اجتهاد در عصر امام باقر (عليه السلام)

اشاره

ترديدى نيست كه بزرگ ترين رسالت مرجعيت دينى در عصر غيبت ولى عصر عليه السلام استخراج احكام شرعى از ادله و منابع دينى و قرار دادن آن در اختيار مسلمانان مى باشد؛ اما در اينجا اين پرسش به ذهن خطور مى كند كه نخستين بار، اين تلاش علمى – به معناى مصطلح و امروزى آن – توسط چه كسى انجام شد؟ و در واقع چه كسى باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبيين نمود و آيا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نيز اجتهاد صورت مى گرفته است يا خير؟ اين نوشتار كوشيده است تا اين پرسش را در چند بخش پاسخ دهد.

الف. پايه گذارى علم اصول

آن‌گونه كه از تاريخچه تأسيس علم اصول بر مى‌آيد، تأسيس اين علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر عليه السلام صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين عليه السلام برخى از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر عليه السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستين اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه هاى جوشان دانش و بينش وحيانى بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پيش از دوران امامت امام باقر عليه السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پيشوايان معصوم عليهم السلام اجازه نمى داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

تزلزل در حكومت اموى در دوران امام باقر عليه السلام و ناتوانى حاكمان در پياده كردن سياست‌هاى تجربه شده بنى‌اميه مبنى بر اعمال فشار بر شيعيان، موجب ايجاد بستر مناسب فرهنگى در اين عصر گرديد. اتخاذ سياست‌هاى دوگانه و كشمكش‌هاى تمام نشدنى بر سر قدرت توسط حاكمان از يك سو، و ژرف‌نگرى امام باقر عليه السلام از سوى ديگر، زمينه رشد و تعالى و بارورسازى ارزش‌ها را در بين مسلمانان پايه‌ريزى كرد و تلاش‌هاى بى‌پايان امام در اين راستا، تشنگان زلال معرفت و انديشه را بر آن داشت كه با جارى كوثر امام باقر عليه السلام، همراه شوند و هر چه بيشتر در معرض تعاليم انسان ساز آن امام همام قرار گيرند. اين روند رشد، آنگونه در دانشمندان مختلف علوم دينى در زمينه هاى تفسير، حديث، كلام، فقه، اصول و … نهادينه شد كه امروز كمتر كتابى از متون دينى اسلامى، خالى از كلمات تابناك آن حضرت مى باشد.

آن‌گونه كه از تاريخچه تأسيس علم اصول بر مى‌آيد، تأسيس اين علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر عليه السلام صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين عليه السلام برخى از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر عليه السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستين اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه هاى جوشان دانش و بينش وحيانى بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پيش از دوران امامت امام باقر عليه السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پيشوايان معصوم عليهم السلام اجازه نمى داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

از جمله تلاش‌هاى گسترده امام در اين عرصه تبيين شيوه هاى صحيح استنباط حكم شرعى از منابع دينى بود كه بيش از پيش به اعتلا و توانمندى فقه شيعه غنا بخشيد. امام باقر عليه السلام شخصا بر اين امر مبادرت ورزيد و با تدوين قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خويش، گام مهم و كارسازى در پيشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه اى كه امروز شيعه مى تواند با سربلندى اذ عان دارد كه ميراث‌دار دانش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينان او عليهم السلام در بهره گيرى از منابع دينى در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعى مى باشد.

مرحوم صدر در اين باره مى نويسد:

«به واقع، اولين كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق عليه السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسيارى از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شيعه برداشتند.(1)

علامه سيدمحسن امين مى نويسد: «مسلما بيشترين قواعد اصولى كه از امامان معصوم عليهم السلام روايت شده، از امام باقر عليه السلام تا امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد. سيوطى در كتاب خود “اوائل” بر اين باور است كه نخستين كسى كه علم اصول را تصنيف كرد، امام شافعى بوده است. در پاسخ او مى گوييم: نخستين كسى كه پيش از شافعى علم اصول را گشود و مسائل آن را بيان كرد، امام محمدبن على الباقر عليه السلام و فرزند بزرگوار ايشان جعفر الصادق عليه السلام است كه براى اصحاب خويش مسائل مهم آن را تبيين نمودند… اولين كسى كه در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمينه علوم قرآنى را بازگو كرده، حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام است؛ همو بود كه بيان كرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونه اى كه اين قاعده ها بيشتر مباحث اصولى فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از اميرالمؤمنين عليه السلام نخستين كسانى هستند كه پيش از امام شافعى، مبانى گسترده علم اصول را تبيين نمودند و مسائل آن را براى شاگردان و ياران خود بيان فرمودند.»(2)

ب. تبيين شيوه هاى صحيح اجتهاد

امام باقر عليه السلام به عنوان مبتكر و تدوين كننده علم اصول، در جايگاه برترين مرجع دينى شيعه در روزگار خويش، بر خود لازم مى دانست با تبيين شيوه هاى صحيح اجتهاد، به نهادينه ساختن فرهنگ اجتهاد بين دانشمندان علوم اسلامى مبادرت ورزد.

از اين رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاى اجتهاد با بهره گيرى از شيوه هاى صحيح اقدام نمود كه در كتاب‌هاى اصولى، نمونه هاى فراوانى از آن به چشم مى خورد؛ به مواردى در اين زمينه توجه كنيد:

1- زراره مى گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمى دانيد، بلكه مسح مقدارى از آن را كافى مى دانيد؛ آيا ممكن است بيان كنيد كه اين حكم را چگونه و از كجا بيان مى فرماييد؟ امام با تبسمى پاسخ دادند: اين همان مطلبى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بدان تصريح دارد و در قرآن نيز آمده است؛ به درستى كه خداوند مى فرمايد: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(3)؛ «پس صورت‌هايتان را بشوييد.» از اين جمله، فهميده مى شود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ»؛ «و دستانتان را تا آرنج بشوييد.» بنابراين، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [واو معطوف] بيان نمود. پس دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند اين دو كلام [موردنظر و جمله بعد] را جدا مى كند و جمله [بعد]، از ماقبل خود جدا مى شود و با فعل جديدى آغاز مى گردد كه: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»؛ «و سرهايتان را مسح كنيد.» پس مى فهميم هنگامى كه فرمود: بِرُؤُوسِكُم، مقدارى از مسح سر كافى است و اين مطلب از مكان باء فهميده مى شود [كه مراد مسح برخى از سر است؛ چرا كه نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَكم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَ اَيْديكُم بدون باء نياورده است و در واقع، امام باء را باء تبعيضيه گرفته‌اند.] پس خداوند، رجلين را به رأس وصل و عطف نموده است؛ همان گونه كه يدين را به وجه وصل و عطف نموده. و هنگامى كه فرمود:

«و اَرْجُلَكُم الى الْكَعْبَيْنِ»؛

از اين كه رجلين را به رأس وصل كرده، مى فهميم كه مسح بر برخى از قسمت‌هاى پا نيز كافى است. [اين همان چيزى است كه] رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند.(4)

به خوبى آشكار است كه امام با تأسى به دو نكته ادبى در تفسير آيه شريفه (اول: عدم انشاء امر جديد براى شستن دست‌ها و عطف ايديكم به وجوهكم با يك صيغه امر فاغْسِلوا و دوم: تبعيضيه گرفتن باء جارّه در برؤسكم و عطف ارجلكم به آن) سعى در بازگو كردن چگونگى برداشت اين حكم از آيه دارند. البته امام مى توانستند بدون اين كار، حكم شرعى را براى مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ايشان در آموزش شيوه هاى اجتهاد به فرد پرسش كننده تلاش كرده اند.

2- در روايتى ديگر، زراره و محمد بن مسلم مى گويند:

از امام باقر عليه السلام پرسيديم: نظر شما در مورد نماز مسافر چيست؟ امام فرمود: خداوند بلندمرتبه مى فرمايد:

«وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ»(5)؛

«هنگامى كه سفر مى كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز خود را كوتاه كنيد.» پس تقصير در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر».

به امام عرض كرديم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحى» نيست و نفرموده «افعلوا» [كه ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه از اين آيه فهميده مى شود كه واجب گردانيده است؟ امام فرمود: آيا خداوند بلند مرتبه در مورد صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما»(6)؛ «كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مى دهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند.» آيا نمى بينيد طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در كتاب خود آورده و پيامبر او صلى الله عليه و آله نيز بدان عمل كرده است. تقصير در سفر نيز همين گونه است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان عمل كرده است و پروردگار تعالى نيز آن را در كتابش آورده است.(7)

امام خمينى رحمه الله درباره دلايل وجود اجتهاد در عصر معصومان عليهم السلام مى نويسند: «از جمله آن دلايل، رواياتى است كه به چگونگى حكم شرعى از كتاب خدا اشاره مى كند و به عنوان نمونه، مى توان به روايت زراره اشاره نمود كه چگونگى آموزش به زراره در راستاى استنباط حكم شرعى از قرآن را بيان مى كند.»(8)

مرحوم صدر مى نويسد:

«به واقع، اولين كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق عليه السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسيارى از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شيعه برداشتند.

ج. دستور به فتوا دادن

گام مهم ديگرى كه امام باقر عليه السلام در راستاى تحكيم بنيادهاى اجتهاد برداشتند، اين بود كه به شاگردان برجسته خود كه از آشنايى كامل به اصول و مبادى فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدين وسيله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بيشتر براى شيعه هموار گردد و از سويى، بسترى مناسب براى مرجعيت ياران فقيه خود و نيز رجوع مردم كه گاه دسترسى به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادى كه مستقيما از سوى امام باقر عليه السلام بر فتوا دادن براى مردم مأموريت يافت، «ابان بن تغلب» مى باشد. امام باقر عليه السلام آشكارا به او فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بين شيعيانم مانند تو ببينم.»(9)

از آنجا كه ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجسته امام در زمينه مسائل فقهى بوده است و نيز دستور مستقيم از سوى امام مبنى بر فتوا دادن داشته، مى توان نتيجه گرفت كه اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نيز جريان داشته است.

د. مبارزه با شيوه هاى نادرست اجتهاد

در دوران امام باقر عليه السلام برخى از عناصر فرصت طلب زمينه را براى آشفته سازى فرهنگ دينى مهيا ديدند و با اغراض و انگيزه هاى گوناگون، سعى در سودجويى به قيمت خدشه‌دار نمودن تعاليم اسلامى داشتند. تلاش مهم امام باقر عليه السلام در اين زمينه، در دو جنبه شكل گرفت: ابتدا به اصحاب و ياران نزديك خود، خطر آسيب‌پذيرى اجتهاد به واسطه شيوه هاى نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام ديگر، خود به مبارزه با اين شيوه هاى نادرست پرداختند.

برخى از اين شيوه ها كه از سوى عناصر فرصت طلب سامان دهى و گاه از سوى حاكميت جامعه نيز حمايت و تقويت مى شد در قالب عناوينى چون «قياس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخى گونه هاى «اجماع» جلوه‌گر شد.(10)

امام باقر عليه السلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافيان خود را از افتادن در دام اين گونه شيوه ها، برحذر مى داشتند و آنان را حتى از مراوده با افرادى كه در اين عرصه گام مى زنند و آن را دست مايه رسيدن به احكام شرعى مى دانند، دور مى داشتند. امام در گفتارى به زراره چنين يادآور شدند: «اى زراره! بر تو باد از كسانى كه در دين قياس مى كنند، دورى گزينى؛ زيرا آنان از قلمرو تكليف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را بايد مى آموختند، واپس نهاده اند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روى آورده و خود را به سختى انداخته اند. روايات و احاديث را بنابر ذوق خود معنى كرده – استحسان – و بر خدا نيز دروغ بسته اند – اجتهاد در برابر نص- و در نظر من به سان كسانى هستند كه در مقابل‌شان، آنان را صدا مى زنى، اما نمى شنوند و سرگردان در دين هستند.»(11)

و نيز مى فرمود:

«سنت و احكام شرعى قياس بردار نيست. چگونه مى توان در سنت قياس كرد، در حالى كه زن حائض “پس از دوران حيض” مى بايست روزه خود را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نيست!(12)

آن حضرت فتوا دادن براى مردم را كه برخاسته از عدم آگاهى و هدايت الهى باشد، به شدت مردود شمرده، مى فرمودند: «هر كس براى مردم، بدون علم و هدايت الهى فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرين مى كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند، بر عهده اوست.»(13)

امام در راستاى اين موضوع و جهت جلوگيرى از خطر ابتلاء بدان، راهكارهاى مثبت و كارسازى را ارائه فرمودند كه يكى از اين راهكارها «توقف در شبهات» بود. از آنجايى كه افرادگاه به طور ناخواسته گرفتار اين دام مى شدند، آن حضرت بهترين راه را احتياط در مسائل پيچيده، و واگذارى آن به اهلش اعلام نمودند.(14)

در همين راستا، «ابوحمزه ثمالى» روايت مى كند كه؛ روزى در مسجد الرسول صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه مردى داخل شد و سلام كرد و به من گفت: كيستى اى بنده خدا؟ گفتم: مردى از اهل كوفه، چه مى خواهى؟ گفت: آيا اباجعفر محمد بن على عليه السلام را مى شناسى؟ گفتم: آرى، با او چه كار دارى؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده كرده ام و مى خواهم از او پاسخش را دريافت كنم تا آنچه را حق است، بدان حكم كنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آيا حق و باطل را به روشنى مى شناسى؟ گفت: بله! گفتم: تو كه حق و باطل را مى شناسى، ديگر چه حاجتى به او (امام باقر عليه السلام) دارى؟ گفت: شما كوفيان بى صبر و كم طاقت هستيد.

هنوز صحبتم تمام نشده بود كه ابوجعفر عليه السلام وارد مسجد شد، در حالى كه جماعتى از اهل خراسان و ديگر بلاد او را همراهى مى كردند و از او پرسش‌هايى راجع به حج مى پرسيدند. رفت تا در جايگاه خود بنشيند. مرد دانشمند نيز نزديك او نشست. من نيز در محلى نشستم كه صدايشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نيز حضور داشتند.

وقتى امام پرسش‌هاى آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسيد: كيستى؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم. امام پرسيد: آيا همان فقيه اهل بصره نيستى؟ گفت: آرى! ابوجعفر عليه السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! به درستى كه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دسته اى از آفريدگان خود را آفريد و آنان را حجت بر ديگر آفريدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روى زمين هستند كه براى پروردگارشان ثابت قدم‌اند و برگزيدگان علم الهى مى باشند كه خدا آنان را پيش از آفريدن انسان‌ها برگزيد و در سايه‌سار عرش خود جاى داد. قتاده مدتى طولانى سكوت كرد و سر فرو افكند. سپس گفت:

پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم كه من پيش روى بسيارى از دانشمندان نشسته ام و حتى ابن‌عباس را هم درك كرده ام، ولى هرگز اين گونه كه در محضر شما مضطرب و پريشانم، نزد هيچ كدام آنها نبوده ام.

اباجعفر عليه السلام فرمود:

واى بر تو! خيال مى كنى كجا هستى و پيش روى چه كسى نشسته اى؟ تو در مقابل كسى نشسته اى كه خداوند در مورد آنان فرموده:

«فى بيُوتٍ أذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ و يُذكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَالاَْصالِ رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّه وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ايتاءِ الزَّكوةِ.»(15)

قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتى، فدايت شوم! آن خانه ها از سنگ و گل نيست [و همان است كه خود فرموديد]. اكنون بفرماييد حكم پنير چيست؟ امام باقر عليه السلام لبخندى زد و فرمود: سؤالت فقط همين بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كرده ام. امام فرمود: اشكالى ندارد.(16)

جايگاه خرد ورزى دينى از نگاه امام باقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام جايگاه ويژه اى براى فقه و تعميق در آن و به اصطلاح تفقه در دين قائل بودند و فقيه در دين را شخصيتى ممتاز و برجسته معرفى مى كردند و مى فرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِى الدّينِ اَشَدُّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛(17) وجود يك فقيه در دين براى شيطان از عبادت هزار عابد سخت تر است.»

ايشان ضمن تشويق و ترغيب ديگران به تفقه در دين مى فرمودند:

«تفَقّهُوا فِى الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛(18)

در حلال و حرام تفقه كنيد تا از «اعراب» [باديه نشين] نباشيد.»

همچنان كه خداوند متعال درباره نادانى و جهل اعراب باديه نشينى كه به سختى اسلام را مى پذيرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ كُفْرا و نِفاقا»(19)؛ «اعراب [باديه نشين] كفر و دورويى‌شان بيشتر است.»اگر چه روايت فوق به طور مستقيم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما مى توان گفت كه به گونه اى تلويحى به ترغيب و تشويق مردم نسبت به آن مى پردازد. از اين رو، امام باقر عليه السلام نسبتا در اين زمينه به اصحاب و نزديكان خود سخت‌گير به نظر مى رسيدند و گاه با تهديد زمينه هاى تحريك آنان را براى دنبال كردن اين سنت فراهم مى آوردند و مى فرمودند: «اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دين نباشد، او را تنبيه خواهم كرد.»(20) كه از اين مطلب به خوبى حساسيت و اهميت موضوع فهميده مى شود.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. اعيان الشيعة، سيد محسن امين، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، بى تا، ج1، ص137.

2.همان .

3.مائده/6.

4.وسائل الشيعة، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290.

5-نساء/ 101.

6.بقره/ 158.

7.بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276.

8.الرسائل، روح اللّه خمينى، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج2، ص128.

9.قاموس الرجال، شيخ محمد التسترى، قم، مؤسسة النشر الاسلامىّ التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97.

10.به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مى دانند كه همه آنها در فقه شيعه معتبر نيست و فقط اجماعى كه كاشف از قول معصوم باشد، در مواردى حجّيّت دارد. ر.ك: اجتهاد و تقليد، محمد دشتى، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام ، چاپ اول، 1374 ش، ص119.

11.وسائل الشيعه، ج 18، ص 39.

12.بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابى جعفر عليه السلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لاتُقاسُ، و كَيْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَالْحائِضُ تَقْضِى الصِّيامَ وَلا تَقْضِى الصَّلاةَ.»

13.بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابى جعفر عليه السلام قال: «مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً مِنَ اللّه لَعَنَتْهُ مَلائِكةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْياهُ.»

14.به عنوان نمونه ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص307.

15.نور/36 و 37: «در خانه‌هايى كه خداوند رخصت داده كه [قدر و منزلت آنها] رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه‌ها] هر بامداد و شامگاه او را نيايش كنند، مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى دارد.»

16.أنوار البهية فى تواريخ الحجج الالهية، شيخ عباس قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358.

17.بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلى الله عليه و آله، ابوجعفر بن الحسين بن فرّوخ صفّار القمى، قم، منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشى النجفى، 1404ق، ص7.

18.بحارالانوار، ج1، ص214.

19.توبه/98.

20.بحارالانوار، ج1، ص214.

منبع :ابوالفضل هادى منش؛مجله مبلغان، شماره 62 .