امتناع از معجزه

 

شبهه

به طورى که از تفسیر «مجمع البیان» استفاده مى شود از قرن ها پیش بعضى از مخالفان اسلام آیه ۳۷ سوره «انعام» را که خداى متعال در پاسخ کسانى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خواست معجزات دیگرى غیر از قرآن مى کردند نازل فرمود را دستاویز کرده و به آن استدلال نموده اند که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هیچ معجزه اى نداشته است؛ زیرا هنگامى که از او تقاضاى اعجاز مى کنند، او تنها با گفتن این که: خداوند توانائى بر چنین کارى دارد و اکثر شما نمى دانید قناعت مى کند «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قادِرٌ عَلى أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ».

اتفاقاً بعضى از نویسندگان اخیر دنباله این افسانه کهن را گرفته اند و در نوشته هاى خود این ایراد را بار دگر زنده کرده اند.

پاسخ شبهه

اوّلاً ـ آنها که چنین ایرادى مى کنند گویا آیات قبل و بعد را درست مورد بررسى قرار نداده اند که سخن از افراد لجوجى به میان آمده که به هیچ وجه حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند، و اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر خواسته هاى آنها تسلیم نشده، نیز به همین دلیل بوده است.

و گرنه در کجاى قرآن داریم که افراد حق جو و حق طلب از پیامبر تقاضاى معجزه کرده باشند، و او خواسته آنها را ردّ کرده باشد. در آیه ۱۱۱ همین سوره «انعام» درباره این گونه افراد مى خوانیم: وَ لَوْ أَنـَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْء قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا…: «و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل مى کردیم، و مردگان با آنها سخن مى گفتند، و همه چیز را در برابر آنها جمع مى نمودیم هرگز ایمان نمى آوردند…».

ثانیاً ـ به طورى که از روایات اسلامى استفاده مى شود، این پیشنهاد از طرف جمعى از رؤساى قریش بود، و آنها به خاطر تحقیر و نادیده گرفتن قرآن چنین پیشنهادى را مطرح کرده بودند، و مسلّم است پیامبر در برابر پیشنهادهائى که از چنین انگیزه هائى سرچشمه بگیرد، تسلیم نخواهد شد.

ثالثاً ـ کسانى که این ایراد را مى کنند گویا سایر آیات قرآن را از نظر دور داشته اند که چگونه خود قرآن به عنوان یک معجزه جاویدان صریحاً معرفى شده و بارها از مخالفان دعوت به مقابله گردیده، و ضعف و ناتوانى آنها را آشکار ساخته است.

و نیز آیه اول سوره «اسراء» را فراموش کرده اند که صریحاً مى گوید: خداوند در یک شب پیامبرش را از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد.

رابعاً ـ این باورکردنى نیست که قرآن مملوّ از معجزات و خارق عادات انبیاء و پیامبران بوده باشد و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بگوید: من خاتم پیامبرانم و برتر از همه آنها، و آئین من بالاترین آئین است، اما در برابر خواسته حق جویان کمترین معجزه اى از خود نشان ندهد.

آیا در این صورت در نظر افراد بى طرف و حقیقت طلب نقطه ابهام مهمى در دعوت او پیدا نمى شد؟!

اگر او معجزه اى نمى داشت، مى بایست مطلقاً سخنى از معجزات انبیاى دیگر نگوید تا بتواند برنامه خویش را توجیه نماید و راه هاى اعتراض را بر خود ببندد.

این که او با دست و دل باز مرتباً از اعجاز دیگران سخن مى گوید و خارق عادات موسى بن عمران و عیسى بن مریم و ابراهیم و صالح و نوح(علیه السلام) را بر مى شمرد، دلیل روشنى است که او از نظر معجزات خود، کاملاً مطمئن بوده است.

لذا در تواریخ اسلامى و روایات معتبر و «نهج البلاغه» خارق عادات مختلفى از پیامبر نقل شده است که مجموع آنها در سر حدّ تواتر است.(۱)

 ۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۵، صفحه ۲۷۵٫