و در آن هنگام دیگر مهلت داده نمى شوند) از معصوم نقل کرده که فرمود: یعنى اگر ملائکه را نازل کنیم دیگر مهلتشان نداده هلاکشان مى کنیم (مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۲۹ ).

منابع :
۱-آشنایى با قرآن ۵، صفحه ۵۶-۴۸،
۲-ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۲، ص۱۵۱-۱۴۸،
۳-تفسیر نمونه ج ۲۶ ص ۲۳۵-۲۳۲،
۴-تفسیر نمونه، ج۱۵،ص ۱۶۰-۱۵۵و ج۲۷، ص ۸۱-۷۸