فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

محمد حسن قندهاری (ره)

اشاره:

عالم مجتهد ، مورخ جلیل، نویسنده پارسا و شاعر فاضل آقای محمد حسن مولوی قندهاری فرزند میرزا محمد اکبر در سال ۱۳۱۹ ق در شهر قندهار افغانستان به دنیا آمد.تحصیلات خویش را پس از یادگیری کتب مقدماتی و ادبی در شقوق گوناگون علوم اسلامی ادامه داد و با سعی وافر و کوشش پیگیری که از خود نشان داد، توانست در فاصله نه چندان طولانی، از اندوخته‌های علمای نامی اعم از شیعه و سنی به مقدار کافی بهره برده و به مقام بلند دانشی در ابواب گوناگون دست یابد.

منابع موجود، درباره سفر تحصیلی نامبرده و مشخصات اساتید وی ساکتند؛ اما با توجه به سابقه شهر قندهار در داشتن علما و دانشمندان برجسته و نیز پروراندن فضلای نامی و روحانیون نافع، به نظر می‌رسد او از قندهار بیرون نرفته و تحصیلات خویش را در آن جا به پایان برده است؛ چنان که آقای محقق خراسانی می‌نویسد: ثم ان فضیلته قد نشأ و تربی هناک. و نویسنده دیگری نوشته است: محمد حسن المولوی… عالم، فاضل، مورخ، جلیل، ادیب، شاعر، ورع زاهد، عابد اخذ الفقه و الادب و الحکمه و المنطق و الکلام و العلوم الغربیه من اعلام وقته. وی پس از اتمام تعلم و دانش ورزی به ارشاد مردم و نشر معارف اسلامی پرداخت و از میان وسایل گوناگون، وسیله وعظ و تبلیغ را برگزیده با شجاعت و برجستگی که در این جهت نشان داد، خدمات شایسته‌ای در شناسایی فرهنگ اهل بیت عصمت علیه السلام و هدایت مردم انجام داد.

وی پس از رسیدن به شصت سالگی و ارائه خدمات ارزنده مذهبی و علمی در سال ۱۳۷۹ ق برای زیارت امیرالمومنین (علیه السلام) و پرداختن بیشتر به عبادت خداوند و زیارت و توسل امامان معصوم (علیهم السلام) رهسپار نجف اشرف شد و در حوزه علمیه آن به تهجد و تعبد و تحقیق و تألیف پرداخت.

بر  اثر اقدام رژیم بعثی عراق مبنی بر بستن حوزه علمیه نجف و اخراج علما و طلاب خارجی از آن کشور، وی به ایران آمد و خدمت گزاری و همسایگی حضرت امام رضا (علیه السلام) را به جان خرید. وی در مشهد مقدس نیز به اقامه جماعت، تدریس، تحقیق و تألیف پرداخته کتاب‌ها و رساله‌های مهم و با ارزشی را با جامعه اسلامی و ارباب مطالعه و دانش تحویل داده است.

پارسایی و تقوا پیشگی آیت الله مولوی قندهاری موجب که علاوه بر دوستان و آشنایان دور و نزدیک، هر تازه واردی مجذوب اخلاق اسلامی و سیمای ملکوتی وی شده ناگزیر زبان توصیف و ستایش وی بگشاید. آقای محقق خراسانی در این باره نوشته است: او مردی آبرومند، زاهد، مروج احکام اسلامی، مجاهد در راه خدا نایب مراجع تقلید، مبلّغ معارف دینی و نافع به حال اهل علم و فضیلت است… از هنگام ورود به حوزه علمیه نجف تاکنون [۱۳۸۹ ق ‍] همه وقتش را به عبادت و جمیع همّ خویش را به زهد و ذکر و مناجات گذرانده است… و نویسنده دیگر می‌افزاید: او سهم به سزا از ورع و خودسازی برده، سخن کم می‌گوید،بیشتر ساکت و همواره مشغول عبادت و تهجد است.

تالیفات

جناب مولوی در وادی علم و نویسندگی نیز زبانزد اصحاب حوزه علمیه نجف و مشهد است. اینک برای معرفی دستاوردهای علمی وی، فهرستی از آثارش را می‌آوریم:

۱. ۲۶ رجب که قصیده‌ای است به زبان فارسی درباره زندگی حضرت ابوطالب (رض)، بارها در کشورهای گوناگون چاپ شده است؛ دو بار در تهران و بار سوم پس از ترجمه به زبان اردو در شهر کویته پاکستان چاپ شده است.

۲. جوان مرد پرنده که درباره زندگی حضرت جعفر طیار بوده به نظم و نثر تألیف یافته است و در سال ۱۳۸۵ ق در نجف طبع شده است.

۳. فهرس مزارات شام و حلب و شرق اردن دو بار در نجف چاپ شده است.

۴. قصیده‌ای فارسی در شکیات نماز.

۵.غبارالنجف، که درباره معاد جسمانی است.

۶.گلزار قندهار (دو جلد) که درباره مزارهای قندهار و اطراف آن تحقیق کرده است.

۷.رساله کوه یاقوت که در آن درباره تاریخ کعبه و مسائل آن بحث شده است.

همان گونه که اشاره شد نامبرده در زمینه شعر نیز از طبع روان و استعداد درخشان برخوردار است و آثاری که بیان شد برخی به نظم و قسمتی آمیخته از نظم و نثر است. به عنوان نمونه قسمتی از قصیده بلند وی را که درباره علامه شهید سید اسماعیل بلخی سروده است، می‌آوریم:

پسنگ معناست که در باطن آن فیض خداست

نه که هر سنگ سیه کعبه ایمان گردد

بارش قطره نیسان صدفی می‌خو ا هد

نه هر ریگ و خزف لؤلؤ غلطان گردد

از نباتات زمین دوحه قابل باید

تا کلیمش به جهان موسی عمران گردد

داد حق نیست به زور و زر فکر و تدبیر

ورنه هر ناموری همچو سلیمان گردد

گر ز بلخاب بزایند زنان صدها مرد

باز هیهات یکی بلخی افغان گردد

به شجاعت و سخاوت و سماجت ممتاز

مثل او نیست کسی فخر خطیبان گردد

کس ندیده‌ست به این قرن به جز اسماعیل

با گدا مونس و هم محفل شاهان گردد

نشنیده است کسی مثل جنابش یک مرد

که بدون جند و سپه نمایان گردد

یاد بادش چه شخصیت پر معنی بود

هست مشکل که کسی بلخی دوران گردد.

وفات

سرانجام این عالم ربانی در سال ۱۳۷۷ در شهر مشهد درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.