شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

امام حسن عسکرى (علیه‌السلام) و امامت امام مهدی(عج‌الله فرجه)

اشاره:

یکی از مطالبی که از ارکان مذهب شیعه است امامت امام مهدی (عج‌الله فرجه) است. یعنی پس از امام حسن عسکری(علیه‌السلام) امام مهدی(عج‌الله فرجه) امام دوازدههم است. به این معنی که آن حضرت فرزند امام حسن عسکری است و پس از شهادت حضرت به امامت رسیده که لازمه این سخن تولد امام مهدی (عج‌الله فرجه) است. دلیل روشن بر این مطلب این است که امام حسن عسکری(علیه‌السلام) امامت حضرت مهدی(عج‌الله فرجه) را پس از خودش تنصیص نموده که در این مقاله به آن اشاره شده است.

ابوالادیان می گوید من از خدمتگزاران امام حسن عسکرى (علیه‌السلام) بودم و نامه ‏هاى آن حضرت را به شهرها مى‏ بردم، در بیمارى که امام با آن از دنیا رفت به خدمتش رسیدم، حضرت نامه ‏هایى نوشت و فرمود: اینها را به مدائن مى ‏برى، پانزده روز در سامراء نخواهى بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدى خواهى دید که ناله از خانه من بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته ‏اند.

گفتم: مولاى من! اگر چنین شود، امام بعد از شما کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه ‏هاى مرا از تو بخواهد، گفتم: شاهد دیگرى بفرمایید، فرمود: هر که بر جنازه من نماز گزارد قائم بعد از من است. گفتم: باز شاهد دیگرى بفرمایید، فرمود: هر که خبر دهد به آنچه در همیان (کمربند) است، او امام بعد از من است.

هیبت و عظمت امام مانع شد که بگویم: آنچه در همیان است یعنى چه؟ من نامه ‏هاى آن حضرت را به مدائن بردم، و جواب آنها را گرفته، روز پانزدهم داخل سامرآء شدم، دیدم همان طور که فرموده بود از خانه امام ناله بلند است و دیدم برادرش جعفر (جعفر کذاب) در کنار خانه آن حضرت نشسته و شیعه در اطراف او، به وى تسلیت و به امامتش تبریک مى‏ گویند!!!

من از این جریان یکه خورده و در پیش خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس جریان امامت عوض شده است، چون من خودم با چشم خود دیده بودم که جعفر شراب مى‏ خورد و قمار بازى مى ‏کرد و اهل تار و طنبور است، من هم جلو آمده، رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریک گفتم. ولى از من چیزى نپرسید.

در این هنگام عقید خادم بیرون آمد و به جعفر گفت: مولاى من! برادرت را کفن کردند براى نماز بیایید،[۱]  جعفر داخل خانه شد، شیعه در اطراف او بودند، سمان و حسن بن على معروف به سلمه پیشاپیش آنها بودند.

چون به صحن خانه آمدیم حسن بن على (صلوات الله علیه) را کفن کرده و در نعش گذاشته بودند، جعفر برادر آنحضرت پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد، چون خواست تکبیر نماز را بگویید، ناگاه طفل گندمگون و سیاه موى که دندانهاى پیشینش تا حدى از همه فاصله داشت بیرون آمد و لباس جعفر را گرفته و کنار کشید.

و گفت: عمو! کنار شو، من سزاروارترم که بر پدرم نماز بخوانم، جعفر در حالى که قیافه ‏اش متغیر شده بود کنار رفت، آن کودک بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در کنار قبر پدرش امام هادى دفن کردند.

بعد همان کودک رو کرد به من که: اى مرد بصرى! جواب نامه ‏هاى را که با تواست بده، من جواب نامه‏ هاى را داده و پیش خود گفتم: این دو شاهد (نماز بر جناره و خواستن جواب نامه‏ ها)، فقط همیان ماند. آنگاه پیش جعفر آمدم که صدایش بلند بود، حاجز وشّاء که حاضر بود به جعفر گفت: آن کودک کى بود؟!! مى ‏خواست با این سؤال جعفر را مجاب کند، جعفر گفت: والله تا به حال او را ندیده و نشناخته ‏ام.

در آن جا نشسته بودیم که گروهى از اهل قم آمدند و از امام حسن عسکرى (علیه‌السلام) پرسیدند، چون دانستند که امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشینش کیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند، آنها به جعفر سلام کرده تسلیت و تهنیت گفتند، و گفتند: نامه ‏ها و پول آورده ‏ایم، بفرمایید: نامه ‏ها را کدام کسان نوشته ‏اند و پول چقدر است، جعفر از این سؤال بر آشفت و برخاست و در حالى که گرد جامه‏ هاى خود را پاک مى‏ کرد، گفت: اینها از ما مى‏ خواهند که علم غیب بدانیم!! در این میان خادمى از خانه بیرون آمد و گفت: نامه ‏ها از فلان کس و فلان کس است و در همیان هزار دینار هست که ده تا از آنها را آب طلا داده ‏اند. آنها نامه‏ ها و همیان را داده و به خادم گفتند:

هر که تو را براى گرفتن همیان فرستاده ،او امام است جعفر بن على به نزد معتمد خلیفه عباسى آمد و این جریان را به وى گفت، معتمد مأموران خویش را فرستاد، خادمه صیقل نامى را از خانه امام گرفته و به او گفتند: آن کودک کجاست؟ او گفت: من اطلاعى ندارم ولى خودم حامله هستم، خواست با این کار امر آن کودک (صاحب الامر) را پنهان دارد.

صیقل را به قاضى ابوالشوارب سپردند تا وضع حمل در نزد او باشد، در آن بین عبیدالله بن یحیى بن خاقان ناگهان از دنیا رفت و صاحب زنج در بصره قیام کرد، این جریان اوضاع را آشفته نمود، صیقل از موقعیت استفاده کرده از خانه قاضى بیرون آمد.[۲]

پی نوشت:

[۱] . که تجهیز و غسل حضرت عسکرى (ع) توسط عثمان بن سعید رضوان الله علیه بوده است .

[۲] . کمال الدین صدوق، ج ۲ ، ص ۴۷۵، باب ذکر من شاهد القائم (ع).