شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » درباره اخلاق »

آیا اخلاق نسبی وتابع سلیقه و قرارداد است ، یا مطلق ؟

برای پاسخ لازم است ابتدا معنای نسبی بودن یا مطلق بودن احکام اخلاقی را تبیین نماییم:

منظور از نسبی بودن احکام اخلاقی آن است که حکم اخلاقی برای یک موضوع، نسبت به شرایط و قیود خاصی که آن موضوع در واقع پیدا می کند،‌ متفاوت و تغییرپذیر است.(۱) به بیان دیگر نسبی گرایی اخلاقی یعنی اینکه بپذیریم اعتبار همه احکام اخلاقی شرایطی دارد و این احکام با نظر به همان شرایط معتبرند. به طوری که اگر آن شرایط را از هر گزاره اخلاقی حذف کنیم، گزاره متناقض با آن نیز می تواند ـ در شرایطی دیگر ـ قابل قبول باشد. مثلاً به نظر برخی از نسبیت گرایان اخلاقی، حکم اخلاقی «حجاب برای زن خوب است» تنها برای جامعه خاصی اعتبار دارد. پس می توان پذیرفت که گزاره «حجاب برای زنان خوب نیست» نیز ـ برای جامعه دیگرـ همین قدر معتبر باشد.

طبق این بیان هیچ حکم اخلاقی، ثابت و واقعی نیست. یعنی حکم ارتباطی با واقعیات ندارد تا در همه یا برخی از شرایط واقعی ثابت باشد. بلکه با هر قید و شرطی قابل تغییر است و لذا شیوه معقول و معتبری برای موجّه دانستن یک حکم یا نظام اخلاقی در مقابل دیگری وجود ندارد در نتیجه ممکن است دو حکم اصلی متعارض اعتبار یکسانی داشته باشند.(۲)

در مقابل منظور از اطلاق این است که احکام اخلاقی تابع شرایط و قیود و وابسته به سلیقه و قرارداد افراد نیستند بلکه تابع شرایط واقعی خودشان هستند.(۳) مثلاً اگر عدالت خوب است در تمام اعصار و برای همه انسانها و در همه‌ جوامع بشری خوب است. نه اینکه عدالت، تنها برای فردی خاص یا جامعهای معین، یا در زمانی محدود خوب باشد. از ظاهر عبارات مکاتب اخلاقی قدما بر می آید که احکام اخلاقی را مطلق میدانستند، مثلاً سقراط که به یک معنا مؤسس مکتب سعادتگرایی در اخلاق است بر این باور بود که فضایل اخلاقی، که شرط لازم و کافی برای دستیابی به سعادت هستند.(۴) اموری ثابت و غیر قابل تغییرند. هر چند آدمیان به دلیل برخورداری از شرایط زمانی و مکانی مختلف، دارای تفاوتهای ظاهریاند،‌ امّا طبیعتی یکسان و ثابت دارند و لازمه این طبیعت پایدار، این است که نیازها و انگیزه های ثابتی نیز داشته باشند. بنابراین فضایل اخلاقی، همیشه ثابت و تغییر ناپذیرند.(۵)

در میان متاخرین نیز، بیش از همه کانت از آموزه‌ مطلق گرایی در اخلاق دفاع کرده است، به عقیده‌ او ارزش های اخلاقی مطلقند و در هیچ شرایطی تغییر نکرده و هیچ استثنایی را هم بر نمیتابند. خوبی افعالی مانند راستگویی و وفای به عهد همگانی، همه جایی و همه زمانی است.(۶)

طبق مبانی اسلامی نیز، تمامی احکام اخلاقی، به این معنا مطلقند: یعنی احکام واقعی اخلاق تابع سلیقه و قرارداد افراد نیستند و با تغییر شرائط و قراردادها نیز تغییر نمی کنند. گزاره هایی مانند «عدل خوب است» «ظلم بد است» «عبادت خدا پسندیده است» و… همیشه ثابتند و با تغییر شرایط و سلیقه ها قابل تغییر نیستند. حال اگر کسی بگوید شما درباره قضیه «راست گویی خوب است» چه می گویید آیا این حکم، مطلق است؟ یعنی همیشه، در همه جا و تحت هر نوع شرایطی، محمول «خوب» برای فعل «راست گویی» صادق است. اگرچه آن راستگویی موجب قتل انسان بیگناهی باشد؟

در پاسخ به این سوال باید بگوییم در چنین مواردی که راست گویی موجب فسادهای اجتماعی نظیر کشته شدن افراد بی گناه می شود، دو عنوان دارد: یکی راست گفتن و دیگری عامل قتل بودن. از آن جهت که راستگویی است خوب است و از آن جهت که عامل قتل انسان یا انسانهای بی گناهی می شود، بد است از آنجا که حسن و قبح دارای مراتب شدید و ضعیف است وقتی هر دو عنوان نیک و بد در یک عملی جمع شوند باید برآیند آن دو را محاسبه نمود. چنانچه مرتبه حسن آن عمل با مرتبه قبحش مساوی باشد، در این صورت آن دو تعارض کرده و هیچ کدام فعلیت پیدا نمیکند و آن عمل نه ممدوح است و نه مذموم. و امّا اگر مرتبه حسن آن قویتر و شدیدتر از قبحش باشد. آن عمل خوب و ممدوح است و اگر مقدار قبحش قوی تر باشد، آن فعل بد و نکوهیده تلقی می شود. بنابراین با توجه به این پاسخ، راستگویی همیشه خوب است و استثنایی ندارد، هر چند گاهی خوبی آن مقهور و محکوم خوبی بزرگتر و شدیدتری می شود و چون جمع هر دو خوبی، غیر ممکن است لذا به حکم عقل، خوبی بزرگتر و قوی تر را گرفته و از خوبی ضعیف تر و خفیف تر صرف نظر می کنیم.(۷)

اینک با روشن شدن نسبیت یا اطلاق احکام اخلاقی،‌ باید گفت از نظر مبانی اسلامی، احکام اخلاقی مطلقند و تابع سلیقه و قرارداد و شرایط نیست . دروغ‌گفتن همیشه و تحت هر شرایطی بد است هر چند گاهی قبح آن مقهور خوبی شدیدتری می‌شود و چون جمع هر دو ممکن نیست به حکم عقل، خوبی قوی‌تر را گرفته و از قبح خفیف صرف‌نظر می‌کنیم.

فهرست منبع:

مصباح یزدی، ‌محمد تقی، فلسفه اخلاق، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۸۱، ص۱۶۱ـ۱۶۳٫

وپلیام کی فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی،‌ قم، طه، ۱۳۷۶، ص۲۲۸٫

فلسفه اخلاق، همان.

دوره آثار افلاطون ج۱، ترجمه محمد حسن لطفی، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۲، ص۲۹۵٫

فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ترجمه جلال الدین مجتبوی، تهران،‌ انتشارات علمی و فرهنگی سروش، ۱۳۶۸، ج۲، ص۱۳۲٫

ایمانوئل کانت، بنیاد ما بعد الطبیعه اخلاق،‌ ترجمه حمید عنایت و علی قیصری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۹، ص۲۷ـ۳۰٫

فلسفه اخلاق، همان، ۱۶۳ـ۱۶۶٫