پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام کاظم(ع) »

اندیشه سیاسى امام موسى کاظم (علیه السلام)

اشاره:

اندیشه سیاسى امام منبعث از وحى و خطابه‌دینى است و بر پایه “صبر و استقامت” استوار بود و ایشان مانند جد بزرگوارشان و بر اساس آیه شریف ” فاستقم کما امرت “ برای‌مبازره با حاکمان جابر عباسى و نیز اثبات حقانیت اهل‌بیت (علیه السلام) از دو عنصر صبر و استقامت بهره می‌بردند. امام بر اساس سنت جد مکرم شان و برخوردارى از دانش پدر بزرگوارشان به‌هدایت شیعیان می‌پرداخت و در چالش مستقیم با حکومت غاصب قرار داشتند. امام کاظم (علیه السلام) در بین ائمه اطهار بیشترین چالش سیاسى با حکومت را داشتند و در زمینه ‌مبارزه با حاکمان‌جور بخش‌اعظمى از عمر گرانمایه خود را در زندان بسر بردند.

نحوه ارتباط امام موسى کاظم(علیه السلام) با حکومت و سیاست از طریق یاران نزدیک ایشان و نوع برخورد با فرقه ها و تفکرات موجود در آن دوران از روشهاى حضرت براى هدایت جامعه اسلامى است. امام(علیه السلام) در روند هدایت جامعه علوى به صورت عام و جامعه شیعى به صورت خاص توانست با نوع ارتباطى که با حکومت و سیاست از طریق یاران نزدیکشان برقرار مى کرد، از جریانهاى روز آگاه شود.

ایشان با اینکه در حکومت دخالت نمى کرد و آن را غاصب مى نامید، هرگز خود را از جریانهاى سیاسى روز جدا نمى دانست. نمونه بارز نحوه ارتباط حضرت با سیاستهاى روز و آگاهى به اتفاقهاى حکومتى، حضور «على بن یقطین» یکى از یاران خاص ایشان در درباره هارون الرشید و به دستور ایشان بود.

چنانچه امام موسى بن‏ جعفر(علیه السلام) جهت ‏سامان دادن به مبارزات‏سیاسى و حمایت از نیروهاى شیعى برنامه‏اى تدارک دید که بر اساس آن نیروهاى فعال‏و مطمئن در مسئولیتهاى کلیدى حکومت قرار مى‏ گرفتند که یکى از اعضاى فعال آن على‏بن‏یقطین بود. على بن‏یقطین بارها از امام(علیه السلام) خواست که اجازه دهد از مسوولیتهاى‏خویش در حکومت‏ بنى‏ عباس کنار رود لکن امام(علیه السلام) بدان رضایت نداد و به او مى فرمود: ” شاید خداوند به وسیله تو شکسته احوالى‏ها را جبران و آتش ‏فتنه مخالفان را از دوستان خویش دفع کند.” و در جاى دیگر فرموده است: “خداوند اولیائى در میان ستمگران دارد که به وسیله‏آنان از بندگان نیک خود حمایت مى‏کند و تو از اولیاء خدایى.” بنا به دستور امام کاظم(علیه السلام) على بن یقطین امورى را برعهده داشت از جمله:

۱ . خبررسانى از دربار به امام(علیه السلام): چنانچه مرحوم مجلسى مى‏نویسد: “زمانى که قیام‏شهید حسین فخ سرکوب شد سرهاى آنان به همراه عده‏اى اسیر براى موسى فرزند مهدى‏از خلفاى بنى‏عباس فرستاده شد. او دستور داد که اسرا کشته شوند و از دیگرعلویین سخن به میان آورد تا اینکه به نام امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام) رسید با خشم‏زیاد اظهار داشت که حسین به دستور او قیام کرده است زیرا او وصى این خاندان‏است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده نگه دارم در این زمان بود که على بن‏یقطین‏جریان را به صورت مکتوب به حضور امام تقدیم داشت و آن حضرت را از این تصمیم باخبر نمود. امام(علیه السلام) عده‏اى از شیعیان و اهل بیت‏خود را احضار نمودند و در این باره‏با آنان به گفتگو پرداختند. آنان پیشنهاد نمودند که حضرت خود را براى مدتى‏مخفى نماید که حضرت به آنها بشارت مرگ «موسى‏» خلیفه عباسى را داد.”

۲ . حمایت مالى از شیعیان: براى نمونه مرحوم کشى در رجال خود مى‏نویسد: “على بن‏یقطین ‏نامه‏ها و اموال فراوانى را توسط دو نفر از معتمدین خویش براى امام ارسال داشت‏. قرار ملاقات در بیرون مدینه در محلى به نام «بطن الرمه‏» بود. امام شخصا طبق‏ قرار در آن مکان حضور یافت و اموال را از آنان تحویل گرفت.” این ماجرا علاوه بر اینکه بیانگر رابطه على بن‏ یقطین و پشتیبانى‏ مالى از امام(علیه السلام) مى‏باشد حکایت از تدبیر سیاسى عمیق و تشکیلات سازمان یافته بین‏امام(علیه السلام) و على بن‏یقطین نیز دارد. هچنین على بن‏ یقطین جهت کمک مالى به شیعیان و حمایت از آنان‏هر ساله عده‏اى را از طرف خود به حج مى‏فرستاد و به این بهانه، پولهاى زیادى به‏آنها مى‏پرداخت.

حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) در عین اینکه تقیه را به معناى کامل آن در نظر داشت، هرگز از حق مسلم شیعیان که امامت امام معصوم به نوعى اصلى ترین این حقوق مى باشد، کوتاه نیامد. از این احقاق حق و تلاش در مسیر به دست آوردن آن، مى توان به عنوان ویژگى بارز دوران امامت حضرت یاد کرد. از دیگر سو، محبوس کردن امام موسى کاظم(علیه السلام) موجب نشد معارف و اندیشه هاى ایشان حبس شود زیرا براى هدایت جامعه تنها حضور فیزیکى شرط نیست، بلکه حضرت در دوران امامت خود با پرورش شاگردان و حضور در مناظره ها و مباحثه هاى علمى، به مبارزه با تفکرات مادیگرایانه و نظرهاى ملحدانه پرداختند، به گونه اى که در دوران اسارت نیز تاثیر علمى، معنوى و معرفتى حضرت در جامعه وجود داشت. این رفتار حضرت نشان دهنده آن است که عدم حضور ظاهرى امام، مانعى براى هدایت جامعه و مبارزه با نظامهاى استبدادى نیست.

در مجموع وقتى زندگى امام هفتم(علیه السلام) را مورد بررسى و دقت قرار مى دهیم، به خوبى در مى یابیم که خلفاى عباسى (مهدى، هادى و هارون) که معاصر آن حضرت بودند، به شدت از حرکتهاى سیاسى امام در اضطراب به سر مى بردند. بعضى شواهد تاریخى از جمله حمایت ضمنى امام(علیه السلام) از قیام حسین شهید نشان مى دهد که نگرانى عباسیان، چندان هم بى ربط نبوده است. پس از این واقعه است که مشاهده مى کنیم، هادى عباسى آن حضرت را تهدید به مرگ مى کند. از لابلاى کتابهاى تاریخى مى توان دریافت که این حرکتهاى امام(علیه السلام)، براى خلفاى عباسى چنان نگران کننده بود که آنان ح ضرت را بیش از ده بار جهت بازجویى و توضیح به قصر دارالعماره فرا خواندند. البته این تنها گوشه اى از مواردى است که مورخان، موفق به ثبت آن شده اند. به یقین، احضارها و بازجویى ها، بیش از این بوده است. حتى نوشته اند که در یکى از موارد، وقتى فعالیتهاى سیاسى امام براى مهدى عباسى غیر قابل تحمل مى شود، به “حمید بن قحبطه” دستور مى دهد فردا امام(علیه السلام) را به قتل برساند، اما خود وى شب در عالم خواب، با تهدید امام علی(علیه السلام) مواجه گشته و از ترس، دستور خود را پس مى گیرد. در زمان هارون الرشید هم، کنترل و تعقیب امام(علیه السلام) در ابعاد مختلف به اوج مى رسد. وقتى هارون از تمایل توده مردم به امام(علیه السلام) باخبر مى شود و اینکه آنها وجوه شرعیه و مالیات اسلامى را مخفیانه به آن حضرت ارسال مى دارند، احساس خطر کرده و آن حضرت را به دارالعماره احضار مى نماید و در این مورد، امام را بازخواست مى کند و مى گوید: این تو هستى که مردم در پشت پرده با تو میثاق مى بندند و حاکمیت تو را مى پذیرند؟! حضرت شجاعانه در برابر هارون مى ایستد و در جواب مى فرماید: “تو فقط در ظاهر به جسم مردم حکومت مى کنى، ولى من در اعماق جان و دل آنان جاى دارم.”

پر واضح است که عمده مخالفتها و برخورد بنى عباس با امام کاظم(علیه السلام) از اندیشه هاى ناب ایشان براى تحقق حکومت اسلامى و نیز از فعالیتهاى سیاسى فراگیر و گسترده امام(علیه السلام) بر ضد خلفاى جور حکایت دارد. امرى که تحمل عباسیان را به سر آورده و احساس خطر جدى آنان را موجب شده بود؛ لذا بنا به منطق همیشگى خویش، به زندان و تبعید امام(علیه السلام) روى آوردند. آن حضرت مدتى در زندان مهدى عباسى بود. بعد اندکى در عصر خلافت هادى و بیشتر هم در زمان هارون الرشید زندانى شد. مدت زندانى شدن آن بزرگوار را، چهار سال، هفت سال، ده سال و تا چهارده سال هم نوشته اند. به نوشته مرحوم شیخ عباس قمى، به دستور هارون، امام هفتم به مدت یک سال در بصره زندانى بود. بعد از آن به بغداد منتقل شد و به مدت بیش از ده سال، در زندان هارون به سر برد. در مورد فعالیتهاى سیاسى امام(علیه السلام) و مخالفت او با حکومت عباسیان، چه دلیلى را محکم تر از زندانهاى پى در پى و در نهایت شهادت ایشان مى توان ذکر کرد؟ ایشان همواره در خط مقدم مبارزه و پیکار با جبهه کفر، شرک و نفاق به سرکردگى خاندان عباسى قرار داشت. آنان براى موجودیت و حاکمیت غیر مشروع خود، از ناحیه امام(علیه السلام)، احساس خطر جدى مى کردند و همین امر کافى بود که چنین برخورد خصمانه و ناجوانمردانه اى را در حق آن حضرت روا دارند.

به نظر مى رسد امام کاظم(علیه السلام)، اگر چه در واقع و در مقام ثبوت از جانب خداوند براى امامت و رهبرى امت برگزیده شده بود، ولى در مقام اثبات و اجرا، در تلاش بود تا مردم را به رشد و آگاهى لازم و کافى برساند و آنها با علم و آگاهى و با علاقه، شعور و اختیار کامل خویش، آن حضرت را به امامت و رهبرى خویش انتخاب نمایند و به حاکمیت او تن دهند. این همان سیره عملى پیامبر(ص) و حضرت علی(علیه السلام) بود. پیامبر اولین شخصیتى بود که به رأى مردم اعتنا کرد.

قبل از اسلام، حکومتهاى پادشاهى و سلطنتى، هیچ ارزش و اهمیتى به آراى مردم نمى داد و این اسلام و پیامبر(ص) بود که مشورت با مردم و بیعت و رضایت آنها را به رسمیت شناخت. در ماجراى غدیر، وقتى پیامبر(ص)، امام علی(علیه السلام) را به جانشینى خویش برگزید، بلافاصله رأى و بیعت مردم را خواستار شد و مردم با اختیار کامل، به جانشینى آن حضرت رضایت دادند. خود آن حضرت پس از ۲۵ سال خانه نشینى، بالاخره با آراى قاطع مردم، به رهبرى آنان دست یافت، اگر چه در واقع در آن ۲۵ سال هم، امام و رهبر آنان بود. امام کاظم(علیه السلام) نیز بیشتر به دنبال آن بود که مقبولیت و گرایش مردمى در سایه رشد و آگاهى آنان عینیت یابد، اگر چه بنا به دلایل و موانع مختلف، در این راه موفق نشد، ولى همانند پدران و جد بزرگوارش، به خوبى مى دانست که مقبولیت مردمى، شرط اثباتى امامت و رهبرى است و اگر این شرط تحقق یابد، در مرحله اجرا و مدیریت، مشکلى نخواهد بود. آن حضرت به توده مردم، به دیده احترام مى نگریست.

روزى هارون الرشید از آن حضرت پرسید: به من خبر آوردند که شما مى گویید: مسلمانان و مردم، نوکران و کنیزان شمایند و شما بر آنها مالک هستید، آیا این حرف درست است و شما چنین اعتقادى دارید؟ امام(علیه السلام) فوراً برآشفت و در جواب فرمود: “این دروغ محض است که به ما نسبت مى دهند. در حالى که ما بردگان و کنیزان را مى خریم و بعد در راه خدا آزاد مى کنیم. اگر مالک بودیم، نیازى به این کار نبود. علاوه بر این، ما با آنها بر سر یک سفره مى نشینیم، با هم غذا مى خوریم، دختران و پسران آنها را دختران و پسران خود خطاب مى کنیم و با جمیع مردم، چنین رفتارى داریم.”

فهرست منابع:

  1.  حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه
  2.  اندیشه حکومت دینى، ج ۱
  3.  سیرى در سیره ائمه (علیه السلام)
  4.  ماهنامه کوثر، ش ۱۵
  5.  قدس، ش ۵۲۳۲

از طریق : پایگاه باشگاه اندیشه

سیدمحمد ناظم زاده قمی