الگودهي قرآن به جوانان(1)

 جوان معمولا در سه حوزه فكر و اندیشه، اخلاق و معاشرت اجتماعی، نگرانی هایی دارد و خواسته یا ناخواسته به سمت و سویی گرایش پیدا می كند و در صورتیكه الگویی مناسب به وی ارایه نشود، به الگوهای نامناسب و نامتناسب روی می آورد. از این رو قرآن، در راستای رسالت هدایتی و تربیتی خود، با بیان داستان های واقعی به ترسیم الگوهای مناسب پرداخته است، كه در این نوشتار تنها به الگوهای جوان و یا در سنین جوانی می پردازیم.

الف: حوزه فكر و اندیشه

1ـ الگوی مبارزه با عقاید و افكار باطل   الگوی جوان در این برنامه، حضرت ابراهیم – علیه السلام – است كه در سنین جوانی به مبارزه با بت پرستی پرداخت. وی ابتدا با سرپرست خود (آزر) گفتگو كرد و تا آنجا پیش رفت كه از او و همفكرانش بیزاری جست. قرآن كریم می فرماید: (ولقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و كنا به عالمین، اذ قال لا بیه وقومه ما هذه التماثیل التی إنتم لها عاكفون) ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم; و از شایستگی او آگاه بودیم.

آن هنگام كه به پدرش آزر، و قوم او گفت:این مجسمه های بی روح چیست كه شما همواره آنها را پرستش می كنید؟ در پاسخ گفتند: وجدنا آبائنا لها عابدین) ما پدران خود را دیدیم كه آنها را عبادت می كردند، ابراهیم واكنش نشان داد و فرمود: لقد كنتم إنتم وآبإكم فی ضلال مبین) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشكاری بودید.[1] چون تواند ساخت با آزر، خلیل؟ چون تواند ساخت با رهزن، دلیل؟ آری، همان طور كه راهنما و دلیل راه، با راهزن سازگاری و همراهی ندارد، ابراهیم خلیل هم با آزر بت تراش سازش نمی كند.

و در جای دیگر فرمود: واذ قال ابراهیم لا بیه آزر إتتخذ إصناما الهه انی إراك وقومك فی ضلال مبین) به خاطر بیاورید هنگامی كه ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بت هایی را معبود خود انتخاب می كنی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشكاری می بینم. [2] ابراهیم در مرحله نخست، در مقام استفهام انكاری و توبیخی پرسید: (این مجسمه ها چیست كه به عنوان خدا پذیرفته اید و آنان را عبادت می كنید؟.) در مرحله بعد كه آنان به تقلید از پیشینیان خود استدلال كردند، ابراهیم در پاسخ، آنان را به گمراهی متهم نمود.

اعلام بیزاری

سپس در مرحله بعد، ابراهیم از بت پرستان اعلام بیزاری كرد، قرآن كریم می فرماید: (قد كانت لكم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالوا لقومهم انا برإ منكم ومما تعبدون من دون الله) برای شما سرمشقی خوب در زندگی ابراهیم و كسانی كه با او بودند، وجود داشت، آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: (ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم) . [3] اظهار دشمنی در مرحله ی بعد ابراهیم، دشمنی خود با آنان را ظاهر كرد و گفت: (كفرنا بكم وبدا بیننا وبینكم العداوه والبغضإ إبدا) ما نسبت به شما كافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشكار شده است. [4]

فقط خودی ها

  ابراهیم نسبت به همه بت پرستان اعلام بیزاری و اعلان دشمنی نمود; یعنی نباید با آنان همزیستی مسالمت آمیز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (سإستغفر لك ربی)[5]، برای او استغفار كرد. قرآن می فرماید: (الا قول ابراهیم لا بیه لا ستغفرن لك)[6] و (ما كان استغفار ابراهیم لا بیه الا عن موعده وعدها ایاه) [7] رو (إشدإ علی الكفار) باش با ولی چون گل، عدو چون خار باش 2ـ الگوی مبارزه و بت شكنی   ابراهیم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; یعنی او علاوه بر این كه با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنین به جنگ بت ها نیز رفت.

او با سوگندی كه از پیش یاد كرده و نقشه ای كه از قبل طرح كرده بود می فرمود: (تالله لا كیدن إصنامكم بعد إن تولوا مدبرین) بخدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان طرح می كنم،[8] اوهمه بت ها را نابود كرد و تنها بت بزرگ را برای تنبه آنها باقی گذاشت: (فجعلهم جذاذا الا كبیرا لهم لعلهم الیه یرجعون) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه كرد. شاید سراغ او بیایند. [9] جوانی به نام ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شكست.

ولی چون این كار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، كسی نمی دانست كه چه كسی چنین كاری را انجام داده است، همه می گفتند: (من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمین) چه كسی با خدایان ما چنین كرده است؟ قطعا او از ظالمین است. اما چون پیش از آن، ابراهیم، آنان و بت هایشان را تهدید كرده بود، آن ها شكی نداشتند كه كار ابراهیم است. لذا گزارش دادند كه: (سمعنا فتی یذكرهم یقال له ابراهیم) جوانی را می شناسیم به نام ابراهیم كه از بت ها به بدی یاد می كرد.

منطق قوی ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – را به محاكمه كشیدند، اما او با منطق قوی پاسخ می داد و برای بیداری آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگوید: (بل فعله كبیرهم هذا فسإلوه ان كانوا ینطقون) شاید بت بزرگ چنین كرده باشد، بروید از او سوال كنید، اگر آنها سخن می گویند. یعنی، آنان كه حرف نمی زنند، چگونه می توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر كاری از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ، بت های كوچكتر را شكسته است و اگر حرفی نمی تواند بزند و كاری از او برنمیآید، پس شایسته پرستش نیست.

(إفتعبدون من دون الله ما لاینفعكم شیئا ولایضركم) سپس با اعلام بیزاری از بت و بت پرست گفت: (اف لكم ولما تعبدون من دون الله) اف بر شما و آنچه غیر از خدا می پرستید. ابراهیم تا بدان جا پیش رفت كه آتش نمرودیان را به جان خرید: (قالوا حرقوه وانصروا الهتكم) گفتند: او ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری كنید. از آنجا كه خداوند بندگان خود را تنها رها نمی كند، به امر خداوند آتش سوزان، برای ابراهیم سرد و سالم شد: (قلنا یا نار كونی بردا وسلاما علی ابراهیم) . [10]

آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیده حق بود چونش گزد؟ آتش ابراهیم را نبود زیان هركه نمرودی است گو می ترس از آن ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
3ـ الگوی هدفداری   قرآن كریم برای معرفی الگوی هدفداری، شخصیت های بزرگی را معرفی می نماید. از جمله این شخصیت ها حضرت ابراهیم است كه آیات مربوط به آن گذشت و گفته شد كه حضرت ابراهیم به هیچ قیمتی حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهدیدها را به جان خرید: (یا ابراهیم لئن لم تنته لا رجمنك و اهجرنی ملیا) ای ابراهیم اگر دست از كارهایت خرابكاری هایت برنداری، تو را سنگ باران خواهم كرد یا سخنان تندی به تو خواهم گفت. از من دور شو.[11]

تا این كه وی مجبور شد از آنان كناره گیری كند و گوشه عزلت برگزیند. قرآن از زبان ابراهیم می فرماید: (وإعتزلكم و ما تدعون من دون الله…) از شما و بت هایتان كناره گیری می كنم…[12] در همین راستا، آن حضرت آتش نمرود را نیز پذیرا شد. نمونه دیگر: نمونه دیگر هدف داری، اصحاب كهف هستند: اصحاب كهف جوانانی بودند خداباور، كه حاضر نشدند دست از عقیده خود بردارند: (انهم فتیه آمنوا بربهم (اصحاب كهف جوانانی بودند كه به پروردگارشان ایمان داشتند.[13]

و شعارشان این بود كه: (ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها) پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است و به جز او خدایی دیگر را نمی خوانیم. [14] اینان، آنچنان در راه عقیده خود استوار بودند كه حاضر نشدند با طاغوت زمان همنوا شوند، و لذا شهر و دیار، خانه و خانواده و حتی ملك و حكومت را رها كرده و به غاری پناه بردند: (اذ اوی الفتیه الی الكهف قالوا ربنا آتنا من لدنك رحمه وهییء لنا من إمرنا رشدا) بیاد آور، هنگامی كه جوانان به غار پناه بردند و گفتند: خدایا، از سوی خودت به ما رحمت بده و زمینه رشد ما را فراهم فرما. [15]

آنان پس از بیدار شدن از خواب به حساب همان زمان ـ كه دوران خفقان و ستم دقیانوس بود ـ باز به فكر طهارت و پاكی بودند و حاضر نبودند غذای نامناسب مصرف نمایند، لذا به مإمور خرید گفتند: (فلینظر إیها إزكی طعاما فلیإتكم برزق منه…) بنگر كه كدامیك طعامشان پاكیزه تر است، و مقداری از آن روزی برای شما بیاورد. [16]

علم و حكمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت آید از لقمه حلال زاید از لقمه حلال اندر دهان میل خدمت، عزم رفتن آن جهان ب ـ حوزه اخلاق در این حوزه علمی و عملی، قرآن كریم به معرفی چند الگو پرداخته كه جوانان باید با شناخت این نمونه های اخلاق و اسوه های هدایت، مسیر تربیت خود را با آنها منطبق نموده واز رفتار و اعمالشان درس گرفته و به آنان تإسی نمایند:
الگوی از جان گذشتگی
آیه شریفه: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضات الله) بعضی از مردم كسانی هستند كه جان خود را برای خشنودی خدا، می فروشند،[17]

الگوی از جان گذشتگی است كه قرآن به ما معرفی می كند. این مصداق منحصر به فرد، علی بن ابی طالب – علیه السلام – است كه در نهایت از جان گذشتگی، حاضر شد در زمان خطر، به جای پیامبر – صلی الله علیه و آله – در بستر وی قرار بگیرد. سنگ تا فانی نشدكی شد نگین   دانشمندان اسلامی از مفسران، مورخان و محدثان می نویسند، در (لیله المبیت) یعنی شبی كه پیامبر – صلی الله علیه و آله – می خواست از مكه بیرون آمده و به مدینه هجرت نماید، علی بن ابی طالب – علیه السلام – به جای پیامبر خوابید و همه خطرات احتمالی را به جان خرید. [18]

لازم به ذكر است در آن زمان تنها حدود بیست سال از عمر شریف امام علی – علیه السلام – می گذشت.
الگوی ایثار و از مال گذشتگی
در این زمینه نیز الگوی معرفی شده توسط قرآن، حضرت علی – علیه السلام – است كه در سوره «هل آتی» در كنار حضرت زهرا – سلام الله علیها – به عنوان ابرار معرفی شده است. (ان الابرار… یطعمون الطعام علی حبه مسكینا و یتیما و اسیرا انما نطعمكم لوجه الله لا نرید منكم جزإ و لا شكورا) و غذای (خود) را با این كه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام می كنیم و هیچ پاداشی، و سپاسی از شما نمی خواهیم. [19]

همه محدثان، مفسران و مورخان شیعه و بسیاری از دانشمندان اهل سنت معتقدند كه این آیات در باره علی – علیه السلام – و خانواده اش نازل شده است. اسكافی می نویسد: (ما منكر تفضیل و برتری دیگر صحابه بر علی – علیه السلام – هستیم) . تا آنجا كه می نویسد: (اما در انفاق آنچنان بود كه حتی درحال فقر بر مسكین و یتیم و اسیر اطعام نمود) . [20]
ظاهرا علی و زهرا – علیهما السلام – برای بهبود حسنین – علیهما السلام – از بیماری نذر كرده بودند كه سه روز روزه بگیرند; به هنگام افطار روز اول، غذای خود را به مسكین دادند، روز دوم آن را به یتیم و روز سوم آن را به اسیر بخشیدند و خود گرسنه ماندند. [21]

محسنان مردند و احسان ها بماند ای خنك آن را كه این مركب براند… مرد محسن لیك احسانش نمرد نزد یزدان دین و احسان نیست خرد مال خود ایثار راه او كند جان خود ایثار جاه او كند درباره از جان گذشتگی و از خود گذشتگی علی – علیه السلام – به عنوان اسوه و الگو، باید شركت آن حضرت در جنگ های طاقت فرسای زمان پیامبر – صلی الله علیه و آله – (نبرده ایی مانند بدر، احد، احزاب…) را نیز ذكر كرد; رشادت های عظیمی كه به حق جبرئیل امین درباره آن گفت: (لا فتی الا علی) [22]

3 ـ الگوی كسب علم
الگوی دانشجویی كه قرآن معرفی می كند، حضرت موسی – علیه السلام – است كه با آن مقام و عظمتش از بنده ای از بندگان خدا درخواست آموزش كرد. قرآن كریم می فرماید: (قال له موسی هل إتبعك علی إن تعلمن مما علمت رشدا) [23]موسی به او خضر گفت: آیا از تو پیروی كنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد است به من بیاموزی. خواب، بیداری است چون با دانش است وای بیداری كه با نادان نشست چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو همچو موسی زیر حكم خضر رو اگرچه معلم موسی در آغاز ـ به دلیل ضرورت گنجایش علمی ـ از پاسخ مثبت به موسی خودداری كرد.

اما با اعلام آمادگی موسی (ستجدنی ان شإ الله صابرا) ان شإ الله مرا شكیبا خواهی یافت، با شرط پیشی نگرفتن موسی از استادش، پذیرفت كه به وی آموزش بدهد و در یك همراهی با وی، به او آموخت كه برخی از امور دارای تإویل هستند و گفت: (سانبئك بتإویل ما لم تستطع علیه صبرا) .
4ـ الگوی مبارزه با خواهش های نفسانی
الگوی معرفی شده توسط قرآن در این مورد، حضرت یوسف – علیه السلام – است كه در دوره جوانی در خانه عزیز مصر و در كنار زنی به نام زلیخا زندگی می كند. یوسف، در اوج جوانی و فوران كوره آتشین شهوت و زلیخا زنی كه از سیمایی زیبا برخوردار است، همه زمینه ها برای كام جویی آنان فراهم است.

قرآن كریم می فرماید: (و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لك قال معاذ الله… و لقد همت به و هم بها لولا ان رای برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشإ انه من عبادنا المخلصین) وآن زن كه یوسف در خانه او بود، از او تقاضای كامجویی كرد، درها را بست و گفت: بیا به سوی آن چه برای تو مهیا است، یوسف گفت: پناه می برم به خدا. .. آن زن قصد او كرد، و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمی دید ـ قصد وی می نمود: این چنین كردیم، تا بدی و فحشا را، از او دور سازیم، چرا كه او از بندگان مخلص خالص شده ما بود.[24]

زآتش شهوت نسوزد اهل دین باقیان را برده تا قعر زمین یوسف، زندان رفتن را پذیرفت، اما به خواهش زلیخا كه مطابق غریزه جنسی بود، پاسخ نداد. زلیخا گفته بود: (لئن لم یفعل ما آمره لیسجنن ولیكونا من الصاغرین) اگر یوسف آنچه را به او دستور می دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذلیل خواهد شد. هرگاه حاكمیت در دست نااهلان رند باشد صالحان، محكوم و زندانی می شونداگر چه همچون یوسف صدیق، پیامبری عفیف و معصوم باشند.

چون كه حكم اندر كف رندان بود لا جرم صدیق در زندان بود! و یوسف در واكنش به تهدید به زندان گفت: (رب السجن إحب الی مما یدعوننی الیه) پروردگارا، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه كه این ها مرا به سوی آن می خوانند.[25] جالب توجه این كه حضرت یوسف رهایی از گرفتاری شهوت را، لطف الهی می داند و می گوید: (والا تصرف عنی اصب الیهن وإكن من الجاهلین) واگر نیرنگ آن ها را از من باز نگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. [26]

الگو دهی در آیات مربوط به حضرت یوسف – علیه السلام –   در این آیات نكاتی وجود دارد كه به جوان پر شور ما میآموزاند، كه هرچند كوره ای مشتعل از آتش سوزان شهوت باشد، می تواند با تإسی به یوسف – علیه السلام -، خود را از دام شهوت برهاند. نكته قابل توجه این كه برای حضرت یوسف همه چیز فراهم بود. این مسإله كار یوسف را دشوارتر می كند، زیرا ممكن است برای جوان ما زمینه فراهم نباشد و یا اگر فراهم است قضیه شكل دیگری به خود بگیرد.

اما یوسف می بایست تلاش مضاعف نماید تا به فرموده قرآن (سوء و فحشا)، را از خود دور كند. یوسف رنج این زندان را همچون گنج می بیند زیرا رحمت الهی در آن مخفی است. همچنان كه مغز میوه درون پوست خشن قرار دارد . رنج گنج آمد كه رحمت ها در اوست مغز تازه شد چو بخراشید پوست 5ـ الگوی طهارت و پاكی   در این زمینه، قرآن كریم الگویی را معرفی می كند كه علاوه بر آن كه الگوی همه بشریت است، الگوی ویژه بانوان نیز می باشد.

این الگو حضرت مریم – سلام الله علیها – می باشد كه خداوند او را آیت و نشانه اعجاز و قدرت خود معرفی كرده و می فرماید: (وجعلنا ابن مریم و امه آیه)،[27] و نیز ضرب المثل نیكان جامعه بشری قرار داده و می فرماید: (ضرب الله مثلا للذین آمنوا… و مریم ابنت عمران…) . [28] محیط خانواده   حضرت مریم از ابتدا و حتی قبل از ولادت مورد توجه خانواده عمران بود و پیش از تولد او را از قید ولایت خود رها كرده و تحت ولایت الله و عبودیت او در آورده بودند: (اذ قالت امرات عمران رب انی نذرت لك ما فی بطنی محررا) هنگامی كه همسرعمران گفت: خداوندا! آنچه در رحم دارم برای تو نذر كردم كه آزاد برای تو باشد، از من بپذیر.

در این زمان، مادر مریم نمی دانست كه فرزند او دختر است و طبق وعده ای كه به خانواده عمران داده شده بود، فكر می كرد، مولود او پسر است، لذا هنگام وضع حمل گفت: (انی وضعت ها انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذكر كالانثی) خداوندا! من او را دختر آوردم، خداوند خود آگاهتر است. و پسر همانند دختر نیست، كارهایی از پسر برمی آید كه از دختر ساخته نیست. البته نذر مادر مریم مطلق و بدون قید بود، یعنی آنچه در رحم دارم، لذا بدون هیچ واكنش منفی یی گفت: (و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بك و ذریتها من الشیطان الرجیم) من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از شر شیطان در پناه تو قرار می دهم.

پذیرش الهی و عنایات ویژه

خداوند، نذر مادر مریم را پذیرفت و مریم را به خوبی قبول كرد و گفت: (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و كفلها زكریا) خداوند او مریم را به طرز نیكویی پذیرفت و به طرز شایسته ای نهال وجود او را رویانید و كفالت او را به زكریا سپرد. [29] مفسران می گویند: قبول حسن یعنی پذیرش توإم با رضایت و رویش حسن یعنی پاكی وطهارت[30] .

در حقیقت این دو تعبیر پذیرش و رویش حسن، بیانگر همان ارزش (اصطفایی) و (تطهیر) است كه در قرآن فرمود: (اذ قالت الملائكه یا مریم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علی نسإ العالمین) فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است. [31] كفالت زكریا   عده ای داوطلب سرپرستی مریم بودند و با یكدیگر منازعه می كردند، تا این كه به قرعه كشی تن دادند و قرعه به نام زكریا افتاد: (اذ یلقون اقلامهم ایهم یكفل مریم)[32]و در جای دیگر فرمود: (وكفلها زكریا) . [33]

عنایات ویژه خداوند به مریم در اصطفا و طهارت و قبول و انبات، خلاصه نمی شود، بلكه نشانه های دیگری نیز از لطف الهی نسبت به مریم، وجود دارد، از جمله: غذای مخصوص   (كلما دخل علیها زكریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لك هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشإ بغیر حساب) هرگاه زكریا وارد محراب او می شد، غذایی مخصوص در آنجا می دید، از او پرسید ای مریم! این را از كجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هركس بخواهد بی حساب روزی می دهد.

روزی بی رنج می دانی كه چیست؟ قوت ارواحست و، ارزاق نبیست جالب است بدانیم زكریا، با دیدن این حالت ها آرزوی فرزند كرد و گفت: (هنالك دعا زكریا ربه قال رب هب لی من لدنك ذریه طیبه) در آنجا بود كه زكریا با مشاهده آن همه شایستگی پروردگار خویش را خواند و عرض كرد: خدایا! به من نیز از طرف خود فرزند پاكیزه عطا كن. [34]

پی نوشت:
 
[1] . انبیإ، 53.
[2] . انعام، 74.
[3] . ممتحنه، 4.
[4] . ممتحنه، 4.
[5] . مریم، 47.
[6] . ممتحنه، 4.
[7] . توبه، 114.
[8] . انبیإ، 57.
[9] . همان، 58.
[10] . انبیإ، 69.
[11] . مریم، 46.
[12] . مریم، 48.
[13] . كهف، 13. البته در برخی از روایات، نامگذاری اصحاب را به فتی به دلیل ایمانشان دانسته اند ر.ك بحار الانوار، ج 14، ص 428.
[14] . همان، 14.
[15] . همان، 10.
[16] . همان، 19.
[17] . بقره، 207.
[18] . ر ك: علامه امینی، الغدیر، ج 2 ص 48، و بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص 202 و 207.
[19] . دهر، 5 ـ 9.
[20] . ر ك: علامه امینی، الغدیر، ج 3 ص 107 ـ 111.
[21] . ر ك: بحرانی سید هاشم، تفسیر البرهان، ج 4 ص 414.
[22] . ر ك: بحار الانوار، ج 20، ص 70.
[23] . كهف، 66.
[24] . یوسف، 23 ـ 24.
[25] . همان، 32.
[26] . همان، 33.
[27] . مومنون، 50.
[28] . تحریم، 12.
[29] . آل عمران، 35 ـ 36.
[30] . المیزان ج 3 ص 173.
[31] . آل عمران، 42.
[32] . آل عمران، 44.
[33] . همان، 37.
[34] . آل عمران، 38 و 37.
منبع: ره توشه راهیان نور
نویسنده:محمد فاكر میبدی