ابوالاسود دوئلی

اَبو الاَسْوَدِ دُؤَلی، شاعر و تابعی مشهور که بیشتر، از او به عنوان صحابی امام علی(ع) و پایه گذار علم نحو نام برده می‌شود. آگاهی ما از زندگی وی بسیار اندک و آمیخته با تناقضات تاریخی است. او پس از آغاز جنگ جمل و هنگامی که عایشه به سوی بصره روان شد، به همراهی فردی دیگر، از سوی عثمان بن حُنیف برای مذاکره نزد عایشه رفت.

همراهی ابوالاسود با امیرالمؤمنین علی(ع) و نیز شرکت او در جنگ جمل و چند قطعه شعری که در مدح یا مرثیه امام علی(ع) و امام حسین(ع) سروده، همه موجب آن شده است که وی را از شیفتگان علی(ع) بدانند.

بر اساس منابع تاریخی، وی واضع علم نحو است. همچنین نخستین فردی است که به اعراب گذاری قرآن اقدام کرد.

در مورد تاریخ مرگ ابوالاسود، مانند غالب موارد احوال او، منابع یکسان نیستند. بیشتر مآخذ مرگ او را در ۶۹ق می‌دانند که طاعونِ کشنده‌ای بصره را فرا گرفت و بسیاری در آن جان باختند.

زندگی نامه

ظالم بن عمرو بن سفیان معروف به ابوالاسود در دوره جاهلیت به دنیا آمد.[۱] البته از قول خود او آورده‌اند که در عام الفتح به دنیا آمده است.[۲]

وی از تیره بنی کنانه مُضَر بود که در بصره جزء اهل العالیه شناخته می‌شدند.[۳] و قبیله او به دُئل شناخته می‌شد. حجازی‌ها این واژه را «دیلی» تلفظ کرده‌اند.[۴] قبیله وی در حجاز و حوالی شهر مکه مسکن داشتند و در برخی حوادث تاریخ صدر اسلام و به زمان پیامبر(ص) از آنان نام برده شده است.[۵]

مادر ابوالاسود از تیره بنی عبدالدار بود.[۶] و پدرش بنا بر یک قول ضعیف[۷] در یکی از غزوات حضرت رسول(ص) به همراه مشرکان، کشته شد؛ اما به احتمال بسیار در این باب خلط و اشتباهی پیش آمده است.[۸]

ابوالاسود در بصره از دنیا رفت. بیشتر مآخذ مرگ او را در ۶۹ق می‌دانند که طاعونِ کشنده‌ای بصره را فرا گرفت و بسیاری در آن جان باختند[۹] اقوال دیگری هم در مورد تاریخ مرگ او وجود دارد که چندان قابل اعتنا نیست.[۱۰] [۱۱][۱۲]

ابوالاسود دو پسر به نام‌های عطا و ابوحرب داشته است. از عطا نسلی بر جای نماند، ولی از ابوحرب که گفته‌اند خود شاعر و نحودان بود و از سوی حجاج بن یوسف بر منطقه‌ای حکم می‌راند، نسلش ادامه یافت[۱۳]

دوران پیامبر(ص)

برخی او را در شمار صحابیان آورده‌اند، ولی چنانکه ابن اثیر[۱۴] اشاره کرده، موضوع صحابی بودن ابوالاسود از تصحیف در متن یک خبر پیدا شده است.[۱۵]

افزون بر اینها، گفته‌اند که او به هنگام مرگ ۸۵، یا حتی ۱۰۰ سال داشته است[۱۶] که باتوجه به تاریخ مشهور برای فوت وی، باید گفت که سن او برای درک پیامبر(ص) چندان نامناسب نبوده است.[۱۷]

به هر روی، هیچ کدام از این تاریخها آن اندازه موثق و دقیق نیستند که بتوان بر آنها اعتماد کرد.

دوران خلفای سه‌گانه

ابوالاسود، ابوذر غفاری را در ربذه به هنگام تبعید ملاقات کرده و با او درباره تبعیدش گفت و گو کرده است.[۱۸] راوی این ملاقات، موسی بن میسره است که خود از طایفه دؤل بود[۱۹]

دوران خلافت علی(ع)

حضور در نبردها

ابوالاسود در جنگ جمل همراه علی(ع) بود.[۲۰] و هنگامی که عایشه به سوی بصره روان شد، به همراه یک نفر دیگر، از سوی عثمان بن حُنیف برای مذاکره نزد او رفت و در هنگام گفت‌و‌گو با عایشه‌اندکی درشتی کرد.[۲۱]

عهده‌داری مناصب حکومتی

در جنگ صفین، ابن عباس به امر امیرالمؤمنین علی(ع)، ابوالاسود را به بسیج نیروها فرمان داد[۲۲] و خود به سوی امام به راه افتاد و ابوالاسود را به جای خویش در بصره گمارد.[۲۳] تا نماز اقامه کند و به قضاوت بپردازد و زیاد بن ابیه را به سرپرستی امور دیوان و خراج (مالیات) گمارد. در این مدت میان آن دو دشمنی بروز کرد و همین امر موجب شد که ابوالاسود در هجو زیاد اشعاری بسراید.[۲۴]

بر مبنای روایت نه چندان قابل اعتمادی، امام علی(ع) در جنگ صفین قصد داشت نخست، ابوالاسود را برای حکمیت برگزیند.[۲۵]

ابن عباس، پس از جنگ به بصره بازگشت و با آغاز فتنه انگیزی‌های خوارج، در مقام ولایت بصره، ابوالاسود را به مقابله آنان فرستاد.[۲۶]

مدتی بعد، ابوالاسود، ابن عباس را به دست اندازی به بیت المال متهم کرد و امام علی(ع)، ابن عباس را توبیخ کرد.[۲۷]

در پی این اتفاق ابن عباس بصره را ترک کرد و به حجاز رفت.[۲۸] تلاش ابوالاسود و قومش برای ممانعت از خروج وی اثری نداشت و ابن عباس رفت[۲۹] البته قبل از آن که برود، زیاد بن ابیه را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. ابوالاسود از این که ابن عباس او را به کاری نگماشت، خشمگین شد.[۳۰]

حکومت زیاد بن ابیه بر بصره ادامه داشت تا این که فردی از سوی معاویه به بصره آمد. حضور وی در بصره باعث پدید آمدن اختلافاتی در شهر شد و بناچار زیاد از دارالاماره گریخت [۳۱] و بعد هم در ۳۹ق از جانب امیرالمؤمنین علی(ع) به فارس گسیل شد و تا زمان شهادت امام در آنجا به سر می‌برد[۳۲] در این میان، احتمالاً اداره شهر به صورتی نه چندان رسمی، مدت کوتاهی بر عهده ابوالاسود بوده، یا او دست کم همچنان به اجرای وظایف پیشین خود مشغول بوده است.

دوران امام حسن

چون خبر شهادت امام علی(ع) و بیعت با امام حسن(ع) به بصره رسید، ابوالاسود به منبر رفت و گفت که یکی از مارقین، خلیفه را به شهادت رسانده است و همگان را به بیعت با حسن بن علی(ع) فرا خواند و شیعیان با او بیعت کردند، ولی جماعتی عثمانی از بیعت سرباز زدند و نزد معاویه گریختند. در این میان، معاویه به فریب، کسی را نزد ابوالاسود فرستاد که حسن(ع) با من صلح کرده است و از او خواست که از مردم بصره برای وی بیعت بگیرد و ابوالاسود در مرثیه ای که در شهادت امام(ع) سرود، معاویه را تلویحاً مسئول آن معرفی کرد.[۳۳]

به هر حال از این پس، حضور ابوالاسود، بسیار کمرنگ جلوه می‌کند.

دوران معاویه

در سال ۴۴ق ابن عامر، والی بصره، هیأتی را از بصره نزد معاویه فرستاد[۳۴] ابوالاسود هم در این هیئت بود. وی به همراه احنف بن قیس نزد معاویه رفت و در حضور او سخنان درشت گفت[۳۵]

معاویه در ۴۵ق زیاد بن ابیه را به امارت عراق گمارد[۳۶] و ابوالاسود با وجود آنکه از گذشته روابط چندان دوستانه‌ای با او نداشت، ظاهراً همچنان نزد وی رفت و آمد می‌کرد و گاه که از زیاد می‌رنجید، او را در شعری هجوگونه ملامت می‌کرد. افزون بر اینها، احتمالاً به سبب بستگی او به علی(ع) چندان مورد توجه نبوده است.[۳۷]

داستانهایی هم در خصوص روابط با زیاد و موضوع بنیان گذاری نحو نقل شده است. برخی هم گفته‌اند که آموزگار فرزندان زیاد بوده است.[۳۸] در آن هنگام گویا ابوالاسود، در سایه آرامشی که استبداد زیاد در عراق به وجود آورده بود، به کار بازرگانی اشتغال داشته و یا به سرودن اشعار تغزلی[عاشقانه] می‌پرداخته است.

دوران یزید

با پیش آمدن واقعه شهادت امام حسین(ع) گفته‌اند که ابوالاسود شعرهایی در رثای امام(ع) سروده و ابن زیاد را هجو گفت.[۳۹] بناّر برخی از نقل‌ها که به نظر برخی چندان معتبر نیست[۴۰]، او در نزدیکی شهر حلب برای بازپس‌گیری سر امام حسین (ع) درة الصدف را یاری کرد و با مامورین خولی درگیر شد[۴۱] بر طیق برخی گزارش‌ها، در دوران حکومت ابن زیاد، ابوالاسود همچنان از او[۴۲] و حتی از یکی دو عامل او در نواحی جنوبی ایران گاه درخواست کمک می‌کرده است و چنانکه از اشعار او برمی‌آید، بدین منظور به جندی شاپور و جی و اصفهان نیز سفر کرده، هرچند که باز هم توجهی به او نشده است.[۴۳]

دوران زبیریان

واپسین نشانه‌ای که از زندگانی ابوالاسود در دست است، به ماجرای قیام عبداللـه بن زبیر باز می‌گردد. در ۶۵ق ابن زبیر حارث بن عبداللـه مخزومی معروف به قُباع را بر بصره گماشت و ابوالاسود، در قطعه شعری، والی جدید را هجو گفت.[۴۴]

جایگاه علمی و فرهنگی

جایگاه حدیثی

ابوالاسود از عمر و امام علی(ع) [۴۵] و ابوذر غفاری [۴۶] حدیث نقل کرده است و از وی نیز، بیشتر فرزندش ابوحرب و یحیی بن یعمر، از تیره بنی کنانه مضر، و عبداللـه بن بریده حدیث نقل کرده‌اند.[۴۷] همه منابع و به خصوص کتب رجال، ثقه بودن او را در روایت حدیث تأیید کرده‌اند. [۴۸]

جایگاه کلامی

ابوالاسود نگاشته‌ای در علم کلام دارد. بغدادی[۴۹] رساله‌ای در ذمّ قدریان -که به طعنه بر معتزله نخستین اطلاق می‌شد- به ابوالاسود نسبت داده است و اعتزالیان خود، ابوالاسود را در طبقات معتزله در شمار قائلان به عدل و توحید -که باور ایشان بود- آورده‌اند.[۵۰]

جایگاه نحوی

نام ابوالاسود با تاریخ پیدایش نحو عربی عجین شده، چنانکه می‌توان گفت او شهرت وسیع خود را بیش از هر فضیلت دیگر، به نحوپردازی خود مدیون است. معمولاً از ابوالاسود به عنوان نخستین کسی که اعراب را وضع کرد.[۵۱] نام می‌برند.

اعراب گذاری قرآن

ابوالاسود نخستین فردی است که قرآن را اعراب گذاری نمود. بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی زیاد به او دستور داد تا مصاحف را نقطه گذاری کند، او چنین کرد و سپس چیزهایی در باب نحو نگاشت.[۵۲]

شیوه اعراب گذاری

شیوه اعراب گذاری ابوالاسود بر پایه همین منابع، چنین است که او مردی فصیح و هوشمند از طایفه عبدالقیس را برمی‌گزیند و نزد او به قرائت قرآن می‌پردازد. آنگاه از او می‌خواهد که: چون هنگام تلفظ حرفی، دهان را باز کردم (فتحتُ، قس: فتحه) نقطه‌ای بر زبر حرف بِنه، چون دهان را (فک اسفل را) پایین کشیدم (کسرتُ، قس: کسره) نقطه‌ای زیر آن بگذار و چون دهان را (لبان را) به هم آوردم (ضممتُ، قس: ضمه)، نقطه‌ای در جلو حرف قرار ده‍.

به همین سان، گاه اختراع علامات دیگری را به او نسبت داده و به دنبال همین روایت افزوده‌اند.[۵۳]

قلقشندی[۵۴] معتقد است که بیشتر دانشمندان، تنها حرکات سه گانه و علامت تنوین را ابداع ابوالاسود می‌دانند.

جایگاه شعری و ادبی

امروزه بیشتر محققان شعر او را فاقد هرگونه اعتبار هنری می‌پندارند، اما درگذشته، وی دارای اهمیتی همه جانبه بوده است. از ابن سلام، ابن سعد، جاحظ، ابن قتیبه و ابن عبدربه گرفته تا منابع سده ۱۹م همه، بسیاری از سخنان حکمت آمیز و کلمات قصار او را نقل کرده‌اند و بسیاری دیگر، او را در شمار مشاهیر و اشراف طبقه‌ای چند قرار داده‌اند: شاعران و هوشمندان، طریفان، بخیلان، لنگان… و به خصوص بزرگان شیعه، و درباره هریک از این معانی، انبوهی روایت و داستان نکته آمیز نقل کرده‌اند. ابوالطیب لغوی[۵۵] در عربی دانی او اغراق کرده، می‌گوید، وی قادر بود به هر لغتی (مراد لهجه‌های قبایل مختلف است) سخن گوید.

درباره شعردانی او نیز چند روایت موجود است: ابن عباس که خود از داناترین مردم به شعر عرب بود، از او می‌خواهد تا بهترین شعر را معرفی کند.[۵۶] جای دیگر[۵۷] در حضور حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره بهترین شعر اظهار نظر می‌کند و نیز یغموری[۵۸] به نقل از ابن اعرابی او را یکی از چهار فصیح عرب به شمار آورده است.

آنچه بر اعتبار او می‌افزاید، انبوه شواهد شعری است که در معتبرترین آثار ادبی از او نقل شده است: سیبویه، ۳ بار[۵۹]، ابن درید، ۲ بار[۶۰]، جاحظ، ابن قتیبه، مبرد، بحتری و همه منابع پس از آنان، بارها به اشعار و سخنان ظریف یا حکمت آمیز او استشهاد کرده‌اند. حتی یکی از مصراعهای او، ضرب المثلی معروف شده است.[۶۱]

وی اشعاری نیز در در مدح یا مرثیه امام علی(ع) و امام حسین(ع) سروده که موجب شده است که وی را از شیفتگان علی(ع) بدانند[۶۲]؛ از برخی گزارشها نیز -چنانکه اشاره شد- چنین برمی‌آید که سبب بی‌توجهی به او هم همین شیفتگی بوده است.[۶۳]

پانویس

ابوالطیب، ص۸

یغموری، همانجا

پلا، ص۱۲۵

ابن عساکر، ج۵، ص۳۳۲

نک‍: واقدی، ج۲، ص۷۸۱، ص۸۲۳

ابن قتیبه، همان، ص۴۳۴؛ بلاذری، همانجا؛ ابن ماکولا، ج۳، ص۳۴۸

الاصابه، ج۳، ص۳۰۴

قس: واقدی، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۱۲

نک‍: زبیدی، ص۲۶؛ یغموری، ص۲۱؛ ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۳۴؛ ابن عساکر، ج۵، ص۳۴۱؛ ابن خلکان، ج۲، ص۵۳۹

نک‍: ابوالفرج، همانجا؛ قفطی، ج۱، ص۲۰؛ ابن عساکر، همانجا

نک‍: ابوبشر، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن حجر، تهذیب، ج۱۲، ص۱۰

نک‍: بیهقی، ص۴۲۲؛ ابن خلکان، همانجا؛ یافعی، ج۱، ص۲۰۳

نک‍: بلاذری، خطی، ج۲، ص۳۵۷ ب؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۴-۴۳۵؛ قفطی، ج۱، ص۲۱؛ نیز نک‍: کشی، ص۲۱۴؛ ابن عدیم، ج۶، ص۲۶۸۳

اسدالغابه، ج۳، ص۷۰

نیز نک‍: ابن حجر، همان، ج۷، ص۱۵

نک‍: یغموری، ص۲۱؛ ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۳۴؛ قس: بلاذری، خطی، ج۲، ص۳۵۷ آ

نیز نک‍: ابن حجر، همان، ج۳، ص۳۰۵

نک‍: سیدمرتضی، الشافی، ج۴، ص۲۹۸، به نقل از واقدی

ابن حجر، همان، ج۱۰، ص۳۷۳

ذهبی، ج۴، ص۸۲

بلاذری، چاپی، ج۲، ص۲۲۵؛ طبری، ج۴، ص۴۶۱-۴۶۲، به روایت سیف بن عمر تمیمی؛ نیز نک‍: الامامه والسیاسه، ج۱، ص۶۵-۶۶

طبری، ج۵، ص۷۸-۷۹

کلبی، همانجا؛ نصر بن مزاحم، ص۱۱۷؛ بلاذری، خطی، ج۲، ص۳۵۵ ب؛ دینوری، ص۱۶۶

قس: یغموری، ص۸؛ ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۱۱-۳۱۲

ابن عبدربّه، ج۴، ص۳۴۶، ۳۴۹؛ ابن عساکر، ج۵، ص۳۲۹

نک‍: دینوری، ص۲۰۵؛ طبری، ج۵، ص۷۶-۷۷

نک‍: یعقوبی، ج۲، ص۲۰۵؛ طبری، ج۵، ص۱۴۱؛ بلاذری، چاپی، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۰؛ ابن عبدربه، ج۴، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابن جوزی، ص۱۵۰-۱۵۱

نک‍: بلاذری، چاپی، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۰؛ ابن عبدربه، ج۴، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابن جوزی، ص۱۵۰-۱۵۱

قس: ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۸۷

همان، ج۲، ص۴۲۶

بلاذری، همانجا؛ نیز نک‍: ثقفی، ص۲۶۸-۲۶۹

بلاذری، ج۴ (۱)، ص۱۶۵؛ طبری، ج۵، ص۱۵۵

بلاذری، چاپی، ج۲، ص۵۰۸؛ طبری، ج۵، ص۱۵۰-۱۵۱؛ مسعودی، ج۲، ص۴۱۶

ابن اثیر، همان، ج۳، ص۴۴۰

ابن عبدربه، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن عساکر، ج۵، ص۳۲۷، ۳۲۹؛ نیز نک‍: ابن عدیم، ج۳، ص۱۳۱۵

ابن اثیر، همان، ج۳، ص۴۴۷

بلاذری، خطی، ج۲، ص۳۵۶ ب؛ یغموری، همانجا؛ ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۱۲، ۳۱۳

نک‍: ابن خلکان، ج۲، ص۵۳۶؛ ذهبی، همانجا؛ صفدی، ج۱۶، ص۵۳۵؛ قس: افندی، ج۳، ص۲۷

ابوالاسود، ص۱۸۰-۱۸۲؛ مسعودی، ج۳، ص۶۸؛ یغموری، ص۹؛ نیز قس: روایت بلاذری، ج۳، ص۲۲۱

نک: الامین، السیدمحسن، اعیان‌الشیعه، ج۱۰، ص۳۴۳

نک: فاضل دربندی، اکسیرالعبادات فی اسرارالشهادات، ج۳، ص۴۴۵-۴۵۰

نک‍: ابوالاسود، ص۱۶۷-۱۶۸

همو، ص۱۶۴-۱۶۵؛ ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۱۴-۳۱۵

ابوالفرج، ج۱، ص۱۱۰؛ نیز نک‍: بلاذری، ج۵، ص۲۵۶، ۲۷۷

ابوالفرج، ج۱۲، ص۲۹۷، ۳۰۰

نک‍: احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۶۶؛ بَحْشَل، ص۱۱۵

نک‍: مسلم بن حجاج، ص۸۲؛ سیرافی، ص۲۲؛ ذهبی، ج۱۲، ص۱۰

البخلاء، ج۱، ص۴۴، البرصان، ص۱۲۲، ص۲۷۹، البیان، ج۱، ص۲۵۸

ص ۳۱۶

نک‍: قاضی عبدالجبار، ص۳۱؛ ابن مرتضی، ص۱۶

مثلاً نک‍: ابوهلال عسکری، ج۱، ص۲۹۶-۲۹۷

ج۱۲، ص۲۹۸

نک‍: ابوالطیب، ص۱۰-۱۱؛ سیرافی، ص۱۶؛ ابن انباری، عبدالرحمن، ص۴-۵؛ قفطی، ص۵

ج۳، ص۱۵۷

ص ۹

ابوالفرج، ج۱۱، ص۵

همو، ج۱۶، ص۳۷۶

ص۸

نک‍: فهرست الکتاب

ج۱، ص۱۲۱، ۲۰۲

نک‍: راغب اصفهانی، ج۳، ص۳۶۷؛ میدانی، ج۱، ص۳۰۶

مثلاً نک‍: جاحظ، البرصان، ص۱۲۲، ص۲۷۹؛ صدر، ص۴۳-۴۶

    مثلاً نک‍: ابوالفرج، ج۱۲، ص۳۲۳-۳۲۴، ۳۲۶

منابع

    آذرنوش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی، تهران، ۱۳۵۴ش؛

    ابشیهی، محمد بن احمد، المستطرف، قاهره، ۱۳۰۶ق؛

    ابن ابی حاتم رازی، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۲ق/۱۹۵۲م؛

    ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه اللـه، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۵۹م؛

    ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابه، قاهره، ۱۲۸۰ق؛

    همو، الکامل؛

    ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد، نرهة الالباء، به کوشش ابراهیم سامرایی، بغداد، ۱۹۵۹م؛

    ابن انباری، محمدبن قاسم، الاضداد، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، کویت، ۱۹۶۰م؛

    ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص، نجف، ۱۳۶۹ق؛

    ابن حبیب بغدادی، محمد، مختلف القبائل و مؤتلفها، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ۱۴۰۰ق؛

    ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الاصابه، قاهره، ۱۳۲۸ق؛

    همو، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۷ق؛

    ابن خلکان، وفیات؛

    ابن درید، محمدبن حسن، جمهره اللغه، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۵ق؛

    ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۷۳م؛

    ابن سلام، محمد، طبقات فحول الشعراء، به کوشش محمود محمد شاکر، قاهره، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م؛

    ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقدالفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م؛

    ابن عدیم، عمربن احمد، بغیه الطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م؛

    ابن عساکر، علی بن حسین، تاریخ مدینه دمشق، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث استانبول، شم‍ ۲۸۸۷؛

    ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، ادب الکاتب، به کوشش ماکس گرونتر، لیدن، ۱۹۰۰م؛

    همو، الشعر و الشعراء، بیروت، ۱۹۶۴م؛

    همو، عیون الاخبار، قاهره، ۱۳۴۳ق/۱۹۲۵م؛

    همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۳۸۸ق؛

    ابن قیسرانی، محمدبن طاهر، کتاب الجمع بین رجال الصحیحین، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۳ق؛

    ابن ماکولا، علی بن هبه اللـه، الاکمال، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م؛

    ابن مرتضی، احمدبن یحیی، طبقات المعتزله، به کوشش زوزانادیوالد ـ ویلتسر، بیروت، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م؛

    ابن ندیم، الفهرست؛

    ابن هشام، السیره النبویه، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م؛

    ابواحمد عسکری، حسن بن عبداللـه، المصون فی الادب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، کویت، ۱۹۸۴م؛

    ابوالاسود دؤلی، دیوان، به کوشش عبدالکریم دجیلی، بغداد، ۱۳۷۳ق/۱۹۵۴م؛

    ابوبشر دولابی، محمدبن احمد، الکنی والاسماء، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۲ق؛

    ابوحاتم سجستانی، محمدبن سهل، المعمرون والوصایا، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۶۱م؛

    ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، به کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، ۱۹۴۴-۱۹۶۴؛

    ابوالطیب لغوی، عبدالواحد بن علی، مراتب النحویین، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۵م؛

    ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالکتب المصریه؛

    ابوهلال عسکری، حسن بن عبداللـه، الاوائل، دمشق، ۱۹۷۵م؛

    احمدبن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق؛

    افندی، عبداللـه، ریاض العلماء، قم، ۱۴۰۱ق؛

    الامامه والسیاسه، منسوب به ابن قتیبه، قاهره، ۱۳۵۶ق/۱۹۳۷م؛

    امین، احمد، ضحی الاسلام، قاهره، ۱۳۵۳ق/۱۹۳۵م؛

    بحشل، اسلم بن سهل، تاریخ واسط، به کوشش کورکیس عواد، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م؛

    بخاری، محمدبن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م؛

    بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، اصول الدین، استانبول، ۱۳۴۶ق/۱۹۲۸م؛

    بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، نسخه خطی کتابخانه عاشر افندی استانبول، شم‍ ۵۹۸؛

    همان، ج۲، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م؛

    همان، ج۳، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م؛

    همان، ج۴ (۱)، به کوشش ماکس شلوژینگر، بیت المقدس، ۱۹۷۱م؛

    همان، ج۵، به کوشش گوبتین، بیت المقدس، ۱۹۳۶م؛

    بیهقی، ابراهیم بن محمد، المحاسن والمساوی، بیروت، دارصادر؛

    ثقفی، ابراهیم ابن محمد، الغارات، به کوشش عبدالزهرا حسینی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م؛

    جاحظ، عمروبن بحر، البخلاء، به کوشش احمد عوامری بک و علی جارم بک، بیروت، دارالکتب العلمیه،

    همو، البرصان والعرجان، به کوشش محمد موسی خولی، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م؛

    همو، البیان و التبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ۱۳۵۱ق/۱۹۳۲م؛

    همو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م؛

    حصری قیروانی، ابراهیم بن علی، جمع الجواهر، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۷۲ق/۱۹۵۳م؛

    خلیفه بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکّار، دمشق، ۱۹۶۷م؛

    دجنی، فتحی عبدالفتاح، ابوالاسود الدؤلی. کویت، ۱۹۷۴م؛

    دجیلی، عبدالکریم، مقدمه بر دیوان (نک‍: هم‍، ابوالاسود)؛

    دینوری، احمدبن داوود، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۳۷۹ق/۱۹۵۹م؛

    ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م؛

    راغب اصفهانی، حسین بن محمد، محاظرات الادباء، بیروت، ۱۹۶۱م؛

    زبیدی، محمدبن حسن، طبقات النحویین و اللغویین، قاهره، ۱۹۷۳م؛

    زریاب خویی، عباس، «ابوالاسود الدؤلی»، بزم آورد، تهران، ۱۳۶۸ش؛

    زمخشری، محمودبن عمر، ربیع الابرار، به کوشش سلیم نعیمی، بغداد، ۱۴۰۰ق؛

    سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م؛

    سیبویه، عمروبن عثمان، الکتاب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛

    سیدمرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامه، به کوشش عبدالزهرا حسینی، تهران، ۱۴۱۰ق؛

    همو، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، نجف، المطبعه الحیدریه؛

    سیرافی، حسین بن عبداللـه، اخبار النحویین و البصریین، به کوشش فریتس کرنکو، بیروت، ۱۴۰۶ق؛

    صدر، حسن، تأسیس الشیعه، بغداد، ۱۳۵۴ق؛

    صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش وداد قاضی، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م؛

    طبری، تاریخ؛ طوسی، محمدبن حسن، رجال، نجف، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م؛

    عجلی، احمدبن عبداللـه، تاریخ الثقات، به کوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۴م؛

    فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، ۱۳۶۳ش؛

    فوک، یوهان، العربیه، ترجمه عبدالحلیم نجار، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م؛

    قاضی عبدالجبار، فرق و طبقات المعتزله، به کوشش علی سامی نشّار و عصام الدین محمد علی، قاهره، ۱۹۷۲م؛

    قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۶۹ق/۱۹۵۰م؛

    قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م؛

    کشی، محمد بن عمر، معرفه الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش؛

    کلبی، هشام بن محمد، جمهره النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م؛

    کلینی، محمدبن یعقوب، الاصول من الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۴۰۱ق؛

    مبارک، زکی، النثر الفنّی فی القرن الرابع، بیروت، ۱۳۵۲ق/۱۹۳۴م؛

    مبرد، محمدبن یزید، الفاضل، به کوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م؛

    همو، الکامل، به کوشش محمد احمد دالی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م؛

    مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م؛

    مسلم بن حجاج، الکنی و الاسماء، به کوشش مطاع طرابیشی، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م؛

    مفید، محمدبن محمد، الجمل، نجف، ۱۹۶۳م؛

    میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالمعرفه؛

    ناصف، علی نجدی، سیبویه پیشوای نحویان، ترجمه محمد فاضلی، مشهد، ۱۳۵۹ش؛

    نجاشی، احمدبن علی، الرجال، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ۱۴۰۷ق؛

    نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق؛

    نووی، محیی الدین، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، اداره الطباعه المنیریه؛

    واقدی، محمدبن عمر، کتاب المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م؛

    یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرـه الجنان، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۸ق؛

    یاقوت، ادبا؛

    یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ، بیروت، ۱۳۷۹ق/۱۹۶۰م؛

    یغموری، یوسف بن احمد، نورالقبس، محمدبن عمران مرزبانی، به کوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م.

    Blachère, R., histoire de la littérature arabe, Paris, 1966;

    Février, J., Histoire de l’écriture, Paris, 1959;

    Fleisch, H., Traité de philologie arabe, Beyrouth, 1961;

    Ibrahim Mustafa, M.,»Le Premier grammaireien arabe«, Acles XXIهcongrés international des orientalistes, Paris. 1949;

    Nهldeke, Th.,»Uber den Dîwân des Abû Tâlib und den des Abû’l’aswad Addualf«, ZDMG, Leipzig, 1864, vol. XVIII;

    Pellat, Ch, Le Milieu basrien et la formation de هahiz, Paris, 1953.

    منبع مقاله:دایرة المعارف بزرگ اسلامی