فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

اروپا و اسلام ؛ تاریخی از سوء تفاهم

این کتاب در چارچوب تلاش شماری از متفکران و نویسندگان غربی برای تحقیق در روابط تاریخی میان اسلام و غرب می گنجد و هدف از آن روشن ساختن عوامل سوء تفاهم میان مسلمانان و اروپاییان برای رسیدن به فهمی بهتر از این مرحله تاریخی است که برخی صاحب نظران آن را نقطه اوج نگرانی غرب از گسترش اسلام و جنبش های اسلامی و به ویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ می دانند.

نویسنده کتاب فرانکو کاردینی استاد تاریخ قرون وسطی در دانشگاه فلورانس ایتالیا است که مترجم بخش زبان ایتالیایی دانشگاه عین شمس قاهره نیز هست.

هدف از تالیف این کتاب چنان که نویسنده می گوید، پیگیری مسیری است که اروپا برای ارتباط و اتصال با اسلام پیموده و نیز روند تاریخی ای که به گسترش روابط منتهی شده و نیز مطالعه مظاهر و مفاهیم و اشکال پیش داوری ها و اطلاعات نادرستی که بر نگره اروپا نسبت به اسلام تاثیر نهاده است .

اسلام، دشمن احتمالی

در آغاز، نویسنده تاکید میکند که سکولاریسم یا مدرنیسم غربی، نمی خواهد به اروپا به عنوان مجموعه و کیانی مسیحی نگریسته شود، در حالی که این تمایل به صورت گسترده در میان اروپاییان وجود دارد که اسلام را به چشم دشمنی محتمل بنگرند و این نگره ای تازه است.

با نگاهی تاریخی میتوان گفت که جنگهای مکرر مسلمانان را اروپا طی قرن نهم و دهم و نیز در قرن چهاردهم و پانزدهم در بد نام شدن تصویر اسلام و ترویج اکاذیب و افسانه ها پیرامون آن – آن هم در شرایط دشواری ارتباطات میان ملتها – سهیم بوده است.

همین تصور منفی از اسلام در ساخت و پرداخت و تعیین نشانه ها و شکل گیری هویت اروپایی نقش داشت.

نویسنده، چالش میان مسلمانان و اروپاییان در قرون هشتم و نهم و دهم میلادی را مرور میکند و به جنگهای صلیبی می رسد و به ارتباط این جنگها با نگرانی و هراس مسیحیت غرب از پایان یافتن جهان و نیز ارتباط آن با متغیرهای محیطی و اجتماعی و نزاع های سیاسی و دینی ای اشاره میکند که سبب شد تا مردم چنان نگاهشان به قدس متمرکز شود که گویی قرار است سرنوشت بشریت در آنجا مشخص شود.

در سال ۱۰۳۳م بار دیگر انتظار و توقع پایان یافتن جهان شعله و رشد و سیل انسانهای مؤمن و نگران روانه فلسطین شدند، به امید این که شاهد پایان یافتن ناگهانی جهان در آنجا باشند و رعب و وحشت نسبت به پایان جهان، اروپا را تکان داد، زیرا متفکران با تمرکز بر محاسبات فلکی و تفسیرهای کتب مقدس همواره به فکر رسیدن به «آخرت» بودند.

در نتیجه نمیتوان بدون توجه به این مقدمات و بدون درک تاریخ طولانی اهداف معنوی حج برای مسیحیان شور و شوق عمومی حاکم بر اروپا را در نتیجه صدور پیام اورپانوس دوم در سال ۱۰۹۵ م درک کرد.

نویسنده معتقد است، شکست حملات صلیبی در اراضی مقدس و افزایش فرصتهای تبادل تجاری و علمی میان مسیحیان و مسلمانان به تغییر نگرش شیطانی اروپاییان نسبت به مسلمانان منجر شد و رفته رفته عنصر قدرشناسی و عواطف متقابل بدان اضافه شد.

اروپایی ها معتقد بودند که مسلمانان بت پرستند و عقیده اشان آنان را به انواع شرارت ها و تباهی ها واداشته است.

در آینه شعر حماسی اروپایی ها، مسلمانان صفات جادویی افسانه ای و حتی شیطانی داشتند و این نگاه نادرست توده ها، برای مدت طولانی در حافظه و خیال جمعی اروپایی بر جای ماند.

ترجمه قرآن کریم

نویسنده اشاره میکند که نخستین ترجمه قرآن کریم به زبان لاتین در قرن دوازدهم میلادی و به وسیله «روبرتودی کیتون» انجام شد و توضیح می دهد که این ترجمه چنان که از متن آن پیداست از طریق ترجمه قرآن از عربی به عبری و سپس قشتالی و سپس لاتین فراهم شده است و به رغم آشفتگی و نقص های فراوان و تکمیل نبودن آن، اقدامی مهم بود و تا چهار صد سال بعد همچنان معتبر باقی ماند.

کاردینی معتقد است که شبه جزیره اندلس، مادر حقیقی تجدید حیات علمی در غرب است و یکی از مهمترین و بزرگترین ارکان مادی آن، صنعت کاغذ سازی بود که مسلمانان از چینی ها فرا گرفته بودند و در قرن دهم میلادی در شهر تلیته کارخانه های کاغذ سازی تاسیس کردند.

ارتباط غرب با فرهنگ عربی اسلامی در این دوره در نتیجه تحول عظیمی که در اقتصاد و تجارت رخ داد، عمیقتر شد و جنبش ترجمه کتاب های جغرافیا و ریاضیات و طب و فلک و دارو سازی و ادبیات و فلسفه و… در سطحی گسترده به راه افتاد.

اما به رغم این تبادل فرهنگی و تجاری، دشمنی غرب با «عربی شدن» یا «عرب گرایی» همچنان به شدت پا برجا ماند و این مواضع عرب – مسلمان ستیزانه عمق بیشتری یافت تا به یکی از مؤلفه های اساسی جنبش نو پدید اومانیسم تبدیل شد.

با اختراع چاپخانه به وسیله «یوحنا گوتنبرگ» در قرن شانزدهم، کتاب هایی منتشر شد که به شدت با اسلام سر ستیز داشت و چهره اسلام را وارونه و نادرست تصویر میکرد و یا به اسلام دشنام می داد.

تا این زمان شناخت مسلمانان از مسیحیان بیش از شناخت آنان از ایشان بود، اما توجه به پیشرفت مسلمانان ترک در اروپا و افزایش شمار تاجران و سیاحان اروپایی که به سرزمینهای اسلامی رفت و آمد می کردند، به تدریج این وضعیت را عوض کرد.

نویسنده توضیح و تفسیر خود را از تهاجمات و جنگها و درگیری ها و شکست و پیروزی های مسلمانان و اروپایی ها پی میگیرد که مجموع آنها تفکرها و تصورهای بسیار بدی را از اسلام پدید آورد و قصه ها و حکایات و حماسه های خرافه ای و افسانه ای فراوانی در فرهنگ عامه بر جای گذاشته.

اما با ظهور عصر رنسانس و گسترش اندیشه و عقلانیت، اروپا درک کرد که اسلام در ادغام ملل و نژادهای مختلف موفق بوده است، زیرا مسلمانان هزار گونه لباس میپوشند و به هزار زبان سخن میگویند، اما در همان حال در ساعاتی از شب و روز با توجه یک نقطه مشترک از زمین، نماز میخوانند و همه عبارات و اورادی به یک زبان بر زبان می آورند و اگر چه با لهجه ها و لحن های متنوع و متعدد.

اگر اروپای عصر روشنگری به سمت تشخیص عقل و طبیعت و سعادت در حال حرکت بود، اسلام چونان سایه ای بود که نور درخشانی را بر دوش میکشید و در حالت سکوتی مرموز بود، زیرا دینی آسمانی بود که مرزهای عقل را در نوردیده بود، ولی از دل آن مجموعه ای از درخشانترین چهره های فلسفه در تاریخ بشری سر بر آوردند. با این حال نباید فراموش کنیم که اسلام در دوره ای طولانی اروپا را دچار رعب و وحشت کرده بود.

حمله ناپلئون

نویسنده به پایان قرن هجدهم و آغاز حمله ناپلئون بناپارت به مصر و منطقه عربی می رسد که در سایه ضعف دولت عثمانی اتفاق افتاد و سپس به اشغال مصر از سوی انگلیس و اشغال سوریه و الجزایز و تونس از سوی فرانسه و قرار گرفتن جهان عرب تحت سلطه غرب اشاره می کند و سپس ظهور مشکل یهودیان در فلسطین از آغاز قرن نوزدهم را بررسی میکند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم شرایط و اوضاع زندگی یهودیان شرقی به ویژه در روسیه بسیار تیره شد و این امر سبب مهاجرتهای گسترده آنان شد.

بسیاری از آنان ایالات متحده را برای اقامت برگزیدند و گروهی دیگر در اروپا و به ویژه فرانسه مستقر شدند، ولی حدود سی هزار نفر از آنان در سال ۱۸۸۲ رو به فلسطین آوردند.

در میان سالهای ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۵ انجمن دوستداران صهیون برای مستقر کردن و اسکان یهودیان در فلسطین مبالغ فراوانی گرد آورد و در سال ۱۸۹۶ کتاب تئودور هرتزل درباره صهیونیسم منتشر شد، اما صهیونیسمی که وی در پی آن بود، صهیونیسمی سکولار بود و نه دینی.

نویسنده بر آن است که دیپلماسی بریتانیا سه هدف را محقق کرد که سازگاری میان آنها امکان ندارد و آنها عبارتند از تحریک عربها بر ضد ترک ها با وعده وطن عربی بزرگ و متحد و مستقل، طرد یهودیان صهیونیست که غالب آنها ریشه ای آلمانی داشتند، از دایره نیروهای محور در جنگ جهانی اول و سومی برآوردن نیازهای حزبی جنبش صهیونیسم که به هیچ سرزمینی برای این ملت بی سرزمین رضایت نمی داد و تنها همین سرزمین (فلسطین) را میخواست.

هدفشان نیز از ارضای صهیونیستها در این کار، دور کردن آنها و یا کاهش تاثیر پذیری آنها از همدلی با آلمانها بود.

نویسنده معتقد است، مسئله اعراب و اسرائیل در طی سی سال اخیر و با افول اروپا به عنوان قدرتی جهانی به ویژه پس از سال ۱۹۸۹ و افزون بر آن ظهور نظام جدید جهانی که نشانه برجسته آن، ظهور یک قدرت برتر به نام ایالات متحده است، به صورتی قوی و منفی بر روابط اروپا و اسلام تاثیر گذاشته است.

اعتمادی که بسیاری از مسلمانان نسبت به غرب داشتند، پس از شکست عرب ها از اسرائیل در سال ۱۹۶۷ عمیقآ دچار خلل شد و امکان جهانی شدن اسلام نیز این روابط اعتماد آمیز را دچار آشفتگی کرد.

اروپای حیرت آور و مبهم

اروپا اکنون اگر چه قدرت مالی و اقتصادی بزرگ دنیا است، اما دیگر محور سیاسی جهان نیست، زیرا تا کنون از تشکیل نهادهای یکپارچه ناتوان بوده و نتوانسته است، سیاست بین المللی و خط دیپلماسی مستقلی در برابر هم پیمان امریکایی اش ارائه کند و از این رو در برابر دولت ها و ملت های اسلامی، حیرت آور و مبهم نمود کرده است.

به نظر نویسنده چنین می رسد که روابط اروپا با ایالات متحده بر آزادی و استقلال این اتحادیه چه در همکاری و چه در داوری در برابر کشورهایی مانند ایران تاثیر میگذارد، در حالی که افکار عمومی اروپا همچنان از حقایق فاصله بسیار زیادی دارند و بسیار اندک از جنبش های دینی و فرهنگی جهان اسلام تاثیر میپذیرند و آنچه که در برابرش قرار میگیرد تمییزهای تجریدی میان سکولارها و تندروها است که از دقت کافی برخوردار نیست.

اطلاعات پوچ و بی ارزشی که از طریق رسانه های عمومی در اختیار شهروندان اروپایی قرار میگیرد، با پیش داوری های قدیمی ای همراه است که به صورتی مضحک بازسازی شده است، تا نگره ای درست و منعطف و واقع نگرانه نسبت به اسلام شکل نگیرد.

نویسنده در پایان کتابش به افزایش جماعت های مسلمان در اروپا طی سالهای اخیر، از راه مهاجرت و یا گسترش پیروان اسلام اشاره میکند.

در مرحله کنونی اروپا در حال باز تعریف حساسی از خویش است و گر چه از قدرت برخوردار است، ولی در سطح اقتصادی و اجتماعی همگون نیست و گزینه های سیاسی اش را به روشنی مشخص نکرده است و در زمینه هویت سیاسی نیز سرگشته است.

در هر حال این حقیقت روشنی است که شمار شهروندان و ساکنان اروپا که به اسلام میگروند، روز به روز در حال فزونی است.

منبع :پگاه حوزه ؛ شماره ۲۵۰
 
مجید مرادی