خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

انزوا طلبى

آدمى براى گذران حیات فردى و جمعى خودش نیاز به خلط و آمیزش دارد. زندگى ما اجتماعى است. به کمک یکدیگر نیاز داریم. زندگى دور از اجتماع نمى تواند براى ما خیر و رفاه بیافریند و نیز انسان به تنهائى قادر نیست با همه مسائل و مشکلات زندگى دست و پنجه نرم کند و با زندگى بسازد.

انزوا شخصیت افراد را ضعیف و روح آن ها را علیل مى سازد. آدمى را به عالم رؤیا و تخیل فرو مى برد، به اتلاف عمرش وا میدارد و چنین فردى کى مى تواند در عالم حیات اجتماعى خود سروسامانى پیدا کند و به کارهاى خود و دیگران برسد.

در طریق نجات

این که آیا امکان نجات دادن چنین فردى از وضعى که در آن است وجود دارد یا خیر پاسخ مثبت است ولى در این طریق باید به دو مساله توجه داشت. یکى شناخت منشأ و علل و دیگر راه هاى نجات.

الف ـ شناخت علل و منشاء

درباره علل و منشاء این امر باید از مسائل و زمینه هاى متعددى نام برد که اهم آن ها بدین قرارند:

۱ـ سابقه دوران گذشته:

بسیارى از علل و منشاء هاى این حالت را باید از دوران کودکى جستجو کرد. واقعیت این است که سرخوردگى هاى دوران گذشته و وقایعى که دیروز اتفاق افتاده در امروز ما مؤثر است. بچه هائى که در دوران کودکى مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفته اند در دوران بزرگسالى سعى دارند از خلط و آمیزش با دیگران خوددارى کرده و با تنهائى بسازند.

از سوى دیگر چه بسیار وقایعى که دیروز اتفاق افتاده و از نظرها محو و فراموش شده اند ولى در قعر خاطره ها زنده اند. پدید آمد زمینه و موجبى سبب آن مى شود که افسردگى و انزوا از نو پدید آید و راه را براى تن دادن به تنهائى و انزوا هموار سازد.

۲ـ نقص ها:

نقایص جسمانى که در کودکان وجود دارد. براى شان چندان ملموس نیست ولى به تدریج که آن ها وارد مرحله نوجوانى و جوانى مى شوند نسبت به خود و زیبائى خود حساس شده و داورى دیگران را درباره خود به حساب مى آورند. این که درباره شان چه قضاوتى شود درباره او موثر است.

وجود یک خال کوچک نازیبا در چهره دخترى، لنگى پا، نقص عضوى دیگر، کافى است که او را به زندگى بدبین سازد و از وارد شدن در اجتماع او را باز دارد. با وجود نقص در بدن به نظر او اثبات شخصیت و سازش با مشکلات برایش دشوار است و نمى تواند به توافق با محیط دست یابد.

۳ـ درون گرائى:

گاهى انزوا به خاطر درونگرائى است. او در گوشه اى منزوى مى شود تا آزادانه بتواند فکر کند و تصمیم بگیرد. از نظر ما ضرورى است آدمى بیش یا کم درونگرا باشد و زندگى توأم با انزوا را تا حدودى بپذیرد. این امر موجب پیدایش راه مفرى براى تخلیه هیجانات داشته باشد، درباره وضع و حال خود بیندیشد، راهى جدید براى زندگى برگزیند به ایجاد تعادل و توازن در زندگى خود بپردازد.

۴ـ تیره روزى ها و محرومیت ها:

بسیارى از انزواها به خاطر وجود ناراحتى هاى ناشى از تیره روزى هاست. آنها که دچار محرومیت هائى در زمینه زندگى هستند، آنها که دردهاى ناگفتنى دارند و هر روز و شب شان توام با تنهایى و رنج است. آنها که حاجاتى دارند و حاجاتشان بر آورده نمى شود، آنها که فرد یا شیء مورد علاقه اى داشتند و از دست شان رفته است گرفتار این رنج و نگرانى هستند.

۵ـ بى عرضگى و ضعف:

یکى از علل منزوى شدن و تحلیل آن مى تواند مساله عدم عرضه و کارایى در زندگى باشد. آن کس که بیکاره و خرفت بار آمده و در مبارزه زندگى قادر نیست از موضع حقى دفاع کند و از عهده کارى نیکو بر آید به گوشه اى مى خزد و منزوى مى شود.

این مساله از دید دیگرى هم قابل بررسى است و آن این که افراد ضعیف البنیه و کم جثه، آن هائى که نمى توانند از لحاظ توانائى در انجام وظیفه به پاى دیگران برسند و ضعف خود را جبران کنند تن به انزوا مى دهند تا آن را از دید دیگران مخفى دارند.

۶ـ تصورات نامطلوب:

نوجوانان و جوانانى را مى شناسیم که در طول مدت کوتاه زندگى شان به شکست ها و ناکامى هاى پى درپى دچار شده اند. خواسته هائى داشته اند که برآورده نشد. در مقایسه زندگى خود با دیگران احساس کرده اند که در وضع ناگوارى بوده اند. این امر به تدریج آن ها را نسبت به زندگى بدبین کرده و به انزواى شان کشانده است. البته القاآت دیگران در این مورد که دنیا محل گذر است، ارزش و اعتبارى ندارد… نیز در این امر موثر است.

۷ـ فرار از کشمکش ها:

انزوا در مواردى پناه گاهى است براى گریز افراد از درگیرى ها و کشمکش ها و رساندن خود به مرحله آرامش روانى، به هنگامى که آدمى نتواند کشمکش هاى روانى خود را حل کند و براى حل مسائل خود راهى منطقى نیابد بناگزیر تن به انزوا مى دهد و خود را راحت مى سازد. اصولاً انزوا براى چنین افراد وسیله اى متعادل کننده و آرامش بخش است.

۸ـ ملامت وجدان:

گاهى نوجوان و جوانى را مى بینیم که خطائى را مرتکب شده اند، راه منحرفى و لغزشى را طى کرده اند. در پیش خود شرمنده اند و از آن گناه احساس خجلت و شرمسارى مى کنند. در عین این که دیگران از گناه او بى خبرند او خود گمان دارد که چشم دیگران مراقب اوست و او براى این که شاهد این شرمسارى و ملامت وجدان نباشد از آمیزش و ارتباط با دیگران خوددارى کرده و تن به انزوا مى دهد.

۹ـ عدم احساس امنیت:

برخى از اینان را مى بینیم که از مردم دور و منزوى مى شوند تا مورد تحقیر و ترحم قرار نگیرند، از بازى و معاشرت مى گریزند، تا شکست نخورند.

آرى، از علل انزواجوئى، عدم احساس امنیت است. چنین فردى گمان دارد دیگران قصد آزارش را دارند، مى خواهند زمینه هاى ناگوارى برایش پدید آورند، مزه ناملایمات را به او بچشانند. هم چنین درمواردى احساس مى کند دیگران از او لایق ترند و اگر در مسابقه زندگى با آن ها مواجه شود سر از شکست و رسوایى در مى آورد. نقص و نارسائیش بر ملا مى گردد. بدین نر منزوى مى شود تا دچار چنین اوضاعى نگردد.

۱۰ـ علل دیگر:

از دیگر عللى که براى انزواجویى افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان مى شود ذکر کرد عبارتند از:

فشارهاى اجتماعى، عقده هاى ناشى از احساس بى عدالتى در جامعه، سبک کردن خود از دردها و رنج هاى حاصل از دیدن اوضاعى که به نظرش نابسامان مى آیند، محرومیت از محبت، تلقینات و القاآت ناروا درباره اجتماع، خرابى وضع اقتصادى، عدم امنیت خاطر در روابط او با والدین، عدم توافق والدین و درگیریهاى آن ها، طعن ها و کنایات خرد کننده، زخم زبان ها، ترس ها، عادات ناروا که موجب شرمسارى است، خود بینى و خود مدارى، مخفى داشتن معایب خود و ….

ب ـ راه هاى نجات

این که در طریق نجات چنین فردى چه مى توان کرد مسائلى مطرح است که اهم آنها به این قرار مى باشد:

۱ـ رفع علل:

اولین گام این است که علل و منشاء انزواجوئى او را پیدا کنیم و سعى به عمل آوریم تا علل از میان برداشته شوند. فى المثل اگر مساله محرومیت، سرزنش ها، کشمکش ها، ملامت وجدان، عدم احساس امنیت که باعث پدید آمدن این حالات در او مى شود باید از میان برداریم تا راه براى حیات و معاشرت فراهم گردد.

۲ـ تذکرات:

تذکر به نوجوان و جوان که تو بحمدالله بزرگ شده اى و باید در سنگر حیات اجتماعى شغلى و وظیفه اى را عهده دار گردى، هم چنین یاد آورى به او که در چه وضع و موقعیت مهمى است، مى تواند تا حدودى سازنده باشد و او را به راه آورد. از این تذکرات نباید غافل بود، باید به آنها تفهیم شود که در عین وجود دشوارى هائى در جامعه، آسایش ها و لذتهائى هم وجود دارد و باید از آن استفاده کرد.

۳ـ شناساندن او:

همین که نوجوان و جوان دریابد که در چه وضع و موقعیتى است، چه ارزش و قیمتى در جامعه براى او قائل هستند، از ناراحتى و انزواى او کاسته خواهد شد. باید به او تفهیم گردد که این انزوا جوئى در مواردى ناشى از خودخواهى است و باید از آن دست بکشد و از رفتارش پشیمان گردد. در جمع هر چند که او از رفتار و مسائلش آگاه تر باشد نابسامانى و انزوا در او اندک تر است.

۴ـ ایجاد کار و اشتغال:

بیکارى و عدم وظیفه بلاى بزرگى است. باید براى نوجوان و جوان کارى و وظیفه اى معین کرد. اشتغالى براى او معین نمود و از او خواست که آن را متعهد باشد و انجام دهد. البته اگر این تعیین وظیفه از دوران کودکى شروع مى شد مسائل بیشتر قابل حل بود.

۵ـ ایجاد عادات خوب:

براى نجات نوجوان و جوان از انزوا گاهى مى توان از راهنمائى هاى عملى براى ایجاد عادات خوب استفاده کرد مثلا او را واداشت به هر کس که رسید سلام کند، در مواجهه با افراد، خوشرو و متبسم باشد، به دیگران دست دهد، از دیگران احوال بپرسد و …. این امر در رفع بسیارى از نابسامانى هاى روانى کمک خواهد کرد.

۶ـ اهمیت دادن به او:

براى این که نوجوان و جوانى را از انزوا نجات دهیم ضرورى است که به او توجه کنیم، براى کارش اهمیت قائل شویم، خود را در غم وشادى او شریک بدانیم، به او محبت کنیم، به حسابش آوریم، تا او به تدریج به جمع و اجتماع راغب شود، لذات مصاحبت را دریابد و خود را از محرومیت از مصاحبت و همکارى با پاکان محروم ندارد.

۷ـ تنها گذاردن:

در مواردى هم ضرورى است لحظاتى او را در حال انزوا تنها بگذاریم تا احیانا اگر عقده و ناراحتى دارد بیرون بریزد با خود باشد، گریه کند، و باصطلاح خود را سبک نماید. وجود چنین انزواهاى تسکین دهنده به شرطى که تداوم نیابد بد نیست. در او حالت تعادل و موازنه اى ایجاد مى کند.

۸ـ مانوس کردن با خدا:

و بالاخره بکوشید او را با خدا مانوس کنید، تا راز دلش را با او در میان بنهد، دلش را به لطف و عنایت او گرم کند و احیانا اگر تنهاست، با او سخن بگوید، حرف بزند، ذکر داشته باشد این امر به خصوص در انزواهاى اجبارى، مثل زندگى در سلولهاى انفرادى براى مردان خدا بسیار سازنده و کارساز بوده است و آن ها را از خطرات بزرگى که در کمین شان بوده است دور ساخته است.

منبع : علی قائمی؛ خانواده و مسائل نوجوان و جوان؛ ص ۱۷۰ – ۱۷۵