پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » دعاهاو نمازها » موانع و شرائط استجابت دعا »

اعتراف به گناه قبل از درخواست و ذکر حاجات

اشاره:

یکی از شرایط دعا در درگاه الهی اعتراف به گناه قبل از ذکر حاجات است. زیرا اعتراف به گناه قلب انسان را نرم نموده و حالت قساوت را از انسان دور می کند و در این حالت است که انسان می تواند از صمیم قلب خود را در حضور خداوند حس نماید. این حالت باعث می شود که انسان حاجات واقعی خود را از خداوند بخواهد و در عین حال از دعا کردن لذت ببرد. در مقاله زیر به این موضوع به صورت مختصر پرداخته شده است.

 

اولاً: اعتراف به گناه نشانه این است که بنده از همه چیز غیر از خدا قطع امید کرده است.

ثانیاً: این عمل نشانه تواضع است و هر کس که تواضع پیشه کند، خداوند متعال درجاتش را بالا مى برد.

در روایت آمده: «عابدى هفتاد سال خدا را بندگى کرد، روزها را روزه و شبها را به نماز مى ایستاد، آنگاه حاجتى از خداوند متعال طلب نمود ولى روا نگردید، رو به خود کرد و گفت: اشکال از خود تو است، چون اگر در تو خیرى مى بود، حاجتت روا مى شد، در این هنگام خداوند متعال فرشته اى براى او فرستاد و گفت: اى فرزند آدم! این یک لحظه اى که خودت را کوچک شمردى، از تمامى عبادتهاى گذشته ات بهتر است».

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است که فرمود: «اوحى اللَّه تعالى الى موسى(علیه‌السلام) أ تدری لم اصطفیتک بکلامى من دون خلقى؟ قال: لا یا ربّ، قال: یا موسى، انّى قلّبت عبادى ظهرا لبطن فلم ار اذلّ لى نفسا منک، انّک اذا صلّیت وضعت خدّیک على التّراب» یعنى: «خداوند متعال بر حضرت موسى(علیه‌السلام) وحى فرستاد که: آیا مى دانى چرا تو را براى سخن خود انتخاب کردم نه دیگران را؟ گفت: نه، اى پروردگار من! فرمود: اى موسى، من بندگانم را زیر و رو کردم، ولى کسى را نیافتم که در برابر من از تو خاضع تر باشد، چون تو هر گاه نماز مى گزارى، چهره ات را نیز بر خاک قرار مى دهى».

در روایت دیگر آمده است که: «انّى قلّبت عبادى ظهرا لبطن فلم ار اذلّ لى نفسا منک فاحببت ان ارفعک من بین خلقى» یعنى: «من بندگانم را زیر و رو کردم ولى کسى را نیافتم که در برابر من از تو خاضع تر باشد، به همین خاطر دوست دارم که از میان مخلوقاتم، مقام تو را برتر گردانم».

در روایت آمده است که: «خداوند سبحان بر حضرت موسى(علیه‌السلام) وحى فرستاد که بالاى کوهى برو و با من مناجات کن، در آنجا چندین کوه بودند، هر یک طمع داشتند که کلیم حق، بر روى آن برود مگر کوه کوچکى که خود را خرد و کوچک شمرد و گفت: من کمتر از آنم که پیامبر خدا براى مناجات با رب العالمین، بر من بالا برود، در این هنگام خداوند متعال بر موسى(علیه‌السلام) وحى فرستاد که بالاى همان کوه برو، چون او خود را چیزى به حساب نیاورد».

از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نقل است که فرمود: «ثلاثه لا یزید اللَّه بهنّ الّا خیرا: التّواضع لا یزید اللَّه به الّا ارتفاعا، و ذلّ النّفس لا یزید اللَّه به الّا عزّا، و التّعفّف لا یزید اللَّه به الّا غنىّ» یعنى: «سه چیز است که خداوند متعال در برابر آن، جز خیر نمى دهد: ۱٫تواضع: خداوند سبحان در برابرش مقام انسان را رفیع مى گرداند. ۲٫فروتنى: خداوند منان در برابرش عزت نفس عطا مى کند. ۳٫ دست کشیدن از محرمات: ذات اقدس الهى در برابرش، غنا و بى نیازى مى دهد».

و نیز فرموده است: «فی وضع النّفس و کسرها و اسخاطها رضى اللَّه سبحانه» یعنى: «در تواضع و شکاندن نفس و نارضایتى او، رضاى خداى سبحان نهفته است».

در آنچه خداوند متعال بر حضرت داود(علیه‌السلام) وحى فرستاده، آمده است: «یا داود، انّى وضعت خمسه فی خمسه و النّاس یطلبونها فی خمسه غیرها فلا یجدونها» یعنى: «اى داود! من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم، ولى مردم آنها را در پنج چیز دیگر مى جویند و نمى یابند:

  1. «وضعت العلم فی الجوع و الجهد و هم یطلبونه فی الشّبع و الرّاحه، فلا یجدونه» یعنى: «علم را در گرسنگى و تلاش و کوشش قرار دادم، ولى مردم آن را در سیرى و راحتى مى جویند و نمى یابند».
  2. «و وضعت العزّ فی طاعتى و هم یطلبونه فی خدمه السّلطان، فلا یجدونه» یعنى: «عزّت را در اطاعت از خودم نهاده ام ولى مردم آن را در خدمت به سلاطین طلب مى کنند و نمى یابند».
  3. «و وضعت الغنى فی القناعه و هم یطلبونه فی کثره المال، فلا یجدونه» یعنى: «بى نیازى را در قناعت قرار دادم، ولى مردم آن را در مال زیاد مى جویند و نمى یابند».
  4. «و وضعت رضائى فی سخط النّفس و هم یطلبونه فی رضى النّفس، فلا یجدونه».یعنى: «رضایت خودم را در نارضایتى نفس نهاده ام، ولى مردم آن را در رضایت نفس طلب مى کنند و نمى یابند».
  5. «و وضعت الرّاحه فی الجنّه و هم یطلبونها فی الدّنیا، فلا یجدونها» یعنى: «و راحتى و آسایش را در بهشت قرار داده ام، اما مردم آن را در دنیا مى جویند و نمى یابند».

ثالثاً: دیگر از فواید ذکر گناهان، خوف و ترس از ذات اقدس الهى و رقّت قلب است که حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:«اذا رقّ احدکم فلیدع، فانّ القلب لا یرقّ حتّى یخلص» یعنى: «هر یک از شما آنگاه که قلبش شکست، حتما دعا کند، چون قلب تا صاف نشود، نمى شکند».

رابعاً: چه بسا شکستن قلب موجب ریزش اشک گردد که این نیز خود ادبى از آداب دعاست، بنا بر این، ادبى، موجب فراهم شدن ادب دیگر گردید.

و خامساً: فرمان امام صادق(علیه‌السلام) است که فرمود: «انّما هى المدحه ثمّ الثّناء ثمّ الاقرار بالذّنب ثمّ المسأله انّه و اللَّه ما خرج عبد من الذّنب الّا بالاقرار» یعنى: «اوّل مدح الهى، بعد ثنا و ستایش، سپس اقرار به گناهان، آنگاه سؤال و درخواست که به خدا سوگند! هیچ بنده اى از گناه خارج نشد، مگر به سبب اقرار به آن».

بنا بر این، اقرار به گناه پنج فایده دارد:

اوّل: منقطع شدن به سوى خداوند متعال.

دوّم: شکسته شدن قلب (که فضایلش گذشت).

سوّم: سبب رقّت قلب است که خود دلیل بر اخلاص است و در نتیجه موجب اجابت دعا مى گردد.

چهارم: چه بسا موجب گریه نیز گردد که گریه کردن، خود سید الآداب است.

پنجم: موافقت نمودن با فرمان حضرت صادق(علیه‌السلام).[۱]

پی نوشت:

[۱]. برگرفته از:  ابن فهد حلى، احمد بن محمد، آیین بندگى و نیایش (ترجمه عده الداعی)، ص ۲۹۳-۲۹۶، بنیاد معارف اسلامی – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۷۵ش.