فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

میرزا فتاح شهیدى تبریزى(ره)

(۱۳۷۲- ۱۳۰۲ هـ.ق)
ولادت و تحصیلات

میرزا فتاح مجتهد شهیدى تبریزى فرزند عالم مبارز، میرزا محمد على شیخ الاسلام داش آتانى در سال ۱۳۰۲ هـ . ق[۱] در روستاى داش آتان،[۲] از توابع تبریز دیده به جهان گشود. وى بعد از تحصیل دروس مقدماتى در زادگاه خویش، به تبریز مهاجرت نمود و بعد از فراگیرى سطوح متوسطه نزد اساتید ممتاز حوزه علمیه تبریز، همچون آیت الله میرزا ابوالحسن آقا انگجی، براى تکمیل مراتب علمى و تحصیل سطوح عالى در سال ۱۳۲۳ هجرى قمرى به نجف اشرف هجرت کرد.

هجرت به نجف اشرف

میرزا فتاح، درس اصول را نزد آخوند خراسانى و فقه را از شریعت اصفهانى و سید محمد کاظم یزدی، (صاحب عروه الوثقى) آموخت. بعد از رحلت آن بزرگان، مدتى نسبتاً طولانى در درس خارج اصول و فقه آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، حضور یافت و در ردیف همراهان و یاران نزدیک آن فقیه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ قرار گرفت. او در این مدت به عنوان یکى از استادان برجسته و بى بدیل حوزه علمیه نجف مطرح گردید. یکى از محققین در مورد عظمت حوزه درسى آیت الله شهیدی، در نجف اشرف، مى نویسد: آیت الله شهیدى در نجف اشرف، مجلس درس مهمى داشت که فضلاى بسیارى در آن حضور مى یافتند این فقیه فرزانه در س خود را به زبان عربى روان و رسا بیان مى کرد. بسیارى از شرکت کنندگان عرب زبان از بحث هاى ارزشمند وى کمال بهره را مى بردند.[۳]

وى بعد از ۲۳ سال تحصیل مداوم در نجف اشرف، براى معالجه وصله ارحام، بویژه دیدار مادر و زیارت حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ به ایران بازگشت و در تبریز به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.

ایشان بعد از ۴ سال، یعنى در سال ۱۳۵۰ هـ . ق. به درخواست آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، دوباره به نجف اشرف برگشت و سید ابوالحسن اصفهانى را که  در آن هنگام محور مرجعیت شیعه محسوب مى شد، از نظر علمى و عملى همراهى نمود. در سال ۱۳۶۱ هـ . ق به پیشنهاد آقا سید ابوالحسن اصفهانى شهر نجف را ترک کرده و براى همیشه به تبریز رفت و تا آخر عمر، در آن منطقه به احیاى حوزه علمیه تبریز و پرورش عالمان دین پرداخت. وى رهبرى دینى آن سامان را به عهده گرفت و تا حد توان به خدمات دینى ـ اجتماعى همت گماشت.[۴]

شهادت پدر

پدر ایشان، حاج میرزا محمد على شیخ الاسلام، یکى از بزرگان و مفاخر علمى و دینى تبریز و عالمى نیک نفس، فاضل، ادیب و وارسته بود وى در اوایل غائله مشروطه و در سال ۱۳۲۶ هـ . ق، به همراه میرزا محمد آقا (برادر امام جمعه) توسط سردسته فدائیان محله «خیابان»، به نام میرزا آقا بالاخان، که از مخالفان سرسخت روحانیت بود، و در سکوى مسجد رفیع در محله «خیابان» به شهادت رسید.

محدث و تاریخ نگار پرتلاش، حاج ملا على خیابانى مى نویسد: بعد از شهادت حاج میرزا محمد على شیخ الاسلام، شبى او را در خواب دیدم که عمامه سبز بر سر داشت. من از این حالت تعجب کردم و با خود گفتم او که هاشمى نبود، چطور عمامه سبز بر سر دارد. در این موقع بیدار شدم و به یاد آوردم که: در اخبار دیده ام الشهداء ساده اهل الجنه؛ شهیدان سادات اهل بهشت هستند. صبح وقتى از منزل بیرون آمدم، اتفاقا اولین کسى را که ملاقات نمودم، برادر آن شهید سعید بود. از این حسن اتفاق، به صداقت رؤیاى خویش مطمئن شدم.[۵]

شهادت شیخ الاسلام آن چنان جان گداز و مظلومانه بود که دوست و دشمن و حتى نویسندگان مخالف و معنا دار تحت تأثیر قرار داد احمد کسروى با تمام دشمنى هایى که با روحانیت شیعه داشت نتوانسته از درج مظلومیت این مرد بزرگ در نوشته هایش خود دارى کند. وى در شرح حال میرزا آقا بالاخان (قاتل شیخ الاسلام) مى نویسد:

«ولى در آن هنگام یک کار بس زشتى از او سر زد و آن، کشتن میرزا محمد آقا (برادر امام جمعه) و شیخ الاسلام داش آتانى بود که هر کسى را دل بر بى گناهى آن جوان و پیر مى سوخت و از میرزا آقا بالاخان نکوهش دریغ نمى گفت.»[۶]

آیت الله میرزا فتاح تبریزى بعد از اطلاع از شهادت مظلومانه پدر در نجف اشرف براى جاویدان ماندن حادثه شهادت پدر دانشمندش عنوان «شهیدی» را براى نام خانواده برگزید و از آن پس به «شهیدی» معروف گردید.[۷]

اساتید

۱٫ حاج میرزا حسن مجتهد تبریزى (متوفاى ۱۳۳۷ هـ . ق).

۲٫ سید احمد خسروشاهى.

۳٫ آیت الله سید ابوالحسن آقا انگجى.

۴٫ شریعت اصفهانى (متوفاى ۱۳۳۹ هـ . ق):

۵٫ آخوند ملا محمد کاظم خراسانى.

۶٫ آیت الله سید محمد کاظم طباطبایى یزدى.

۷٫ آیت الله سید ابوالحسن اصفهانى.

اجازه اجتهاد

آیت الله شهیدی، علاوه بر اساتید بزرگ خویش، از سایر مراجع حوزه نجف؛ از جمله میرزا محمد حسین نائینى اجازه اجتهاد دریافت کرد.[۸]

آثار

این فقیه فرزانه اندوخته هاى علمى خویش از محضر اساتید بزرگ حوزه هاى تبریز و نجف را، در قالب آثار مفیدى به دوست داران علم و دانش عرضه کرده است. برخى از این آثار چاپ شده و برخى دیگر به صورت خطى باقى مانده که فهرست آنان به شرح زیر است:

۱٫ تعلیقه بر وسیله النجاه.

۲٫ رساله تهذیب الاحکام فى قاعده الالزام.

۳٫ هدایه الطالب الى اسرار المکاسب، این کتاب مشهور ترین اثر این فقیه وارسته و مورد استفاده علما و فضلاى حوزه ها و محافل علمى است.

۴٫ شرح بر رساله العداله.

۵٫ تعلیق بر رساله «التقیه».

۶٫ هدایه العقول، که شرح کتاب کفایه الاصول است.

۷٫ زاد التقوی، حاشیه استدلالى بر عروه الوثقی،

۸٫ کشکول.

۹٫ القضاء عن المیت که تعلیقه اى است بر رساله شیخ انصارى.

۱۰٫ شرح بر زیارت عاشورا.

۱۱٫ رساله جامع الدلالات فى القضاء و الشهادات.

۱۲٫ رساله در احیاء الاموات.

۱۳٫ تعلیقه بر برخى ابواب و مسائل.

۱۴٫ تحقیقى در مسئله قرعه.

۱۵٫ اجوبه المسائل الوارده.

۱۶٫ تحقیق در مسئله استهلاکیه.

۱۷٫ حاشیه بر رسائل شیخ انصارى.

۱۸٫ تحقیق الدلائل، که سه موضوع را در آن بررسى کرده است.[۹]

شاگردان

اندیشمندان زیادى در حوزه علمیه تبریز و نجف در محضر پرفیض آیت الله شهیدى پرورش یافتند که برخى از آنان شهرت جهانى دارند.

در این جا به اسامى تعدادى از آنان همراه با شرح حال کوتاهى اشاره مى کنیم:

۱٫ آیت الله میرزا محسن کوچه باغی:

وى فرزند عالم پارسا حاج میرزا عباسعلى کوچه باغى است که در ۲۲ ربیع الاول ۱۳۴۵ هـ . ق. در محله کوچه باغ تبریز متولد شد. وى تحصیلات خویش را در حوزه تبریز آغاز نمود و بعد از گذراندن دروس مقدماتی، فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ حوزه تبریز، همچون آیت الله شیخ حسن شنب غازانی، آیت الله حاج سید حسن انگجی، حاج میرزا فتاح شهیدی، حاج سید مرتضى خسروشاهى و آقا میرزا رضى زنوزى فرا گرفت.

۲٫ علامه محمد تقى جعفرى.

۳٫ ملا على واعظ خیابانى (۱۲۸۲ ـ ۱۳۶۸ هـ . ق):

او در سال ۱۲۸۲ در تبریز به دنیا آمد. دروس خویش را در آن سامان از آقایان حاج میرزا محمد فخرالعلما و میرزا عباسعلى منجم تبریزى فرا گرفت. وى سطوح عالى را از محضر آیات عظام حاج ملا احمد تاهباز، حاج میرزا اسدالله مجتهد بزاز تبریزى و حاج سید احمد خسروشاهى فرا گرفت. این عالم فرهیخته علاوه بر مقام وعظ و خطابه در صحنه تألیف و تصنیف، تلاش فراوانى نموده است که از جمله آثار وى «وقایع الایام» (۵ جلد)، «علماء معاصرین»، «منتخب المقاصد» است.

۴٫ میرزا ولى الله اشراقى سرابى (۱۳۳۵ ـ ۱۳۸۷۰ هـ . ق):

او عالمى پژوهشگر و مفسرى ژرف اندیش است و یکى از شاخص ترین عالمان تفسیر و فقه آذربایجان به شمار مى رود.

داش آتانى و میرزا ابوالقاسم گرگى مرندى اشاره کرد. از تألیفات وی:

۱٫ اثبات الآیات در علوم قرآن، و اثبات عدم تحریف و عدم نسخ آن.

۲٫ اثبات الرجعه.

۳٫ اثبات الشفاعه.

۴٫ الوقایه فى اثبات الولایه است.[۱۰]

۵٫ حاج میرزا احمد معروف به حاج میرزا آقا باغ میشه ای:

او نویسنده کتاب هاى الدر المنضود در شرح زیارت عاشورا، شرح و ترجمه «نهج البلاغه»، شرح دعاى مکارم الاخلاق و … است. از مهمترین خدمات وى مى توان به تنظیم و نشر مکاسب استادش (آیت الله شهید) با همیارى جمعى از اهل تحقیق، با خط خوب و سبک زیبا اشاره نمود.

۶٫ سید محمد صادق بحرالعلوم، (متولد ۱۳۱۵):

۷٫ سید مهدى علوى بخشایشى.

۸٫ حاج میرزا عمران على زاده.

۹٫ میرزا على اکبر قارى.

۱۰٫ میرزا محمد انصارى.

۱۱٫ میرزا بیوک آقا انصارى.

۱۲٫ حاج میرزا على داماد.

ویژگى هاى اخلاقى و اجتماعى

در این جا به برخى از صفات اخلاقى و ویژگى هاى حضرت آیت الله شهیدى مى پردازیم.

الف ـ ساده زیستى

پرهیز از جلوه هاى دنیوى یکى از شاخص ترین ویژگى هاى رهبران الهى است. بدون تردید، پیامبران، اولیا و عالمان دینى با ساده زیستى و بى پیرایگى توانسته اند در قلوب مردم نفوذ کنند و به این طریق توجه مخاطبان خود را جلب نمایند. نگاهى کوتاه به سیره زندگى پیامبر، حضرت فاطمه و على و سایر امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ این مطلب را واضح تر مى نماید. و همچنین مطالعه تاریخ علماى راستین و مشاهده زندگى ساده و بى آلایش آنان این حقیقت را به اثبات مى رساند. آیت الله شهیدى در ردیف چنین عالمانى قرار داشت.

علامه جعفرى در مورد ساده زیستى استاد خویش مى گوید:

«مرد والا مقامى بود و از وى جز دو فرش کهنه و مقدارى اثاثیه معمولى چیزى باقى نماند. وصیت کرده بود من کتابهایش را به مدرسه مرحوم سید کاظم تحویل دهم. با آن که ایشان مرجع تقلید بود و مردم به او علاقه بسیارى داشتند. اما فقیرانه زندگى مى کرد».

و در جاى دیگرى ساده زیستى آیت الله شهیدى را چنین ترسیم مى کند:

«ایشان واقعا مردى بود المعرض عن الدنیا و طیباتها، شهیدى واقعا این گونه بود وقتى از دنیا رفت ما ترک ایشان مقدارى کتاب و وسایل معمولى زندگى بود و خانه هم ملک ایشان نبود.»[۱۱]

آقاى علیزاده مولف «شرح حالى از نامداران تاریخ» در مورد ساده زیستى این عامل ربانى مى نویسد:

«روزى آقاى شهیدى در ماه رمضان من و رفیقم را به افطار دعوت کرد، با خوشحالى و شوق فراوان به منزلش رفتیم، موقع افطارى مقدارى آبگوشت و آبدوغ آوردند، آبگوشت را براى من و حاج میرزا على (دامادش) گذاشت و آبدوغ را خود استاد تناول کرده و جهت نماز به مسجد رفت.»[۱۲]

ب ـ عزت نفس و یارى به تنگ دستان

آیت الله شهیدى یک از اسوه هاى گذشت و عزت نفس بود. وى در مقابل اهانت و یا تحقیر دیگران دل گیر نمى شد و در صدد انتقام و کینه ورزى نبود. در مقابل حقوق شخصى خود، داراى گذشت و بخشش بود. علامه جعفرى این ویژگى استادش را چنین بیان مى کند: او همیشه قبل از حضور در مسجد، در دکان عطارى نزد یک مسجد مى نشست و رفع خستگى مى کرد. روزى کسى بر او وارد مى شود و مى گوید:

آن قدر خورده اى که گردنت کلفت شده! مقدارى هم به ما بده که ما هم نیازمندیم. ایشان به عطار اشاره مى کند و مى گوید: ۲۵۰ تومان به وى بده آن مرد به دست و پاى ایشان مى افتد و عذر خواهى مى کند.[۱۳] چون منزل وى به خاطر ۲۵۰ تومان در رهن بود او در تعجب بود که ایشان از کجا مشکل وى را فهمیده است و دقیقاً همان مبلغ را به وى مى دهد. تعجب او از این باب بود که میرزا فتاح چگونه از این قضیه باخبر شده است.

علامه جعفرى در جاى دیگر مى فرماید:

او که صاحب حاشیه بر مکاسب و داراى تألیفات دیگر مانند «قاعده الزام» و غیره بود از مجتهدین بسیار زبر دست و از اوتاد به شمار مى رفت. خیلى با تقوا، وزین و مرد بزرگى بود …[۱۴]

ج ـ خود دارى از انتشار رساله

در گذشته، فقها و بزرگان دین براى حفظ محوریت رهبرى و اقتدار مرجعیت شیعه اهمیت خاصى قائل بودند. آنان با این که از نظر علم و تقوا در حد اعلا بودند؛ اما هرگز به فکر ریاست و مقام براى خود نبوده، تلاش مى کردند کسانى را که در خط مقدم مرجعیت قرار دارند، تقویت و اقتدار مرجعیت را حفظ کنند. براى همین ما در طول تاریخ روحانیت شیعه مشاهده مى کنیم که در یک عصرى با این که ده ها مجتهد مسلم وجود داشته اما، پرچم مرجعیت شیعه بر دوش یکى از آنان بوده و دیگران در تقویت و اقتدار وى تلاش مى نمودند؛ گرچه احیانا از او شایسته تر هم بودند. به همین جهت در هر دوره اى بیش از یکى دو رساله بیشتر مطرح نبوده است. آیت الله شهیدى از مجتهدان با تقوى و پاک نیتى بود که در عین شایستگى و درخواست مردم، رساله ننوشت. آیت الله شیخ على غروى علیارى در این مورد مى گوید:

مرحوم آیت الله شهیدی، با این که یکى از سه مدرس معروف نجف بود (ایروانی، شهیدی، مشکینى) و در علم و تقوا معروف، اما تا زمانى که مرحوم اصفهانى زنده بود، رساله ننوشت. تبریز هم که آمده بود، از آقا سید ابوالحسن، ترویج مى کرد.[۱۵]

د ـ شهرت گریزى

آیت الله شهیدى از سال ۱۳۲۶، ظهر ها در مسجد حصیر چیلر (میرزا مهدى قارى) واقع در نجار بازار تبریز و شبها در مسجد میرزا سلمان، واقع در محله خیابان، نماز جماعت اقامه مى کرد. بعد ها مردم اصرار کردند که این دو مسجد را به نام مسجد شهید بنامند. آن بزرگوار همیشه مردم را از تغییر نام این دو مسجد منع مى کرد؛ ولى امروزه هر دو مسجد در تبریز به نام مسجد «شهیدی» معروف است.

هـ. توجه به شأن روحانیت

آیت الله شهیدى به شأن و منزلت سلسله جلیله روحانیت توجه خاصى داشت. همیشه به روحانیون سفارش مى کرد: که مواظب اعمال و رفتار خود باشید تا خداى ناکرده توسط حرکات و سخنان شما ضربه اى به دین و اعتقادات مردم وارد نیاید. خودش به صفات زیباى اخلاقى آراسته بود. قوت قلب، شجاعت، اخلاق نیک، تواضع، حلم، وقار و شکیبایى از جمله ویژگى هاى وى بود. با این حال هرگاه احساس مى کرد از سوى افرادى جایگاه رفیع روحانیت مورد خدشه قرار گرفته است. به صورت شایسته اى از آن دفاع مى کرد. روزى در زمان سرلشگر قبلی، استاندار وقت آذربایجان، فردى روحانى نما را به اتهام خیانتى دستگیر نمودند. بعد از اثبات جرم، برخى از فرصت طلبان با همدستى عوامل طاغوت به خاطر شکستن قداست روحانیت وى را به حضور آیت الله شهیدى آوردند و گفتند: آقا! شما که براى شأن و منزلت روحانیت این همه ارزش قائلید؛ در میان آنان چین افرادى وجود دارد. آقاى شهیدى فرد مزبور را به نزدیک طلبیده و سپس وى را خلع لباس نموده و عبا و عمامه را در کنار خویش قرار داد و آن گاه خطاب به حضار فرمود:

این شخص در پوشیدن این عبا و عمامه به ما روحانیت خیانت کرده است و ما این لباس را از او گرفتیم، و حالا هر خیانتى که به شما کرده، ببرید و مجازاتش کنید. در ادامه فرمود: هیچ وقت نگویید یک روحانى خیانت کرده بلکه بگویید یک خائن آمده و لباس روحانى پوشیده است.

وـ تشویق استعداد هاى درخشان

آیت الله شهیدى از راه هاى مختلفى استعداد هاى درخشان و افراد شایسته را تشویق مى نمود. یکى از راه هاى تشویق صدور اجازه و گواهى نامه علمى به نام آنان بود. وى در بخشى از اجازه خود به ملا على واعظ خیابانى مى نویسد:

از جمله کسانى که در مورد علم و دانش بویژه علم رجال زحمات فراوانى کشیده و شب و روز تلاش نموده اند جناب حاج ملا على تبریزى خیابانى ادام الله تأییده است. وى بخشى از عمر خود را در این راه صرف کرده و در تفهیم و تحقیق و تدقیق به درجات عالى نائل آمده است. من به این جهت، به وى اجازه مى دهم تمام روایات صحیح در کتاب هاى تفسیر، ادعیه، فقه و حدیث خصوصاً صحیفه سجادیه، نهج البلاغه، کتب اربعه، وسائل الشیعه، مستدرک، وافی، بحار و سایر مصنفات اصحاب برگزیده ما را از من روایت کند.[۱۶]

علامه محمد تقى جعفرى در خاطرات خود مى نویسد:

از مرحوم آیت الله آقاى حاج میرزا فتاح شهیدى صاحب حاشیه بر مکاسب که از مجتهدین بسیار زبردست و با تقوى و وزین و مرد بزرگى بود استفاده نمودم، ایشان به من گفت: شما بروید نجف، عمده محرک ما براى رفتن به نجف، همین مرحوم شهیدى بود. حتى مقدمات و وسائل راه را ایشان تهیه کرده و مقدارى هم به ما پول داد و دو جعبه شیرینى هم تهیه فرمود.»[۱۷]

همچنین آیت الله شهیدى با تقریظ خود بر کتاب «مقیاس آداب المتعلمین»، آقا سید محسن دهخوارقانى را مورد تشویق قرار داده است.»[۱۸]

دشمن ستمگران

آیت الله شهیدى به عنوان یک فقیه وارسته و به حق پیوسته، هیچ گاه با ستمگران سر سازش نداشت و در فرصت هاى مختلف نارضایتى و مخالفت خود را ابراز مى داشت و به این آیه شریفه عمل مى نمود که «ولا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار»؛[۱۹] و بر ظالمان تکیه ننماید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد. در این جا چند نمونه از مخالفت ها و ناسازگارى هاى وى با ستمگران و رژیم طاغوت را مى خوانیم.

۱٫ مخالفت با انتخابات طاغوتى

در سال ۱۳۳۱ قرار بود که انتخابات طاغوتى دوره هفدهم مجلس شوراى ملى انجام یابد. جمعى تلاش مى کردند تا با شرکت در آن، به رژیم شاه و عوامل آن مشروعیت بخشند. مرحوم آیت الله شهیدى به مخالفت برخاسته و با بیانات روشنگرانه و مثالهاى متنوع مردم را از شرکت در آن برحذر مى داشت.

۲٫ توبیخ استاندارد طاغوت

یکى از شاگردان وى مى نویسد:

روز جمعه بود و من و رفیقم میرزا صادق و حاج میرزا على داماد در گوشه اتاق نشسته بودیم و آقاى شهیدى بالاى اتاق مشغول مطالعه بود که سیدى معمم وارد شد و گفت: آقا! استاندار (دکتر منوچهر اقبال) در برون در، اجازه شرفیابى مى خواهند، فرمود: من با استاندار کارى ندارم! سید از بس اصرار کرد آقاى شهیدى ساکت شد، استاندار آمد، آقاى شهیدى در مورد اعمال خلاف شرع و خلاف قانون به سرزنش و توبیخ استاندار پرداخت و او را مقدارى نصیحت نمود، پس از ختم سخنان آقاى شهیدی، استاندار بدون این که چیزى بگوید، برخاست و رفت.[۲۰]

۳٫ رد هدیه دربار

علامه جعفرى در خاطرات خود مى گوید:

«روزى شاه، براى مرحوم آقا میرزا فتاح شهیدى ۳۰ هزار تومان (به عنوان هدیه) مى فرستد. مرحوم شهیدى قبول نمى کند! افراد دربار مى گویند: این پولى که ما آوردیم، مى دانیم که مورد نیاز شما نیست، آن را بگیرید و به طلبه ها بدهید. میرزا گفته بود: اگر طلبه ها از این پول ها مصرف کنند دیگر طلبه نمى شوند.

۴٫ امتناع از ملاقات با شاه

استاد جعفرى در خاطره دیگرى مى گوید:

محمد رضا شاه به تبریز رفته بود. عده اى از بزرگان حتى بعضى از روحانیون مشهور تبریز به دیدن ایشان رفته بودند. چندن تن از اطرافیان دربار، به خدمت آیت الله شهیدى رسیده و از ایشان خواهش مى کنند که او نیز به دیدن شاه برود. وى براى این که آن ها را متقاعد کند، مى گوید: آقاجان! من یک دهاتى هستم. مرا چه به شاه! آن ها هر چه اصرار مى کنند، وى این جمله را تکرار مى کند.[۲۱]

آیت الله کوچه باغى در مورد خصوصیات استادش نکاتى را مطرح کرده که براى آشنایى بیشتر با شخصیت آن عالم راستین نقل آن مفید به نظر مى رسد.

۱٫ وى در ماه مبارک رمضان منبر مى رفت و با بیان خود و رساى خویش مطلب مورد بحث خویش را پرورش داده هر شنونده اى را جذب مى کرد.

۲٫ شیوه وى در تدریس، جمع بین سطح و خارج بود. درس او عمیق و فشرده بود و نکات مهم را توضیح مى داد.

۳٫ نماز جماعت را کوتاه و سبک مى خواند، تا جایى که ضرب المثل شده بود.

۴٫ در ساده زیستى الگوى عالمان راستین بود و هم سطح فقیر ترین افراد زندگى مى کرد.

۵٫ به طلبه هایى که درس خوان نبودند و به تحقیق و تفکر اهمیت نمى دادند، توجه نمى کرد.

۶٫ افراد مرموز و جاهل و غافل در گوشش فحش و ناسزا مى گفتند و استخوان مرغ در جلو خانه اش مى ریختند و شایع مى کردند که آقاى شهیدى غذاهاى الوان و اشرافى مى خورد او تحمل مى کرد.

۷٫ آن بزرگوار فقط یک فرزند دختر داشت که همسر میرزا على آقا بود.

۸٫ رفتار وى با اهل منزل و دیگران همراه با بزرگواری، عفو و گذشت بود و هیچ گاه کینه کسى را به دل نمى گرفت.[۲۲]

وفات

آیت الله شهیدى با این که مرجع شیعیان بود؛ اما مورد بى مهرى عده اى از افراد غافل و ناآگاه قرار گرفته و شخصیت والاى ایشان آماج تهمت ها و ناسزا ها واقع شد. با این حال این اسطوره صبر و استقامت همانند على ـ علیه السلام ـ، تمام ناملایمات را به خاطر حفظ دین الهى به جان خریده و شکیبایى پیشه مى کرد، این بزرگمرد وارسته از دست مردم جاهل و بى مبالات به دین و ارزشهاى الهى خون دل ها مى خورد یکى از همراهان ایشان مى گوید:

گاهى که من همراه ایشان به مسجد مى رفتم و یا از مسجد بر مى گشتم، افراد مغرض و ناآگاه در کنار خیابان از نزدیک با صداى بلند کلمات ناروا و اهانت آمیز در گوش وى مى گفتند و گاهى هم علناً توهین مى کردند و او هم مى شنید و با سکوتى معنى دار رد مى شد.[۲۳]

گاهى این اذیت و آزارها آن چنان شدید بوده است که آن بزرگوار از خداوند درخواست مى کرده است او را از آن منطقه بیرون ببرد.[۲۴]

اما بالاخره، از آزار عده اى از خدا بى خبر سینه اش به تنگ آمد. او همانند مولایش على ـ علیه السلام ـ که از شدت زخم زبانها و اذیت ها و کج فهمى ها دلش به تنگ آمده و فرموده بود: اللهم ارحنى منهم، اللهم ابدلنى بهم خیرا منهم![۲۵] و بعد از این دعا به فاصله اندکى آن حضرت به شهادت رسیده بود،[۲۶] آیت الله شهیدى نیز در روز ۱۹ صفر، در مسجد و در میان جمعیت رو به قبله ایستاده و فرمود:

«اللهم خلصنى فقد ملئت؛ خدایا دیگر بستوه آمده ام خلاصم کن!»

بعد از این دعا، نماز را به جماعت ادا کرد و به خانه رفت. در همان روز به بستر بیمارى افتاد و بعد از ۲۵ روز، در ۱۵ ربیع الاول ۱۳۷۲ هـ . ق به ملاقات پروردگارش شتافت.[۲۷]

بعد از رحلت آن اسوه صبر و فضیلت مردم به قدر و منزلت او پى برده و با شخصیت علمى و معنوى اش بیشتر آگاه شدند، به حدى که تا آن زمان تشییع جنازه اى با شکوه تر از تشییع پیکر پاک آن یگانه دوران در تبریز دیده نشده بود.[۲۸] پیکر این عالم جلیل القدر بعد از تشییع در قبرستان طوبائیه تبریز به خاک سپرده شد.

پى نوشتها:
[۱]. این تاریخ با دست نوشته خود آن بزرگوار، در آخر کتاب وقایع الایام تتمه محرم، ص ۴۰۱ هماهنگ است اما در آخر حاشیه مکاسب، ص۶۸ که به قلم یکى از شاگردان آن بزرگوار تحریر یافته تولد ایشان ۱۲۹۶ قمرى ذکر شده است.
[۲]. داش تان، یکى از روستاهاى بستان آباد است و در ۱۸ فرسخى شهر تبریز قرار دارد. منطقه اى خوش آب و هوا است و مردان دانشمند و با همت از آن ناحیه برخاسته اند که از جمله آنها: سلطان قلى از رجال عهد نادر شاه افشار و فرزندش ملا آقا، شخصى دانشمند و اهل قلم را مى توان نام برد. همچنین فرزند وى حاج نور الله از افراد خیر و دانش دوست است که در آن زمان، در آن روستا، مدرسه بنا نموده و به برکت آن مدرسه بیشتر اهالى آن جا صاحب علم و معرفت گشته اند. در میان آنان شیخ الاسلام شهید (پدر آیت الله شهیدى) و آیت الله شهیدى از شهرت بیشترى برخوردارند.
[۳]. مکاسب کلانتر، ج۱، ص۲۰۵٫
[۴]. وقایع الایام، تتمه محرم، ص ۴۰۱٫
[۵]. همان، ص ۳۳۹٫
[۶]. تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان، ص ۳۵۲٫
[۷]. رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ص۱۰۱٫
[۸]. وقایع الایام، تتمه محرم، ص۴۰۱٫
[۹]. در این بخش از کتاب هاى ذیل استفاده شده است: الذریعه، ج۳، ص ۴۸۳، ج۵، ص ۵۳، ج۲۵، ص ۹۱ و ۱۷۹؛ معجم مولفى الشیعه، ص۹۱؛ هدایه الطالب، ص ۶۵۸؛ معجم مولفى الشیعه، ص ۹۱؛ هدایه الطالب، ص ۶۵۸؛مفاخر آذربایجان، ج۱، ص ۳۱۴٫
[۱۰]. همان، ص ۳۳۲٫
[۱۱]. مجله حوزه، ش۱۹، ص ۲۷٫
[۱۲]. شرح حالى از نامداران تاریخ، ص ۳۳۰٫
[۱۳]. باید توجه داشت که در حدود سال هاى ۱۳۱۵، ۲۵۰ تومان مبلغ زیادى بوده است.
[۱۴]. جاودان اندیشه، در ضمن شرح حال آقاى شهیدى.
[۱۵]. مجله حوزه،شماره (۶۴ ـ ۶۳)، ص ۴۸٫
[۱۶]. وقایع الایام، تتمه محرم، ص ۳۳۸٫
[۱۷]. یکصد تن از ستارگان درخشان، ص ۲۱۸٫
[۱۸]. الذریعه، ج۲۲، ص ۱۲۶٫
[۱۹]. هود/ ۱۱۳٫
[۲۰]. شرح حالى از نامدارن تاریخ، ج۲، ص ۳۲۹٫
[۲۱]. جاودان اندیشه، ص ۱۰۶٫
[۲۲]. مصاحبه با آیت الله میرزا محسن کوچه باغى.
[۲۳]. شرح حالى از نامداران تاریخ، ج۲، ص ۳۳۰٫
[۲۴]. حاشیه مکاسب، ص ۱۴۷٫
[۲۵]. شرح الاخبار مغربی، ج۲، ص ۴۳٫
[۲۶]. منافقب آل ابى طالب، ج۲، ص ۱۱۴٫
[۲۷]. گفتنى است که صبر و شکیبایى در برابر ظلم ها و اذیت ها تا زمانى رواست که به تضییع حقوق دیگران و امت اسلامى و مصالح جامعه منجر نشود و فقط در دایره حقوق شخصى قرا گیرد. اما هنگامى که یک عالم دینى احساس کند که این تهمت ها و افتراها مربوط به شخص نیست، بلکه نتیجه آن نفى روحانیت و مقابله با دین الهى است دیگر جاى صبر و گذشت نخواهد بود.
[۲۸]. هدایه الطالب، ص ۶۵۸٫