شیعه شناسی » فروع دین » امر به معروف و نهی از منکر »

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

اشاره:

امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر ، دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی است.امر به معروف و نهی از منکر دو فرع مهم از فروع دین و از ضروریات اسلام به شمار می‌رود که در قرآن و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) مطرح شده اند. با توجه به این‌که که امر به معروف و نهی از منکر احکامی مشترک دارند و غالباً در آیات و روایات در کنار هم آمده‌اند، هر دو موضوع در یک مقاله طرح شده است.

 

تعریف

امر به‌معروف در اصطلاح به‌ معنای فرمان دادن به هر کاری است که حُسن آن از نظر عقل و شرع شناخته شده است و نهی از منکر به معنای باز داشتن از هر کاری است که حُسن آن از منظر عقل و شرع ناشناخته است یا عقل یا شرع به قُبح آن حکم می‌کند. [۱][۲][۳][۴] در منابع، تعبیراتی گوناگون در تعریف امر به معروف و نهی از منکر شده؛ ولی از مجموع آن‌ها همین معنا قابل استنباط است. [۵]

اولین استعمال

این دو واجب مربوط به حوزه عمل و از همین‌رو جایگاه اصلی آن علم فقه است، با این حال برای اولین بار موضوع امر به معروف و نهی از منکر به وسیله معتزله به علم کلام نیز راه یافت. [۶][۷]

طرح این مبحث در کلام معتزله از آن رو بوده است که اعتقاد به امر به معروف و نهی از منکر همراه با ۴ اصل دیگر توحید ، عدل ، وعد و وعید و منزلت بین المنزلتین «اصول خمسه» معتزله را شکل می‌داده است. از نظر معتزله همه مؤمنان در حد توان خود به اقامه احکام شرع مکلف‌اند و باید در امر به معروف و نهی از منکر شیوه‌های گوناگون اجرای آن را که شامل قیام مسلحانه نیز هست به‌کار گیرند. [۸][۹]

دیگر متکلمان نیز با پیروی از معتزله امر به معروف و نهی از منکر را در ردیف مباحث کلامی پیگیری کرده‌اند. [۱۰]

مبحث مشترک

از مباحثی که مشترکاً در منابع کلامی و فقهی دنبال شده، گستره معروف و منکر است. البته در شمول معروف و منکر بر واجب و حرام تردیدی نیست؛ ولی در شمول آن بر مستحب و مکروه اختلاف است؛ بسیاری مانند زمخشری ، طوسی و محقق حلی فقط مفهوم معروف را توسعه داده و اشتمال منکر بر مکروه را نپذیرفته‌اند [۱۱][۱۲][۱۳]

و در عین حال برخی این توسعه را در هر دو مفهوم پذیرفته و معروف را شامل واجب و مستحب، و منکر را شامل حرام و مکروه دانسته‌اند. [۱۴][۱۵]

البته در این صورت امر به مستحب و نهی از مکروه، مستحب است.

فراگیر بودن

از تعابیر احادیث و فقها می‌توان استفاده کرد که امر به معروف و نهی از منکر معنایی فراگیر دارد و می‌تواند در قالب موعظه و نصیحت نیز محقق شود، همچنان‌که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بدون هرگونه گفتاری محقق می‌گردد.

معنای اصطلاحی

بنابراین می‌توان گفت امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح عبارت است از هر اقدامی که به تحقق معروف کمک و از وقوع منکر جلوگیری کند؛ چه با گفتار باشد و چه با کردار و رفتار. [۱۶][۱۷]

در عین حال برخی از فقها با الهام از مفهوم کلمه «امر» و «نهی» شرط کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از موضع برتر و آمرانه باشد؛ مثلا باید گفت « نماز بخوان» و « شراب ننوش» و با خواهش و موعظه کردن امر به معروف و نهی از منکر محقق نمی‌شود. [۱۸]

تعلیم جاهل نیز هرچند اصطلاحاً با امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است؛ ولی با همان ملاک واجب شده است، ازاین‌رو در برخی روایات بر آموزش جاهل نیز امر به معروف و نهی از منکر اطلاق شده است: [۱۹]

«إِنّما یُؤمَر بالمعروفِ و یُنهی عن‌المنکر مومنٌ فیتعظ أو جاهِلٌ فیتعلَّم» [۲۰]

احساس مسئولیت

در منابع حدیثی شیعه روایاتی که در باب امر به معروف و نهی از منکر گرد آمده، قابل ملاحظه است. از مجموع این روایات می‌توان استفاده کرد که اسلام با نگرشی جامعه گرایانه می‌خواهد همه افراد جامعه اسلامی به‌گونه‌ای تربیت شوند که نسبت به رفتار یکدیگر احساس مسئولیت کنند، زیرا مصالح و سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه به یکدیگر مرتبط است و بر این پایه نقش امر به معروف و نهی از منکر ممتاز و برجسته شده است. بنابر روایات، همه کارهای نیک حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند آب دهان در برابر دریای پهناور است؛ [۲۱]

همچنین اقامه واجبات دیگر، امنیت راهها، حلیت داد و ستد ، برطرف شدن ظلم ، آبادانی زمین ، انتقام از دشمنان و سامان یافتن همه کارها در گرو امر به معروف و نهی از منکر است. [۲۲]

محدود سازی امر به معروف و نهی از منکر

برخلاف منابع شیعه ، روایات این باب در منابع روایی اهل سنت کم شمار است؛ همچنین پیگیری این موضوع در آثار فقهی اهل سنت نشان می‌دهد که میان گرایشات سیاسی مذاهب به حکومتها و محدودسازی امر به معروف و نهی از منکر در حوزه وظایف عمومی ارتباط وجود دارد. جریان محدود سازی امر به معروف و نهی از منکر که‌ به‌طور مشترک در مذاهب گوناگون اهل سنت از اصحاب رأی و اصحاب حدیث دیده می‌شود در واقع به معنای محدود کردن این دو امر در حوزه وظایف فردی است و در مواردی که از احکام حکومتی سخن به میان آمده، بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز‌ به‌طور گسترده مطرح شده است. [۲۳]

وجوب امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم با تعبیراتی گوناگون به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. در شماری از آیات تعبیر امر به معروف و نهی از منکر در کنار یکدیگر به‌کار رفته است: «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸]

همچنین تعبیراتی مانند «امر به عُرف»، [۲۹] «امر به عدل »، [۳۰] «امر به قسط » [۳۱] و «نهی از سوء»، [۳۲] «نهی از فحشا »، [۳۳] «نهی از فساد» [۳۴] و «نهی از گناه » [۳۵] به این دو فریضه اشاره دارد. در برخی آیات، به ویژه در ضمن قصص قرآنی نیز بدون تصریح به واژه معروف یا منکر، مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر آمده است. [۳۶][۳۷]

محتوای این آیات بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی و نکوهش و هلاکت امتهای پیشین بر اثر ترک این دو فریضه دلالت دارد. فقیهان برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به بیش‌تر این آیات استدلال کرده‌اند.[۳۸][۳۹] [۴۰]

برخی نزول آیات قرآن را در تشریع امر به معروف و نهی از منکر دارای سیر تدریجی می‌دانند؛ یعنی در مرحله نخست به تشویق آن پرداخته، سپس سرنوشت شوم ترک این دو کار را یادآور شده، در مرحله بعد آن دو را واجب کرده و در نهایت عمل به آن دو را صفت لازم مؤمنان دانسته است. [۴۱]

شماری از متکلمان و فقیهان افزون بر ادله نقلی ( کتاب ، سنت ، اجماع ) برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلیل عقل نیز استدلال کرده و گفته‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از بارزترین راههای هدایت انسان است و از باب قاعده لطف (نزدیک ساختن بندگان به طاعت و دور ساختن آنان از معصیت از سر لطف) انجام دادن آن بر همه لازم است. [۴۲]

وجوب عینی یا کفایی

فقها درباره این‌که این وجوب عینی است یا کفایی، اختلاف نظر دارند و آن را غالباً در ذیل آیه ۱۰۴ سوره آل‌عمران [۴۳]

طرح کرده‌اند: «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ واُولئِکَ هُمُ المُفلِحون» اکثر مفسران «مِنْ» در «مِنکُم» را تبعیضیه دانسته و وجوب کفایی را نتیجه گرفته‌اند؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر بر همه شما واجب نیست، زیرا همه برای آن شایستگی لازم را ندارند، بلکه باید گروهی از میان شما که با معروف و منکر و شرایط امر به معروف و نهی از منکر آشنا هستند به این مهم مبادرت ورزند؛ [۴۴][۴۵]

همچنین در وجه کفایی بودن گفته‌اند که با تحقق غرض شارع یعنی تحقق معروف و از میان رفتن منکر، وجوب از دیگران برداشته می‌شود. [۴۶]

استفاده وجوب کفایی از آیه قابل خدشه است، زیرا آیه فقط دلالت می‌کند که امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست، چون همه مردم شرایط آن را ندارند و ساقط شدن واجب از غیر واجدان شرایط به معنای وجوب کفایی نیست، چنان‌که ساقط شدن وجوب حجّ از غیر افراد مستطیع دلیل بر کفایی بودن آن نیست. [۴۷]

در برابر، بعضی از فقها مانند شیخ طوسی با تمسک به عموم آیات و روایات به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر قائل شده‌اند. مستند آنان آیه ۱۱۰ آل‌عمران [۴۸]

است: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» زیرا خطاب در این آیه به عموم مسلمانان و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه است. اینان «مِنْ» را در آیه ۱۰۴سوره آل‌عمران: [۴۹]

«و لتَکُن مِنکُم» بیانیّه و به معنای «کونوا امه» و خطاب آیه را عام دانسته‌اند. [۵۰][۵۱][۵۲]

به نظر می‌رسد برای اثبات وجوب عینی استدلال به شمول خطاب صحیح نباشد، زیرا هم در واجب کفایی و هم در واجب عینی خطاب عام است و تفاوت فقط در این است که در واجب کفایی با تحقق غرض شارع وجوب از دیگران ساقط می‌شود، به علاوه، اصولا اختلاف در عینی یا کفایی بودن این دو فریضه بی‌ثمر و حداقل کم‌ثمر است، [۵۳][۵۴]

زیرا در صورتی که با امر و نهی غرض (تحقق معروف و مرتفع شدن منکر) محقق شود و نیز در صورتی که به مقدار کافی اقدام به امر و نهی شود، به‌گونه‌ای که قیام دیگران بی‌فایده باشد، همه فقها حتی آن‌ها که وجوب آن را عینی می‌دانند، قائل به سقوط وجوب از دیگران هستند، با وجود این، برخی نتیجه این اختلاف نظر را در قالب مثالی این گونه توضیح داده‌اند:اگر در شهری شخصی نماز نمی‌خواند یا شراب می‌نوشد و در آن شهر فقط ۱۰ نفر واجد شرایط وجود دارند اگر یکی از ۱۰ نفر امر و نهی کرد و تأثیر سخن او در حدّ گمان قوی ( ظن ) است در صورتی که وجوب را کفایی بدانیم همین اقدام شخص اول قبل از حصول نتیجه، وجوب را از ۹ نفر دیگر ساقط می‌کند و اگر وجوب را عینی بدانیم ساقط نمی‌کند.[۵۵]

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

احتمال دیگر این است که مرتبه نخست امر به معروف و نهی از منکر یعنی انکار قلبی واجب عینی باشد؛ اما مرتبه دوم (انکار زبانی) عینی نبوده و مرتبه سوم (انکار عملی) کفایی است. [۵۶]

برخی با تمسک به آیه ۱۰۵ مائده [۵۷] گمان برده‌اند که اگر شخصی مراقب خویش بوده و در جهت اصلاح خویش اقدام کند لازم نیست نگران عملکرد دیگر افراد جامعه باشد، زیرا هنگامی که شخص هدایت یافته باشد گمراهی دیگران به او ضرر نمی‌زند:«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا عَلَیکُم اَنفُسَکُم لایَضُرُّکُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَیتُم اِلَی اللّهِ مَرجِعُکُم» حتی برخی گفته‌اند که ظاهر آیه بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد، [۵۸]

در حالی که در آیه مزبور سخن از هدایت است و انسان آنگاه هدایت یافته که به وظایف خویش از جمله امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده باشد. البته در صورتی که به وظیفه خود عمل کند یا شرایط یا زمینه برای انجام دادن این تکلیف فراهم نباشد، گمراهی دیگران به او زیانی نمی‌زند، افزون بر این، آیه اصولا در مقام بیان این واقعیت است که مؤمنان باید در راهشان ثابت قدم باشند و گمراهی دیگران آنان را متزلزل نسازد، زیرا گمراهی آنان به مؤمنان ضرری نمی‌زند؛ [۵۹]

به عبارت دیگر، انسان باید در انتخاب مسیر حق و تفکر صحیح تحت تأثیر جامعه قرار نگیرد؛ حق، حق است، گرچه اکثریت از آن روی برگردانند و باطل، باطل است، گرچه اکثریت به آن روی آورند، همچنان‌که علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:در مسیر هدایت به سبب اندک بودن رهروانش به وحشت نیفتید؛ [۶۰]

همچنین این آیه نمی‌تواند ناسخ آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر باشد، زیرا این آیات نسخ را برنمی‌تابد. [۶۱]

اهمیت

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. گاه از این دو فریضه در کنار ایمان به خدا و آخرت یاد شده: «یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۶۲]

و گاه پیش‌تر از برپاداشتن نماز و زکات ویژگی مردان و زنان با ایمان شمرده شده است: «المُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ویُقیمونَ الصَّلوهَ و یُؤتونَ الزَّکوه» [۶۳]

در برابر، از جمله ویژگیهای منافقان، امر به منکر و نهی از معروف یاد شده است: «المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعض یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ و یَنهَونَ عَنِ المَعروفِ» [۶۴]

قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را سنت خداوند دانسته و براساس روایتی از پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمران به معروف و ناهیان از منکر جانشینان خداوند در عمل به این وظیفه‌اند: [۶۵] «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسنِ وایتایِ ذِی القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَرِ والبَغیِ» [۶۶]

و تورات و انجیل به‌جاآوردن این دو واجب را از اوصاف پیامبر این امت برشمرده است. [۶۷][۶۸]

عمل کردن به این دو فریضه شاخص امت اسلامی و رمز برتری آنان بر سایر امتها معرفی شده است: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ‌المُنکَرِ» [۶۹]

و مسلمانان مأمور شده‌اند که بدین منظور گروه و تشکیلاتی توانمند فراهم آورند تا به رستگاری نایل آیند: «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و اُولئِکَ هُمُ المُفلِحون» [۷۰]

و به هنگام برخورداری از قدرت و حاکمیت از این تفضل الهی در جهت بسط امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرند: «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ واَمَروا بِالمَعروفِ ونَهَوا عَنِ المُنکَرِ» [۷۱]

از آیات قرآن کریم می‌توان استفاده کرد که سرنوشت ترک کنندگان نهی از منکر با سرنوشت مرتکبان منکر گره خورده است و هلاکت و خسران فرجام شوم آنان است. [۷۲]

پیشینه در ادیان آسمانی

امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی در قیاس با ادیان دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار است و از همین‌ رو یکی از اوصاف پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات امر به معروف و نهی از منکر شمرده شده است: «اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَّ الاُمِّیَّ الَّذی یَجِدونَهُ مَکتوبًا عِندَهُم فِی التَّورهِ والاِنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ و یَنههُم عَنِ المُنکَرِ» [۷۳]

شاید اهمیت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از آن روست که این دین برای همه مردم در تمامی اعصار تشریع شده [۷۴] [۷۵] و آخرین شریعت الهی است، [۷۶]

ازاین‌رو لازم است همه مؤمنان، به ویژه دانشمندان در بسط و حفظ شریعت بکوشند و با عمل به این دو فریضه، جانشین خدا و پیامبران بر روی زمین باشند و اسلام را جاودانه کنند. با این همه، این دو فریضه ویژه اسلام نیست و در شرایع پیشین نیز واجب بوده، گرچه محدوده آن به گستردگی اسلام نبوده است. بر پایه روایتی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مراد از «الَّذیِن یأمُروُنَ بِالقِسْطِ» در آیه ۲۱ آل‌عمران [۷۷]

گروهی از بنی‌اسرائیل‌اند که قاتلان پیامبران را امر به معروف و نهی از منکر کردند و در این راه به شهادت رسیدند: [۷۸][۷۹] «اِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِایتِ اللّهِ و یَقتُلونَ النَّبِیّینَ بِغَیرِ حَقّ ویَقتُلونَ الَّذینَ یَأمُرونَ بِالقِسطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» همچنین جمعی از «ربّانیون» (دانشمندان مسیحی) و « احبار » (علمای یهود) که از گفتار گناه‌آلود و حرام خوارگی نهی نمی‌کردند نکوهش شده‌اند: «لَولا یَنههُمُ الرَّبّنِیّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَکلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما کانوا یَصنَعون» [۸۰]

شماری از بنی‌اسرائیل بر اثر کفر و ترک نهی از منکر از سوی داود و عیسی (علیهماالسلام) لعنت شدند: «لُعِنَ الَّذینَ کَفَروا مِن بَنی اِسرءیلَ عَلی لِسانِ داوودَ و عیسَی ابنِ مَریَمَ ذلِکَ بِما عَصَوا وکانوا یَعتَدون کانوا لا یَتَناهَونَ عَن مُنکَر فَعَلوهُ»[۸۱]

از گزارش داستان اصحاب سبت در قرآن کریم بر می‌آید که گروهی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر نمی‌کردند به همراه مرتکبان منکر هلاک شدند و تنها گروهی نجات یافتند که نهی از منکر کردند:«اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَلَموا بِعَذاب بَئیس» [۸۲]

در آیه ۱۱۶ سوره هود [۸۳] بنی‌اسرائیل را عتاب می‌کند که چرا در نسلهای پیشین شما جز گروهی اندک، خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند: «فَلَولا کَانَ مِنَ القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّه یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم» از نصایح لقمان به فرزندش نیز استفاده می‌شود که امر به معروف در شرایع پیشین واجب بوده است: «یبُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوهَ وأْمُر بِالمَعروفِ وَانْهَ عَنِ المُنکَرِ واصبِر عَلی ما اَصابَکَ» [۸۴]

شرایط

این دو فریضه را موکول به ۴ شرط کرده‌اند؛ یعنی باید امر و نهی کننده ۱. معروف و منکر را بشناسد. ۲. احتمال تأثیر دهد. ۳. مخاطب را مصرّ بر گناه بیابد. ۴. بر امر و نهی مفسده‌ای همچون ضرر مالی و جانی مترتب نباشد. [۸۵]

در خصوص شرط نخست برخی فقها با تمسک به اطلاق آیات و روایات و نیز تأکید موجود در این ادله گفته‌اند: شناخت معروف و منکر واجب است و کسی که بر اثر عدم آگاهی از معروف و منکر نمی‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند گناهکار است. [۸۶]

این گروه از فقها اصطلاحاً شناخت معروف و منکر را شرط واجب دانسته‌اند (مانند شرط طهارت برای نماز)؛ ولی بیش‌تر فقها آن را شرط وجوب دانسته و کسب آن را واجب نمی‌دانند [۸۷]

(مانند شرط استطاعت برای حجّ). بنا به نظر اخیر تنها عالم به معروف و منکر وظیفه امر و نهی را بر عهده دارد. قائلان به این نظر به ادله‌ای از جمله روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) استناد کرده‌اند. در این روایت ، امام (علیه‌السلام) وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به قدرت و علم کرده است و آنگاه در تأیید این نظر به آیات «و لتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَر» [۸۸]

و نیز «و مِن قَومِ موسی اُمَّهٌ یَهدونَ بِالحَقِّ وبِهِ یَعدِلون» [۸۹] استناد فرموده، با این استدلال که در این دو آیه خداوند وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را تنها بر عهده گروهی خاص: «اُمَّهٌ» نهاده و بر همگان واجب نکرده است. [۹۰]

درباره شرط دوم، فقیهان این نکته را یادآور شده‌اند که ممکن است در مواردی امر به معروف و نهی از منکر بر مخاطب تأثیر نداشته باشد؛ ولی آثار جانبی دیگری همچون آشکار شدن بدعتها و پیشگیری از مشتبه شدن معروف و منکر داشته باشد که در این صورت نیز باید حقیقت را آشکار کرد و سکوت و کتمان جایز نیست: [۹۱] «اِنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَیِّنتِ والهُدی مِن بَعدِ ما بَیَّنّهُ لِلنّاسِ فِی الکِتبِ اُولئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ ویَلعَنُهُمُ اللّعِنون»[۹۲][۹۳]

برخی از فقیهان اهل سنت نیز با استناد به آیه «و ذَکِّر فَاِنَّ الذِّکری تَنفَعُ المُؤمِنین» [۹۴] و نیز برخی روایات، امر به معروف و نهی از منکر را در هر صورت بر مکلف واجب می‌دانند؛ چه تأثیر داشته باشد یا نداشته باشد. [۹۵] [۹۶]

درباره شرط چهارم، نظر مشهور فقیهان این است که در صورت ترس از زیان مالی و جانی بر خود یا دیگران، وجوب ساقط می‌گردد [۹۷][۹۸][۹۹]. برخی برای اثبات این حکم به آیه ۱۵۰ سوره اعراف [۱۰۰] استناد کرده‌اند که به موجب آن هارون برای حفظ جان خویش از تداوم نهی از منکر امتناع کرد: [۱۰۱]

«اِنَّ القَومَ استَضعَفونی و کادوا یَقتُلونَنی» برخی نیز آیه ۱۹۵ بقره [۱۰۲] را که از افکندن خود در هلاکت به دست خویش منع کرده است:«و لا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَه» دلیل بر این امر دانسته‌اند [۱۰۳]

مفسده مترتب

امّا بسیاری از فقها در این مسئله تفصیل داده و آن را در موردی پذیرفته‌اند که مفسده مترتب بر امر و نهی بیش از مفسده مترتب بر ترک معروف و ارتکاب منکر باشد؛ ولی اگر معروف و منکر از اموری است که از نظر شارع مقدس اهمیت فراوانی دارد، مانند حفظ اسلام و عقاید و نوامیس قرآن و احکام ضروری باید با مقایسه اهم و مهمّ، مهم‌تر را در نظر گرفت و با مجرد ضرر و حَرَج وجوب امر به معروف و نهی از منکر برداشته نمی‌شود. چه بسا برای حفظ این‌گونه امور باید جان یا جانهایی فدا شود و در این صورت تحمل ضررهای غیر جانی یا مشقتها به طریق اولی واجب است. [۱۰۴][۱۰۵]

از نظر اینان میان قاعده لاضرر و لاحَرَج که مستند عمده شرط چهارم است و ادله امر به معروف و نهی از منکر تزاحم وجود دارد و براساس قاعده تزاحم باید به آن‌که ملاک قوی‌تر و اهمیت بیشتری دارد عمل کرد. [۱۰۶] از آیات قرآن نیز می‌توان شواهدی در تأیید این نظر ارائه کرد؛

سخت‌ترین عذاب

آیه ۲۱ سوره آل‌عمران [۱۰۷] از کشته شدن شماری از پیامبران و نیز کشته شدن امر کنندگان به معروف به دست گروهی از بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد: «اِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِایتِ اللّهِ و یَقتُلونَ النَّبِیّینَ بِغَیرِ حَقّ ویَقتُلونَ الَّذینَ یَأمُرونَ بِالقِسطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» براساس روایتی در ذیل آیه، پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پاسخ این پرسش که عذاب چه کسی از همه سخت‌تر است فرمود: عذاب شخصی که پیامبری یا آمر به معروف و ناهی از منکری را بکشد، آنگاه آیه فوق را تلاوت کرده و فرمود:بنی‌اسرائیل در آغاز روز ۴۳ پیامبر را کشتند. ۱۱۲ مرد صالح از میان آنان برخاستند و قاتلان را امر به معروف و نهی از منکر کردند. بنی‌اسرائیل همه آنان را نیز در غروب همان روز کشتند. [۱۰۸] [۱۰۹]

بهترین جهاد

براساس نقل دیگری آن حضرت در ذیل این آیه فرمود:بهترین جهاد سخنی است که برای دفاع از حق در پیش روی سلطان ستمگر گفته و شخص مجاهد در این راه کشته می‌شود؛ [۱۱۰] همچنین بر پایه روایتی حضرت علی (علیه‌السلام) مراد آیه «و مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ» [۱۱۱] را مردی دانسته که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر کشته می‌شود [۱۱۲] و درباره آیه «یبُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوهَ وأمُر بِالمَعروفِ وانْهَ عَنِ المُنکَرِ واصبِر عَلی ما اَصابَکَ» [۱۱۳] فرمود که مراد از صبر ، استقامت در برابر دشواریها و رنجهایی است که در راه امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد.[۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶]

شاخه‌های جهاد

آیات ۱۳ و ۲۷ سوره یس [۱۱۷] نیز به ماجرای مردی فداکار پرداخته که به سبب امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از پیامبران الهی سرانجام به شهادت رسید. [۱۱۸]

شهید می‌گوید: اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت جهاد باشد مسلم است که می‌توان تا سرحد کشته شدن پیش رفت. او در ادامه می‌گوید: بسیاری از عامه امر به معروف و نهی از منکر را اگرچه به کشته شدن آمر و ناهی بینجامد جایز شمرده و به آیه «و کَاَیِّن مِن نَبِیّ قتَلَ مَعَهُ رِبِّیّونَ کَثیرٌ» استدلال کرده‌اند، زیرا خدا آنان را از آن رو که به سبب امر به معروف و نهی از منکر کشته شده‌اند ستوده است. [۱۱۹] [۱۲۰]

افزون بر آیات، احادیثی که امر به معروف و نهی از منکر را از شاخه‌های جهاد برشمرده [۱۲۱] [۱۲۲] و نیز سیره بسیاری از اولیای الهی که در راستای امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد شهادت پیش رفتند مؤید همین نظر است که در امور مهم و اساسی دشواریها نمی‌تواند مانع امر به معروف و نهی از منکر باشد، [۱۲۳]

بنابراین استناد به آیه «ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَهِ» [۱۲۴] برای عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر در همه موارد ضرر [۱۲۵] صحیح نیست.

شرط عدالت

برخی بر شرطهای چهارگانه فوق شرط عدالت را نیز افزوده‌اند؛ یعنی امر و نهی کننده خود نیز باید واجبات را انجام دهد و از محرمات بپرهیزد. آنان برای لزوم این شرط افزون بر روایات، به شماری از آیات نیز استدلال کرده‌اند؛ [۱۲۶] [۱۲۷]

از جمله آیاتی که به نکوهش کسانی پرداخته که دیگران را به نیکی فرا می‌خوانند؛ ولی خویشتن را فراموش کرده و به گفته خود عمل نمی‌کنند:«اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ وتَنسَونَ اَنفُسَکُم»، [۱۲۸] «لِمَ تَقولونَ ما لا تَفعَلون»، [۱۲۹] «کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللّهِ اَن تَقولوا ما لا تَفعَلون» [۱۳۰]

ولی فقها و مفسران این شرط را نپذیرفته و گفته‌اند که سرزنش در این آیات بر اثر امر به نیکیها نیست، بلکه به سبب ترک واجب و ارتکاب منکر است و در آیه ۲ صفّ [۱۳۱] شاید نکوهش از این جهت است که آنان برخلاف ادعای خود برخی کارها را انجام نمی‌دادند، [۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]

بنابراین بر مرتکب منکر نیز واجب است که از منکر نهی کند، زیرا بر عهده او دو واجب است: یکی ترک ارتکاب حرام و دیگری نهی از منکر و با ترک یک واجب، واجب دیگر از او برداشته نمی‌شود. [۱۳۵] البته تردیدی نیست که پذیرش نهی کسی که خود به منکر آلوده است، دشوار است. [۱۳۶]

مراتب

این دو فریضه دارای مراتب سه ‌ ‌گانه قلبی، زبانی و عملی است. از این مراحل به «انکار قلبی» «انکار زبانی» و «انکار با دست» تعبیر می‌شود. [۱۳۷]

همین مراحل در برخی روایات نیز آمده است. بر پایه روایتی امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: با دلهای خود منکر را ناخوش دارید و با زبانهای خود از آن باز دارید و با دست خود بر پیشانی کسانی که مرتکب آن می‌شوند بکوبید و در راه خدا از سرزنش هیچ‌کس بیم نداشته باشید. [۱۳۸]

تفاسیر مختلف انکار قلبی

دانشوران در تفسیرِ انکار قلبی بر یک نظر نیستند. تفاسیر مختلف را می‌توان در سه نظر جمع‌بندی کرد:

۱. اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات . [۱۳۹]

۲. راضی نبودن به گناه . [۱۴۰]

۳. اظهار کراهت قلبی از گناه. [۱۴۱]

به نظر می‌رسد دو تفسیر نخست نمی‌تواند از مصادیق حقیقی امر و نهی به شمار آید، بلکه هر دو از امور قلبی و در جای خود لازم است (و حتی می‌توان به وجوب عینی آن قائل شد)؛ ولی در آن هیچ‌گونه اظهار نارضایتی نیست، برخلافِ تفسیر سوم که کراهت قلبی به‌گونه‌ای ابراز می‌شود و می‌توان گفت که طلبی محقق شده و از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌رود. [۱۴۲]

با حاصل شدن مقصود از هر مرتبه، عمل به مرتبه بعدی جایز نیست. البته هریک از این مراتب نیز دارای درجاتی است؛ مثلا می‌توان مرحله نخست را با نگاه ، اشاره ، درهم‌کشیدن چهره، رویگردانی و دوری ادا کرد و همین‌طور مراتب دیگر.[۱۴۳]

برخی از فقیهان و مفسران رعایت این مراتب را از مقدم شدن اصلاح بر قتال در آیه «واِن طَائِفَتانِ مِنَ‌المُؤمِنینَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَینَهُما فَاِن بَغَت اِحدهُما عَلَی الاُخری فَقتِلوا الَّتی تَبغی حَتّی تَفیءَ اِلی اَمرِ اللّهِ» [۱۴۴] استفاده کرده‌اند، [۱۴۵][۱۴۶]

چنان‌که عده‌ای از پیش افتادن «فَعِظُوهنَّ» (موعظه کردن) بر «واهجُروُهنَّ» (دوری کردن) و «واهجُروهُنَّ» بر «واضرِبوهُنَّ» (زدن) در آیه «فَعِظوهُنَّ واهجُروهُنَّ فِی‌المَضاجِعِ واضرِبوهُنَّ» [۱۴۷] نیز همین نتیجه را گرفته‌اند. [۱۴۸]

برخی فقها رعایت ترتیب را مقتضای جمع بین ادله امر به معروف و نهی از منکر و ادله حرمت زیان رساندن به مؤمنان دانسته‌اند که اطلاقات ادله مذکور را مقیّد می‌سازد. [۱۴۹]

مفسران در خصوص انکار قلبی تأکید کرده‌اند که اگر کسی راضی به عمل ناپسند گناهکار باشد خود از جمله گناهکاران به شمار می‌رود. این مطلب را برخی در ذیل آیه ۹۱ بقره: [۱۵۰] «قُل فَلِمَ تَقتُلونَ اَنبِیاءَ اللّهِ مِن قَبلُ اِن کُنتُم مُؤمِنِین» و بعضی در ذیل آیه ۱۸۳ سوره آل‌عمران [۱۵۱]

مطرح کرده‌اند: «قُل قَد جاءَکُم رُسُلٌ مِن قَبلی بِالبَیِّنتِ و بِالَّذی قُلتُم فَلِمَ قَتَلتُموهُم اِن کُنتُم صدِقین» خداوند در این دو آیه قتل پیامبران را به یهود دوران پیامبر نسبت می‌دهد، با این‌که این عمل را بنی‌اسرائیل در گذشته انجام داده بودند. این نسبت از آن روی بود که این یهودیان به عمل پیشینیان خود راضی بودند. [۱۵۲][۱۵۳]

برخی مفسران نیز این موضوع را در ذیل آیه ۱۴۰ سوره نساء [۱۵۴]بیان کرده‌اند. [۱۵۵][۱۵۶]

حرمت همنشینی با کافران

این آیه مؤمنان را مخاطب ساخته و از آنان می‌خواهد که هرگاه شنیدند آیات خدا مورد انکار و استهزا قرار می‌گیرد با کافران همنشینی نکنند وگرنه درصورت همنشینی، مانند کافران خواهند بود:«وقَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم» شایان ذکر است که برخی، از این آیه نتیجه گرفته‌اند که در مجلس گناه، کسی که قدرت جلوگیری از وقوع گناه را ندارد باید آن را ترک کند و گرنه در گناه گناهکاران شریک خواهد بود. [۱۵۷]

به گفته طبرسی این آیه دلالت بر حرمت همنشینی با فاسقان و بدعتگزاران دارد. جمعی از مفسران گفته‌اند:به همین دلیل، اگر شخصی دروغ بگوید و همنشینان او بخندند خداوند بر آنان غضب می‌کند. [۱۵۸]

به نظر می‌رسد ترک مجلس گناه یکی از درجات مرتبه قلبی و نوعی ابراز کراهت قلبی است.

مسئولیت حکومت اسلامی

بدون تردید در کنار وظیفه عمومی مردم در انجام دادن این دو فریضه مهم جامه عمل پوشاندن به مرتبه سوم امر به معروف و برخی از درجات این مرتبه، نیازمند قدرت ، تشکیلات و حکومت است، زیرا اگر همه آحاد جامعه بدون اذن حاکم اسلامی به این مرحله عمل کنند برخوردهای اجتماعی موجب هرج و مرج شده و نظم و امنیت جامعه اسلامی خدشه‌دار می‌شود، بنابراین، جامعه نیازمند تشکیلاتی مقتدر است که صلاحیت قصاص و اجرای حدود و تعزیرات را داشته باشد. البته همچنان‌که آحاد جامعه وظیفه دارند به دو مرحله نخست (انکار قلبی و زبانی) قیام کنند نسبت به ایجاد چنین تشکیلات قدرتمندی نیز وظیفه دارند.

گروه خاص

از برخی آیات قرآنی نیز استفاده می‌شود که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بر عهده گروهی خاص است؛ از جمله:

 ۱. «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ». [۱۵۹] وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه بر عهده جمعیتی ویژه (اُمَّهٌ) نهاده شده است، با این حال خطاب در آیه متوجه همه مسلمانان است و همه وظیفه دارند در تشکیل چنین جمعیتی بکوشند. [۱۶۰]

برخی فقها با تمسک به این آیه تشکیل دادن حکومت اسلامی را بر آحاد مردم واجب دانسته‌اند؛ حکومتی که یکی از شئون آن اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر است. [۱۶۱]

برخی به قرینه واژه «اُمَّهٌ» در این آیه، مراد از امت را در چند آیه بعد: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۱۶۲] نیز همین معنا دانسته‌اند؛ [۱۶۳] به بیان دیگر، در این آیه هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه مردم نهاده نشده، بلکه بر عهده گروهی خاص است. روایاتی که امّت در آیه ۱۱۰ سوره آل‌عمران [۱۶۴] را بر ائمه (علیه‌السلام) تطبیق کرده است مؤیّد همین معناست. [۱۶۵]

۲. «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ واَمَروا بِالمَعروفِ ونَهَوا عَنِ المُنکَرِ ولِلّهِ عقِبَهُ الاُمور». [۱۶۶]

امر به معروف و نهی از منکری که آیه از آن سخن گفته برخی مراتبی است که موکول به داشتن قدرت و حاکمیت است، همچنان‌که مقصود از اقامه نماز و پرداخت زکات صرفاً انجام دادن این دو فریضه به گونه فردی نیست، بلکه مقصود، اشاعه و ترویج این دو فریضه در جامعه است. وقوع این آیه پس از آیات جنگ گواه این مطلب است. قرطبی با استدلال به همین آیه مراتبی از امر و نهی را که متوقف بر حبس ، تعزیر و زندان و تبعید باشد بر عهده سلطان یا جانشین او دانسته است. [۱۶۷]

۳. «اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَّ الاُمِّیَّ الَّذی یَجِدونَهُ مَکتوبًا عِندَهُم فِی التَّورهِ والاِنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنههُم عَنِ المُنکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبتِ و یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبئِثَ….» [۱۶۸]

با توجه به این‌که امر به معروف و نهی از منکر در این آیه در ردیف امور دیگری قرار گرفته که از شئون حاکم است می‌توان استفاده کرد که این آیه نیز نظر به شأن حکومتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد. در احادیث بسیاری نیز امر به معروف و نهی از منکر مشروط به داشتن قدرت شده است. [۱۶۹][۱۷۰]

در اجرای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، از سوی حاکمان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی تشکیلاتی با عنوان «اداره حِسْبه» تأسیس کرده‌اند. این تشکیلات، نظارت و بازرسی و ارشاد و هدایت مردم در جامعه اسلامی را بر عهده داشته و آن‌ها را در امور اجتماعی به رعایت موازین اسلامی و عدل و انصاف دعوت کرده و از منکر و حرام و ستم به دیگران باز می‌داشته است. [۱۷۱][۱۷۲]در صدر اسلام این وظیفه را خلفا شخصاً بر عهده داشتند [۱۷۳]، چنان‌که بر پایه روایتی علی (علیه‌السلام) هر بامداد از دارالحکومه بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه بازرگانان و فروشندگان را به بردباری، گشاده‌رویی و انصاف فرا می‌خواند و آنان را از سوگند ، دروغ ، ستم و کم‌فروشی باز می‌داشت. [۱۷۴][۱۷۵]

ولایت

از آن‌جا که امر به معروف و نهی از منکر جنبه فردی ندارد و وظیفه‌ای اجتماعی است و در روابط انسان با دیگران معنا می‌یابد، به‌گونه‌ای دخالت در امور دیگران (امر و نهی شونده) به حساب می‌آید، ازاین‌رو عمل کردن به این دو فریضه نیاز به سلطه و ولایت دارد و خداوند که بر همه موجودات ولایت دارد برای مؤمنان نسبت به یکدیگر این ولایت و حق قانونی را قرار داده است: «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ‌المُنکَر» [۱۷۶]

از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر برمی‌آید که امر و نهی در اینجا مولوی است [۱۷۷]

و ازاین‌رو نیازمند جعل ولایت از سوی خداست. اینکه آمر به واجبات امر و ناهی از محرمات نهی می‌کند دلیل ارشادی بودن آن نیست، چنان‌که امر و نهی پدر و مادر به تکالیف الهی می‌تواند مولوی باشد، بنابراین، در صورت عمل نکردن امر و نهی شونده به مقتضای امر و نهی، بعید نیست که وی دو معصیت کرده باشد، زیرا هم به تکلیف خویش عمل نکرده و هم فرمان ولایی آمر یا ناهی را اطاعت نکرده‌است. [۱۷۸]

آثار امر به معروف و نهی از منکر

۱٫ فلاح و رستگاری

آیه ۱۰۴ سوره آل‌عمران [۱۷۹] آمران به معروف و ناهیان از منکر را اهل فلاح و رستگاری دانسته است؛ به بیان دیگر، در این آیه فلاح و رستگاری مؤمنان متوقف بر امر به معروف و نهی از منکر شده است. [۱۸۰]

۲٫ بهترین امّت بودن

کسب عنوان بهترین بودن برای امت اسلامی در گرو امر به معروف و نهی از منکر است: [۱۸۱]

«کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَر» [۱۸۲].

از همین‌رو از بعضی صحابه نقل شده است که هرکس می‌خواهد بهترین این امت باشد به شرط خدا که ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است وفا کند. [۱۸۳]

۳٫ نجات از عذاب

از آیه ۱۶۵ اعراف [۱۸۴] که به داستان اصحاب سبت پرداخته برمی‌آید که در مواجهه با منکر کسانی از عذاب نجات می‌یابند که امر به معروف و نهی از منکر کنند: «فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا بِهِ اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَلَموا بِعَذاب بَیس بِما کانوا یَفسُقون» آیه ۱۱۶ سوره هود [۱۸۵] نیز بنی‌اسرائیل را نکوهش کرده که چرا در نسلهای پیشین شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند و سپس از نجات یافتن گروه اندکی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر می‌کردند خبر داده است:«فَلَولا کَانَ مِنَ‌القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّه یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم»

۴٫ پاداش اخروی

خداوند آمران به معروف و ناهیان از منکر را به دریافت اجر عظیم وعده داده است: «اِلاّ مَن اَمَرَ بِصَدَقَه اَو مَعروف اَو اِصلح بَینَ النّاسِ ومَن یَفعَل ذلِکَ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ فَسَوفَ نُؤتیهِ اَجرًا عَظیما» [۱۸۶]

همچنین خدا مؤمنان را به برخورداری از رحمت الهی و باغهای بهشت بشارت داده است: «یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ… اُولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللّهُ… وعَدَ اللّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنّت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدینَ فیها و مَسکِنَ طَیِّبَهً فی جَنّتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم» [۱۸۷]

پی نوشت

۱.بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۵۷.   

۲.بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۱۲۰.   

۳.التحقیق، ج۱۲، ص۲۳۹.

۴.مصطلحات الفقه، ص۸۸-۸۹.

۵.التعریفات، ص۵۰.

۶.فصل الاعتزال، ص۱۳۹.

۷.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.

۸.فصل الاعتزال، ص۱۳۹.

۹.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.

۱۰.کشف المراد، ص۳۴۰.

۱۱.الکشاف، ج۱، ص۳۹۷.   

۱۲.الاقتصاد، ص۱۴۸.   

۱۳.شرایع‌الاسلام، ج۱، ص۳۴۱.

۱۴.الجوامع الفقهیه، ص‌۶۹۷‌.

۱۵.جواهرالکلام، ج‌۲۱، ص‌۳۶۳.   

۱۶.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۸۱.   

۱۷.آلاء الرحمن، ج۱، ص۳۲۵.

۱۸.تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۹.آذرخشی دیگر، ص۱۶۱.

۲۰.بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۱.

۲۱.نهج‌البلاغه، حکمت۳۷۴.

۲۲.وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵.   

۲۳.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۵.

۲۴.توبه،۷۱.   

۲۵.آل‌عمران،۱۰۴.   

۲۶.آل‌عمران،۱۱۰.   

۲۷.حجّ،۴۱.   

۲۸.لقمان،۱۷.   

۲۹.اعراف،۱۹۹.   

۳۰.نحل،۹۰.   

۳۱.آل‌عمران،۲۱.   

۳۲.اعراف،۱۶۵.   

۳۳.نحل،۹۰.   

۳۴.هود،۱۱۶.   

۳۵.مائده،۶۳.   

۳۶.مائده،۶۳.   

۳۷.فرقان،۷۲.   

۳۸.جصاص، احکام‌القرآن، ج۲، ص۲۹.

۳۹.مسالک‌الافهام، ج۲، ص۳۷۲.

۴۰.زبده البیان، ص۴۱۱.   

۴۱.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۷-۲۸.   

۴۲.الاقتصاد، ص۱۴۷.   

۴۳.آل‌عمران،۱۰۴.   

۴۴.الکشاف، ج۱، ص۳۹۶.   

۴۵.تفسیر بیضاوی، ج۱، ص۲۷۸.

۴۶.مختلف‌الشیعه، ج۴، ص۴۷۱-۴۷۲.

۴۷.اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.

۴۸.آل‌عمران،۱۱۰.   

۴۹.آل‌عمران،۱۰۴.   

۵۰.فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۶.   

۵۱.الاقتصاد، ص۱۴۷.   

۵۲.النهایه، ص۲۹۹.

۵۳.مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۳.

۵۴.المیزان، ج۳، ص۳۷۳.   

۵۵.اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.

۵۶.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۶۲.   

۵۷.مائده،سوره۵، آیه۱۰۵.   

۵۸.تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۲۳.

۵۹.المیزان، ج۶، ص۱۶۹.   

۶۰.نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.

۶۱.المیزان، ج۶، ص۱۶۹.   

۶۲.آل‌عمران،۱۱۴.   

۶۳.توبه،۷۱.   

۶۴.توبه،۶۷.   

۶۵.مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.

۶۶.نحل،۹۰.   

۶۷.مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۵۰.

۶۸.اعراف،۱۵۷.   

۶۹.آل‌عمران،۱۱۰.   

۷۰.آل‌عمران،۱۰۴.   

۷۱.حجّ،۴۱.   

۷۲.اعراف،۱۶۳ -۱۶۶.   

۷۳.اعراف،۱۵۷.   

۷۴.سبأ،۲۸.   

۷۵.آل‌عمران،۱۹.   

۷۶.احزاب،۴۰.   

۷۷.آل‌عمران،۲۱.   

۷۸.جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۴.

۷۹.مجمع البیان، ج۲، ص۷۲۰.

۸۰.مائده،۶۳.   

۸۱.مائده،۷۸- ۷۹.   

۸۲.اعراف،ه۱۶۵.   

۸۳.هود،ه۱۱۶.   

۸۴.لقمان،۱۷.   

۸۵.شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲.

۸۶.امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۲۷-۱۲۸.   

۸۷.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۶۶.   

۸۸.آل‌عمران،۱۰۴.   

۸۹.اعراف،۱۵۹.   

۹۰.وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۲۶.

۹۱.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۵۶.

۹۲.بقره،۱۵۹.   

۹۳.بقره،۱۷۳.   

۹۴.اعلی،۹.   

۹۵.اعانه الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.

۹۶.مغنی المحتاج، ج۴، ص۲۱۱.

۹۷.شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲.

۹۸.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۱.   

۹۹.اعانه الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.

۱۰۰.اعراف،۱۵۰.   

۱۰۱.تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۸۴.

۱۰۲.بقره،۱۹۵.   

۱۰۳.مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۶.

۱۰۴.الکاشف، ج۲، ص۱۲۴.

۱۰۵.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۰۶.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۰۰.

۱۰۷.آل‌عمران،۲۱.   

۱۰۸.جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۴.

۱۰۹.مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۲۰.

۱۱۰.مجمع البیان، ج۲، ص۴۲۳.

۱۱۱.بقره،۲۰۷.   

۱۱۲.مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۵.

۱۱۳.لقمان،سوره۳۱، آیه۱۷.   

۱۱۴.الصافی، ج۴، ص۱۴۵.   

۱۱۵.تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۴۷.

۱۱۶.احکام جصاص، القرآن، ج۳، ص۵۱۵.

۱۱۷.یس،۱۳ ۲۷.   

۱۱۸.مجمع، البیان، ج۸، ص۶۵۸.

۱۱۹.القواعد والفوائد، ص۲۰۶.

۱۲۰.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۲۱.نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۵.

۱۲۲.الکافی، ج۵، ص۵۲.

۱۲۳.امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۹۲-۱۹۳.

۱۲۴.بقره،۱۹۵.   

۱۲۵.مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۸.

۱۲۶.مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۳.   

۱۲۷.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۲۸.بقره،۴۴.   

۱۲۹.صفّ،۲.   

۱۳۰.صفّ،۳.   

۱۳۱.صفّ،۲.   

۱۳۲.احکام‌القرآن، ابن‌عربی، ج۱، ص۲۶۶.

۱۳۳.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۳.

۱۳۴.تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۶۴.

۱۳۵.الکشاف، ج۱، ص۳۹۸.   

۱۳۶.ابن عربی، احکام القرآن، ص۲۶۶.

۱۳۷.شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۳.

۱۳۸.وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۳.   

۱۳۹.النهایه، ص۲۹۹-۳۰۰.

۱۴۰.کفایه‌الاحکام، ج۱، ص۴۰۵.   

۱۴۱.منتهی المطلب، ج۲، ص۹۹۳.   

۱۴۲.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۸۶.

۱۴۳.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۴۴.حجرات،سوره۴۹، آیه۹.   

۱۴۵.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۴۶.التفسیر الکبیر، ج۳، ص۳۱۶.

۱۴۷.نساء،۳۴.   

۱۴۸.التفسیرالکبیر، ج۳، ص۳۱۶.

۱۴۹.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۵۰.بقره،.   

۱۵۱.آل‌عمران،۱۸۳.   

۱۵۲.مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۱۶.

۱۵۳.تفسیر قرطبی، ج۲، ص۲۲.

۱۵۴.نساء،۱۴۰.   

۱۵۵.مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵.

۱۵۶.تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.

۱۵۷.تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.

۱۵۸.مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵.

۱۵۹.آل‌عمران،۱۰۴.   

۱۶۰.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۱.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۲.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۶۳.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۴.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۶۵.الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۴.   

۱۶۶.حجّ،۴۱.   

۱۶۷.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۶۸.اعراف،سوره۷، آیه۱۵۷.   

۱۶۹.الکافی، ج۵، ص۵۹.

۱۷۰.وسائل‌الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۰.   

۱۷۱.معالم القربه، ص۲۳.

۱۷۲.معالم القربه، ص۶۱.

۱۷۳.التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۸۶.

۱۷۴.الکافی، ج۵، ص۱۵۱.

۱۷۵.النهایه، ص۳۷۱.

۱۷۶.توبه،۷۱.   

۱۷۷.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۷۸.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۵.   

۱۷۹.آل‌عمران،سوره۳، آیه۱۰۴.   

۱۸۰.مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.

۱۸۱.مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.

۱۸۲.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۸۳.مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.

۱۸۴.اعراف،سوره۷، آیه۱۶۵.   

۱۸۵.هود،۱۱۶.   

۱۸۶.نساء،۱۱۴.   

۱۸۷.توبه،۷۱ ۷۲. 

منبع: ویکی فقه