شیعه شناسی » مناسبت های مذهبی » ماه ذی القعده »

امام جواد؛ پیشوای جوان شیعه

اشاره:

محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵-۲۲۰ق) امام نهم شیعیان اثناعشری است. کنیه او ابوجعفر ثانی است. او ۱۷ سال امامت کرد و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. در میان امامان شیعه، وی جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است. سنّ کمِ او در هنگام شهادت پدر، سبب شد تا شماری از اصحاب امام رضا(علیه السلام)، در امامت او تردید کنند؛ برخی، عبدالله بن موسی را امام خواندند و برخی دیگر به واقفیه پیوستند، اما بیشتر آنان امامت محمد بن علی(علیه السلام) را پذیرفتند.

هر زمان که به مشهد مقدس مشرف شویم، اولین و تنها جایی که فکر و نظرمان را به خود جلب می‌کند، حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) است که میلیون‌ ها زائر و شیفته آن حضرت را به سوی خود می‌کشاند و این زائران چون پرندگانی عاشق به طرف این مکان مطهر و مقدس می‌روند. برای ورود به بارگاه ملکوتی امام رضا(علیه السلام) در‌ها یا باب‌های مختلفی است؛ همانند باب طبرسی، باب طوسی، باب الرضا(علیه السلام) و… اما یکی از این باب‌ها که در کنار باب الرضاست و لطف و صفای خاص خودش را دارد، باب الجواد(علیه السلام) است که همانند اسم زیبا و پرمعنایش انسان را شیفته و شیدای خود می‌کند. حال به این بهانه و از همه مهمتر آنکه فردا، جمعه دهم رجب سالروز میلاد پر خیر و برکت آن حضرت است، سطوری چند پیرامون شخصیت با عظمت ایشان بیان می‌کنیم، باشد که توانسته باشیم قطره‌ای از اقیانوس بی کران فضایل و شخصیت آسمانی آن بزرگوار را گفته باشیم.

آنچه از کتب تواریخ بر می‌آید، امام جواد(علیه السلام)، امام نهم شیعیان در روز دهم ماه رجب از سال ۱۹۵ هـ در شهر پیامبر(ص) «مدینه» به دنیا آمدند. نام اصلی شان محمد بود، اما به خاطر فضایل و مکارمی که داشتند به جواد(علیه السلام) و تقی(علیه السلام) معروف شدند. هر چند که در این میان القابی چون «رضی»، «متقی»، «مختار»، «منتخب»، «مرتضی»، «عالم» و… هم به آن حضرت اطلاق می‌شد. ایشان تنها فرزند امام رضا(علیه السلام) است که مادر گرامی‌شان «ام ولد» بود که به آن بزرگوار «سبیکه» هم گفته می‌شد. امام رضا(علیه السلام) پیشاپیش حلول این اختر نهم امامت را مژده داده بودند. چنانچه در اغلب کتب تاریخی در این مورد مطالب بسیار و مستندی نقل شده است؛ فی المثل در کتاب «عیون المعجزات» به سند معتبر از «کلیم بن عمران» روایت شده است که؛ «او گفت: به خدمت امام رضا(علیه السلام) عرض کردم که دعا کن حق تعالی تو را فرزندی کرامت فرماید. حضرت فرمودند که حق تعالی به من یک پسر کرامت خواهد کرد و او وارث امامت من خواهد بود. چون حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) متولد شدند، حضرت فرمودند که حق تعالی به من فرزندی عطا کرده است که شبیه است به موسی بن عمران(علیه السلام) که دریاها را می‌شکافت و نظیر عیسی‌بن مریم(علیه السلام) که حق تعالی مقدس و مطهر گردانیده بود مادر او را و طاهر و مطهر آفریده شده بود. پس حضرت فرمود که این فرزند من به جور وستم کشته خواهد شد و بر او خواهند گریست اهل آسمان‌ ها و حق تعالی غضب خواهد کرد بر دشمن او و کشنده او و ستم کننده بر او و بعد از شهادت او از زندگانی بهره نخواهد برد و…»

بنابر آنچه امام رضا(علیه السلام) بیان می‌کنند، پر واضح است که آن حضرت، چون دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) همواره در برابر ستم و ظلم غاصبان ولایت و جانشینی بحق رسول خدا(ص) بودند و وجود مبارک ایشان را خطری بسیار دردناک برای خود و حکومت غصبی‌شان احساس می‌کردند. پس سعی بسیار داشتند تا آن حضرت را که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، امام رضا(علیه السلام) تنها هفت و به قولی هشت سال داشتند، از امر جانشینی پدر دورسازند؛ آن طور که پس از شهادت امام هشتم، امام رضا(علیه السلام) در اواخر ماه صفرسال ۲۰۳ مقام امامت به ایشان رسید. اما کسانی چون مامون عباسی که همانند سایر خلفای عباسی از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم(علیه السلام) و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشتند، دست به کار شدند. چنانچه مامون عباسی، دختر خودش یعنی «ام الفضل» را به ازدواج آن حضرت در آورد، تا مراقبی دائمی در خانه بر آن امام گمارده باشد. جالب آنکه رنج‌هایی که امام جواد(علیه السلام) از این زن در خانه خویش دیده است، در تاریخ بسیار مشهور و معروف است.

همان طور که می‌دانیم، امام جواد(علیه السلام) اولین امامی است که در سن کم به امامت برگزیده شدند؛ یعنی بین هفت یا هشت سال و همین کم سن بودن ایشان در جامعه اسلامی آن زمان اتفاقاتی را در پی داشت؛ از یک طرف افرادی چون مامون عباسی که به صورت زیرکانه دنبال فرصت بودند که سلسله امامت را منقطع سازند، به ظاهر با آن حضرت رفتاری خوب داشتند، اما در پس این رفتار به ظاهر مهربانانه تلاش می‌کردند تا جامعه اسلامی را متقاعد کنند که دیگر بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام)، مسئله و بحثی چون امامت و جانشینی آن بزرگوار در میان نیست؛ زیرا ابن‌الرضا(علیه السلام)، کودک است و توانایی اداره جامعه اسلامی را ندارد و پاسخگوی بسیاری از سوالات و شبهات پیش آمده نمی‌باشد. بنابراین ابتدا مامون و پس از او دیگران تلاش بسیاری کردند تا با برگزاری جلسات علمی و سوال و جواب‌ها شخصیت آسمانی امام را زیر سوال ببرند. غافل از آنکه امام جواد(علیه السلام) علی‌رغم سن کم، از سرچشمه معرفت و علم الهی سیراب بودند و در آن جلسات معروف سوال‌ها و جواب‌های علمی، به درستی هر آنچه از آن حضرت پرسیده می‌شد، پاسخ می‌دادند. آری، امام(علیه السلام) با آن حال که عمر کوتاهی از ایشان گذشته بود، در دوره‌ای بودند که فرقه‌های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان‌اندیشه و استدلال رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران زندگی می‌کردند و از آن طرف علوم و فنون سایرملت‌ها پیشرفت نموده و کتاب‌های بسیاری به زبان عربی ترجمه شده و در دسترس قرار گرفته بود. حال در این اوضاع و شرایط از نظر افرادی چون مامون تنها اسلحه برخورد با سلسله امامت و ولایت، برگزاری جلسات بحث و مناظره بود. غافل از آنکه همین موقعیت‌های پیش آمده بهترین فرصت برای اثبات حقانیت جانشینان واقعی رسول خدا(ص) می‌باشد. جالب آنکه در باب همین مسئله روایات بسیار دقیق و مستندی نقل شده که هر کدام گویای علم الهی امام(علیه السلام) می‌باشد. به عنوان مثال شیخ کلینی و دیگران روایت کرده‌اند از یکی از راویان به نام «علی بن ابراهیم» که از پدرش نقل می‌کند؛ «روزی رخصت خواستند گروهی از اهل نواحی از ورود بر حضرت جواد(علیه السلام) آن جناب اذن دادند. پس داخل شدند و سوال کردند از آن حضرت در یک مجلس از سی‌هزار مسئله، حضرت به درستی جواب دادند همه را و در آن وقت، آن حضرت ده سال داشتند.»

علاوه بر مامون عباسی و دسیسه‌های او علیه امام جواد(علیه السلام) عده بسیاری از شیعیان هم در باب اینکه کسی در سن هفت، هشت سالگی بتواند هدایت عده کثیری از مسلمانان، بخصوص شیعیان را بر عهده بگیرد، دچار شک و تردید شده بودند و جالب آنکه همین شک و تردید، رفته رفته باعث شده بود شیعیان از جریان و خط فکری اصلی خودشان منحرف شوند. اما برخورد ایشان با امام خردسال و شنیدن سخنان ایشان و بیان مباحث بسیار عقیدتی از جانب آن حضرت، نه تنها شبهات ایشان را بر طرف ساخت، بلکه خود عاملی شد برای ثبات قدم آنان در داشتن اعتقادات شیعی و اینکه هنوز نسل امامت پابرجاست. البته در این باب روایات بسیاری نقل کرده‌اند. مثلا مرحوم علامه مجلسی روایت می‌کند که؛

«سن شریف حضرت جواد(علیه السلام) در وقت وفات پدر بزرگوارشان هفت یا هشت سال بود. در هنگام شهادت حضرت امام رضا(علیه السلام) آن جناب در مدینه بود و بعضی از شیعیان از صغر سن در امامت آن جناب تاملی داشتند تا آنکه علما و افاضل و اماثل شیعه از اطراف عالم متوجه درحج گردیدند و بعد از فراغت از مناسک حج به خدمت آن حضرت رسیدند و از وفور مشاهده معجزات و کرامت و علوم و کمالات، اقرار به امامت آن منبع سعادات نمودند و رنگ شک و شبهه از آیینه خاطره‌ های خود زدودند.»

وسرآخر آنکه امام رضا(علیه السلام) خود به یکی از یارانشان به نام «محمد بن خلاد» فرمودند:

«من ابوجعفر را در جای خود نشاندم و جانشین خود قرار دادم. ما خاندانی هستیم که کوچکترین ما، مو به مو از بزرگانمان ارث می‌برند.»

در باب زندگی امام جواد(علیه السلام) و اینکه همسرش، ام الفضل چه آزارها و اذیت‌هایی به ایشان رسانده، سخنان بسیاری بیان شده است. البته ذکر این نکته ضروری است که امام(علیه السلام) از همسرشان، ام‌الفضل فرزندی نداشتند، بلکه از همسر دیگری به نام «سمانه مغربیه» که گاه از او هم تحت عنوان «ام ولد» یاد می‌شود، هشت فرزند داشته‌اند که چهار فرزند پسر بودند به نام‌های حضرت «ابوالحسن امام علی‌النقی(علیه السلام)»، «ابواحمد موسی مبر قع»، «ابواحمد حسین» و «ابو موسی عمران» و چهار دختر تحت نام‌های «فاطمه»، «خدیجه»، «ام‌ کلثوم» و حکیمه.

اکبر خوردچشم

منبع: روزنامه رسالت