شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

ابو حاتم بن حبّان و مصادیق «دوازده خلیفه»

اشاره:

حدیث دوازده خلیفه حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که خلفای بعد از خود را در دوازده خلیفه منحصر کرده‌اند که همه از قبیله قریش هستند. این حدیث با الفاظ مختلفی از جابر بن سمره از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در صحیح بخاری آمده و از نظر حدیث‌شناسان اهل سنت حدیثی صحیح است. شیعیان این حدیث را دلیلی بر امامت امامان دوازده‌گانه خود می‌دانند. در بین عالمان اهل سنت نظر واحدی درباره مصداق این دوازده نفر وجود ندارد.

ابو حاتم ابن حبّان مى گوید:

«دوازده نفر خلیفه، عبارتند از خلفاى چهارگانه ـ ابوبکر، عمر، عثمان و على ـ، معاویه، یزید، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز».(۱)

در پاسخ مى گوییم:

چگونه ممکن است که این روایات را که در حقیقت بشارت و نوید بر اسلام و مسلمین و خود دوازده خلیفه است بر امثال معاویه حمل کرد؟ معاویه اى که با امیرالمومنین على(علیه السلام) جنگید در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در شأن او فرمود: «حربک حربى»؛ «جنگ با تو همانند جنگ با من است». معاویه اى که امر به سبّ و دشنام به على بر بالاى منبر نمود، و به امر خود، سیّد جوانان بهشت امام حسن مجتبى(علیه السلام) را مسموم کرد. چگونه ممکن است حدیث را بر مثل یزید بن معاویه منطبق کرد؟ یزیدى که به امر او امام حسین(علیه السلام) به قتل رسید، و سر مبارک او به روى نیزه ها رفت. کسى که علناً به فسق و فجور پرداخته و مشغول به منکرات بود و کفر مى گفت. او کسى بود که مسلم بن عقبه را دستور داد تا بر لشکریانش سه روز مدینه را مباح گرداند، لذا تعداد زیادى از صحابه را به قتل رسانید و به امر یزید مدینه را غارت نمود. لشکریانش از هزار دختر ازاله بکارت نمودند. در آن واقعه ۴۰۰۰ فرزند نامشروع متولد شد.

همه این جرایم به جرم نافرمانى اهل مدینه و سرپیچى از دستورات یزید و خلع بیعت از او به جهت قتل امام حسین(علیه السلام)و یارانش بود.

او کسى بود که به امرش کعبه معظمه در سال سوّم خلافتش به منجنیق بسته شد و پرده هاى آن در آتش سوخت، به جرم این که مخالفینش در مسجدالحرام پناه گرفته اند.

سیوطى و دیگران از نوفل بن ابى فرات نقل کرده اند که گفت: من نزد عمر بن عبدالعزیز بودم که شخصى نام یزید بن معاویه را با لقب امیرالمؤمنین برد. عمر بن عبدالعزیز به او پرخاش کرده و گفت: امیرالمؤمنین بر او اطلاق مى کنى؟ آن گاه دستور داد تا بیست تازیانه به او بزنند.(۲)

سعید بن جمهان مى گوید:

به سفینه گفتم: بنى امیه گمان دارند که خلافت حقّ آنان است؟ او گفت: دروغ مى گویند بنو زرقاء، بلکه آنان از بدترین پادشاهان اند.(۳)

سیوطى مى گوید: «بس است از گناهان عبدالملک این که حجّاج را متولّى بر مسلمانان و صحابه نمود. کسى که آنان را خوار و ذلیل گردانید، عده اى را حبس و شکنجه کرده و گروهى دیگر را به قتل رسانید. عده بى شمارى از صحابه و تابعین را به قتل رسانید که به شمارش درنمى آیند، تا چه رسد به کسان دیگر… خدا از او نگذرد».(۴)

چگونه مى توان حدیث را بر مثل ولید بن یزید بن عبدالملک منطبق کرد که مردى فاسق و شراب خوار بود. مردى که حرمت هاى الهى را پاس نمى داشت. او کسى بود که وقتى به سفر حجّ رفت خواست تا بالاى کعبه شراب بیاشامد. این امر موجب خشم مردم شد.

وقتى قرآن را باز نمود و این آیه آمد: ( وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ کُلُّ جَبّار عَنِید)(۵) قرآن را بر زمین زد و با تیر آن را نشانه گرفت، آن گاه این شعر را خطاب به قرآن سرود:

تهدّدنى بجبّار عنید *** فها انا ذاک جبّار عنید

اذا ما جئت ربّک یوم حشر *** فقل یا ربّ مزّقنى الولید

«مرا به جبّار سرکش تهدید مى کنى؟ من همان جبّار سرکش هستم. هر گاه روز حشر به پیشگاه پروردگارت رسیدى بگو: اى پروردگار! مرا ولید پاره پاره کرد.»

بعد از این واقعه چند روزى بیش زنده نماند که به قتل رسید.

حال با این موقعیّتى که خلفاى بنى امیه داشتند و به طور حتم خلفاى بنى عباس عملکرد بهترى از آن ها نداشتند، اگر نگوییم که بدتر بودند، آیا مى توان آنان را به عنوان خلفا و امیران و امامان بعد از رسول خدا معرفى کرد که دین و قوام و عزّت آن به آن ها وابسته است؟ هرگز چنین نخواهد بود. تعجّب این است که اهل سنت خلفاى بنى امیه و بنى عباس را جزو این دوازده نفر آورده اند ولى امام حسن(علیه السلام) را که شش ماه خلافت ظاهرى نمود جزو دوازده نفر قرار نداده اند. و نیز ذکرى از امام مهدى(علیه السلام) به میان نیاورده اند، با آن که همگى این مطلب را قبول دارند که او امامى است از ذریه رسول خدا که در آخر الزمان بر کل جهان حکومت خواهد کرد و زمین را از عدل و داد پر خواهد نمود آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.(۶)

پی نوشت:

۱. عون المعبود، ج ۱۱، ص ۳۶۱ به نقل از ابن حبّان.

۲. تاریخ الخلفاء، ص ۲۱۶؛ صواعق المحرقه، ص ۲۱۷.

۳. صواعق المحرقه، ص ۲۱۹.

۴. تاریخ الخلفاء، ص ۲۳۰.

۵. سوره ابراهیم، آیه ۱۵.

۶. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۷۵.