فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » اخلاق و عرفان »

ابوعلى احمدبن محمد مسکویه و رویکرد اخلاق عقلی

ابوعلى احمدبن محمدبن یعقوب رازى، ملقب به مسکویه [۱] در سال ۳۲۰ ق در رى به دنیا آمد. لقب او به سه صورت ضبط شده است: مُشکوَیه، مِشکوَیه و مِسکوَیه. از دوران کودکى و جوانى او اطلاع چندانى در دست نیست؛ اما مطابق با آنچه خود در تهذیب الاخلاق گفته، در جوانى به خوش گذرانى، روایت اشعار جاهلى و … مشغول بوده و راه تهذیب را مدتى بعد انتخاب و با سختى و کوشش بسیار در آن موفق شده است.[۲] او سال ها ملازم امیران و حاکمان آل بویه بود و در این همراهى سمت هاى مختلف سیاسى را تجربه کرد. وى حدود دوازده سال مصاحب ابومحمد مهلبى، وزیر معزالدوله بود، سپس به مدت هفت سال در خدمت ابوالفضل ابن عمید وزیر رکن الدوله در آمد و کتابدار کتابخانه او شد

و پس از آن در خدمت ابوالفتح ابن عمید وزیر بعدى رکن الدوله قرار گرفت، در نهایت به شیراز رفت و از ملازمان عضد الدوله شد.

وى با اندیشمندان زمان خود همچون یحیى بن عدى، ابوسلیمان سجستانى، ابوالحسن عامرى، ابوعلى سینا و ابوحیان توحیدى دیدار و گفت وگو کرده است.[۳] براى مسکویه ۳۴ اثر برشمرده اند که در موضوعات فلسفه و کلام، اخلاق، سیاست و تاریخ نگاشته شده است. در این میان، آثار اخلاقى او از اهمیت بسزایى برخوردار بوده و نقطه عطفى در اخلاق اسلامى محسوب مى شود. مسکویه در نهم صفر سال ۴۲۱ ق در اصفهان درگذشت و در محله خواجوى اصفهان به خاک سپرده شد. او بدون شک یکى از مهم ترین اندیشمندان شیعه است [۴] که آثارش همواره مورد استفاده متفکران پس از خودش قرار گرفت و سبک او در اخلاق طرفداران فراوانى داشته و دارد.

الف) آثار اخلاقى

از مسکویه سه اثر اخلاقى مهم به جا مانده که عبارت اند از: تهذیب الاخلاق، حکمت جاودان و ترتیب السعاده.

تهذیب الاخلاق [۵]

این کتاب به دو نام شناخته مى شود؛ یکى «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق» و دیگرى «طهاره الاعراق». در انتساب این کتاب به مسکویه تردیدى وجود ندارد و در نسخه هاى متعدد از مسکویه به عنوان نویسنده کتاب یاد شده است. این کتاب در هفت مقاله به ترتیب ذیل تنظیم شده است: مقاله اول در شناخت نفس و قواى آن، مقاله دوم در خلق وخوى آدمى، مقاله سوم در بیان فرق میان خیر و سعادت و چیستى حقیقت این دو، مقاله چهارم در تبیین اعمال فضیلت مندانه به خصوص عدالت، مقاله در پنجم محبت و انواع آن و ضرورت آن در زندگى اجتماعى، مقاله ششم در بیمارى هاى نفسانى و اقدامات لازم براى مبتلا نشدن به این گونه بیمارى ها و مقاله هفتم در چگونگى علاج بیمارى هاى مربوط به قوه غضبیه.

مسکویه در تهذیب الاخلاق کنار تأثیرپذیرى از اندیشه اخلاقى یونان، نوآورى هاى مهمى را با تکیه بر تفکر اسلامى ایجاد کرده که در ادامه به برخى از آن ها اشاره مى شود. این کتاب (به جز ابتداى مقاله سوم) متن نسبتاً روان و قابل فهمى دارد و تأثیر فراوانى بر اخلاق پژوهى اندیشمندان اسلامى داشته، به طورى که خواجه نصیر با تغییرات اندکى، ترجمه آن را، یکى از سه بخش کتاب اخلاق ناصرى قرار داده است. تهذیب الاخلاق داراى چاپ هاى متعددى بوده و توسط مترجم هاى مختلفى به فارسى ترجمه شده است.

حکمت جاویدان (الحکمه الخالده)[۶]

مسکویه در این کتاب حکمت هاى چهار امت را به زبان عربى گردآورى کرده است. بدین ترتیب او نخست به حکماى فارس پرداخته، حکمت هاى هوشنگ، آذرباد، بزرگمهر و … را نقل مى کند، سپس حکمت هاى هند را ذکر نموده، در ادامه به حکمت هاى بزرگان عرب، همچون پیامبر اسلام حضرت محمد صلى الله علیه و آله و امیرالمؤمنین على علیه السلام، لقمان و حسن بصرى مى پردازد و در نهایت حکمت هاى حکماى یونان و روم همچون سقراط، هرمس، دیوجانس و ارسطو را شرح مى دهد. همان گونه که از نام این کتاب روشن است، مسکویه خرد انسانى را واحد مى داند؛ از نظر او عقل آدمى على رغم اختلاف در زمان، مکان و موقعیت هاى مختلف اجتماعى، طبیعى، سیاسى و …، به اوامر و نواهى اخلاقى مشترکى حکم مى کند؛ به عبارت دیگر انسانى که مسکویه در این کتاب در نظر دارد، فوق مرزهاى سیاسى و جغرافیایى است. این کتاب به همت عبدالرحمن بدوى به چاپ رسیده و به فارسى نیز ترجمه شده است.

ترتیب السعادات [۷]

این کتاب کوچک به نام هاى متعددى همچون: ترتیب السعاده و منازل العلوم، الرساله المسعده، المسعده و السعاده شناخته مى شود. این کتاب بدون فصل بندى است و محتواى آن به دو بخش قابل تقسیم است: در بخش نخست نویسنده چیستى سعادت و انواع آن را ذکر کرده و به شرح دیدگاه هاى مختلف درخصوص سعادت نهایى و علائم وصول به آن مى پردازد و در بخش دوم کتاب نیز دیدگاه ارسطو درخصوص سعادت، حکمت و چگونگى وصول به یقین را شرح مى دهد. این کتاب خلاصه اندیشه مسکویه در اخلاق بوده و نسبت به تهذیب الاخلاق از متن روان ترى برخوردار است. ترتیب السعاده توسط دکتر ابوالقاسم امامى تصحیح و منتشر شده است.

ب) مبانى اخلاقى مسکویه

در عصر مسکویه جریان هاى اخلاقى گوناگونى در جامعه اسلامى وجود داشت؛ از مهم ترین جریان هاى در حال رواج، تصوف بود، به طورى که در مرو، نیشابور، جزیره العرب، شیراز و مصر روزبه روز بر جمعیت آنان افزوده مى شد. خصوصیت این نوع اخلاق، همان طور که ابن خلدون بدان اشاره کرده، زهد، عزلت و روى آوردن به عبادت بود؛[۸] اما دیدگاه اخلاقى مسکویه در مقابل این جریان قرار داشت. او معتقد است فردى که در دل کوه ها به دنبال فضایل اخلاقى است از دستیابى به بسیارى از فضایل همچون عفت، شجاعت و عدالت که تنها در بستر جامعه پدید مى آیند، محروم است. مسکویه انسان را مدنى بالطبع مى داند که تنها با حضور در جامعه به سعادت حقیقى و کمال انسانى نائل مى شود. از نظر او تکامل انسان در گرو همین معاشرت، انس و دوستى با دیگران است.

مسکویه به صراحت اعلام مى کند که حیات ارزشمند و فضیلت مندانه تنها حیات اجتماعى و تمدنى است و حیات و زندگى براساس تصوف، توحش است.[۹] مسکویه بر اراده و استقلال انسان تأکید کرده، انسان را موجودى داراى اراده و در حال شدن مى داند؛ اگر انسان در جست وجوى فضایل باشد، از ملائکه فراتر مى رود و اگر به رذائل اخلاقى گرایش داشته باشد از حیوان پست تر مى شود. انسان با اراده و تلاش خود و با انس و محبت دیگران، به حیات تمدنى در این دنیا ادامه مى دهد و با گذر از این مسیر به سعادت نهایى مى رسد.

در عهد مسکویه علاوه بر تصوف، اخلاق تجربى به عنوان نوع دیگرى از اخلاق، با نهضت ترجمه وارد دنیاى اسلام شد. منظور از اخلاق تجربى، تجربیات افراد و امت هاى گوناگون در طول تاریخ درخصوص مسائل اخلاقى است که در قالب کلمات قصار بیان شده است. این نصایح عمدتاً ناظر به زندگى این جهانى و عارى از مفاهیم متافیزیکى است. شاید علت ارتباط و یگانگى نسبى این آموزه هاى اخلاقى، وحدت موضوع و مسائلى باشد که فکر انسان را دائماً به خود مشغول کرده، به طورى که افرادى با ادیان و اندیشه هاى مختلف، دیدگاه مشترکى در این مسائل دارند.[۱۰]

اختصار و کاربردى بودن این آموزه ها سبب شده بود تا میان مردم رایج و اثرگذار باشند؛ اما این نصایح ممکن بود با خرافه، جعل، مفاهیم اسطوره اى و … پیوند بخورد و نقش مثبت خود را از دست بدهد. مسکویه با درک اهمیت و تأثیر این سبک از اخلاق بدان مبادرت ورزید و کتاب حکمت جاویدان را تألیف کرد. او هشیارانه با تکیه بر اندیشه اخلاقى خود، که برآمده از عقل و دین است، از آفات اخلاق تجربى پرهیز کرده، میان آن ها دست به گزینش مى زند و به همین دلیل او از بیان نصایحى که بیانگر زهد، ترک اجتماع و … است، خوددارى مى کند.

ج) مصادر کتب مسکویه

همان طور که گفته شد، مسکویه از فیلسوفان یونان تأثیر فراوانى پذیرفته است. در نگارش تهذیب الاخلاق از کتاب السیاسه (جمهورى) افلاطون و نیکوماخوس و فضایل النفس ارسطو و در نهایت از کتاب الاخلاق جالینوس متأثر شده است. در نگارش حکمت جاویدان نیز از منابع اخلاق فارسى، منابع اخلاق اسلامى و هندى بهره برده است. درخصوص منابع یونانى حکمت جاویدان یک مناقشه جدى وجود دارد که آیا ذهن یونانى، به اخلاق تجربى تمایل داشته یا خیر؟ عبدالرحمن بدوى معتقد است این حکمت هاى اخلاقى منتسب به یونان و رم، اختراع ذهن شرقى، به خصوص حوزه اسکندرانى است که براى جاودانه شدن به اندیشمندان و بزرگان یونان نسبت داده شده است؛ به همین دلیل تعیین مصادر یونانى مسکویه در جاویدان خرد مشکل است.[۱۱]

آنچه از مصادر و منابع مسکویه به دست مى آید این که او بر اندیشه اخلاقى غربى و شرقى تسلط داشته، به طورى که تهذیب الاخلاق را به سبک غربى و یونانى و جاویدان خرد را به سبک شرقى و فارسى نگاشته است. کنار این ها او در هر دو کتاب توجه ویژه اى به عناصر اسلامى کرده و اندیشه اخلاقى او با مبانى دینى اش سازگار است.

د) اخلاق از منظر مسکویه

نفس و بدن

از نظر مسکویه انسان موجودى است مرکب از نفس و بدن که هر یک از این دو، خصوصیات مختص به خود را دارند. جسم انسان مادى است و همواره در تغییر و دگرگونى است؛ اما نفس انسان روحانى است و خصوصیات جسم را ندارد. نفس به عنوان جزء شریف انسان با ملائکه تناسب دارد و جسم با حیوانات؛ به همین دلیل، انسان هر اندازه به نفس خود توجه کند به سمت کمال حرکت مى کند و هر اندازه به جسم خود توجه کند، از کمالات دور مى شود.[۱۲]

مسکویه پس از تبیین دوگانه نفس و بدن بحث خود را در نفس ادامه مى دهد. او به پیروى از افلاطون سه قوه را براى نفس قائل مى شود: قوه شهویه که با آن منافع و لذائذ جسمى را جلب مى کند و جایگاه آن در کبد است؛ قوه غضبیه که با آن شخص شوق به کسب و رفعت داشته و امور آزاردهنده را از خود دور مى کند و جایگاه آن در قلب است و در نهایت، قوه عاقله که با آن به اندیشه پرداخته، در حقائق امور تأمل مى کند و جایگاه آن در سر است.[۱۳] مسکویه در ادامه فضیلت انسان را در پرورش دادن قوه عاقله و اطاعت دو قوه دیگر از این قوه مى داند.

اما پرسش مهم این است که براستى چرا پرورش دادن بعد عقلانى نفس کمال به شمار مى آید و پرورش دو قوه دیگر، که نتیجه آن لذت گرایى است، کمال آدمى نیست؟ مسکویه در توضیح این پرسش دیدگاه کسانى را نقل مى کند که معتقدند سعادت نهایى انسان وصول به لذات حسى است. کسانى که بر آن اند نفس انسان و قواى دیگر او باید در مسیر رسیدن به لذات که خیر مطلوب و سعادت نهایى هر فرد است، تلاش کند. او در رد این دیدگاه از اخلاق نیکوماخوس استفاده مى کند. وى وجود شى ء بدون غرض را ممنوع دانسته و معتقد است هر شى ء غرض و هدفى مختص به خود دارد که به خاطر آن به وجود آمده است. با این حساب لذت، کمال آدمى نیست چراکه با حیوانات در این کار شریک است. به علاوه لذات حسى خلاصى از الم و رنج است و نجات از رنج خیر محض و هدف مطلوب نیست.[۱۴]

مسکویه لذت گرایى را دیدگاه عوام مردم دانسته که نفس کریمه خود را بنده نفس پست خود کرده اند به حدى که حتى عبادت را به منظور دستیابى به لذات بیشتر در آخرت انجام مى دهند. در مقابل لذت گرایان عده اى قائل به بى اعتنایى و ترک تمام لذات هستند، به این معنا که سعادت را امرى روحانى دانسته اند که تنها پس از مرگ و با ترک تعلقات دنیوى به دست مى آید. مسکویه هیچ یک از این دو نظریه را نمى پذیرد و بهره بردن از لذات دنیوى به حد معقول را جایز و تلاش براى برطرف کردن نیازهاى مادى را لازم مى داند.[۱۵]

ﮬ) ماهیت اندیشه اخلاقى مسکویه

روشن شد که اندیشه اخلاقى مسکویه سعادت محور است، اما براستى ماهیت این سعادت چیست؟ مسکویه براى توضیح این پرسش به تلفیق دیدگاه افلاطون و ارسطو روى مى آورد. بدین صورت که نخست مطابق نظر افلاطون نفس را داراى سه قوه دانسته و در ادامه قوه عاقله را همچون ارسطو به دو قسمت (قوه عالمه و قوه عامله) تقسیم مى کند و بدین ترتیب، توضیح کامل ترى را از حقیقت سعادت ارائه مى دهد. به عبارت دیگر، او در توضیح نظریه سعادت نیمى از راه را با افلاطون طى کرده و نیم دیگر را با ارسطو ادامه مى دهد. ارسطو براى ورود به اخلاق نخست دو قوه عالمه و قوه عامله را تعریف کرده و براساس آن تقسیم بندى فضایل به فضایل عقلى و فضایل خلقى را ارائه مى دهد. مسکویه نیز با تأثیر از ارسطو دو نوع سعادت را براى قوه عاقله ذکر مى کند: فضایل جسمانى که مربوط به قوه عامله و فضایل روحانى که مربوط به قوه عالمه است. پیش تر گفته شد که مسکویه انسان را مرکب از جسم و روح مى داند، در نتیجه براى رسیدن به سعادت انسان باید هم کمال جسم را به دست آورد و هم کمال روح را.

به این ترتیب، سعادت قصوى (روحانى) متصل و مرتبط با سعادت در مراتب پایین تر خود است؛ یعنى همان سعادت جسمانى.[۱۶] سعادت روحانى عالى ترین مرتبه از سعادت است که انسان، پس از موفقیت در کسب سعادت جسمانى، بدان دست مى یابد؛[۱۷] اما توجه به این نکته لازم است که مسکویه در تهذیب الاخلاق صرفاً به تبیین و چگونگى دستیابى به سعادت جسمانى پرداخته و تنها براى نشان دادن افق هاى فراتر ذکرى از سعادت روحانى به میان آورده است.[۱۸]

کمال قوه عامله و دستیابى به اخلاق، با مبادرت به فعل فضیلت مندانه محقق مى شود. فعل فضیلت مندانه فعلى است که حد وسط میان افراط و تفریط باشد.

و) فضایل اصلى و فرعى از نگاه مسکویه

مسکویه با توجه به قواى سه گانه، چهار فضیلت اصلى را ذکر و فضایل دیگر را از این چهار فضیلت اصلى استخراج مى کند؛ براین اساس:

  1. فضیلت قوه عاقله حکمت است که حد افراط آن سفاهت به معناى به کارگیرى قوه عاقله در چیزى است که سزاوار نیست و حد تفریط آن بلاهت به معناى تعطیل کردن این قوه است. از فضیلت حکمت، فضائلى همچون: ذکاوت، یادسپارى، تعقل و سرعت فهم استخراج مى شود.[۱۹]
  2. فضیلت قوه غضبیه شجاعت است که حد افراط آن تهور به معناى اقدام به کارى ناشایست و حد تفریط آن جبن و به معناى پرهیز از کار شایسته اقدام است. از فضیلت شجاعت فضائلى همچون: کِبَر نفس، آرامش نفس، بلندهمتى و حلم استخراج مى شود.[۲۰]
  3. فضیلت قوه شهویه نیز عفت است. حد افراط آن شَره به معناى غوطه ور شدن در شهوات و حد تفریط آن خمود به معناى پرهیز از لذاتى است که بدن بدان احتیاج داشته و عقل و شرع آن ها را مجاز دانسته اند. ذیل فضیلت عفت فضائلى همچون: حیاء، صبر و سخاوت قرار مى گیرند.[۲۱]
  4. عدالت آخرین فضیلت اصلى است و از ترکیب مسالمت آمیز قوا با یکدیگر ایجاد مى شود. به تعبیر دیگر، درصورتى که قوه عاقله بر دو قوه دیگر مسلط باشد عدالت حاصل مى شود. مسکویه ذیل فضیلت عدالت چندین فضیلت را برمى شمرد، مانند: صداقت، الفت، صله رحم و عبادت.

تحصیل این چهار فضیلت اصلى، که به منزله جنس هستند و فضایل دیگرى که مسکویه آن ها را انواع تحت این اجناس مى داند، باعث کسب سعادت جسمانى مى شود؛ درنتیجه دیگر فرد به جایگاهى مى رسد که اعمال اخلاقى (به تعبیر مسکویه افعال جمیل) بدون تأمل و سختى از انسان صادر شود. سعادت نهایى مقصد و غایتى است که تمام افعال و رفتار ما باید معطوف به آن باشد؛ یعنى هر فعلى که ما را به این سعادت نزدیک کند خیر و هر آنچه ما را از آن دور کند شر است.[۲۲] توجه به این نکته لازم است که یکى از ابتکارات مسکویه در اخلاق همین استنباط فضایل فرعى از فضایل اصلى است. امرى که پیش از او و حتى در آثار یونانى سابقه نداشت و بعدها توسط اندیشمندانى چون خواجه نصیر و راغب اصفهانى کامل تر شد.

پس ازآن که فرد به سعادت جسمانى دست یافت، نوبت به مرحله دوم و سعادت روحانى مى رسد. سعادت روحانى خود البته داراى مراتب متعددى است. در این مرتبه انسان به دریافت فیض الهى نائل مى شود و با روحانیتش در ملأ اعلى زندگى مى کند. او تمام توجهش به بعد روحانى خود و رسیدن به مقام قرب است. در سعادت روحانى انسان از رنج و حسرت هایى که فرد سعادتمند در مرحله نخست بدان مبتلا بود، به دور است. البته سعادت در مرتبه دوم که مسکویه آن را سعادت تام مى نامد خود داراى درجات و مراتب مختلفى است. از نظر مسکویه هر انسانى باید در یکى از این دو مرحله از سعادت باشد و گرنه از حیوانات نیز پست تر است.[۲۳]

مسکویه در مقاله دوم تهذیب الاخلاق در فصلى تحت عنوان «تأدیب الاحداث و الصبیان» به چگونگى تربیت کودکان پرداخته و تعلیم فضایل به آنان را اگرچه همراه با سختى باشد لازم مى داند. او معتقد است اولین معرفتى که لازم است به کودکان آموخته شود دین و کرامت است و این گونه راه خود را از تفکر یونانى که براى کودکان، نخست آموزش ورزش و موسیقى را لازم مى داند، جدا مى کند.[۲۴]

ز) دوستى

یکى از مسائل اساسى در اندیشه اخلاقى مسکویه، دوستى و انس است. او محبت به دیگران را یکى از شریف ترین غایات شهروندان یک جامعه مى داند. با وجود محبت، شخص براى دیگران همان را مى خواهد که براى خود مى خواهد با این توضیح وجود محبت علاوه بر این که رفتار عادلانه را بر ما آسان مى کند، باعث آبادى شهرها و رونق آن ها نیز مى شود.[۲۵] او حتى احتمال مى دهد که دستور شریعت مبنى بر اجتماع هرروزه در مساجد براى ایجاد همین انس و محبت میان مردم باشد.[۲۶]

مسکویه بدون شک جایگاه مهمى در اخلاق اسلامى دارد و آثار او مهم ترین کتب اخلاقى با رویکرد عقلى است. تهذیب الاخلاق او مورد تمجید و تحسین بسیار قرار گرفته و بزرگانى همچون خواجه نصیر، جلال الدین دوانى و غیاث الدین منصور دشتکى از سبک آن پیروى کرده اند.

پی نوشتها

[۱] . ر. ک: نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم پزشکى، از مجموعه آثار کنگره بین‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۲] . مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۱۳۵.

[۳] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۱۱۰.

[۴] . ر. ک: دائرهالمعارف تشیع، ج ۱، ص ۳۶۷ و ۳۶۸.

[۵] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: مسکویه، احمدبن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، تحقیق عماد هلالى، قم، طلیعه النور، ۱۴۲۶ ق.

[۶] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: مسکویه، احمدبن محمد، الحکمه الخالده، تحقیق عبدالرحمن بدوى، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش.

[۷] . مسکویه، احمدبن محمد، ترتیب السعادات، به کوشش ابوالقاسم امامى، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى، بى‏تا.

[۸] . عزت، ابن‏مسکویه و فلسفه الاخلاقیه و مصادرها، ص ۱۹۳.

[۹] . همو، ص ۱۹۷.

[۱۰] . همو، ص ۲۰۷.

[۱۱] . بدوى، مقدمه جاویدان خرد، ص ۳۹.

[۱۲] . مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۸۸- ۸۵.

[۱۳] . همو، ص ۹۶.

[۱۴] . همو، ص ۱۲۶- ۱۳۰.

[۱۵] . همو، ص ۱۶۷.

[۱۶] . عزت، ابن‏مسکویه و فلسفه الاخلاقیه و مصادرها، ص ۲۵۰.

[۱۷] . مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۱۷۰.

[۱۸] . همو، ص ۱۷۹.

[۱۹] . همو، ص ۱۰۰.

[۲۰] . همو، ص ۱۰۳.

[۲۱] . همو، ص ۱۰۱ و ۱۰۲.

[۲۲] . همو، ص ۲۴۱.

[۲۳] . مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۱۷۲- ۱۷۷.

[۲۴] . عزت، ابن‏مسکویه و فلسفه الاخلاقیه و مصادرها، ص ۳۹۰.

[۲۵] . همو، تهذیب الاخلاق، ص ۲۲۰.

[۲۶] . همو، ص ۲۲۸.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان‏.