ابواحمد بن محمد حنفیه (علیه السلام)

بقعه ابو احمد محمد بن محمد حنفیه که با تخفیفى بنام احمد بن محمد حنفیه خوانده و شهرت یافته است و در لوح مزار نام او(احمد بن محمد بن حنفیه)(۱)ضبط شده که البته تعیین این نام بدون مأخذ و شاید ناشی از اشتباه کنیه با اسم بوده، و بجاى ابو احمد، احمد ضبط شده که نسب دقیق این امامزاده خواهد آمد.
در کتاب انجم فروزان(۲)بنقل از”تاریخ قم”(۳)نوشته شده که؛”دیگر از اعقاب محمد بن حنفیه که بقم آمدند ابو احمد عبیدالله بن احمد بن جعفر بن عبدالله بن محمد حنفیه بن امام علی(علیه السلام) بوده است، و از ابوالقاسم محمدى روایت مى کند که ابواحمد مزبور از کوفه بقم آمد و در این شهر ساکن شد و همچنان بود تا اینکه وفات یافت و او را بمقبره مالک آباد در قبه آجریه ایکه نزدیک آن بر مردگان نماز مى گذاردند بخاک سپردند و از او نسلى باقى نماند”(۴).
اما متأسفانه مرحوم فیض مسامحه اى در نقل عبارات ترجمه تاریخ قم نموده، تا بتواند قول خود را ثابت نماید، وى از قول ترجمه تاریخ قم مى نویسد: ابواحمد محمد بن عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه بن امام علی(علیه السلام) در قم ساکن و رحلت نمود و در مالک آباد مدفون مى باشد و…(۵).
و اگر هم قائل شویم که مدفون در این بقعه جناب ابواحمد محمد بن على بن عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه بن امیرالمؤمنین(علیه السلام) باشد(۶)، کما اینکه مرحوم فیض در جلد دوم گنجینه آثار قم صفحه ۶۱۱ به این مطلب اعتراف کرده بعید است، زیرا مؤلف ترجمه تاریخ قم، وى را فوت شده در شهر رى دانسته(۷)، وى از نقل جسد وى به این شهر هیچ اشاره اى ننموده، لذا باید نتیجه گرفت که مدفون دراین بقعه سید جلیل القدر دیگرى مى باشد.
از اینروست، دانشمند فرزانه آقاى مدرسى طباطبائى در کتاب”تربت پاکان”(۸)مى فرماید:”در کتاب تاریخ قم صفحه ۲۲۸ از مقبره ابوالعباس احمد بن محمد بن حسین بن على بن امام زین العابدین(علیه السلام)(۹)در قرب مشهد على بن حسن علوى عریضی”على بن جعفر مشهور” نزدیک نهر سعد یاد مى شود، و نهر سعدآباد از رودخانه روبروى کمیدان جدا مى شده و بر اراضى جم و سعدآباد مى گذشته و تا نزدیک درب رى ـ که پیرامون سعد آباد بود ـ مى رسیده است. پس آن مقبره در پیرامون همین جا بوده و مى تواند همین مزار ابوالعباس احمد بن محمد باشد که به مرور زمان ابواحمد بن محمد دگر گونى یافته و سپس با نگریستن به ترجمه کتاب تاریخ قم او را همان احمد بن محمد که در رى درگذشت، پنداشته و نام او را بر لوح مزار نگاشته باشند”.
در جواب مرحوم مدرسى باید گفت: اولا: کلمه نزدیک که در عبارت تاریخ قم قید شده اشاره به همین بقعه اى که در مقابل بقعه منسوب به على بن جعفر(علیه السلام) است مى باشد، زیرا فاصله بقعه ابواحمد میانى با على بن جعفر(علیه السلام) حدودا یک کیلومتر است، پس اطلاق قرب بر مکان صحیح نیست و در جاى خود معلوم شد که ابوالعباس احمد در بقعه شاه ابراهیم مدفون مى باشد.
ثانیا: در کتاب تاریخ قم صفحه ۲۳۴ مدفون بودن ابواحمد عبدالله بن احمد بن جعفر بن عبدالله بن محمد حنفیه، تصریح شده، و از طرفى در لوح مزار وى ابواحمد محمد بن على بن عبدالله بن جعفر الثانى قید گشته و با هم تفاوتى فاحش دارد، لذا برای توجیه این دو عبارت باید گفت: دو تن از احفاد محمد حنفیه یکى به اسم ابواحمد عبیدالله و دیگرى ابواحمد محمد بن عبدالله در این بقعه مدفون مى باشند.
به دلیل اینکه گفتار تاریخ قم، تصریح به مدفون بودن ابو احمد عبیدالله بن احمد بن جعفر بن عبدالله بن محمد حنفیه دارد، کما اینکه منظور از ناقل خبر هجرت امامزاده ابواحمد عبیدالله که گفته شد، ابوالقاسم محمدى همان فرزند امامزاده سید على می باشد که احوالاتش سابقا نگارش یافت، وى از شیوخ و معمرین سادات محمدیه بود و از جمله کسانیه بحال طایفه خود بصیر و بینا بوده، شمرده مى شده و اینکه براى عبدالله بن محمد حنفیه عقبى فرض ننموده، به اجماع علماء انساب صحیح مى باشد و مؤلف کتاب”تهذیب الانساب”(۱۰)و غیره به آن اشاره نموده اند.
و از طرفى هم در کتاب انساب مجدى صفحه ۲۲۷. ورود ابواحمد محمد بن عبدالله الثانى به قم تصریح شده و نسل وى از پسرش ابوطاهر احمد بوده که منقرض گشته است، لذا عقیده نگارنده این کتاب با تحقیقاتى که مبذول داشته و با تطبیق لوح مزار که تصریح به مدفون بودن ابواحمد محمد دارد، مدفون در این بقعه را اولا: ابواحمد عبیدالله بن احمد بن جعفر بن عبدالله بن محمد بن حنفیه بن امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دانسته!.
و ثانیا: مدفون دیگرى را ابواحمد محمد بن عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه بن امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مى داند، کما اینکه احتمال دوم اقرب به صواب است و عقیده ابتدائى مرحوم فیض بوده، زیرا چنین مى توان استدلال کرد که منظور از تاریخ قم هم همین ابواحمد محمد بوده، ولى مسامحه اى از طرف مترجم یا از خود مؤلف در سلسله نسب وى اتفاق افتاده، و از طرف هم ناقل این خبر یعنى ابوالقاسم حمزه فرزند شاه سید علی خواسته در مورد فرزندان اجداد خود اطلاعاتى دهد که از جمله، عقب نداشتن عبدالله بن جعفر الثانى از فرزندان وى محمد و انقراضش از ابوطاهر احمد بود که مؤلف کتاب مجدی به آن اعتراف کرده و از طرفى هم این نسب نامه با لوح مزار کنونى تطبیق دارد، و مدفون در این بقعه را باید ابواحمد محمد بن عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه بن امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دانست.
پاره اى از حالات محمد حنفیه وذکر فرزندان و احفاد وی
مادر جناب محمد، خوله بنت جعفر بن قیس بن مسلم(۱۱)بن عبدالله بن ثعلبه بن یربوع بن ثعلبه بن الدئل بن حنفیه بن الجیم(۱۲)بود، چون نام قبیله مادر او حنفیه بود لذا او را بنام قبیله مادر او حنفیه خواندند.
و حکایت کرده ابن کلبى از خراش بن اسماعیل که خوله را قومى از عرب در خلافت ابى بکر اسیر گرفته و اسامه بن زید بن حارثه او را بخرید و به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فروخت، چون صورت حال او را امیرالمؤمنین(علیه السلام)دانست او را آزاد کرد و بعدا وى را بزنى اختیار نمودکه وى جناب محمد بدنیا آمد(۱۳).
بهر حال جناب محمد بن حنفیه بعد از حضرت امام حسن و امام حسین(علیه السلام) اکبر اولاد ذکور حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) بوده است(۱۴) و در کتاب(عمده الطالب)(۱۵) است که محمد حنفیه در ماه ربیع الاول سال ۸۱ هـ .ق درسن شصت و پنج سالگى از دنیا رفت بنابراین ولاتشان در سال شانزده هجرى بوده و اضافه مى نمایم: لم یجتمع اسم رسول الله(صلى الله علیه وآله) و کنیته لأحد غیره، و جماعت کیسانیه(۱۶)او را مهدى آخر الزمان مى دانند و مى گویند آن بزرگوار درکوه رضوى غایب شده و بعضى از کیسانیه اعتقادشان این بود که بعد از امام حسن و امام حسین(علیه السلام) او خلیفه بود و مرحوم شیخ عباس قمى در کتاب(منتهى الامال)(۱۷)مى نویسد که در بعضى از روایات است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بمیلاد محمد حنفیه بشارت داد و نام و کنیه خود را عطاى او نمود و شیخ عباس قمی اضافه مى کند که محمد در زمان حکومت عمر بن الخطاب متولد شد و در ایام عبدالملک بن مروان وفات کرد و سن ا و را شصت و پنج سال گفته اند و در موضع وفات او اختلاف است بقولى در طائف و بقولى دیگر درمدینه وفات کرد و او را در بقیع بخاک سپردند.
محمد مردى عالم و شجاع و نیرومند و قوى بود، نقل شده که وقتى زرهى بخدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام)آوردند یکى از آن درعها از اندازه قامت انسان بلندتر بود، حضرت فرمود: تا مقداری از دامان آن زره را قطع کنند، محمد دامان زره را جمع کرده و از آنجا که امیرالمؤمنین(علیه السلام)علامت نهاده بود، به یک قبضه گرفت و مثل آنکه بافته حریر را قطع کنند دامنهاى درع آهنین را از هم پاره و درید و کثرت شجاعت و دلیرى او از ملاحظه جنگ جمل و صفین معلوم مى شود.
و درکتاب کشف الغمه نوشته شده است که به جناب محمد حنفیه گفتند: که پدر بزرگوارت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) تو را بمیدان روانه مى کند و بخل مى نماید در فرستادن حسن و حسین بمیدان جنگ؟ محمد در جواب گفت: هما عیناه و انا یده والإنسان یقى عینیه بیده، یعنی: حسن و حسین دو چشم پدرم و من مانند دست او هستم، بدیهى است که انسان چشم خود را بهتر از دستش نگه می دارد. بار دیگر این سخن را بوى گفتند، در جواب فرمود:(أنا ولده و هما ولدا رسول الله(صلی الله علیه وآله) یعنی: من فرزند علی(علیه السلام) هستم ولى حسن و حسین بچه هاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى باشند(باید من را پیش مرگ آنان قرار دهد).
بهرحال در تعداد فرزندان آنحضرت میان علماء اتفاق نظر است و مرحوم شیخ عباس قمی،(۱۸)و دیگر مورخین بیست و چهار فرزند که چهارده تن از ایشان ذکور و ده تن آنان را مؤنث مى دانند، ثبت کرده اند و عقب محمد حنفیه را فقط از دو پسرش بنام على و جعفر قائل شده اند.
اما جعفر در یوم حره که(مسرف بن عقیه)(۱۹)بن امر یزید بن معاویه اهل مدینه را مى کشت بقتل رسید و عقب جعفر را از عبد الله ببتنها نوشته اند و نسل عبدالله مذکور منتهى مى شود به عبدالله رأس المذرى بن جعفر الثانى بن عبدالله بن جعفر بن محمد بن حنفیه است.
عبدالله بن جعفر الثانى را شش پسر معقب بود به اسامی: علی، عیسی، جعفر الثالث: اسحق، ابراهیم و قاسم(۲۰). و نسل على بن عبدالله رأس المذرى ابن جعفر الثانی، از محمد العوید است و از ایشان ابوالحسن احمد بن قاسم بن محمد العوید و پدر و جد امامزاده سید على که ذکرش گذشته بنام على بن احمد بن محمد بن على بن عبدالله بن جعفر الثانى مى باشد.
و درکتاب انساب مجدى آمده است که جناب عبدالله الرأس المذرى را هم یک پسر بنام ابواحمد محمد بوده که نسل او از فرزندش ابوطاهر احمد بود ول منقرض گشته و مؤید قول ما کتاب تاریخ قم است و لذا چون در کتب انساب ذکرى از آن به میان نیامده بود، جناب مرحوم فیض معتقد به مدفون بودن شخص دیگرى در آن بقعه شده و حال آنکه در کتاب انجم فروزان صفحه ۱۴۶ دقیقا کلام صاحب تاریخ قم را تأئید مى نماید ولى درکتاب دیگرش(گنجینه آثار قم جلد ۲ صفحه ۶۱۱) به استشهاد از کتیبه موجود در بقعه مدفون در آن بقعه را جناب ابو احمد محمد بن على بن عبدالله دانسته که در جاى خود بحث گردید.
و عیسى بن عبدالله بن جعفر الثانى را بنو ابى الشوارب مى گفتند.
و جعفر الثالث بن عبدالله بن جعفر الثانى را چهار پسر به اسامى زید، على و موسى و عبدالله بود که بعضى هم قائل به ابراهیم بن جعفر الثالث شده، و براى او اعقابى را هم ثابت نموده اند، اما شیخ ابونصر بخارى گفته که جمعى در شیراز و اهواز بدو منتسب مى شوند، که نسب ایشان صحیح نمى باشد(۲۱).
“و از بنى على بن جعفر الثالث است ابوعى محمدى در بصره و او حسن بن حسین بن عباس بن على بن جعفر الثالث است که صدیق عمرى است”(۲۲).
و از نسل عبدالله بن جعفر الثالث، محمد بن على بن عبدالله المذکور است که نسل او در قزوین و قم و رى بوده اند.
اما نسل ابراهیم بن عبدالله بن جعفر الثالث از ابوعلى محمد النسابه و عبدالله است که عقب ابى على محمد در شام و موصل بوده اند.
و از اسحاق بن عبدالله بن جعفر الثانی، على است که محمد بن على بن اسحاق بوجود آمده و سید ثقه ابوالعباس عقیل بن حسین بن محمد بن على بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر الثانى بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه بوده که فقیه محدث و راوى حدیث بشمار مى آمد و از براى اوست کتاب صلوه، کتاب مناسک حج و کتاب امالى را قرائت نمود بر او شیخ عبد الرحمن مفید نیشابوری، و از براى وى عقبى است بنواحى اصفهان و فارس.
محمد حنفیه جد اعلاى امامزاده ابو احمد
محمد ادعاى امامت نداشت
همانطوریکه بیان گردید محمد حنفیه فرزند بزرگوار امام علی(علیه السلام) مردى فاضل، شجاع و دلیر بود و دیدیم که چگونه در جواب کسانیکه لب به اعتراض بلند کردند که چرا پدر تو، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را به میدان جنگ نمى فرستد و فقط تو را به خطوط اعزام مى دارد؟ در جواب محمد می فرماید: که من پسر پدرم هستم، اما حسن و حسین پسران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى باشد و یا اینکه حضرت امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را همانند دو چشم پدر تصور نمود و خود را دست آن حضرت.
با تمام فضائل یاد شده عده اى قائل شدند که وى ادعاى امامت داشته و با امام سجاد(علیه السلام) بر امر امامت منازعه می کرده است، که به جرأت باید گفت: این تهمتها از ساحت مقدس محمد برى است بلکه داستانى را که ذکر خواهیم نمود بجهت ازاله شکوک و اوهام مستضعفان انام بوده و جناب محمد حنفیه مى خواست بر آنهائى که او را امام مى دانستند حقیقت و مقام و منزلت امام سجاد(علیه السلام) را به معرض ظهور رساند، نه آنکه در امر امامت با آن امام همان منازعه کند.
پس بنابراین باید گفت که شأن محمد از این عالیتر است که این توهمات درباره او گفته شود زیرا چگونه مى توان با تمام علم و ورع و زهد و تقوى و معرفتى که داشته است از امام زمان خود غافل و طلب چیزى که حق او نباشد نماید.
اما اصل داستان را از کتاب منتهى الآمال(۲۳)نقل مى نمائیم که چنین است.
شیخ کلینى و دیگران از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت کرده اند که چون امام شیخ کلینى و دیگران از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت کرده اند که چون امام حسین(علیه السلام) بدرجه رفیع شهادت فایز گردید، محمد بن حنفیه خدمت امام زین العابدین(علیه السلام) پیام فرستاد و با آن حضرت خلوت نمود و گفت اى برادر زاده من، مى دانى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از خود وصیت و امامت را به علی(علیه السلام) گذاشت و از آن پس به امام حسن(علیه السلام) و پس از وى به حسین(علیه السلام) امامت رسید، هم اکنون که پدرت(رضوان و صلوات یزدان بروى باد) شهید گردید وصیت نگذاشت که چه کسى امام باشد.
اینک من عم تو و برادر پدر تو و فرزند جد تو علی(علیه السلام) مى باشم و از نظر سن هم از تو بزرگترم و با این سن و قدمت که مرا است و آن حداثت و خردسالى که تو را است من به این امر از تو سزاورتر مى باشم، و مقصود آنست که با من در امر وصیت و امامت نزاع ننمائی.
حضرت فرمود: اى عم از خدا بپرهیز و درپى آنچه سزوار آن نیستى خاطر میانگیر، من تو را موعظه مى کنم که مبادا در شمار جاهلان باشی، اى عمو، پدرم صلوت الله علیه پیش از آنکه به عراق مسافرت نماید با من وصیت نمود و یکساعت پیش از شهادتش در امر امامت مرا عهد و پیمان گرفت و اینک اسلحه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است که نزد من است، پس گرد این امر مگرد، چه من مى ترسم عمرت کوتاه شود و در احوال تو آشوب و اختلال روی نماید، خداوند تبارک و تعالى ابا وامتناع دارد که امامت و وصیت را جز در نسل حسین(علیه السلام) مقرر فرماید، و اگر می خواهى بر این مطلب نیک دانا شوى نزدیک حجرالأسود رویم و این داورى را از او بخواهیم و از حقیقت این امر از او پرسش نمائیم.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام)فرمود:‌این مکالمه و سخن در میان اینها هنگامیکه مکه بودند اتفاق افتده تا اینکه به جانب حجر الأسود حرکت نمودند، حضرت على بن الحسین امام سجاد(علیه السلام) روى به عموى خود نمود و فرمود: تو ابتدا کن و در پیشگاه خدایتعالى بزارى و ضراعت خواستار شو تا حجر الأسود را از بهر تو به سخن گفتن درآورد، آنگاه از او پرسش کن.
پس محمد روى مسئلت و ابتهال بدرگاه خالق متعال آورد وخداى را همى بخواند، آنگاه حجر الأسود را خواند حجر جواب او را نداد. حضرت فرمود: اى عم اگر تو وصى و امام بودی، حجر تو را جواب مى داد.
محمد گفت: اى برادر زاده اکنون تو حجر را بخوان و پرسش کن، پس حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) به آنطور که مى خواست دعا نمود، پس فرمود سؤال مى کنم از تو بحق خداوندى که عهد و میثاق پیغمبران و اوصیاء و تمامى مردمان را در تو قرار داد، خبر دهى ما را که بعد از حسین بن علی(علیه السلام) وصی و امام کیست؟.
پس حجر چنان جنبش کرد که نزدیک بود از جاى خود کنده شود، آن گاه خدایش به زبان عربى مبین به نطقش آورد و به على بن الحسین(علیه السلام) گفت: وصیت و امامت بعد از حسین بن على پسر فاطمه بنت رسول الله(صلى الله علیه وآله) مخصوص تواست.
موافق بعضى از روایات محمد پاى مبارک آن حضرت را بوسید و گفت امامت مخصوص تواست. و قول کسانیکه قائل به امامت محمد حنفیه شده اند از مضمون همین خبر مى باشد که اکثر علماء همانطوریکه بیان گردید، ادعاى محمد حنفیه را مجرد شناساندن برادر زاده خود امام زین العابدین(علیه السلام) را بعنوان امام بعد از پدر بزرگوار آن حضرت نوشته اند تا اطرافیان محمد بفهمند که وی امام نمى باشد.
توصیف گنبد وبارگاه امامزاده محمدبن محمد حنفیه
بقعه امامزاده ابو احمد بن محمد حنفیه نسبتا در وسط صحن واقع شده، که در جانب شرقى ومداخل آن ایوانچه ایست به دهانه ۵۰/ ۲متر عرض ۲ متر با جدار ساده سفید کارى وپوشش مقرنس گچى که در حسن قطار وزیبائى ممتازند ودرداخل هریک از حوضچه های مقرنس اسامى مقدسات وصلوات بر معصومین گچبرى شده بود که متأسفانه در تعمیرات قابل خواندن نمى باشد، ودرزیر همین مقرنس، همچنانکه درعکس مشاهده مى شود کتیبه ایست از کاشى خشتى که روى آن به خط نستعلیق سفیدى عبارت(امامزاده احمد بن محمدحنفیه ) نوشته شده است که یک چنین کتیبه ایهم در جبهه درگاه ورودى صحن از ضلع جنوبى دیده مى شود ودر جانبین ایوانچه در ایوان کوچک تحتانى دو غرفه بر فراز آنها ساخته شده است که براى نگهبانى حرم واسکان خادم بقعه ترتیب داده اند.
پی نوشتها
(۱) که صحیحش چنین مى باشد ابو احمد محمد بن على بن عبدالله بن جعفر الثانى و…
(۲)ـ انجم فروزان صفحه ۱۴۶.
(۳)ـ تاریخ قم صفحه ۲۳۵.
(۴)ـ تاریخ قم صفحه ۲۳۵.
(۵)ـ گنجینه آثار قم جلد ۲ صفحه ۶۱ الى ۶۱۵.
(۶)ـ‌ در کتیبه مرقد امامزاده هم چنین نوشته شده است که مرحوم عباس فیض آنرا درجلد دوم گنجینه آثار قم صفحه ۶۱۵ و طباطبائى در جلد دوم تربت پاکان صفحه ۹۲ آورده است.
(۷)ـ تاریخ قم صفحه ۲۳۴.
(۸)ـ تربت پاکان جلد ۲صفحه ۹۲.
(۹)ـ احیانا پاره اى از سلسله نسب ساقط شده رجوع گردد به توصیف بقعه سوم در همین کتاب.
(۱۰)ـ تهذیب الانساب صفحه ۲۶۴.
(۱۱)ـ در کتاب عمده الطالب صفحه ۳۵۲ مسلمه دارد.
(۱۲)ـ در کتاب سراج الانساب صفحه ۱۷۲ لجیم دارد.
(۱۳)ـ سراج الانساب صفحه ۱۷۲.
(۱۴)ـ نقل از کتاب منتخب التواریخ صفحه ۸۹.
(۱۵)ـ عمده الطالب صفحه ۳۵۲.
(۱۵)ـ کیسانیه به پیروان مختار ثقفى مى گفتند، مرحوم شیخ مفید در کتاب فصول بنقل از سید مرتضى آورده، نخستین فرقه ضاله که از امامیه جدا شدند فرقه کیسانیه بود که آنان اصحاب مختار بن ابى عبیدثقفى اند و کیسان نام یا لقب او بوده، آنها بر این عقیده بودند(گرچه دانشمند محقق جناب آقاى اردکانى در کتاب قیام مختار به این قضیه اشارات کامل وتوضیحات لازم را ارائه نمودند) که امام بعد از امام حسین(ع) محمد حنفیه فرزند امیرالمؤمنین(ع) است و مى گفتند؛ مهدى موعود هم اوست چه که آنها حدیث نبوى معروف(دنیا بپایان نرسد تا اینکه یکى از خاندان من که همنام و هم کنیه من باشد ظهور کند و دنیا را پر از عدل و داد سازد) بر او تطبیق مى دادند ومى گفتند: نظر به اینکه محمد قائم به سیف است و لذا چون محمد حنفیه فرمان جنگ با دشمنان اهلبیت(ع) را بمختار داده پس او امام است و پس از او امامى نباشد و او زنده است ونمرده که زمین خالى از حجت نباشد، البته گروهى اندکى از آنها مى گفتند: او پس از پدرش امام علی(ع) امام بلافصل است و حسن و حسین(ع) تحت فرمان او بوده اند، خوشبختانه از این فرقه در زمان شیخ مفید یا قبل از او کسى باقى نمانده و سید حمیری شاعر معروف برهه اى از عمرش بر این مذهب بوده است، کما اینکه در مورد کثیره عزه شاعر معروف هم چنین گفته اند ولى وى تا آخر عمرش بر این عقیده بوده ومرد.
و نقل است که روزى یکى از سران کیسانیه بنزد امام باقر(ع) آمده و دراین باره با حضرت سخن گفت، حضرت بوى فرمود: این چه حماقتى است که شما دارید؟! آیا شما بحال محمد حنفیه آگاه تردید یا ما؟! پدرم امام سجاد(ع) فرمود خود شخصا در مراسم غسل و کفن و دفنش حاضر بودم تا هنگامیکه او را بخاک سپردیم(و شما مى گوئید او زنده است) وى گفت: پدرت چنین چیزى بنظرش آمده، همچنانکه عیسى بن مریم بچشم جهودان آمد که بدار آویخته شده و مرده است، حضرت فرمود: موافقى بهمین مطلب با شما استدلال کنم؟ گفت آری. فرمود: از نظر شما جهودانى که مرگ عیسى را به اشتباه فهمیدند دوست عیسى بودند یا دشمن او؟ گفت: انها دشمن عیسى بودند. فرمود: آیا پدر من دشمن محمد حنفیه بود تا امر بر او مشتبه گردد؟
گفت: خیر. آنگاه وى پذیرفت و برخاست.
بحارالانوار جلد ۳۷ صفحه ۱۰ نقل از کتاب معارف و معاریف جلد ۴ صفحه ۱۸۸۷.
(۱۷)ـ منتهى الآمال جلد ۱ صفحه ۳۵۳.
(۱۸)ـ منتهى الآمال جلد ۱ صفحه ۳۵۵ و سراج الانساب صفحه ۱۷۲ و عمده الطالب صفحه ۳۵۳.
(۱۹)ـ مادر قسمت(وضعیت آل على در دوران خلافت بنى امیه و بنى عباس) در همین کتاب،‌جنایات این سردار خون آشام را که در مدینه انجام داده بود اشاره کردیم.
(۲۰)ـ نقل از سراج الأنساب صفحه ۱۷۲.
(۲۱)ـ سراج الأنساب صفحه ۱۷۳.
(۲۲)ـ منتهى الآمال جلد ۱ صفحه ۳۵۵.
(۲۳)ـ منتهى الآمال جلد ۲ صفحه ۶۶.