آیاتقیه نوعی نفاق است؟

علمای اهل سنت، می‌گویند شیعه، معتقد به تقیه‌ است و تقیه هم نوعی نفاق است. آیا این صحیح است؟ آیا اهل سنت معتقد به تقیه نیست؟

تقیه از نظر شیعه:

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:

إن التقیه من دینی و دین آبائی و لا دین لمن لا تقیه له.

تقیه، دین من و دین آباء من است و هر کس تقیه نداشته باشد، ایمان ندارد.[۱]

در روایت دیگر هم که از امام صادق (علیه السلام) است، ۹۰٪ دین در تقیه خلاصه می‌شود.[۲]

تقیه در کتب اهل سنت:

البته موارد بسیار در «بخش تقیه» در سایت سنت  آمده است ،با این حال خلاصه وار نمونه هایی ذکر می گردد:

کسی که تقیه نمی‌کند، ایمان ندارد:

ابن أبی شیبه‌، استاد بخاری در المصنف به نقل از محمد حنفیه فرزند امیر المؤمنین علیه السلام می‌نویسد:

۳۳۰۴۵ – حَدَّثَنَا وَکِیعٌ، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى، عَنِ ابْنِ الْحَنَفِیَّهِ، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَهُ»

از محمد بن حنفیه شنیدم که می‌گفت: کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد!!![۳]

تقیه از دیدگاه اهل سنت

کسی که تقیه نمی‌کند، دین ندارد:

جلال الدین سیوطی در جامع الأحادیث می‌نویسد:

قَالَ النَّبِیُّ: لاَ دِینَ لِمَنْ لاَ تَقِیَّهَ لَهُ.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: کسی که تقیه ندارد دین ندارد.[۴]

تقیه از دیدگاه اهل سنت

عزیزان اهل سنت که می گویند تقیه از نفاق است، یعنی شما نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم متهم به نفاق می‌کنید؟!

دیلمی همدانی نیز به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام می‌نویسد:

لا دین لمن لا تقیه له.

کسی که تقیه ندارد دین ندارد.[۵]

تقیه از دیدگاه اهل سنت

صحیح بخاری از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقیه را نقل می‌کند. ناقل آن هم عایشه است که می‌گوید:

۶۰۵۴ – حَدَّثَنَا صَدَقَهُ بْنُ الفَضْلِ، أَخْبَرَنَا ابْنُ عُیَیْنَهَ، سَمِعْتُ ابْنَ المُنْکَدِرِ، سَمِعَ عُرْوَهَ بْنَ الزُّبَیْرِ: أَنَّ عَائِشَهَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا أَخْبَرَتْهُ قَالَتْ: اسْتَأْذَنَ رَجُلٌ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: «ائْذَنُوا لَهُ، بِئْسَ أَخُو العَشِیرَهِ، أَوِ ابْنُ العَشِیرَهِ» فَلَمَّا دَخَلَ أَلاَنَ لَهُ الکَلاَمَ، قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، قُلْتَ الَّذِی قُلْتَ، ثُمَّ أَلَنْتَ لَهُ الکَلاَمَ؟ قَالَ: «أَیْ عَائِشَهُ، إِنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْ تَرَکَهُ النَّاسُ، أَوْ وَدَعَهُ النَّاسُ، اتِّقَاءَ فُحْشِهِ»[۶]

مردی آمد خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اجازه گرفت که وارد شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اجازه بدهید تا بیاید. او، فامیل خیلی بد و زشت و قبیحی است. وقتی آن مرد داخل شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با او با ملایمت و با محبت برخورد کرد. عایشه می‌گوید که گفتم: یا رسول الله! قبل از اینکه وارد شود، گفتی که آدم بدی است، ولی وقتی وارد شد، خیلی با محبت با او برخورد کردی! حضرت فرمود: بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر بد زبانی آنها، از آنها می‌بُرند.

تقیه

ببینید، نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرفی او را بدگوئی می‌کند و وقتی وارد می‌شود، با او با محبت برخورد می‌کند، به طوری که تعجب عایشه هم برانگیخته می‌شود.

از ابوهریره نقل می‌کنند که می‌گوید:

من از ترس خلیفه دوم، تقیه می‌کردم و از ترس او، روایت نقل نمی‌کردم.

۱۲۰ – حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَخِی، عَنِ ابْنِ أَبِی ذِئْبٍ، عَنْ سَعِیدٍ المَقْبُرِیِّ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ قَالَ: ” حَفِظْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وِعَاءَیْنِ: فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَبَثَثْتُهُ، وَأَمَّا الآخَرُ فَلَوْ بَثَثْتُهُ قُطِعَ هَذَا البُلْعُومُ “

من دو ظرف بزرگ، پُر از حدیث کرده بودم و درب یکی را باز کردم و برای مردم منتشر کردم و اگر درب ظرف دیگر را باز می‌کردم، گردن و حنجره‌ام قطع می‌شد.[۷]

تقیه

ذهبی از ابوهریره نقل می‌کند:

مَا کُنَّا نَسْتَطِیْعُ أَنْ نَقُوْلَ: قَالَ رَسُوْلُ اللهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ- حَتَّى قُبِضَ عُمَرُ -رَضِیَ اللهُ عَنْهُ- کُنَّا نَخَافُ السِّیَاطَ[۸]

ما نمی‌توانستیم از ترس عمر بن خطاب،‌ حدیث بگوییم تا اینکه عمر از دنیا رفت و ما راحت شدیم.

ترس از عمر

حذیفه – از صحابی جلیل القدر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) – وقتی وارد می‌شود پیش عثمان – خلیفه سوم -، عثمان می‌گوید:

۳۳۰۵۰ – حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَیْرٍ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ مَیْسَرَهَ، عَنِ النَّزَّالِ بْنِ سَبْرَهَ، قَالَ: ” دَخَلَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَحُذَیْفَهُ عَلَى عُثْمَانَ، فَقَالَ عُثْمَانُ لِحُذَیْفَهَ: ” بَلَغَنِی أَنَّکَ قُلْتُ کَذَا وَکَذَا؟ قَالَ: لَا وَاللَّهِ مَا قُلْتُهُ، فَلَمَّا خَرَجَ قَالَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ: «مَا لَکَ فَلِمَ تَقُولُهُ مَا سَمِعْتُکَ تَقُولُ؟» قَالَ: «إِنِّی أَشْتَرِی دِینِی بَعْضَهُ بِبَعْضٍ مَخَافَهَ أَنْ یَذْهَبَ کُلُّهُ»

شنیده‌ام که پشت سر من اینچنین حرف‌هایی زده‌ای! حذیفه گفت: به خدا سوگند! من پشت سر تو این حرف‌ها را نگفتم. وقتی حذیفه از نزد عثمان بیرون آمد، عبد الله بن مسعود به او گفت: از طرفی این همه بدگوئی می‌کنی و بعد می‌روی نزد عثمان و سوگند می‌خوری که از عثمان بدگوئی نکردی! حذیفه گفت: من برخی از دینم را با برخی دیگرش می‌خرم. چون اگر این چنین نزد عثمان می‌گفتم که بدگوئی کرده‌ام، عثمان مرا نابود می‌کرد.

تقیه

سرخسی – از استوانه‌های علمی و فقهی احناف – به صورت قاطعانه مطرح می‌کند:

کَانَ حُذَیْفَهُ – رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ – مِمَّنْ یَسْتَعْمِلُ التَّقِیَّهَ عَلَى مَا رُوِیَ أَنَّهُ یُدَارِی رَجُلًا، فَقِیلَ لَهُ: إنَّک مُنَافِقٌ، فَقَالَ لَا، وَلَکِنِّی أَشْتَرِی دِینِی بَعْضَهُ بِبَعْضٍ مَخَافَهَ أَنْ یَذْهَبَ کُلُّهُ

حذیفه به تقیه عمل می‌کرده است. به او گفتند:

تو منافق هستی، چون به تقیه عمل می‌کنی. حذیفه گفت: نه، من منافق نیستم؛ ولی من برخی از دینم را با برخی دیگرش می‌خرم تا این‌که همه‌اش از بین نرود[۹].

پی نوشت ها:

[۱] . الکافی للشیخ الکلینی، ج۲، ص۲۲۴

[۲] . الکافی للشیخ الکلینی، ج۲، ص۲۱۸٫

[۳] . (إبن أبی شیبه الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۶، ص ۴۷۴، ح ۳۳۰۴۵، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ .)

[۴] . جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر) ج ۱۶، ص ۳۹۰، ح ۱۷۰۸۱ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، ضبط نصوصه وخرج أحادیثه: فریق من الباحثین بإشراف د على جمعه (مفتی الدیار المصریه)، طبع على نفقه: د حسن عباس زکى، عدد الأجزاء: ۱۳

[۵] . الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۵، ص ۱۸۶، ح۷۹۰۹، و ج ۵، ص۲۱۰، ح۷۹۷۶،الدیلمی الهمذانی، أبو شجاع شیرویه بن شهردار بن شیرویه الملقب إلکیا (متوفای۵۰۹ هـ)  تحقیق: السعید بن بسیونی زغلول، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶م؛کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۳، ص ۴۳، ح۵۶۶۵، الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

[۶] . صحیح البخاری ج۸ ص۱۷ المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ، عدد الأجزاء: ۹٫

[۷] . صحیح البخاری ج۱ ص۳۵ المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ، عدد الأجزاء: ۹٫

[۸] . سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۲، ص۶۰۲ المؤلف : شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایْماز الذهبی (المتوفى : ۷۴۸هـ)، المحقق : مجموعه من المحققین بإشراف الشیخ شعیب الأرناؤوط، الناشر : مؤسسه الرساله، الطبعه : الثالثه ، ۱۴۰۵ هـ / ۱۹۸۵ م، عدد الأجزاء : ۲۵ (۲۳ ومجلدان فهارس)

[۹] . المبسوط للسرخسی، ج۲۴، ص۴۶ المؤلف: محمد بن أحمد بن أبی سهل شمس الأئمه السرخسی (المتوفى: ۴۸۳هـ)، الناشر: دار المعرفه – بیروت، الطبعه: بدون طبعه، تاریخ النشر: ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳م، عدد الأجزاء: ۳۰٫