فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سیّد عبدالهادى شیرازى(ره)

اشاره:

فقیه فروتن على غلامى‏ تولد سیّد عبدالهادى شیرازى، فرزند آیهاللَّه سیّد اسماعیل شیرازى در سال ۱۳۰۵ ه’.ق. در شهر سامرا، در عراق دیده به جهان گشود. در همین سال پدرش درگذشت. سرپرستى او را آیهاللَّه العظمى میرزا محمّدحسن شیرازى (میرزاى بزرگ) که پسر عموى پدرش بود، بر عهده گرفت. اما هنوز هفت بهار از زندگانى وى نگذشته بود، که میرزاى شیرازى، در سال ۱۳۱۲ ه’.ق. جهان فانى را وداع گفت و به دیار باقى شتافت.

خاندان‏

آیهاللَّه سیّد اسماعیل حسینى شیرازى پدر آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى در سال ۱۲۵۸ ه’.ق. در شهر شیراز متولد گردید. او تحصیلات خود را از ابتدا تا آخر از محضر درس پرفیض پسر عمویش آیهاللَّه میرزا محمّدحسن شیرازى (میرزاى بزرگ) فراگرفت. در ضمن، وى دایى فرزندان میرزاى شیرازى و یار و مشاور خاص معظم له بود. آیهاللَّه سیّد اسماعیل حسینى درس و بحث خصوصى نیز با میرزاى شیرازى داشت که علاوه بر ایشان گروهى از خواص نیز در آن شرکت مى‏ کردند. نامبرده مدارج کمال را پیمود و به مکارم علمى و اخلاقى آراسته گردید و در جمع شاگردان میرزاى بزرگ شیرازى چنان درخشید و بالید که شایستگى جانشینى پس از او را یافت. لکن پیک مرگ مهلتش نداد و در زمان حیات میرزاى شیرازى در تاریخ دهم شعبان ۱۳۰۵ ه’ ق. در شهر کاظمین درگذشت و پیکر پاکش به نجف اشرف انتقال داده شد و در کنار بارگاه ملکوتى امیرالمؤمنین على(ع) – که خواهرش همسر میرزاى شیرازى نیز در آنجا دفن است – به خاک سپرده شد.[۱] آیهاللَّه سیّد اسماعیل شیرازى به دو زبان فارسى و عربى اشعارى زیبا و جالب در مدح ائمه(ع) سروده است.[۲] وى داراى دو فرزند پسر بود، یکى سیّد عبدالحسین که ساکن تهران بود و در سال ۱۳۶۵ ق. در نجف از دنیا رفت و دیگرى سیّد عبدالهادى که این نوشته به نام او است. سیّد عبدالحسین شیرازى‏ برادر بزرگ سیّد عبدالهادى از علماى فاضل تهران و فردى نیکو، پاک سرشت، خدا ترس و بزرگوار بود. او در سال ۱۳۶۵ ه’ . ق. که به قصد زیارت امیرالمؤمنین(ع) به نجف اشرف رفته بود؛ همانجا درگذشت و در مقبره میرزاى شیرازى به خاک سپرده شد.[۳]

آیهاللَّه سیّد مهدى حسینى شیرازى‏

وى پسر عموى آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى بود. او در سال ۱۳۰۴ ه’ . ق. در شهر کربلا متولد گردید، بعدها به سامرا مهاجرت کرد و پس از مدتى دوباره به کربلا بازگشت. وى در انقلاب عراق (سال‏هاى جنگ بین الملل اول) که رهبر انقلاب عراق آیهاللَّه میرزا محمّدتقى شیرازى بود شرکت نموده و علیه توطئه‏ هاى پیر استعمار انگلیس مبارزه و جهاد کرد، مدتى در کاظمین و نجف بود. و بعد به درخواست استادش آیهاللَّه حاج آقا حسین قمى به کربلا رفت و پس از درگذشت آیهاللَّه قمى به تدریس خارج فقه و اصول را اقدام نمود و در صحن شریف امام حسین(ع) نیز اقامه جماعت مى‏ نمود. وى در تاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۸۰ ه’ . ق. در ۷۶ سالگى چشم از جهان فروبست.[۴] عالمان بزرگى مثل‏ سیّد حسن شیرازى (شهید)، سیّد محمّد و سیّد محمّدصادق شیرازى فرزندان وى هستند. آیهاللَّه میرزا على آقا شیرازى‏ وى فرزند میرزا محمّدحسن شیرازى (میرزاى بزرگ) عالمى بسیار وارسته و فقیه ى گرانمایه بود. او در سال ۱۲۷۸ ه’ . ق. در نجف اشرف متولد شد. اساتید وى پدر بزرگوارش و آیات عظام: سیّد اسماعیل صدر، سیّد محمّد شفیع کازرونى، شیخ عبدالنبى نورى و میرزا محمّدتقى شیرازى بودند. او در ۱۸ ربیع الاول ۱۳۵۵ درگذشت و در مقبره پدرش مدفون گردید.[۵]

تحصیلات

آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى، در شهر سامرّا تحصیلات مقدماتى خویش را در محضر برخى از فضلاى این حوزه آغاز کرد. پس از آن سطح، فقه و اصول را در محضر دو تن از عالمان فرزانه، میرزا على آقا (فرزند میرزاى شیرازى) و میرزا محمّدتقى شیرازى به پایان برد. آنگاه به سال ۱۳۲۶ ه’.ق. رهسپار نجف اشرف گردید و در جوار بارگاه ملکوتى امام على(ع) درس فقه و اصول را از محضر بزرگانى چون شیخ محمّدکاظم خراسانى و شیخ‏الشریعه اصفهانى، بهره ‏مند گردید. فلسفه و حکمت را در خدمت حکیم الهى، محمّدباقر اصتهباناتى شیرازى و درس اخلاق را از شیخ آقا رضا تبریزى آموخت.

استادان‏

اساتیدى که آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى از محضر آنان بهره‏مند گردیده عبارت‏اند از: ۱ – آیهاللَّه میرزا على آقا فرزند میرزا محمّدحسن شیرازى (نجف ۱۲۸۷ ق) ۲ – آیهاللَّه میرزا محمّدتقى شیرازى پیشواى انقلاب عراق‏ ۳ – آیهاللَّه آخوند شیخ محمّدکاظم خراسانى، صاحب «کفایهالاصول» (مشهد ۱۲۵۵ – نجف ۱۳۲۹ ه’ .ق) ۴ – آیهاللَّه ملا فتح‏اللَّه معروف به شیخ‏الشریعه اصفهانى (اصفهان – نجف ۱۳۳۹ ه’ .ق) ۵ – آیهاللَّه میرزا محمّدباقر اصتهباناتى شیرازى (…شهادت: شیراز ۱۳۲۶ در انقلاب مشروطیت)[۶]

اجازه روایى

وى از بزرگانى چون شیخ ‏الشریعه اصفهانى سیّد مهدى آل حیدر کاظمى، سیّد على آقا شیرازى، مولا على یزدى نجفى و حاج شیخ عبّاس قمى و غیر اینان اجازه نقل روایت داشت. آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى در سال ۱۳۳۰ ه’.ق. از نجف اشرف به زادگاه خویش شهر سامرا بازگشت و از آن پس همواره فقط در درس آیهاللَّه سیّد على آقا فرزند میرزاى بزرگ شیرازى، شرکت مى‏ کرد. تا زمانى که استاد دیگرش آیهاللَّه میرزا محمّدتقى شیرازى رهبر انقلاب عراق در رابطه با انقلاب ضد انگلیسى عراق به کربلا مهاجرت نمود، او نیز بنا به تشخیص وظیفه و براى انجام مسئولیت اسلامى و اجتماعى با وى همراه شد و به کربلا رفت. وى در سال ۱۳۳۷ ه’.ق. از کربلا به نجف اشرف رفت و تا پایان عمر تنها در درس آیهاللَّه شیخ‏ الشریعه شرکت مى‏ کرد و به درس دیگرى حاضر نمى ‏شد. تا این که آخرین استادش در سال ۱۳۳۹ ه’.ق. رحلت کرد. و ایشان از آن پس خود تدریس طلاب حوزه نجف را به عهده گرفت و بسیارى از طلاب و فضلاى حوزه علمیه نجف را از محضر پرفیض خویش بهره‏مند ساخت.

دانش و کمالات‏

آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى این فقیه گرانقدر از نظر بعد علمى و ادبى در زمان خود داراى شخصیت برجسته و شاخصى بود چنانکه شیخ آقا بزرگ درباره‏اش مى ‏نویسد: او از استوانه‏ هاى استوار فقه و فردى است که بزرگان و دانشمندان نسبت به دانش و فضل و کمالات وى اعتراف داشته و اهل فضل و دانش، او را به خاطر درس و بحث‏ هاى عالمانه و پربارش مى ‏شناسند. وى در زمره عالمان این زمان و از پیشوایان تحقیق و صاحب نظر مى‏ باشد. او در علم لغت، منطق، تاریخ، حکمت، تفسیر، رجال، حدیث، فقه و اصول متخصص گردید. وى در تمامى دانش ‏هایى که بر شمردیم، فردى قوى، عمیق، خوش ذوق و بلیغ بود. شعر را به دو زبان فارسى و عربى به خوبى مى‏سرود. صاحب «الذریعه» در ادامه مى‏ نویسد: وى در تسلط بر دانش فقه و اصول به بالاترین سطح علمى رسیده بود. و در میان طلاب و فضلا به فردى متبحر و محقّق معروف بود. در محضر درسش گروه زیادى از طلاب و بزرگان حوزه نجف شرکت مى ‏کردند و از خرمن دانش وى بهره مى ‏جستند. به گونه‏ اى که شمارى از بزرگان حوزه نجف، دست پرورده حوزه درس او مى‏ باشند. وى بیش از سى سال از عمر خویش تدریس نمود و در شمار مدرّسان مشهور نجف قرار داشت، هیچ کس از عرب و عجم چه در عراق و چه در ایران و جاى دیگر نیست که آوازه بلند دانش و تقواى او را نشنیده باشد. آقا بزرگ تهرانى در باره علت پیشرفت علمى و معنوى سیّد عبدالهادى مى‏ نویسد: یکى از عوامل، دارا بودن هوش و استعداد ذاتى و فطرى است که وى از آن بهره‏مند بود. عامل دیگر سرزمین و مرکز علمى شهر سامرا بود که محیطى عالم پرور و رشد دهنده شخصیت محصل بود چنانکه شخصیت‏ هاى علمى بزرگى در دامان خود پرورش داد و عامل سوم مسأله وراثت است و مى‏ دانیم که خاندان او از بزرگان و اهل دانش و کمال بوده ‏اند. اینها عوامل و جهاتى بود که زمینه مساعدى را فراهم ساخته بود تا وى بدین‏سان رشد نموده، بالنده گردد و او را بدین جایگاه بلندمرتبه از دانش و فضل و کمال برساند.[۷]

ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

ویژگى دیگرى که آیهاللَّه سیّد عبداللَّه الهادى شیرازى بدان آراسته بود و بدین لحاظ در جایگاه بلند مرتبه‏ اى قرار گرفت، بُعد خدا ترسى و پاکى روح و تقواى وى بود. تقوایى که از همان اوان جوانى بدان شناخته مى ‏شد، تقوا و پاکى و ورعى که از آباء و اجداد خویش به ارث برده بود. وى در زمره پرواپیشگان خدا ترسى است که بدین لحاظ و به جهت فروتنى و اخلاص و دورى از ریا و تکبر و بى ‏اعتنایى و روى گردانى از زر و زیور دنیا ضرب المثل اند. او از بندگان صالح، عابد و زاهدى است که جز درد دین، دردى نداشته و غمى جز غم حساب و کتاب روز بازپسین خود نداشته است. او نفس خویش را از پلیدى‏ ها و آلودگى‏ هاى این جهان مادى پیراسته، علم و عمل را با هم جمع نموده و به رستگارى و سعادت جاودان رسیده است. وى عالمى بلند مرتبه در اخلاق و تهذیب نفس است و نظر به مقام شامخ علمى و تدیّن و تقوایى که داشت در نظر مردم بسیار گرامى و مورد احترام بود و دل‏هاى مردم بدو روى مى‏آورد و او را در دل و جان، عزیز و محترم مى‏ شمردند.[۸] در این باره از شاگرد فرزانه‏اش علاّمه محمّدتقى‏ جعفرى(ره) مى ‏خوانیم: «در فقه، مدت هفت سال من خدمت آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى بودم و در جلسه حاشیه بر عروه ایشان حضور داشتم که بسیار از نظر فقه ى پربرکت بود. یکى از عالى ‏ترین ایام زندگانى من، همین مدت هفت سال است که خدمت ایشان بودم. مرحوم آقا سیّد عبدالهادى، مرد علم و عمل و براستى تجسّمى از معرفت و تقوا بود»[۹] …من بارها دیدم که ایشان موقع نماز خواندن مى‏ لرزید»[۱۰] آیهاللَّه فیّاض: «آیهاللَّه سیّد عبدالهادى … مردى بسیار متین، بزرگوار، سنگین و رعایت کننده آداب بود. از جهت اخلاقى ممتاز بود، مواظب بود که در محضر و مجلسش حرف لغو و کلام نابجا گفته نشود. واِلّا ناراحت مى‏ شد، با وقار بود. هر کس که خدمت ایشان مى‏ نشست هم کسب علم مى‏ کرد و هم کسب اخلاق. در تقوى کامل بود.»[۱۱] زهد و بى‏اعتنایى این مرد بزرگ نسبت به مال و منال دنیا تا جایى بود که با آن موقعیت بزرگ اجتماعى که داشت تا چند سال پیش از وفاتش هنوز در خانه استیجارى زندگى مى‏کرد چنانکه نوشته‏ اند: «میرزا عبدالهادى شیرازى یکى از علماى طراز اول و مراجع بزرگ شیعه است که پس از آیهاللَّه بروجردى مرجعیت عامّه داشت… نماز جماعت‏[ایشان‏] از روحانیت خاصى برخوردار بود. سه چهار سال قبل از وفاتش خانه‏اى در (..) براى ایشان خریدارى کردند زیرا تا این تاریخ در خانه استیجارى زندگى مى‏ کرد…[۱۲]

گریزان از مقام‏

مردان حق و حقیقت و عالمان ربانى هرگز به دنبال مقام‏ هاى دنیوى نبوده و هیچ‏ گاه فریفته ریاست ‏هاى ظاهرى و مادى و اسم و عنوان نمى‏ گردند. حتى آنان ریاست دینى و پیشوائى مسلمین را نیز خوش نداشته، با اکراه و تنها براى انجام وظیفه آن را مى ‏پذیرند. و آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى یکى از این عالمان ربانى بود. همه کسانى که او را مى ‏شناختند درباره آن بزرگمرد اتفاق نظر دارند. شاگرد بلند آوازه وى علاّمه محمّدتقى جعفرى مى‏ گوید: «مرحوم آقا سیّد عبدالهادى شیرازى نیز مردى بود که هر چه به او نزدیکتر مى‏ شدم، علاقه‏ام به او بیشتر مى‏ شد. من ندیدم کسى را که این مقدار مقام دنبال او بدود ولى او از آن گریزان باشد. مرحوم شیرازى واقعاً این گونه بود.[۱۳]

روشن بینى و درک زمان‏

موضوع تخصصى شدن رشته‏ هاى علوم حوزوى در حوزه‏ هاى علمیه، دیر زمانى نیست که مطرح شده است و به آن به عنوان یک ضرورت نگاه مى‏ شود و کمتر کسى پیدا مى‏ شود که با این مسأله به مخالفت برخیزد؛ اما در پنجاه سال پیش، آن هم در حوزه علمیه نجف اشرف به ندرت پیدا مى‏ شدند کسانى که موافق این موضع بوده، مگر این که از فکرى باز و ضمیرى روشن و درک و موقعیت‏ شناسى خاصى برخوردار باشند. یکى از اینان مرحوم سیّدعبدالهادى شیرازى بود که علاّمه جعفرى در این باره مى‏ گوید: «خدا رحمت کند مرحوم آیهاللَّه آقا سیّد عبدالهادى شیرازى، بسیار مرد روشنى بود. آن زمان در نجف، من خدمت ایشان مسأله تخصصى شدن ابواب فقه را عرض کردم. ایشان فرمود: درست است باید دنبال مطلب را گرفت و تعقیب کرد . من خدمت ایشان عرض کردم امر دایر است بین این که شخصى در تمام ابواب فقه مجتهد شود، اما در این اجتهاد فقط به روایت هاى دم دستى اکتفا کند و بین این که در یک بخش مثلاً مکاسب با اراضى؟ مجتهد شود اما پیرامون آن کاملاً فحص کند و نگذارد چیزى باقى بماند کدامیک از این دو اقرب به واقع است؟ ایشان فرمود: مسلّم این دومى.[۱۴]

مرجعیت‏

آیهاللَّه سیّد عبدالهادى در مسجد شیخ انصارى در نجف که محل تجمع بزرگان از اهل فضل و تقوا بود، نماز جماعت اقامه مى‏ کرد و چون در سال ۱۳۶۵ ه’.ق. مرجع تقلید شیعیان آیهاللَّه سیّد ابوالحسن اصفهانى به رحمت ایزدى پیوست و مرجعیت پس از وى را آیهاللَّه حاج آقا حسین قمى در سال ۱۳۶۶ ه’ ق. عهده ‏دار گردید، برخى از خواص علماى حوزه نجف، آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى را جهت تصدى این امر شایسته‏ تر دانسته و از ایشان مى ‏خواستند، این منصب دینى و مهم را به عهده بگیرند. لکن وى همواره از پذیرفتن آن خوددارى نموده و از به دوش‏گرفتن چنین مسئولیت خطیرى شانه خالى مى‏ کرد ولى سرانجام با درخواست‏ هاى مکرر علما و مردم عراق و ایران و جاهاى دیگر، وى با اکراه، این مسئولیت بزرگ را پذیرفت و رساله ایشان منتشر گردید. و کم کم دایره مرجعیت او گسترده شد. لیکن این سیّد وارسته و مهذب کسى نبود که از این مقام و شهرت مرجعیت خشنود باشد همان گونه که شخصاً گه‏گاهى در خلوت، ناراحتى و عدم رضایت خویش را براى من و برخى دیگر اظهار مى‏ داشت.[۱۵]

فتواى ضد کمونیسم‏

مؤلف کتاب «مراقد المعارف» مى‏ نویسد: وى از مراجع تقلید و علماى مجاهدى بود که مخالف حکومت و سلطه جابرانه حزب کمونیست عراق بود. در آن زمان (سال ۱۳۷۸ ق) سران و حاکمان عراق به قدرى نسبت به مردم عراق ستم و جنایت مى‏ کردند که نه هولاکو خان مغول در بغداد، این اندازه مرتکب جنایت شده بود و نه صهیونیست‏ها در دیریاسین! حاکم ستم پیشه عراق در آن زمان عبدالکریم قاسم حتى دست به تحریف قرآن مى ‏زد و آیات قرآن را کم و زیاد مى‏کرد، این بود که آیهاللَّه سیّد محسن حکیم و آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى فتوا به کفر حزب کمونیست عراق دادند. فتواى آیهاللَّه شیرازى، در تاریخ هشتم شوال ۱۳۷۹ ق. صادر شد و متن آن این بود: «الشیوعیه ضلال و الحاد فلایجوز الإنتماء الیها». کمونیسم، گمراهى و بى دینى است و جایز نیست کسى بدان منسوب باشد.[۱۶]

فرزندان‏

از آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى چهار فرزند به یادگار مانده: دو پسر و دو دختر. پسران وى یکى به نام سیّد محمّدعلى و دیگرى به نام سیّد محمّدابراهیم است دو داماد وى عبارتند از: برادران سیّد مهدى و سیّد کاظم مرعشى فرزندان سیّد محمّدرضا مرعشى رفسنجانى که در ضمن نوه‏هاى سیّد اسداللَّه شیرازى برادر میرزاى بزرگ محسوب مى‏گردند.[۱۷] آیهاللَّه اشمى رفسنجانى که در اوایل تحصیل در قم چند سالى در منزل برادران مرعشى (در نزدیکى منزل امام خمینى) اقامت داشت درباره آنان مى‏ گوید: «… امروز از آیات قم و مشهد هستند و آن روزها از فضلاى نامى حوزه بودند و مورد توجه طلاب و مراجع، برادر سومشان هم به نام جعفر آقا بود که به فلج دچار بود. مادرشان هم خانمى سالخورده بود از نوه ‏هاى مرحوم آیهاللَّه شیرازى بزرگ».[۱۸]

برخى شاگردان‏

علاّمه محمّدتقى جعفرى تبریزى(ره) (۱۳۰۴ – ۱۳۷۷ش) وى مدت هفت سال در نجف اشرف از محضر آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى کسب فیض نمود.[۱۹] آیهاللَّه شیخ محمّدرضا مظفر (۱۳۲۲ – ۱۳۸۳ه’.ق. نجف اشرف) فقیه گرانمایه و عالم روشن بین آیهاللَّه شیخ محمّدرضا مظفر از عالمان وارسته، روشن، آگاه، زمان شناس، کوشا در راه نشر اسلام، از نویسندگان خوش فکر، صاحب قلم و پر کار در حوزه علمیه نجف اشرف بود. او داراى آثار علمى ‏اى چند در فقه و اصول است.[۲۰] آیهاللَّه شیخ محمود یوسفى غروى. وى از یاران امام خمینى و در نجف اشرف در بیرونى منزل امام پاسخگوى مسائل شرعى مراجعین بود. او با شهید آقا مصطفى بسیار مأنوس بود و در کارهاى علمى (تحقیقات فقهى و اصولى) ایشان را یارى مى‏ داد. وى به خاطر اسلام و طرفدارى از امام وانقلاب اسلامى و مخالفت حزب بعث عراق و رنج بسیار کشید و زحمات فراوانى متحمل گردید، فرزند ایشان «شیخ محمّدجواد» را بعثى ‏ها زیر شکنجه به شهادت رساندند و پسر دیگر او را نیز دستگیر نموده و طبق گفته آیهاللَّه یوسفى در مصاحبه ‏اى که در سال ۱۳۷۰ داشتند گفتند مدت ده سال است که از او خبرى ندارم.[۲۱] آیهاللَّه حاج شیخ ابوالحسن شیرازى فقیه و عالم فرزانه در سال ۱۳۲۶ ه’ .ق در روستاى «لایزنگان» داراب در استان فارس دیده به جهان گشود. وى در ۱۶ سالگى تحصیلات حورزوى خود را در شهر داراب آغاز کرده و براى ادامه تحصیل به اصطهبان و شیراز رفت. در سال ۱۳۴۵ ه’.ق. در شیراز مدت چند سال سطوح عالیه را در خدمت آقایان سیّد عبداللَّه و سیّد نورالدین حسینى شیرازى و… فراگرفت. در سال ۱۳۴۹ ه’.ق. به مشهد مقدس رفت و از محضر آقایان میرزا مهدى اصفهانى، آقا بزرگ حکیم و میرزا مهدى شهیدى خوشه چین علوم فقه، اصول، تفسیر و حکمت گردید. آنگاه در سال ۱۳۵۴ ه’ .ق رهسپار نجف اشرف گشت و از محضر بزرگانى چون شیخ محمّدکاظم شیرازى، سیّد عبدالهادى شیرازى، شیخ محمّدحسین غروى اصفهانى، سیّد ابوالحسن اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقى بهره ‏هاى فراوان برد و خود نیز به تدریس سطوح عالیه و خارج فقه پرداخت. معظم له پس از اقامت چند ساله در نجف اشرف و کسب فیوضات عالیه به مشهد مقدس بازگشت و در جوار حرم ملکوتى امام هشتم(ع) تا آخر عمر باقى ماند. وى در جریان انقلاب اسلامى از یاران امام و از مبارزان علیه رژیم بود و پس از پیروزى انقلاب به سمت امامت جمعه شهر مقدس مشهد و نمایندگى مجلس خبرگان رهبرى و خبرگان قانون اساسى برگزیده شد. او در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۷۹ ش (۶ جمادى الاول ۱۴۲۱ ه’ .ق) درگذشت. آیهاللَّه محمّدتقى بهجت بر پیکرش نماز خواند و در دارالزهد حرم رضوى(ع) به خاک سپرده شد.[۲۲]

آثار علمى‏

آثار علمى که از آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى به یادگار مانده بیشتر در موضوع فقه و اصول بوده و عبارت‏اند از: ۱٫ «دارالسلام» (در فروع اسلام و احکام، داراى هزار فرع از فروع اسلامى)، ۲٫ «رساله فى اللباس المشکوک»، ۳٫ «کتاب الصّوم» ۴٫ «کتاب الزّکوه» ۵٫ «کتاب النّجاسات و المطهّرات» ۶٫ «الاستصحاب»، ۷٫ «اجتماع‏الامر و النّهى»، ۸٫ «الحواله»، ۹٫ «الرضاع» و رساله‏هایى که به زبان فارسى و عربى و تقریرات در مباحث فقه و اصول.

نابینایى‏

آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى در سال ۱۳۶۹ه’.ق. بر اثر بیمارى از هر دو چشم نابینا گردید. و مردم شهر نجف بدین جهت در ناراحتى و اندوه فرو رفتند. همه طبقات، بویژه طلاب و روحانیون که از آن پس از درس و بحث ایشان محروم شدند. چون معالجات در عراق نتیجه ‏اى در پى‏ نداشت، آیهاللَّه شیرازى را به تهران آوردند. گروهى از فضلاى نجف نیز جهت احترام در خدمت ایشان بودند. مردم مسلمان شهرهاى عراق و ایران که در مسیر وى قرار داشتند، مشتاقانه به دیدار مرجع تقلید خود شتافته، به گرمى از او استقبال نموده و از دیدار آیهاللَّه شیرازى اشک شوق مى ‏ریختند؛ ولى در عین حال از این عارضه ‏اى که براى معظم له پیش آمده بود بسیار متأثر و اندوهگین بودند. وى در بیمارستان فیروز آبادى تهران مدتى به معالجه چشمان خود ادامه داد. معروف‏ترین چشم پزشکان به معالجه ایشان پرداختند. لکن معالجه سودبخش واقع نشد و وى بینایى خود را بدست نیاورد. ولى با همین حال به زیارت حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه(ع) مشرف گردید و با علما و بزرگان دو حوزه مشهد و قم بخصوص با آیهاللَّه العظمى بروجردى دیدار داشت. سپس به نجف بازگشت و در عین حال به درس و بحث و امامت جماعت خویش ادامه داد. حتى جواب استفتائات را نیز مى‏ دادند. به این صورت که استفتائات را براى ایشان مى‏ خواندند و وى شخصاً جواب آن را بیان مى‏ فرمود. آیهاللَّه شیرازى براى بار دوم جهت معالجه چشم خود به ایران آمدند که با تأسف باز هم نتیجه ‏اى حاصل نشد و مأیوسانه به نجف بازگشتند. این شخصیت عالی قدر باز هم چنان به اندازه توان خویش به مسؤلیت ‏هاى شرعى خود و خدمت به اسلام و مسلمین ادامه داد. خانه وى محل رفت و آمد مردم و علما و طلاب بود. هرگاه مرجعى از مراجع تقلید از دنیا مى ‏رفت مقلدین آن مرجع به وى رجوع مى‏ نمودند. تا اینکه در سال ۱۳۸۰ ه’.ق. که بزرگترین مرجع تقلید شیعیان جهان آیهاللَّه العظمى بروجردى رحلت نمود، بسیارى از مقلدین وى به صف مقلدین آیهاللَّه شیرازى پیوستند و بدین سان دایره مرجعیت ایشان بسیار توسعه پیدا کرد. اما این گسترش دامنه مرجعیت با عارضه نابینائى چشم باعث ناراحتى و آلام روحى وى گردید به گونه ‏اى که بارها از ترس خدا و مسؤلیت سنگینى که بر دوش داشت اشک مى‏ ریخت و ناله مى‏ کرد.[۲۳]

یک خاطره‏

درباره دیدار آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى با آیهاللَّه بروجردى(ره) آیهاللَّه آقاى اسماعیل ملایرى خاطره‏اى دارد که نشان گر کمال فروتنى و محبت این دو بزرگوار نسبت به یکدیگر بوده و الگوى خوبى براى طلاب و عالمان دینى است و آن خاطره را ایشان چنین باز مى ‏گوید: «خاطره دیگر که شاهد بودم این که آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى به قم آمده بودند (ایشان براى معالجه به ایران آمده بودند و بناى ایشان آن بود که بى سر و صدا و بدون دید و باز دید بگذارنند) خواستند که به دیدار آیهللَّه بروجردى بروند (با آن که مرحوم آیهاللَّه بروجردى به خاطر عدم اطلاع از آمدن ایشان، به دیدن ایشان نیامده بودند) در بین راه، به آقاى آیهاللَّه سیّد على یثربى، فرمودند: از این جا تا منزل آقاى بروجردى چقدر راه است؟ جواب داد. بعد ایشان فرمودند: پیاده برویم تا فضیلت ببریم! وقتى به خدمت آیهاللَّه بروجردى رسیدیم و از پله که بالا رفتیم، دیدم ایشان عصبانى هستند از این که چرا اطلاع نداده‏ایم که آیهاللَّه سیّد عبدالهادى به قم تشریف آورده ‏اند. در بین صحبت ها، آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى فرمودند: «من به آقاى شیخ نصراللَّه خلخالى گفته‏ ام که: براى برکت سفره ما، نان آقاى بروجردى را براى ما بیاورید.» با آن که ایشان بعد از آیهاللَّه سیّد ابوالحسن، مرجع تام بودند. بعد از اتمام مکالمات، دیدیم که به زحمت، مرحوم آقاى بروجردى بلند شدند و جلوتر از ما حرکت کردند و رفتند کفش حاج سیّد عبدالهادى را جفت کردند.»[۲۴]

یک کرامت‏

شیخ محمّد شریف رازى مؤلف «گنجینه دانشمندان» مى‏ نویسد: نگارنده گوید گر چه آن بزرگوار در سال ۱۳۶۹ق. مبتلا به عارضه چشم گردید و… نابینا شد ولى به واسطه صفا و معنویت و تقواى عجیبى که داشت، داراى بصیرت باطنى بود و کرامتى از وى مشاهده گردیده از جمله، مهم این نگارنده بود که براى اصلاح آن، عریضه ‏اى خدمت ولى اللَّه اعظم حضرت حجه بن الحسن صاحب الزمان (روحى له الفداه و عجل اللَّه فرجه الشریف) نوشتم، حواله به آن مرحوم فرمود، و به دست وى کفایت گردید».[۲۵]

ارتحال ملکوتى‏

علاّمه محمّدتقى جعفرى مى ‏گوید: «یک روز خدمت آقا سیّد عبدالهادى شیرازى رفتم، دیدم در بستر بیمارى قرار گرفته و از شدت درد و ناراحتى ناله مى‏ کند. عرض کردم: آقا! چیزى نیست ان شاء اللَّه هر چه زودتر بهبود یافته و سلامتى خویش را به دست مى ‏آورید، ایشان با یک حالت خاص فرمودند: جان عزم رحیل کرد گفتم که مرو گفتا چه کنم، خانه فرود مى ‏آید.[۲۶] آرى، وقتى مدت اقامت در این دنیاى فانى به پایان رسد و پیمانه عمر انسان لبریز گردد، چاره‏اى از تسلیم مرگ شدن و رفتن به جهان ابدى نیست. آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى (اعلى اللَّه مقامه) در عصر روز جمعه دهم ماه صفر ۱۳۸۲ق. در کوفه بر اثر بیمارى تب که یک روز پیش از آن بدان مبتلا گردیده بود، چشم از جهان فروبست و به رحمت ایزدى پیوست. همین که خبر درگذشت این مرد بزرگ و مرجع تقلید در شب شنبه به نجف اشرف رسید، مردم مؤمن این شهر به طرف کوفه هجوم برده در حالى که پیشاپیش آنان، روحانیون و طلاب در حرکت بودند، و از این ماتم بزرگ به سر و سینه مى‏ زدند. پس از رسیدن به کوفه پیکر پاک وى را در آب فرات غسل داده، جنازه را شب تا صبح در مسجد (یونس پیامبر) گذارده و در صبح شنبه دسته‏ جات عزادارى از کوفه و نجف و کربلا به راه افتاد. ابتدا پیکر مطهر او را به مسجد کوفه بردند که در آنجا علماى بزرگ و مراجع تقلید اجتماع کرده بودند، بعد جنازه را در حرم حضرت مسلم بن عقیل(ع) طواف داده سپس آن را روى دست تا نجف اشرف آورده و در مقبره میرزاى بزرگ به خاک سپردند[۲۷] به مناسبت درگذشت آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى مجله «مکتب اسلام» در چهل سال پیش چنین نوشت: هنوز سایه شومى که ابرهاى غم و اندوه بر اثر فقدان بزرگ پیشواى جهان تشیّع حضرت آیهاللَّه بروجردى بر دلها افکنده بود کنار نرفته بود، هنوز قلبها در آتش آن ضایعه بزرگ و اسف‏ان گیز مى‏ سوخت، هنوز اشک ها نخشکیده و جراحات دلها التیام نیافته بود که بار دیگر جهان تشیّع با از دست دادن یکى از شخصیت اى بزرگ روحانى و علمى خود در هاله‏اى از غم و اندوه فرو رفت. فوت ناگهانى آیهاللَّه شیرازى که عصر جمعه دهم صفر (۲۲ تیر ماه) در کوفه و نجف اشرف انتشار یافت و تا صبح شنبه در سراسر ممالک اسلامى منعکس گردید، تأسف عمیقى در عموم طبقات مسلمانان و شیعیان بجاى گذارد و جامعه تشیّع را غرق ماتم و عزا ساخت. در بسیارى از نقاط تعطیل عمومى شد و در تمام شهرستانها مخصوصاً در قم و نجف اشرف مراسم سوگوارى و یاد بود آن عالم عالیقدر بر پا گردید و میلیونها نفر در این مراسم شرکت کردند و مراتب تجلیل و احترام را نسبت به مقام شامخ آن بزرگ ابراز داشتند. آیهاللَّه شیرازى به حق از افتخارات عالم تشیّع و از علماى بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف بود و افتخارات بزرگى براى جهان اسلام کسب نمود. این دانشمند بزرگ، نمونه‏اى از فضائل جدش على(ع) بود، مردى با تقوى، بردبار، متواضع، پرحوصله، بى اعتنا به مظاهر مادى، بلند همت و مؤدب و دلسوز بود. عمرى را به پاکى در کنار قبر امیر مؤمنان(ع) در راه نشر علم و فضیلت گذراند و شاگردان برجسته ‏اى تربیت نمود ه و به عالم اسلام تحویل داد و در نزدیکى همان تربت پاک مولاى متقیان(ع) از جهان چشم بربست و در کنار آن به خاک سپرده شد.»[۲۸]

معاصر

آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى معاصر آیهاللَّه میرزا حبیب‏اللَّه مدرّس عسکرى اشتهاردى (متولد ۱۳۱۰ و متوفّاى ۱۳۷۳ ه’ .ق) مطابق با ۱۳۳۲ ه’ .ش بوده است.[۲۹] زندگی نامه میرزا حبیب‏اللَّه در کتاب ستارگان حرم، ج ۷، ص ۱۲۴ تا ۱۵۵ آمده است.

پی نوشت:

[۱] نقباء البشر، ج ۱، ص ۱۵۶ و ۱۵۷، شعراء الغرى، ج ۱، ص ۳۱۸ و گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۲۴، شرح زندگانى میرزاى شیرازى، ص ۹۶٫

[۲] علاّمه امینى(ره) اشعارى از وى در الغدیر، ج ۶، ص ۳۱ – ۲۹ آورده است.

[۳] نقباء البشر، ج ۳، ص ۱۰۳۲، ۱۰۳۳٫

[۴] گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۵۱ و ۴۵۲، معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۶۶ تا ۱۷۰٫

[۵] گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۳۴٫

[۶] شرح زندگانى میرزاى شیرازى، ص ۹۸و ۱۴۶، دایرهالمعارف تشیّع، ج ۱، ریحانه الأدب، ج ۳و ۲۰۷، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۱۸۷، شهیدان راه فضیلت، ص ۵۱۴، گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص ۱۲۰٫

[۷] نقباء البشر، ج ۳، ص ۱۲۵۰ تا ۱۲۵۵٫

[۸] همان.

[۹] مجله حوزه، ش ۱۹، ص ۲۰٫

[۱۰] جاودان اندیشه، ص ۱۳۲٫

[۱۱] همان، ص ۱۳۲٫

[۱۲] همان، ص ۱۳۵٫

[۱۳] غواص اقیانوس اندیشه، ص ۴۱٫، مجله حوزه، ش ۱۹، ص ۲۵٫

[۱۴] مجله حوزه، ض ۱۹، ص ۳۷٫

[۱۵] همان، ج ۳، ص ۱۲۵۳٫

[۱۶] معارف الرجال، ج ۲، ص ۷۷٫

[۱۷] نقباء البشر، ج ۳، ص ۱۲۵۵، ج ۲، ص ۷۴۲، ۷۴۳، گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۳۳٫

[۱۸] هاشمى رفسنجانى، دوران مبارزه، ص ۶۴٫

[۱۹] براى آگاهى بیشتر از زندگانى این متفکر بزرگ اسلامى به کتابهاى زیر مراجعه شود: ۱ – غواص اقیانوس اندیشه، غلام‏رضا گلى زواره‏ ۲ – تکاپوگر اندیشه ‏ها، عبداللَّه نصرى

[۲۰] جهت اطلاع بیشتر از زندگانى وى به کتاب «گلشن ابرار» ج ۲ ص ۶۸ مراجعه کنید.

[۲۱] مجله حوزه، ش ۴۸، ص ۵۱٫

[۲۲] آینه پژوهش، ش ۶۳، ص ۱۱۷، مجله حوزه، ش ۱۷، ص ۲۰٫

[۲۳] همان، ج ۳، ص ۱۲۵۴، گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۳۲ و ۴۳۳٫

[۲۴] چشم و چراغ مرجعیت، ص ۲۸۱٫

[۲۵] گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۴۳۲٫

[۲۶] غواص اقیانوس اندیشه، ص ۶۷ و ۶۸٫

[۲۷] معارف الرجال، ج ۲، ص ۷۷ تا ۸۰٫

[۲۸] مکتب اسلام، شماره هفتم، (شماره مسلسل ۴۳)، ص ۳۱ و ۳۲، مرداد ۱۳۴۱٫

[۲۹] طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۳۵٫