فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سیداسماعیل اصفیائى شندآبادى (ره)

اشاره:

عالم ربانى، آیت‏اللّه حاج سیداسماعیل اصفیائى شندآبادى به سال ۱۳۲۸ هجرى قمرى در روستاى  شندآباد  از توابع شهرستان  شبستر  استان آذربایجان شرقى در خانواده‏اى مؤمن و متدین دیده به جهان گشود. پدرش  میرعبداللّه  از سادات محترم و معروف و در خوبى و صفا زبانزد عام و خاص بود. ایشان پس از آن که قرآن و ادبیات فارسى را در مکتب‏ خانه هاى قدیمى شندآباد فراگرفت. سپس عازم حوزه علمیه شبستر شد و در نزد  میرزا کاظم آقا شبسترى به تکمیل علوم و فنون تا سطوح عالیه پرداخت.

مسجد و مدرسه سید حمزه‏

مجموعه مسجد و مدرسه سیدحمزه، از آثار فرهنگى اسلامى اوائل سده هشتم هجرى قمرى است که همزمان با تأسیس مدرسه و شهر علمى رشیدالدین فضل‏اللّه بوسیله  سید حمزه  که از سادات محترم و متمول دوران  اولجاتی و  بوده تاسیس و موقوفات بسیار مفصل بدانجا اختصاص داده شده بود. ولى با گذشت زمان اگرچه این مکان از سرنوشت ربع رشیدى مستثنى مانده ولى از دست چپاول عمله مولّى به نام  متولى  در امان نمانده و حجره‏ ها و مدرسه ایى مدرسه تبدیل به گورستان شده بود و مرحوم آیت‏اللّه اصفیائى با یک دهه تلاش پیگیر توانست مدرسه را از عمله مولى خارج نموده و پس از بازسازى حجره ‏ها، در حدود سال ۱۳۳۸ شمسى اولین طلاب علوم دینى را در آنجا اسکان دهد.

هجرت به قم‏

او پس از عمرى تلاش و کوشش و فعالیتهاى مذهبى و اجتماعى در تبریز و خدمت به مردم آن شهر، ترجیح داد اواخر عمرش را در کنار حرم کریمه اهل‏ بیت (ع) بگذراند و با استفاده از انفاس قدسى عارفان آن تربت پاک تزکیه نفس خویش را به اکمال برساند. با این حال از تدریس، تألیف تفسیر نیز غافل نماند و از بدو ورود به قم، با عشقى سرشار به فقه آل محمد (ص) تلاش خود را در این زمینه ‏ها دوچندان کرد و با بهره ‏گیرى از مباحثه و هم نشینى بزرگان حوزه قم، خود به حدّى از مراتب کمال رسید که مورد علاقه خاص بزرگان و عارفان واقع شد.

تفسیر آن مرحوم‏

روح و ذهن مرحوم آیت‏اللّه اصفیائى شندآبادى از معارف قرآن کریم سیراب شده بود و در مقام تفسیر قرآن نکاتى را یادآورى مى‏ کرد که شاید بعضى از آنها در هیچ تفسیرى وجود نداشت. مرحوم اصفیائى در بخش ادبى تفسیر قرآن نیز نظرهاى (به اصطلاح علماء، شم تفسیرى خاص) داشت.

سیر و سلوک آن مرحوم‏

یکى از خویشاوندان آیت ‏اللّه اصفیائى تعریف مى ‏کند که ایشان دایى خانواده ما بودند و بدین جهت نامحرمى در خانه ما براى او وجود نداشت. از این گذشته از کودکى لطف دیگرى به ما داشت و خانه ما را مثل خانه خود مى ‏دانست و هر وقت از قم به  شندآباد  مى ‏آمد، اولى به خانه ما مى‏ آمد، بعد سراغ دیگران مى ‏رفت. وقتى من از مسافرت برگشتم، نصف شب به خانه رسیدم، دیدم ایشان مثل همیشه به نماز شب ایستاده و گریه و زارى مى‏کند و با خداى خود مناجات مى‏ نماید. سعى کردم طورى داخل شوم که ایشان متوجه من نشوند و مشغول عبادت باشند، ولى ایشان متوجه شدند و مرا مورد لطف و تفقد قرار دادند. نشستیم و کمى از اینجا و آنجا صحبت کردیم. بعد ایشان فرمود: شما از مسافرت آمده‏اید، بروید استراحت کنید. خودشان دوباره برخاستند و مشغول عبادت شدند. باز با آن گریه ‏هاى جگرسوزشان به مناجات پرداختند. من هم طبق معمول رفتم و مقدمات خواب را فراهم کردم. دیدم همسرم سرزنش کنان به سراغم آمد و گفت: ایشان هم ملاّ هست تو هم ملاّئى! بابا تو هم نماز شبى، مناجاتى، چیزى!! که من خندیدم و گفتم: تو از هیچ چیز خبر ندارى! نمى‏دانى ایشان چقدر گناه کرده است! باید هم گریه کند! باید هم از خدا طلب عفو کند! امّا ما چى؟! بالاخره با این حرفها از دست خانم خلاصى یافتم. امّا صبح که بیدار شدیم و سر صبحانه حاضر شدیم، مرحوم آقاى شندآبادى لبخندى زد و گفت.  دیشب چه گفتى راستش را بگو!  گفتم:  ما که چیزى نگفتیم دوباره گفتند:  تو راست گفتى، باز هم بگو!  دیدم یکباره منقلب شد و باز در حالى که آه مى‏ کشید، فرمود:  تو راست گفتى من خیلى گناه کارم

رقت قلب‏

مرحوم اصفیائى رقیق ‏القلب و از  بکائون  زمان خود بود. وقتى به منبر مى ‏رفت در آغاز گفتارش آیه ‏اى را ذکر مى‏ کرد و گریه مى ‏نمود و همه را به گریه مى ‏انداخت. مخصوصا آیاتى را که عتاب آمیز بود با همان لحن عتاب ‏آمیز بلند قرائت مى‏کرد و حال همه را منقلب مى ‏نمود. وقتى جهت اقامه نماز در مسجد حاضر مى‏ شد، مدتى قبل از شروع نماز به نوافل مى‏ ایستاد و گریه و زاریشان مسجد را پر مى‏ کرد. آقا سید محمد فرزند گرامى‏ اش در این باره مى‏ گوید: مرحوم پدرم دائم ‏الذکر و اهل مراقبت بود و در عین حال هیچ گونه دعوى نداشت بلکه رفتار او به گونه‏ اى بود که کسى متوجه عوالم او نمى‏ شد. او با ادعیه عالیه اهل بیت (ع) انس زیادى داشت و بسیارى از آنها را از حفظ داشت و قسمتهاى مختلفى را گاهى در قنوت و سجده ذکر مى‏ نمود. به یاد دارم، روزى در منزل خلوتى از او در مورد دعاى کمیل سئوال کردم و پرسیدم، آیا هرکس مى ‏تواند دعاى کمیل را بخواند؟ ایشان جواب داد: اگر خداوند به کسى توفیق عنامت کند امر خطیرى است، مگر نمى ‏بینى مى‏ فرماید:  وینادیک بلسان اهل توحیدک و یتوسل الیک بربوبیتک  اینجا منقلب شد و مرا نیز منقلب کرد و من دیگر نتوانستم به سئوالات خودم ادامه دهم. آیت ‏اللّه اصفیائى در عرفان عملى و طى مدارج سیر و سلوک مقامى شامخ داشت و بعضى از حالات او مخصوصا ارتباط با ساحت مقدس معصومین (ع) را بى‏ مقدمه نمى‏توان ایراد نمود. او به حق یکى از صالحان بود. هنگامى که خبر رحلتش را به آیت ‏اللّه‏ العظمى آقاى اراکى(ره) دادند، فرمود:

عشق به حضرت ولى عصر(عج)

آن مرحوم گاهى زمزمه مى‏ کرد: لیت شعرى این استقرت بک‏ءالنّوى و چنان مى‏ گریست که تا مرز غشوه نزدیک مى ‏شد. او بنا به خواسته و استدلال سیدابن طاووس به مؤمنین و اهل منبر توصیه مى ‏نمود که اول دعا باید براى وجود مبارک حضرت حجت صلوات ‏اللّه علیه باشد و در این باره سخن بسیارى داشت. یکى از دوستان ایشان نقل مى‏ کرد که در حدود سال ۱۳۶۹ قمرى ایشان در حدود چهل هفته در نجف اشرف به سربرد و شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله مشرف شد تا آنکه شبى با حالت شیدائى برگشت که زمزمه مى ‏کرد و مى‏ گریست و حال او ما را پریشان کرد، سئوال کردم چه خبر شده است؟ گفت: درد بسیار است ولى درمان نیست.

توجه به حاجات مردم‏

او هر پیشنهاد و هر حاجتى را بررسى مى‏ کرد؛ خواه این حاجت تقاضاى درس صرف میر و تصریف باشد یا رسائل و مکاسب، تقاضاى نان، دوا دکتر و یا ضمانت و قرض و رهن منزل مسکونى، اصلاح ذات‏البین یا فصل خصومت و با شرایط شاق مسافرت، نه وعده کذب مى ‏داد و نه براى رد سائل متوسل به حیل و توریه مى‏ شد. به خاطر دارم ایشان در عین حالى که در مدرسه ‏اى سطوح عالى فقه و اصول را تدریس مى‏نمود، در مدرسه دیگرى به طلبه‏اى که بنا به صلاحدید ایشان از سیوطى به صرف میر برگشته بود، صرف میر تدریس مى‏ کرد و گاهى شنیدم که به عنوان لطیفه، بدون اینکه از کسى اسم ببرد، مى‏ گفت: شخص معنونى با درشتى تمام طلبه‏ اى را عتاب مى‏ نمود که من به تو قربهً الى‏ اللّه صمدیه تدریس کردم که سیوطى را از من بخوانى نه اینکه صمدیه را من زحمت بکشم و سیوطى را از دیگرى بخوانى.

فرزندان‏

مرحوم حضرت آیت‏ اللّه اصفیائى شندآبادى چهارفرزند دختر و چهارفرزند پسر دارد؛ فرزندان پسر عبارتنداز: ۱ – سیدعبداللّه فاطمى ‏نیا وعظ شهیر و توانا و از روحانیان متعهد تهران‏ ۲ – سیدمحمد اصفیائى کارمند کتابخانه آیت‏اللّه مرعشى(ره) ۳ – سیدعلى اصفیائى طلبه و کاردار سفارت ایران در عربستان‏ ۴ – سیدمحسن اصفیائى پیشه‏ور

آثار و تالیفات‏

۱ – تحقیق و چاپ  محاسبهالنفس  سیدبن طاووس‏ ۲ – محاسبه‏النفس و پشتکار حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى‏ ۳ – کشف‏الریبه شهید ثانى که این مجموعه مکرر در ایران و لبنان به چاپ رسیده است.

وفات‏

وى سرانجام پس از سالها تلاش و کوشش در جهت ترویج و تبلیغ دین و تزکیه و تهذیب نفس خویش در تاریخ ۲۶ آذر ۱۳۶۸، مطابق ۱۸ جمادى‏الاول ۱۴۱۰ هجرى قمرى قریب به نیمه شب با حالات عجیب روحى و اشتغال به مناجات الهى دار فانى را وداع گفت و در جوار اجداد طاهرین خود آرام گرفت. پیکر پاک و شریفش پس از تشییع با شکوهى با همت مردم و روحانیون در قم در مقبره علماء در باغ بهشت به خاک سپرده شد.