انتظار پويا (2)

گروه «زمينه  سازان » در منابع اسلامى

دسته اى از روايات كه مؤيد يكديگرند، از شيعه وسنى، درباره گروه زمينه  سازان رسيده است . اين نصوص برخى مناطق معروف اسلامى را كه اين گروه از آنجا برخواهند خاست، مشخص كرده اند . مهم ترين اين مناطق عبارتند از: مشرق وخراسان (كه منظور از مشرق همان خراسان است)، قم، رى ويمن .

در روايات زير، گروه زمينه  سازان به مناطق فوق منتسب شده اند:

1 – زمينه  سازان مشرق

«حاكم » در مستدرك صحيحين از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه وى گفت:

«اتانا رسول الله (ص) فخرج الينا مستبشرا يعرف السرور فى وجهه، فما سالناه عن شى ء الا اخبرنا به ولا سكتنا الا ابتدانا حتى مر فتيه من بنى هاشم منهم الحسن والحسين، فلما راهم التزمهم وانهملت عيناه، فقلنا: يا رسول الله، ما نزال نرى فى وجهك شيئا نكره؟ فقال: انا اهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، وانه سيلقى اهل بيتى من بعدى تطريدا وتشريدا فى البلاد حتى ترتفع رايات سود فى المشرق، فيسالون الحق لا يعطونه، ثم يسالون فلا يعطونه، ثم يسالونه فلا يعطونه – فيقاتلون – فينصرون . فمن ادركه منكم ومن اعقابكم فليات امام اهل بيتى، ولو حبوا على الثلج، فانها رايات هدى، يدفعونها الى رجل من اهل بيتى » . (1)

«[روزى] رسول خداصلى الله عليه و آله وسلم با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه اى كه برق شادى در نگاهش مى  درخشيد . هر چه مى پرسيديم، پاسخ مى  گفت، وهرگاه سكوت مى  كرديم، خود شروع مى فرمود؛ تا آن كه گروهى از جوانان بنى هاشم – كه امام حسن وامام حسين عليه السلام – در ميانشان بودند، آمدند كه از مقابل ما بگذرند . حضرت همين كه آنان را ديد در آغوششان كشيد واشك از ديدگان مباركش جارى شد . گفتيم: اى فرستاده خدا! چيست كه پيوسته در چهره شما چيزى مى بينيم كه خوش نداريم . فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را در مقابل دنيا براى ما برگزيده است . پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آن كه پرچم هايى سياه در مشرق سربلند كنند . حق را طلبند وبديشان ندهند، در برهه اى ديگر حق را طلب كنند وبديشان ندهند، وباز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد كنند وپيروز شوند . [سپس فرمود:] هر كه از شما يا فرزندان تان چنين روزى را درك كرد نزد امامى كه از خاندانم مى  باشد حاضر شود – اگرچه جامه به خود پيچد وبر برف گام نهد – زيرا اين پرچم ها پرچم  هاى هدايتند كه آن ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند .»

ابى خالد كابلى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود:

«كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه ثم يطلبونه، فاذا راوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما شاؤوا فلايقبلونه حتى يقوموا ولايدفعونها الاالى صاحبكم قتلاهم شهداء، اماانى لوادركت ذلك لابقيت نفسى لصاحب هذاالامر» . (2)

«گويا مى بينم مردمى را كه در مشرق قيام كرده اند وحق را مى  طلبند وبديشان داده نمى شود، وليكن از پاى نمى  نشينند . از اين رو سلاح بر مى  گيرند، در نتيجه آنچه مى  خواستند بديشان داده مى  شود، اما نمى  پذيرند تا آن كه قيام مى كنند و حكومت را به كسى جز صاحب شما [امام عصر (عج)] تحويل نمى دهند . كشته شدگان از آنان، شهيدند . آگاه باشيد كه اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مى  كردم .»

2 – زمينه  سازان خراسان

محمد بن حنفيه، در روايتى كه به صور مختلف نقل شده وليكن ظهور دارد كه از امام على عليه السلام است، گويد:

«ثم تخرج راية من خراسان يهزمون اصحاب السفيانى حتى تنزل ببيت المقدس توطى ء للمهدى سلطانه .» (3)

«پرچمى از خراسان بيرون مى آيد، [حاملان اين پرچم] اصحاب سفيانى را شكست داده تا به بيت المقدس مى رسند وزمينه حكومت  حضرت مهدى (عج) را فراهم مى  سازند .»

3 – زمينه  سازان قم و رى

علامه مجلسى در بحارالانوار روايت كرده است:

«رجل من اهل قم يدعو الناس الى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .» (4)

«مردى از اهالى قم مردم را به حق مى خواند، گروهى كه دل هاى آنان چون پاره هاى آهن است گرد او جمع شوند، طوفان هاى سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبيمى به خود راه ندهند، بر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پرهيزگاران است .»

4 – زمينه  سازان يمن

حضرت امام محمدباقر عليه السلام درباره رهبرى يمانى قبل از ظهور امام عصر عليه السلام فرموده است:

«. . . وليس فى الرايات اهدى من راية اليمانى، هى راية هدى لانه يدعو الى صاحبكم . . . .» (5)

«. . . در ميان پرچم  ها پرچمى هدايت  يافته  تر از پرچم يمانى نيست . آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زيرا [مردم را] به سوى صاحب شما [امام عصر عليه السلام] فرا مى  خواند . . .»

نشانه  هاى زمينه  سازان ظهور

1 – گروه محكم واستوار

نخستين چيزى كه در اين قشر جلب نظر مى  كند، صلابت، نيرومندى واستوارى آنان است . بنابراين آنان قوى وزورمندند كه زمين را براى ظهور امام عليه السلام آماده مى  سازند .

حضرت امام جعفرصادق عليه السلام در روايتى كه محمد بن يعقوب كلينى آن را در ذيل آيه «فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (6) آورده، «بندگان سخت نيرومند» را به همين قشر تفسير كرده است .

چنان كه در روايت، به صفت عجيب «قلوبهم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف » ، (7) توصيف شده اند . با آن كه داراى «دل » هستند وطبيعت دل، نرمى ورافت است، ليكن اين دل ها در رويارويى با طاغوت ها وستمگران به تكه هاى آهن بدل مى شوند كه ديگر نرمى ورقت نمى  شناسند .

صلابت ونيرومندى از ويژگى هاى نسل  هايى است كه خداى تعالى مسؤوليت تغيير [نظام هاى اجتماعى] وايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است، همچنين اين دو صفت از ويژگى نسل  هايى است كه خداى تعالى آنان را در گردنه  هاى بزرگ تاريخ براى انتقال مردم از مرحله اى به مرحله ديگر برگزيده وگروه زمينه  سازان، داراى اين ويژگى  هاست .

2 – گروه مبارزه ونافرمانى

وظيفه اين گروه، مبارزه با نظام جهانى وعصيان عليه آن است . چه مى  دانى نظام جهانى چيست وچگونه اين نظام در خدمت به ابرقدرت ها وهم پيمانان آن ها وحفظ مراكز قدرت وموقعيت استراتژيكى شان در مناطق مختلف دنيا عمل مى كند؟ !

مسؤوليت  حفظ اين مراكز قدرت، مسؤوليتى بسيار دشوار وظريف است كه نظام جهانى در تمام سطوح دنيا – نه در سطوح منطقه  اى يا كشورى فقط – بدان پايبند است .

اين نظام، از يك سرى معادلات وموازنه  هاى سياسى، اقتصادى، نظامى وخبرى دقيق شكل گرفته است، ونيز از رژيم هاى اعضاى خانواده جهانى ومجموعه  اى از خطوط قرمز وسبز وزردى كه در ميان اين رژيم ها واين مجموعه در زمينه حوادث، امتيازها، تنظيم نقش ها، تقسيم درآمدها، بازار ومنابع ثروت ومناطق نفوذ برقرار است .

به نظر ما، اين مجموعه پيچيده است كه قدرت هاى بزرگ را به سلطه بر دنيا قادر ساخته است؛ چنان كه يك اهرم (8) كوچك، انسان را در جا به جايى اجسام سنگين به كم ترين حركت، توانا مى  سازد . از اين رو نظام جهانى، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهير شوروى، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ كرده است؛ زيرا هر يك از آنان به قدر گستره وتوان خويش از اين نظام بهره مى برد .

اين جوانان (زمينه  سازان ظهور امام عصر عليه السلام) به سادگى وبى هيچ ترديدى، اين خطوط قرمز را زير پا مى  گذارند، معادلات وموازنه  هايى را كه همه بر آن توافق دارند وبدان به ديده قبول واحترام مى  نگرند بر هم مى زنند . همچنين استقرار وتوازن وهيبت جهانى اين رژيم  ها وسازمان هاى بين  المللى را بى  اعتبار مى  سازند .

اين سازمان ها ورژيم  ها، نه قدرت سلطه بر اين جوانان را دارند، نه قدرت تحمل اينان را ونه قدرت دفع شان را؛ زيرا بيشترين توان اين حكومت ها وهيبت جهانى شان در رويارويى با حكومت  ها وسازمان هايى همانند خودشان است وآخرين سلاح آنان قتل، زندان، شكنجه وتبعيد، حال آن كه اين جوانان از هيچ يك از اين امور نمى  هراسند .

از اين رو، وصفى كه در روايت درباره اين قشر به كار رفته، بسيار دقيق است:

«لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .»

«آنان را تندبادها نلرزاند، از نبرد دلتنگ وملول نشوند ونهراسند، وبر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پارسايان است .»

بى گمان آن كه [در دل] هراسى ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمى شود وتندبادها نيز طبيعتا او را تكان نخواهند داد، نيرو وامتياز اينان در آن است كه نمى  هراسند ومشكل اينان از ديدگاه حكومت  ها وقدرت هاى بزرگ در همين نكته نهفته است .

در موسم انتخابات عمومى رياست جمهورى امريكا، در دوره رئيس جمهورى اسبق (كارتر) گفتگويى تلويزيونى در ضمن فعاليت هاى تبليغاتى  اى كه كانديداهاى رياست جمهورى امريكا داشتند ميان رئيس جمهور اسبق وكانديداى ديگرى كه در انتخابات از كارتر پيشى گرفت، برگزار شد . در اين برنامه، كانديداى اخير رو به كارتر كرد وگفت:

«در حادثه انفجار مقر نيروى دريايى امريكا در بيروت (مارينز)، به هيبت جهانى امريكا خدشه زيادى وارد شد وتو – خطاب به كارتر – به تنهايى بايدمسؤوليت كامل اين خسارت را به عهده بگيرى .»

رئيس جمهور نيز در ك جمله پاسخ او را چنين داد:

«فكر مى  كنى من در مقابل انسانى كه به طلب كشته شدن آمده چه مى توانم بكنم؟ ! نهايت كارى كه مى توانم بكنم اين است كه مردم را باترس وتهديد ازامثال چنين اقدامى بازدارم، امااگر كسى كه دست به چنين انفجارى زده خود طالب مرگ باشد وبه سوى مرگ آغوش بگشايد، چگونه مى توانم وى را از اين كار بازدارم؟ واگر تو در موقعيت من بودى چه كار مى  توانستى بكنى؟ !»

اين ها برخى مشخصه  هاى نسل مبارزى است كه در رويارويى با رژيم ها وقدرت هاى بزرگ در عراق، ايران، افغانستان، لبنان، فلسطين، الجزاير، مصر، سودان واخيرا در چچن وبوسنى وهرزگوين پا به عرصه نهادند .

كار اين نسل بسيار عجيب است؛ در عين حالى كه در قبضه قدرت وسلطه وشلاق جلادان قرار دارد وآنان انواع عذاب ها وشكنجه  ها را بدو مى چشانند، بديشان ناسزا مى  گويد وفرزندانش در مقابل آنان سر خم نمى  كنند ونرمى نمى  پذيرند . . . ونه فرياد مى  كشند . چنان كه يكى از اين فرزندان مبارز آن گاه كه زير شكنجه  هاى جلادان، انواع عذاب ها را مى  چشيد، به شكنجه  گر جلاد چنين گفت:

«حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دلت  خواهم گذاشت!»

3 – بازتاب  هاى جهانى

بازتاب  هاى جهانى در مقابل اين نسل – چنان كه در روايات بدان تصريح شده است – بازتابى خشمگينانه ومتعرضانه است؛ زيرا اين نسل، معادلات وموازنه  هاى جهانى را با چالش  هاى سخت وحقيقى مواجه مى سازد؛ از اين رو عكس العمل  هاى جهانى در مقابل او با عصبانيت وغضب دايمى بازشناخته مى  شود .

ابان بن تغلب از حضرت امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده است:

«اذا ظهرت راية الحق لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اتدرى لم ذلك؟ قلت: لا، قال: للذى يلقى الناس من اهل بيته قبل ظهوره » (9)

«آن گاه كه پرچم حق آشكار شود، اهل شرق وغرب لعنتش كنند . آيا مى دانى، براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دليل مشكلات وچالش  هايى كه اهل بيت او براى [نظام هاى] شرق وغرب ايجاد خواهند كرد .»

اهل بيت وى قبل از ظهور، عادتا زمينه سازان ظهور هستند كه مشكلاتى را براى اين رژيم  ها وسازمان ها فراهم كرده وراحتى وآرامش را از آنان سلب مى  كنند . ثقة الاسلام كلينى در كتاب روضه كافى از امام صادق عليه السلام در تفسير سخن خداى تعالى: «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (10) چنين نقل كرده است:

«قوم يبعثهم الله قبل خروج القائم فلا يدعون واترا لآل محمد الا قتلوه » (11)

«گروهى هستند كه خداى تعالى قبل از ظهور قائم عليه السلام بر مى  انگيزد، آنان هيچ ستم كننده اى به خاندان محمد صلى الله عليه و آله وسلم را رها نمى  كنند، جز آن كه او را به قتل مى  رسانند .»

بازتاب هاى جهانى كه در اين روايات ذكر شده، تا حد زيادى به عكس  العمل دنياى امروز در برابر بيدارى اسلاميى كه از آن به «بنيادگرايى اسلامى » تعبير مى  كنند وناجوانمردانه  ترين صفات را چون خشونت وتروريسم بدان منتسب مى  سازند، شباهت دارد .

برنامه زمينه  سازى

آماده  سازى دنيا براى انقلاب امام عصر (عج) وظيفه  اى گسترده، بزرگ وپيچيده است كه اين گروه در رويارويى با ستمگران وطاغوت  هاى مستكبر وسردمداران كفر بدان اقدام مى  كند .

اين ستمگران، روى  هم  رفته يك جبهه سياسى وسيع را – به رغم تمام تناقضاتى  كه در ميانشان حاكم است – تشكيل مى  دهند . اين جبهه اهرم  هاى قدرت زيادى دراختيار دارد؛ اهرم  هايى چون مال، اقتدار سياسى، نظامى وتبليغاتى، ارتباطات [گسترده] وتشكيلات [پيچيده]، واز تمام اين وسايل در كوبيدن بيدارى نوپاى اسلامى ونابودى آن بهره مى  برد .

از اين رو گروهى كه عهده  دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصر عليه السلام است به ناچار مى بايد در رويارويى با اين نيروها از همان تشكيلاتى كه جبهه استكبار جهانى برخوردار است، برخوردار باشد . بلكه با تربيت ايمانى وجهادى وآگاهى سياسى از دشمن پيشى گيرد .

بنابراين، طرح زمينه  سازى براى قيام امام عصر عليه السلام كه گروه زمينه سازان تدارك مى بينند، داراى دو جنبه خواهد بود:

جنبه اول

رشد ايمانى، جهادى وآگاهى سياسى، اين، دقيقا همان چيزى است كه جبهه مقابل فاقد آن است .

جنبه دوم

[ايجاد] تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى، ادارى واطلاعاتى كه به ناچار در مانند چنين نبردى بايد موجود باشد .

بى  گمان، گروه مؤمنى كه جهان را براى ظهور امام عصر عليه السلام مهيا مى  سازد؛ بايد چنين امكاناتى را فراهم كند؛ اگرچه [در اين زمينه] قدرت برابرى با جبهه جهانى دشمن را نداشته باشد .

اين تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى واطلاعاتى بدون وجود نظام سياسى ودولت در جهان محقق نخواهد شد، واين، همان دولت زمينه  سازان است كه روايات زيادى مژده برپايى آن را داده اند وبه ناچار شكل  گيرى چنين نيرويى در زمين، ظهور امام عليه السلام را نزديك مى گرداند، وبدون آن، عوامل طبيعى ظهور امام فراهم نمى آيد . كسب چنين نيرويى نيازمند عمل وحركت در متن زندگى است وفقط «مترصد» بودن وبه «انتظار» نشستن، به معنى منفى آن، دردى را درمان نمى  كند .

گروه انصار در روايات اسلامى

گروه زمينه  سازان قيام امام مهدى عليه السلام، قبل از «گروه انصار» پا به عرصه مى گذارد وافراد گروه انصار از شاگردان نسل پيشين محسوب مى  شوند واز آنان به واسطه ويژگى  هاى منحصر به فردى كه دارند بازشناخته مى  شوند .

در اين جا تنها يك نمونه از روايات وارد شده درباره اين گروه را، كه روايتى است در باب «جوانان طالقان » نقل مى  كنيم . اين روايات را فريقين (شيعه وسنى) با اسناد خود نقل كرده  اند .

جوانان طالقان

متقى هندى در «كنزالعمال » وسيوطى در «الحاوى » درباره انصار امام از «طالقان » چنين نقل كرده  اند:

«ويحا للطالقان، فان لله عز وجل بها كنوزا ليست من ذهب وفضة، ولكن بها رجال عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدى .» (12)

«خوشا به حال طالقان، همانا براى خداى باشكوه وبزرگ در طالقان گنج هايى است كه از طلا ونقره نيست، بلكه در آنجا مردانى هستند كه خدا را چنان كه حق معرفت اوست شناخته  اند وآنان از ياوران مهدى عليه السلام هستند .»

در روايتى ديگر چنين آمده است:

«بخ بخ للطالقان »

«آفرين، آفرين بر طالقان »

علامه مجلسى در اين باره حديث مفصل  ترى را نقل كرده است:

«له كنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضة، وراية لم تنشر مذطويت، ورجال كان قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شك فى ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا على الجبال لازالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة الا خربوها كان على خيولهم العقبان، يتمسحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركة، ويحفون به ويقونه بانفسهم فى الحروب، يبيتون قياما على اطرافهم ويصبحون على خيولهم . رهبان بالليل، ليوث بالنهار . هم اطوع من الامة لسيدها، كالمصابيح كان فى قلوبهم القناديل وهم من خشيته مشفقون . يدعون بالشهادة ويتمنون ان يقتلوا فى سبيل الله . شعارهم: يا لثارات الحسين . اذا ساروا يسير الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الى المولى ارسالا، بهم ينصرالله امام الحق .» (13)

«براى او گنجى است در طالقان كه [از جنس] طلا ونقره نيست، وپرچمى است كه از هنگام فرو پيچيده شدن، گشوده نشده است، ومردانى است كه دل هاشان پاره  هاى آهن است . در دل اين مردان شك در ذات الهى راه نيافته وسوزنده تر از پاره  هاى اخگر است . (14) اگر به كوه ها حمله  ور شوند، آن ها را متلاشى سازند، با پرچم  هاشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند جز آن كه ويرانش سازند، گويى كه بر اسب  هاشان عقابانند . براى بركت به زين اسب امام عليه السلام دست كشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خويش يارى اش كنند . (15) شب را به قيام وعبادت گذرانند وروز را بر اسبان خود، زاهدان شب وشيران روزند . اطاعت  پذيرتر از كنيز به سرور خويشند . چونان چراغ  هايند؛ انگار در دل هاشان چلچراغى  هايى فروزان است واز بيم الهى ترسانند . براى شهادت دعا مى  كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى  پرورانند . شعارشان: اى خون خواهان حسين! ” است . آن گاه كه به راه افتند، ترس ووحشت پيشاپيش ايشان طول يك ماه را بپيمايد . متوجه مولا شوند وبه حركت درآيند . خداى تعالى بديشان امام حق را يارى رساند .»

ياران امام، جوانانند

در روايات به اين مساله اشاره شده كه ياران امام عصر عليه السلام را جوانان تشكيل مى  دهند وميان سال وكهن سال در ميانشان – جز به ندرت – پيدا نمى  شود .

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام فرموده است:

«اصحاب المهدى شباب لا كهول فيهم، الا كمثل كحل العين والملح فى الزاد واقل الزاد الملح .» (16)

«ياران مهدى عليه السلام جوانند وميانسال در ميانشان نيست مگر به مثل سرمه چشم ونمك در غذا ونمك [هميشه] كم تر از غذاست (كنايه از آن كه پيران بسيار كم هستند) .»

تعداد فرماندهان ياران امام

حضرت امام باقر عليه السلام در روايتى مفصل در اين باره چنين فرموده است:

«فيجمع الله عليه اصحابه [وهم] ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلا، ويجمعهم الله على غير ميعاد . . . فيبايعونه بين الركن والمقام ومعه عهد من رسول الله (ص) قد توارثته الابناء عن الآباء . . . .» (17)

«وخداوند بى  هيچ ميعادى يارانش را براى وى گرد مى  آورد در حالى كه سيصد وسيزده نفرند . . . وحد فاصل ركن ومقام [ابراهيم] با امام عليه السلام بيعت مى  كنند وبا آن حضرت عهدى است از رسول خدا كه پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است .»

در برخى روايات اين تعدادى كه با امام عصر عليه السلام بيعت مى  كنند – در حد فاصل ركن ومقام – تعداد فرماندهان لشكر امام عليه السلام معرفى شده  اند .

پى  نوشت ها:

1) مستدرك الصحيحين، حاكم نيشابورى، صفحات 4، 464 و533 .

2) بحارالانوار، ج 52، ص 243، (دار احياء التراث العربى ومؤسسه التاريخ العربى، لبنان) ؛ ونيز غيبت نعمانى، انتشارات صدوق، باب 14، ح 50 .

3) عصر الظهور، ص 206 .

4) بحارالانوار، ج 60، ص 216؛ ونيز سفينة البحار، ج 2، ص 446 .

5) بحارالانوار، ج 52، ص 232 .

6) سوره اسراء (17) آيه 5: «پس آن گاه كه وعده تحقق نخستين آن دو فرارسد، بندگانى ازخود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم . . . .»

7) دل هاشان همچون پاره هاى آهن است كه طوفان ها آنان را نلرزاند .

8) اهرم: ميله آهنى ضخيمى كه به وسيله آن اجسام سنگين را جا به جا مى كنند .

9) بحارالانوار، ج 52، ص 363 .

10) سوره اسراء (17) آيه 5: «بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم .»

11) كافى، ج 8 (روضه)، ح 250، ص 142 (دار الاضواء بيروت) ؛ سيماى حضرت مهدى در قرآن، سيدمهدى حائرى قزوينى، نشر آفاق، ص 213 .

12) كنزالعمال، ج 7، ص 26 .

13) بحارالانوار، ج 52، ص 307 .

14) در نسخه اى ديگر به «سخت تر از سنگ » تعبير شده است .

15) در برخى نقل ها پس از اين جمله، فقره هاى زير اضافه شده است: «ويكفونه ما يريد فيهم، رجال لا ينامون الليل، لهم دوى فى صلاتهم كدوى النحل » ؛ «هر انتظارى كه امام از اينان داشته باشد، كفايتش كنند، مردانى هستند كه شب نمى  خوابند . در نماز خويش صدايى چون صداى زنبوران عسل دارند (كنايه از ابتهالى كه در نماز دارند) .»

16) بحارالانوار، ج 52، ص 333 .

17) همان، ص 238 و239 .

منبع:محمد مهدى آصفى؛ترجمه: تقى متقى؛ مجله انتظار ،شماره 7