پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

ابو معبد مقداد بن الاسود (رحمه الله)

ابو معبد مقداد بن الاسود (رحمه الله)
مقداد از جهت ظاهر مردى بلند قامت و گندم گون بود اسم پدرش عمرو و بَحرائى بود اما چون اسود بن عبد یغوث او را تربیت نمود به مقداد بن الاسود معروف شد و همسرش ضیاعه دختر زبیر بن عبدالمطلب بود از این پدر و مادر با فضیلت فرزندى نااهل بنام معبد بوجود آمد و کاملاً عکس روش پدرش در پیش گرفت، تا آنجا که جنگ جمل به همراه عایشه و در مقابل امیرالمومنین (علیه‌السلام) قرار گرفت  کشته شد و چون امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) بر کُشتگان جنگ جمل عبور فرمودند تا نگاهش به معبد افتاد فرمود:  خدا پدرش را رحمت کند که اگر او زنده بود رأیش احسن از این بود  کنایه از اینکه پدرش مردى صالح و صاحب فضائل و کمالات بود. عمار یاسر همراه آن حضرت بود و عرضه داشت الحمدلله خدا معبد را کیفر داد و به خاک هلاکت افکند بخدا قسم یا امیرالمومنین (علیه‌السلام) ممن در کُشتن کسیکه از حق برگردد (هر کس باشد) باک ندارم و حضرت در حق او دعا کردند و فرمودند خدا تو را رحمت کند و جزاى خیر دهد.

فضائل مقداد (رحمهالله علیه)

 مقداد از شیعیان واقعى حضرت امیر (علیه‌السلام) و جزء اولین کسانى بود که به دین اسلام تشرّف پیدا کرد و از سابقین در اسلام به شمار می‌رود او در جمیع جنگها در خدمت نبی مکرم اسلام (صلى الله علیه و آله) حضور فعال داشت.
مقام و منزلت او اگرچه فراتر از بیان است اما براى شناخت هر چه بیشتر به ذکر چند فضیلت او اشاره می‌شود.
در صحیح ترمذى از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند  ان الله تبارک و تعالى امرنى بحب اربعه و اخبرنى انه یحبهم و هم على و مقداد و سلمان و ابوذر  خداوند مرا امر کرده به دوستى چهار نفر که عبارتند از على (علیه‌السلام) و مقداد و سلمان و ابوذر (رضوان الله علیهم).

در جامع صغیر شیخ جلال‌الدین سیوطى شافعى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل کرده است:  اِنّ الجنه تشتاق اربعه على (علیه‌السلام) و عمار و سلمان و مقداد  بهشت مشتاق چهار نفر است  امام على (علیه‌السلام) و عمار و سلمان و مقداد .

در شأن مقداد همین بس که او اصلاًَ در حقیقت خلافت امیرالمومنین على (علیه‌السلام) و وجوب تبعیت از آن حضرت لحظه‌اى سستى نکرد. او مطیع محض اوامر آن حضرت بود حتى لحظه‌اى شک و تردید در مورد امام على (علیه‌السلام) به خود راه نداد که شیخ ابوعمرو کشى از علماء امامیه است در کتاب اسماءالرجال با سند معتبر از امام محمد باقر (علیه‌السلام) روایت کرده ارتدالناس الا ثلاث نفر سلمان و ابوذر و المقداد فقلت عمار قال کان حاص حیصه ثم رجع قال ان اردت الذى لم یشک و لم یدخله شئى فال مقداد: مردم مرتد شدند (بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله)  مگر سه نفر که عبارتند از سلمان و مقداد و ابوذر پس راوى سوال کرد آیا عمار بن یاسر با ظهور محبت او نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) در این چند نفر داخل نبود؟ حضرت فرموند: اندک میلى و ترددى در او ظاهر شد و بعد از آن رجوع به حق کرد. سپس فرمود: اگر می‌خواهى بدانى کسى را که هیچ شکّى برایش حاصل نشد بدانکه او مقداد است و در خبر است که دل مقدس او از محکمی مانند پاره آهن بود.

مقداد جزء گروهى که خواهان خلافت به حق امیرالمومنین (علیه‌السلام) و مطیع آن حضرت بودند

از ابان بن تغلب نقل شده که گفت از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم: هیچ کس از صحابى پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر خلافت ابى بکر اعتراض نکردند و مخالفت خود را به نحوی نشان نداند که چرا او بر جایگاه مقدس نبوى تکیه زده است حضرت فرمودند: بله دوازده نفر خلافت ابی‌ بکر را انکار کردند که آن دوازده نفر عبارتند از مقداد بن الاسود و ابوذر غفارى و سلمان فارسى و بریده اسلمى و خالد بن سعید و عمار یاسر از مهاجرین بودند و از انصار ابوالهشیم تیهان و عثمان بن حنیف و سهل بن حنیف و خزیمه بن ثابت و ابى بن کعب و ابو ایوب انصارى  با هم متحد شدند و گفتند چون ابى بکر بر منبر حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) نشست او را از منبر پائین می‌آوریم که عده‌ای مخالفت کردند و خواستار مشورت با حضرت امیر (علیه‌السلام) شدند چون به نزد آن حضرت رسیدند و گفتند یا امیرالمومنین (علیه‌السلام) حق را (خلافت) بگذاشتید و دست تصرف از آن برداشتید با آنکه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند  على مع الحق و الحق مع على یمیل کیفما مال  و سپس طرح خود را در برکنارى ابى بکر مطرح کردند و از آن حضرت اجازه خواستند. امیر المومنین (علیه‌السلام) فرمودند: بخدا سوگند اگر چنین کنید همه با شمشیرهاى کشیده پیش من آیند و گویند بیعت کن وگرنه قصد کشتن مرا خواهند کرد در حالی که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به من خبر داده که این امت بعد از من به تو جفا خواهند کرد و عهد مرا خواهند کشمت و توبه من به منزله هارونی نسبت به موسی. چنانچه بنى اسرائیل موسى و هارون را گذاشتند و گوساله پرست شدند همچنین امت تو را خواهند گذاشت و دیگرى را برمی‌گزینند گفتم اى رسولخدا (صلى الله علیه و آله) با این امت چکنم پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمودند اگر یار و یاور داشتى با آنها جنگ کن و اگر یار و یاور نداشتى خون خود را حفظ کن تا آنگاه که پیش من آئی.

پس آنها به اطاعت از امیرالمومنین (علیه‌السلام) از برکنارى ابى بکر از خلافت دست برداشتند.

رحلت مقداد

 در عاقبت این مرد بزرگ در سال ۳۳ هجرى قمرى در جرف که یک فرسخى مدینه است بدرود حیات گفت. سپس جنازه او را حمل کردند و در بقیع به خاک سپردند و قبرى که در وان به او نسبت می‌دهند صحت ندارد. شاید آنجا قبر فاضل مقداد سیورى یا قبر یکى از مشایخ عرب باشد.