خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

آموزه‌های اسلامی در باب تقلید از الگوها(با تاکید بر دوره جوانی)

مقدمه

تقلید و الگوپذیری آگاهانه و مطلوب از اسوه ها، امری مهم و اجتناب ناپذیر در زندگی همه انسان هاست. به دلیل همین اهمیت است که در علوم گوناگونی همچون فقه، روان شناسی یادگیری، روان شناشی اجتماعی و تعلیم و تربیت، درباره آن بحث می شود. گرچه الگوپذیری، تمام گستره عمر انسان را فرا می گیرد، ولی چون دوره اصلی شکل گیری شخصیت انسان دوران جوانی است، بنابراین، الگوپذیری در دوره جوانی از اهمیت و تأکید بیش تری برخودار است و بدون تردید، در زمان حاضر، به دلیل هجوم گسترده فرهنگ بیگانه غرب به جوامع اسلامی و ترویج و تحمیل الگوهای خود به جوانان، اهمیت و تأکید یاد شده دو چندان می گردد.

گرچه موضوع تقلید از الگوها را از منظرهای متفاوتی می توان مطالعه کرد، ولی چون اکثر قریب به اتفاق جوانان جامعه ما، متدیّن و مؤمن به آموزه های وحیانی اسلام هستند و در منابع اسلامی نیز آموزه های نورانی بسیاری در زمینه تقلید از الگوها وجود دارد، از این رو، در مقاله حاضر تلاش شده است موضوع مذکور بیش تر با مراجعه به منابع قرآنی و حدیثی و از منظر آموزه های اسلامی مورد تبیین قرار گیرد. البته به تناسب مورد، بعضا برای توضیح و شرح و بسط آن ها از دیدگاه های دانشمندان اسلامی و متخصصان روان شناسی و تعلیم و تربیت نیز استفاه شده است. با آن که رویکرد غالب در تحقیق حاضر بیش تر نظری و بنیادی است؛ ولی در عین حال، تلاش شده است با استفاده از نظریات دانشمندان روان شناسی و تعلیم و تربیت، و ذکر مثال هایی عینی و ارائه پیشنهادهای عملی، پژوهش حاضر رنگ کاربردی نیز به خود بگیرد.

از آن رو که هدف اصلی هر تحقیق و پژوهشی پاسخ گویی به سؤال های تحقیقی مشخصی است، که می توان آن ها را به سؤال اصلی و سؤال های فرعی تقسیم نمود؛ می توان گفت سؤال اصلی پژوهش حاضر این است: «آموزه های اسلامی در باب تقلید از الگوها چیست؟» روشن است که برای دست یابی به پاسخ سؤال مذکور، سؤال های فرعی و جزیی نیز باید پاسخ داده شوند. برخی از سؤال های فرعی و جزیی که در مقاله حاضر به ترتیب طرح، و به آن ها پاسخ داده شده عبارتند از:

۱- مفهوم واژه های اساسی به کار رفته در عنوان تحقیق چیست؟

۲- تقلید والگوپذیری شایسته از اسوه ها چه ضرورت، فواید و شرایطی دارد؟

۳- مفهوم شناسی واژه ها

الف. «آموزه های اسلامی»

چون منبع اساسی شناخت اسلام قرآن و حدیث است، بنابراین، مراد از «آموزه های اسلامی» تعالیم و دستورهایی است که از قرآن و حدیث استخراج می گردند.

ب. «الگو»

منظور از «الگو»، نمونه عینی و مشهود یک فکر و عمل در ابعاد گوناگون است که برای رسیدن به کمال، از سوی دیگران پی روی می شود. ناگفته نماند که واژه های امام، اسوه، قدوه، مدل، نمونه، مثال، سرمشق، هادی، دلیل و حجّت نیز در متون اسلامی و تعلیم و تربیت و روان شناسی تقریبا به معنای «الگو» هستند.

ج. «تقلید»

مراد از «تقلید»، تأسی، پی روی و همانندسازی با دیگران است.(۱) در برخی از کتاب های روان شناسی(۲) تقلید اصطلاحا این گونه تعریف شده است: «تولید مجدّد و فعّال کیفیت و خصوصیات ادراک شده رفتار موجود دیگر».(۳) در متون اسلامی، واژه های تبعیت، اقتدا، اطاعت، انقیاد و امتثال نیز تقریبا به معنای تقلید به کار می روند.

گروهی از روان شناسان نیز گفته اند: تقلید و الگوپذیری به معنای عام آن، بر سه قسم است:

۱- محاکات (تقلید ناآگاهانه که از تولد تا دو سالگی است): تقلید ناآگاهانه و عاری از هرگونه اندیشه و تشخیص را «محاکات» گویند؛ مثل این که کودک چند ماهه ای که اطرافیان خود را خندان می بیند، فورا و بدون این که خنده شان را به هیچ وجه تعبیر و تفسیر کرده باشد، با تقلید ناآگاهانه از آنان بخندد.

۲- تقلید بالمعنی الاخص (تقلید نیمه آگاهانه که از دو تا هفت سالگی است): این نوع تقلید الگوبرداری نیمه آگاهانه از رفتار دیگران است. در این تقلید بچگانه، عنصر آگاهی و هدف داری حضور دارد، اما حضوری کم رنگ و اندک؛ مانند طفل سه ساله ای که تنها برای شبیه سازی خود با اطرافیان، از اعمال ایشان تقلید می نماید، بدون آن که قصد و هدف آن اعمال را درک کند.

۳- اقتباس (تقلید آگاهانه که از هفت سالگی به بعد است): تکرار عمل دیگری با آگاهی کافی از حُسن کار اوست. این قسم عالی ترین مرتبه تقلید است و کاملاً آگاهانه و هدفدار و از روی علم و قصد است؛ همانند نوجوان یا جوانی که از میان رفتارهای اطرافیان، آن را که بهتر می یابد، برمی گزیند و برای این گزینش دلیلی هم اقامه می کند.(۴)

این تقلید قسم سوم، که بیش تر مربوط به جوانان و بزرگ سالان است، غالبا در امور اعتباری و آداب و رسوم و با هدف مطابقت با محیط و همرنگ شدن با دیگران رخ می دهد.

یک روان شناس اجتماعی درباره هدف داری تقلید بزرگ سالان می گوید: «وقتی تقلید به نحو مستقیم صورت می گیرد باید آن را وسیله نیل به هدفی شمرد، و اگر کسی تقلید می کند برای آن است که به عمل تقلید شده یا دیگری که این عمل را انجام داده است، ارج نهد یا عمل تقلید شده را راه حل مسأله ای می پندارد».(۵)

توجه به شاهد ذیل صحت مدعای مزبور را تصدیق می کند:

یکی از تصاویری که پس از پایان جام جهانی فوتبال ۲۰۰۲ بر صفحه روزنامه ها نقش بست تصویری از جوانان یکی از فقیرترین کشورهای جهان یعنی بنگلادش بود که در جلوی سلمانی محقّری صف کشیده بودند تا موهای خود را به سبک رونالدو(۶) اصلاح کنند. در داخل آرایشگاه نیز که مزیّن به تصویری از رونالدو با کاکلِ سر بود، جوانی که به سبک رونالدو کاکلی در جلوی سر گذاشته و بقیه آن را تراشیده بود، با لبخندی غرورآمیز برچهره دیده می شد.(۷)

شاهد یاد شده نمونه روشنی از روحیه قهرمان گرایی انسان ها، بخصوص جوانان، است. قهرمان گرایی یکی از جلوه های روانی است که در سرشت اولیه بشر، به ویژه جوان، نهاده شده است. بشر همواره گم شده ای را جست وجو می کند؛ جست وجوی قهرمانی پرشکوه و جلال و پیشوایی در خور ستایش. قهرمان جویی را اصولاً یکی از نیازهای اصیل روانی انسان دانسته اند که در فطرت و نهاد انسان حضوری بارز دارد. می توان گفت: قهرمان جویی به طور مستقیم کم و بیش بر انگیخته از نیاز انسان به رهبری است. انسان، به ویژه در جوانی، همواره به قهرمان توجه دارد، حتی اگر به آن دست رسی نیز نداشته باشد. در عالم خیال و رؤیا، از بسیاری جهات او را الگوی رفتار خویش قرار می دهد؛ از تصور خاص او، از رفتار او، از گفتار او، از طرز لباس پوشیدن، از قیافه او و هر چیز مرتبط با او الهام می گیرد.

قهرمان کیست؟ قهرمان یا ابرمرد یا شخصیت برتر کسی است که در کسب فضایل و یا مهارت های متعدد و گوناگون، گوی سبقت را از دیگران ربوده است. قهرمان در هر فرهنگ و نظام ارزشی، اسطوره عینی و مجسمه آرمان های آن جامعه است. افراد در وجود قهرمانان به دنبال جنبه های انسانی آرمان ها و اسطوره های خویش هستند و آن ها را الگوی فرهنگی و الگوی رفتار و منش خود می شمارند. قهرمان یک ملت ارزش های حاکم بر جامعه اش را در حدّ عالی در خود پرورش داده، به تجسّم نظام ارزشی جامعه تبدیل شده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) قهرمان توحید است؛ زیرا ارزش ها و آرمان های تمامی موحّدان و خداجویان را در خود تحقق بخشیده است.(۸)

لازم به ذکر است که پی روی و تقلید مطلوب از قهرمانان باید بر اساس رعایت ملاک ها و وجود برخی شرایط در آن ها باشد تا با پی روی از آن ها، جوانان در مسیر کمال قرار گیرند.

۲- ضرورت، فواید و شرایط تقلید از الگوها

گابریمل تارد معتقد است: تقلید واقعه اجتماعی اساسی است و قوانینی وجود دارند که طبیعت و اثر تقلید را تشریح و توصیف می کنند. تحوّل اجتماعی نیز از این حیث ممکن است که افراد از آنچه تازه و خیره کننده است تقلید می کنند و خلاصه جامعه بدون تقلید قابل تصور نیست.(۹)

به نظر می رسد جامعه بدون تقلید از این نظر قابل تصور نیست که افراد جامعه قهرا دارای نیازمندی هایی هستند و چاره ای ندارند که برای رفع بخش زیادی از نیازمندی های مهم و اساسی خود به متخصصان رشته های گوناگون روی آورند؛ زیرا بدیهی است که هیچ یک از افراد انسان نمی تواند در همه رشته ها به تخصص و مهارت دست یابد و از تقلید بی نیاز گردد. علّامه طباطبایی نیز با توجه به ضرورت و نیاز زندگی اجتماعی به تقلید و پی روی انسان های غیر متخصص از عالمان و متخصصان، فرموده اند: کسی که می پندارد در زندگی خود زیربار تقلید نرفته است و نخواهد رفت با یک پندار دروغین و خنده دار خود را فریب می دهد.(۱۰)

اکنون سؤال مهم این است که چرا انسان به تقلید و الگوپذیری نیازمند است؟ و چرا جوانان بیش از دیگران چنین نیازی را احساس می کنند؟ شاید اولین پاسخی که به نظر می رسد این است که خصیصه کمال گرایی آدمی او را از درون به حرکت وامی دارد تا خود را به کسانی که مظهر کمالات هستند، نزدیک کند و صفات ایشان را اقتباس کرده، آن ها را در شخصیت خود جذب کند.

از سوی دیگر، زندگی مشتمل بر قواعدی است که جوانان مایل هستند آن ها را بیاموزند و بهترین شیوه کار را در تأسّی جستن به رفتار و منش افراد مورد قبول خویش می دانند، تا بر این مبنا بتوانند به شخصیت یک مرد یا زن کامل دست یابند.(۱۱)

انسان ها، به خصوص جوانان، تحت تأثیر حس کمال جویی، که در فطرت و سرشت ایشان نفوذ و رسوخ دارد، به پی روی از انسان هایی راضی می شوند که درجات بیش تری از کمال را پشت سر نهاده، و وجود خویش را به فضایل و صفات پسندیده بیش تری آراسته اند. انسان، به ویژه جوان، کمال گرا و تعالی خواه است. از این رو، به وسایلی که در مسیر تحقق بخشیدن به این خصیصه او کمک نمایند، تمسّک می جوید. روشن است که از مهم ترین این وسایل، الگوها و قهرمانانی هستند که مراحلی از طریق کمال و منزلگاه هایی از جاده رشد را پیموده باشند؛ چرا که با توجه به همسانی نسبی امکانات و استعدادهای افراد گوناگون، انسان می داند که در او نیز امکان دست یابی به آن مقامات و درجات وجود دارد. پس قدم در راه آن ها می نهد و به پیش می رود.(۱۲)

همان گونه که اگر وسایلی همچون متر، ترازو، عدد، ساعت و دماسنج را از اجتماع انسان ها برگیرند، زندگی دشوار و رنج آور و پر ابهامی به آن ها روی خواهد آورد و در عادی ترین مسائل زندگی سرگردان خواهند شد؛ چنانچه الگوهای انسانی مناسب نیز برای افراد وجود نداشته باشند، جامعه در ابهام و سرگردانی به سر خواهد برد. در آن صورت، ما برای سنجش رشد و میزان شجاعت و ترس، سخاوت و انصاف، عدالت و علم، فضیلت و تقوا و دیگر صفات عالی و دانی چه باید بکنیم؟(۱۳) بنابراین، باید الگوهای کامل انسانی وجود داشته باشند تا بتوان بر اساس آن ها درباره اعمال انسان داوری نمود. چنین الگوها و اسوه های انسانی همچون پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام و اولیای الهی در طول تاریخ همواره وجود داشته اند تا انسان ها با مقایسه خود با آن ها، به عنوان افراد واجد ملاک ها و معیارهای انسانی، بتوانند به درستی و نادرستی، و بدی و خوبی اعمال خویش پی ببرند.

البته مخفی نماند که، گرچه اسوه ها و الگوها چون معیارها و ملاک ها را در اختیار می گذارند دارای ارزش و اهمیت هستند؛ ولی با این حال، این گونه نیست که صِرف وجود معیارها و ملاک ها انسان را از وجود الگوها بی نیاز کنند و معیارها بتوانند جایگزین آن ها شوند؛ زیرا الگو نسبت به معیار صرف این مزیّت را دارد که تحقق معیارها را در وجود انسانی نشان می دهد. بنابراین، اگر کسی معیارها را بشناسد این امر او را از مزیّت مشاهده تحقق آن ها بی نیاز نمی کند. برای مثال، ممکن است کسی معیارهای شعر و شاعری را به خوبی خوانده و دریافته باشد، اما شاگردی کردن در محضر یک شاعر مبرّز و ملاحظه آن معیارها در کار و کردار وی، به ویژه از منظر تعلیم و تربیت، فرصتی بی نظیر و استثنایی است که هرگز نمی توان از آن صرف نظر، و به دانستن معیارهای شعر و شاعری بسنده نمود. بر این اساس، الگوی عملی در جریان تعلیم و تربیت جایگاهی اساسی و غیر قابل حذف دارد.(۱۴)

از این رو، جایگاه اساسی الگوی عملی در مکاتب الهی، که رسالت اصلی آن ها تعلیم و تربیت انسان می باشد، به قدری رفیع و برجسته است که خداوند در طول تاریخ، برای هدایت هر قوم و گروهی، یک الگوی عملی به عنوان پیامبر و امام فرستاده است تا مردم به وسیله او هدایت و راه نمایی شوند.

در قرآن مجید، به عنوان یک قاعده کلی تصریح شده است که هر قوم و مردمی دارای امام و هدایتگری هستند: «لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (رعد: ۷)؛ «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (اسراء: ۷۱). علاوه بر این، دست یابی به مقام امامت و پیشوایی و اسوه شدن برای متقین، به عنوان یک ارزش و آرمانی قرآنی مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند از زبان انسان های طالب آرمان مذکور، این گونه نقل کرده است: «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما» (فرقان: ۷۴)؛ و آنان افرادی هستند که هنگام دعا با خدای خود گویند: پروردگارا، ما را از جفتمان فرزندانی مرحمت نما که مایه چشم روشنی ما باشند و ما را پیشوای اهل تقوا قرار ده.

علاوه بر این، امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) به عنوان بهترین مفسّر قرآن، به ضرورت وجود امام برای هر مأموم و مقتدایی تصریح کرده اند: «الا و انّ لکل مامومٍ اماما یقتدی به و یستضی ء بنور علمه».؛(۱۵) متوجه باشید که برای هر مأموم و اقتداکننده ای امامی است که به آن اقتدا می کند و از نور علم هدایت وی طلب نورانیت می کند.

در روایت دیگری از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: «یا اباحمزه، یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلاً و انت بطرق السماء اجهل منک بطرق الارض فاطلب لنفسک دلیلاً»؛(۱۶) ای اباحمزه، هریک از شما که چند فرسخ در روی زمین می خواهد راه برود، برای خودش دلیل و راهنما طلب می کند. در حالی که تو نسبت به راه های ملکوتی آسمان جاهل تر هستی، پس در زمینه هدایت معنوی خود نیز دلیل و راهنمایی جست وجو کن.

در این روایت،نیازمندی به راهنما و الگو برای هدایت، یک امر بدیهی وضروری دانسته شده و استدلال برای آن آورده شده است.

با توجه به ضرورت وجود اسوه و الگو، در روایت دیگری امیرمؤمنان (علیه السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان الگو و اسوه معرفی نموده، به دیگران دستور تأسی و پی روی از ایشان را می دهند: «و لقد کان فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کافٍ لک فی الاسوه… فتأسّ بنبیّک الاطیب الاطهر (صلی الله علیه و آله و سلم) فانّ فیه اسوهً لمن تأسّی»؛(۱۷) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حتما به عنوان اسوه و الگو برای تو کافی است. پس تأسّی و پی روی کن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاک تر خود. پس به درستی که او اسوه و الگوی هر فردی است که نیازمند تأسی و الگو می باشد.

علاوه بر این، در جای دیگری حضرت فرموده اند: «و اقتدوا بهُدی نبیکّم فانّه افضلُ الهُدی»؛(۱۸) اقتدا و پی روی کنید به هدایت پیامبرتان. پس به درستی که هدایت او برترین هدایت است. و امیرمؤمنان، امام علی (علیه السلام) خود جزو اولین عمل کنندگان به این دستور خویش بود. ایشان درباره اسوه پذیری خویش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «و لقد کنتُ اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی کلَّ یومٍ من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به»؛(۱۹) من بسان بچه ناقه ای که به دنبال مادر خود می رود، به دنبال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می رفتم. هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را برای من تعلیم می کرد و به من دستور می داد که از آن پی روی نمایم. در اثر برخورداری مداوم حضرت علی (علیه السلام) از تربیت الگویی همچون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، دوران جوانی امیرمؤمنان برای بهترین جوان های همه زمان ها برترین الگوست.(۲۰)

در روایت دیگری از امام باقر (علیه السلام) به ضرورت وجود امام در جامعه این گونه تصریح شده است. «و الله، یا محمد من اصبح من هذه الامه لا امام له من الله جلّ و عزّ ظاهرا عادلاً اصبح ضالاً تائها و ان مات علی هذه الحاله مات میته کفر و نفاق»؛(۲۱) به خدا قسم، ای محمد (محمد بن مسلم)، هر فردی از این امّت که بدون امام و الگویی از ناحیه خدا؛ امام و الگویی که ظاهر و آشکار و عادل باشد، صبح کند، در حال گم راهی و سرگردانی صبح کرده است و اگر در این حالتِ بدون امام و الگو بمیرد، در حال کفر و نفاق مرده است.

نکته مهم در این روایت، کلمه «ظاهرا» است(۲۲) که اشاره به ضرورت وجود امام و الگویی عملی دارد که در معرض دید و مشاهده اقتداکنندگان باشد.

به دلیل اهمیت و ضرورت وجود الگوی عملی، جایگاه رفیع امام در مذهب شیعه به قدری برجسته و پررنگ است که اصل امامت به عنوان یکی از اصول مذهب شیعه در کتاب های اصول عقاید ذکر گردیده است.(۲۳) اصل امامت چنان نقشی اساسی و بنیادی و مقامی رفیع در مذهب شیعه دارد(۲۴) که اساسا مذهب شیعه در بین مذاهب دینی اسلام به عنوان مذهب «امامیه» شهرت دارد.

اهمیت مقام امامت و الگوسازی برای رفتارهای عملی امّت تا آن جاست که علاوه بر این که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول تاریخ، همواره امامان و رهبرانی برای هدایت و راه نمایی امّت از طریق الگوسازی وجود داشته اند، در خود دین اسلام نیز سازوکار الگوسازی به شکل بسیار زیبایی برای همیشه نهادینه شده است. رجوع مردم در مسائل دینی پس از زمان غیبت به ولیّ فقیه و مرجع تقلید و ضرورت نصب امام جمعه و جماعت با رعایت شرایط از سوی ولایت فقیه حکایت از سازوکار مذکور می کنند. براساس ضرورت وجود همین الگوهای عملی مشهود در بین جامعه است که امام باقر (علیه السلام) اقدام به الگوسازی می کنند و خطاب به ابان بن تغلب، یکی از شاگردان خود، که در زمینه مسائل فقهی تخصص داشت، فرمود: «اجلس فی مسجدِ المدینه و اَفتِ الناسَ فانّی احبّ ان یری فی شیعتی مثلک»؛(۲۵) (ای ابان بن تغلب) در مسجد مدینه بنشین و درباره مسائل شرعی مردم فتوا بده. من دوست دارم در بین شیعیانم افرادی مثل تو مشاهده شوند.

نکته ظریف در روایت مزبور واژه «یری» است که به یادگیری مشاهده ای از الگو اشاره دارد.

در روایت دیگری نیز با تأکید بر اهمیت یادگیری مشاهده ای از الگوهای رفتاری، این گونه نقل شده است: «کونوا دعاهً للناسِ بالخیرِ بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهادَ و الصدق و الورع»؛(۲۶) مردم را به سوی کار خیر با غیر زبان هایتان، از طریق عمل دعوت کنید. پس دیگران باید در شما سعی و تلاش در انجام کارهای خوب، راست گویی و ورع را مشاهده کنند. روایت مزبور از دو نوع دعوت و تبلیغ زبانی و عملی، تبلیغ عملی و مشاهده ای را مؤثرتر می داند؛ زیرا در تبلیغ عملی، مخاطب با دیدن و مشاهده انجام کار نیک به طور غیر مستقیم و ناخودآگاه به سوی آن جذب می شود. برخلاف روش تبلیغ زبانی و قولی که مربی خود را به متربّی نزدیک می کند، در روش تربیت الگویی و عملی، متربّی (متأسّی) به صورت ناخودآگاه خود را به مربّی (اسوه) نزدیک می کند.(۲۷)

بنابر آنچه گذشت، می توان گفت: اصل امامت شیعی بر اساس یادگیری مشاهده ای از الگوی رفتاری شکل گرفته است. از این رو، «امام» به معنای پیشوا و رهبر، کسی است که در پیشاپیش و جلوی امّت حرکت می کند، به گونه ای که امت نیز وی را بینند و به دنبال وی برای الگوگیری از ارزش های عینی متجسّم در وی تلاش و کوشش نمایند.

این نوع روش یادگیری از الگوهای عملی مشهود که در متون اسلامی مورد تأکید قرار گرفته، دارای امتیازات متعددی است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱- برخلاف آموزش نظری، یادگیری از الگوی عملی بسیار سریع صورت می گیرد.

۲- برخلاف آموزش نظری مرسوم که به صورت مستقیم متربّی مورد خطاب و آموزش قرار می گیرد، و احیانا باعث فشار ذهنی و روانی بر وی می گردد، در روش یادگیری الگویی، آموزش به شکل غیر مستقیم و بدون هیچ گونه فشار ذهنی واقع می شود.

۳- آموزش از طریق الگوی عملی یکی از ساده ترین راه ها برای تربیت و هدایت متربّی است. علاوه بر اهمیت و تأثیر تربیتی یادگیری مشاهده ای در متون اسلامی، امروزه روان شناسان نیز با انجام تحقیقات به اهمیت و ویژگی های روش یادگیری مشاهده ای از الگوهای رفتاری پی برده اند که به برخی از نظرات آن ها اشاره می گردد:

طرحی بین روان شناسان غرب تهیه و تأیید شد که در آن ادعا شده بود: استعداد جوان ها در حال رشد است، ولی آداب و رسوم محیط، و بخصوص افراد بزرگ تر، مانع رشد آن می شوند؛ باید آن ها را آزاد گذارد. در جلسه ای، برتراند راسل، خلاصه گزارش را ذکر، و ضمن مقاله ای با عنوان «تربیت در جهانی دشوار» ماجرا را این گونه بیان کرد: در تمام دانشگاه ها و مجامعی که جوانان در آن اکثریت دارند، طرح آزادی جوانان اعمال شود، به گونه ای که آن ها را آزاد بگذارند و مانع تحوّلات فکری و روحی آن ها نشوند و پس از ده سال، نتایج را با آمارهای دقیق، مجددا مطالعه و بررسی کنند.

وی می گوید: پس از مدت مزبور، وقتی بررسی صورت گرفت، دیدیم وضع جوان ها به شکل عجیبی درآمده است؛ بدین معنا که هیچ گونه حال همسازی و هماهنگی با هنجارهای قانونی و اجتماعی ندارند. معتقد بودیم اگر آن ها آزاد گذاشته شوند، خود راه کمال و صلاح را پیدا می کنند، اما چنین نشد. فکر کردیم که چه کنیم. آخرین نظر و طرحی که تصویب شد این بود که ما بدون این که به جوان ها بگوییم می خواهیم آن ها را به شکل خاصی درآوریم، زندگی بهترین الگوها از بزرگان اخلاق و انسانیت، افراد متفکر و دانشمندان باارزش را به صورت فیلم، نمایش تلویزیونی و عکس درآوریم و یا شرح حال آن ها را در کتاب های جیبی، داستان ها و سخنرانی ها نقل و مجسّم کنیم و در کلاس ها و مجامع گوناگونی که جوان ها حضور دارند، بدون هیچ گونه ابراز نظری که بفهمند غرض از این کار چیست، به معرض دید و شنود آن ها بگذاریم و فقط حالات، روحیات، افکار و نمایش زندگی آن ها را بنمایانیم. اعتقاد ما این است که آدم و زندگی آدم می تواند درس آدمیت بیاموزد. با این طرح، در عین حال که به جوان چیزی نگفته ایم و او را سرکوب نکرده ایم؛ نمای یک انسان خوب و مورد علاقه را هم برای او ترسیم کرده ایم.

او می گوید: اگر نمونه های عالی انسانیت را به جوان بنماییم، او خود به خود به سمت آن ها می رود، خودش را شبیه آن ها می سازد، همپای آن ها می شود، همفکر آن ها می گردد و یکسره خود را در مقابل صفات عالی آن ها می بازد.(۲۸)

بدون شک، از مؤثرترین روش های تربیتی، روش الگویی و القای پیام به صورت غیر مستقیم است. در روش الگویی و غیر مستقیم، مخاطبانْ خود فرصت می یابند که با انگیزه و تمایل قلبی به موضوع مورد نظر توجه کنند و بدون کم ترین فشار ذهنی و روانی پذیرای پیام شوند.(۲۹)

پایدارترین و در عین حال، خوشایندترین یادگیری ها، یادگیری غیر مستقیم یا مشاهده ای است. در این نوع یادگیری، یادگیرنده مطابق رغبت ها و انگیزه های خود، آگاهانه و بدون هیچ گونه فشار روانی، همه حواس خود را متوجه رفتار مورد نظر می کند و با نوعی احساس خوشایند و عاری از دشواری بر دانسته ها و تجارب شناختی خویش می افزاید. بنابراین، اگر اولیا و مربیان بتوانند بسیاری از رفتارهای مطلوب و احساسات خوشایند را به طور غیر مستقیم و یا ضمنی از طریق بهره گیری از وجود الگوهای رفتاری در کودکان و نوجوانان به وجود آورند، فوق العاده ارزشمند و مؤثر خواهد بود. در یادگیری غیر مستقیم و الگویی، به دلیل آن که یادگیرنده آگاهانه و داوطلبانه در موضوع یا رفتار خاصی دقت می کند، از نگرش مثبت و انگیزه قوی و غنی برخوردار است و کم تر دچار فشار ذهنی و خستگی شده، از دامنه توجه وسیع تری بهره می برد، در حالی که در آموزش های مستقیم، همیشه چنین نیست و ممکن است یادگیرنده نسبت به موضوع یادگیری رغبت و انگیزه ای از خود نشان ندهد و زودتر خسته شود.(۳۰)

اثری که در دیدن هست، در شنیدن نیست؛ باید تصویرها باز هم در جلوه گاه ذهنی ما نقش ببندند تا هر کس به تناسب استعدادش متناسب با حال خود، از آن درس بگیرد و هر فرد در هر مرحله از حال و کمال که هست، اثری بردارد و قدمی فراتر گذارد. درسِ دیدنی، درسی است جامع، همگانی و متناسب با همه حال ها و همه اندیشه ها که جایش را هرگز تعلیم پر نتواند کرد. به همین دلیل، به ما دستور داده اند احوال اهل بیت علیهم السلام و پیشوایان کاروان دیانت و کمال انسانیت را برای مردم بازگو کنیم و سپس آن ها را به تفکر و تعمق در آن واداریم.(۳۱)

با توجه به مطالب یادشده تقلید و پی روی از الگوهای مطلوب و شایسته دارای آثار و فواید مثبت متعددی است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱- اسوه های مطلوب و برجسته عامل تحرّک انسان ها به سوی کمال و تعالی هستند.

۲- وجود اسوه های عملی مطلوب و مفید امکان الگوپذیری دیگر علاقه مندان را فراهم می کند.

۳- الگوهای عملی مطلوب و مفید در زمینه های گوناگون، انجام کارهای سخت در زمینه های متفاوت را تسهیل می بخشند.

۴- اسوه های مطلوب و حسنه عامل پیش گیری از انحراف هستند.

۵- وجود الگوهای عملی شایسته در مکتب و نظام فکری اسلام دلیل حقّانیت و درستی آموزه های آن مکتب است که به طور صریح، امکان پای بندی به آموزه های آن را اعلام می دارد.(۳۲)

علاوه بر فواید عام و کلی یاد شده، الگوهای شایسته به طور خاص و جزیی برای جوانان دارای آثار مثبت فراوانی هستند که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

الف. گرایش جوانان به الگوهای برجسته، افکار آنان را منظّم کرده، به آن ها تمرکز می بخشد تا بدین طریق بر ویژگی مهم دوران جوانی یعنی بحران هویّت به خوبی فائق آیند؛ زیرا همگرایی فکری زمانی پدید می آید که آدمی درصدد همانند سازی با شخصیتی برتر از خود برآید.

ب. الگو گرایی، نسل جوان را به تعالی روح و همت های والا فرامی خواند. آشنایی با چنین الگوهایی جوانان را به نوعی تحسین وامی دارد و آن ها برای دست یابی به منزلت رفیع الگوها، از هدف های محدود و زندگی روزمرّه فراتر رفته، به نوعی حیات معقول و معنوی سوق می یابند.

ج. شناخت الگوهای رشید و بالنده موجب به کار افتادن استعدادهای راکد و ظرفیت های پراکنده جوانان می شود. حالت جذب و انجذابی که در پرتو تماس و آشنایی با الگوها به جوانان دست می دهد چنان نیرومند است که توانایی به جریان انداختن توانایی های مکنون و بلااستفاده جوان را دارد.(۳۳)

حال که آشکار گشت تقلید و الگوپذیری امری ضروری، مهم و دارای فواید متعدد است، پرسش مهم این است که شرایط و ویژگی های یک الگوی شایسته و مطلوب چیست؟

پاسخ پرسش مزبور این است که از نظر آموزه های اسلامی، تقلید و پی روی از الگوها شرایط خاصی دارد؛ مثل این که فرد مورد پی روی که به عنوان الگو انتخاب می گردد، فردی صالح و رشید باشد. بنابراین، افراد فاقد رشد و فاسد شایستگی الگو قرار گرفتن را ندارند.

آیات متعددی از قرآن به مطلب مزبور اشاره دارند؛ از جمله:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ»؛(هود: ۹۷)؛ موسی را با آیات و حجت روشن برای رسالت، به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم و مردم، موسی را گذاشته و پیرو امر فرعون شدند، با آن که می دانستند که هیچ هدایت و رشدی در امر فرعون نیست.

«أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»؛(انعام: ۹۰)؛ آن ها (پیامبران) کسانی بودند که خدا آنان را هدایت نمود. تو (ای پیامبر) نیز به هدایت آنان اقتدا کن.

«وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛(اعراف: ۱۴۲)؛ موسی به برادر خود، هارون گفت: تو پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.

«فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُورا»؛(انسان: ۲۴)؛ بر اطاعت حکم پروردگار صبور باش و هیچ از مردم بدکار کفرکیش اطاعت مکن.

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا»؛(کهف: ۲۸)؛ و از آنان که ما آن ها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبه کاری پرداختند، متابعت نکن.

همان گونه که از آیات مزبور استفاده می گردد، در خصوص الگوهای دینی که با سعادت دنیوی و اخروی ارتباط دارند، شرایط متعدد و متعالی ذکر گردیده است.(۳۴) برای نمونه، در خصوص مرجعیت دینی در روایتی نقل شده است: «فامّا مَن کانَ مِن الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقُلّدوه و ذلک لایکون الاّ بعض فقهاء الشیعه لاجمیعهم»؛(۳۵) پس هر یک از فقها و مجتهدان که نگهدار نفس خود و حافظ دین خود و مخالفت کننده با هوای نفس خود و اطاعت کننده امر مولای خویش باشد، پس بر عوام و انسان های غیر متخصص در مسائل دینی است که از او تقلید کنند، و این گونه افراد همه فقها نیستند، بلکه بعضی از آن ها هستند.

در روایت یاد شده، صلاحیت های علمی و اخلاقی(۳۶) و به تعبیر امروزی، دو شرط کلی «تخصص» و «تعهد» برای افراد شایسته تقلید و الگو پذیری ذکر گردیده است.

علّامه طباطبایی درباره شرایط و ویژگی های کلی یک الگوی تقلید دارای صلاحیت این گونه فرموده اند: «قضاوت عمومی و فطرت به جواز تقلید یا لزوم آن در جایی است که انسان جاهل بوده و توانایی اعمال نظر و بررسی فکری مسأله را نداشته باشد و مرجع تقلید و پیشوای مفروض مرجع صلاحیت دار باشد؛ یعنی در مساله مفروضه، صاحب نظر و قابل اعتماد و وثوق بوده باشد. در غیر این صورت، تقلید قابل ذم و نکوهش است».(۳۷)

روان شناسان نیز معتقدند دو عنصر اصلی ارزیابی پیامگیر از پیام دهنده عبارتند از: اعتبار و جذّابیت.

«اعتبار»، یعنی درجه مورد قبول بودن پیام دهنده که بستگی دارد به مقدار تخصصی که به نظر می رسد وی در موضوع مورد بحث دارد، و نیز به این که آیا وی قابل اعتماد و بی غرض به نظر می آید یا نه. سیاست مداران و کارگزاران تبلیغ و آگهی دست کم به همان اندازه که مساعی خود را صرف مطلب مورد تبلیغ می کنند، در زمینه قانع سازی نسبت به اعتبار خود نیز کوشا هستند. «جذابیّت» نیز یعنی این که پیامگیر تا چه اندازه از پیام دهنده خوشش می آید.

اعتبار و جذابیت تا حدی متفاوت عمل می کنند. اعتبار موجب تغییر نگرش می شود؛ به این دلیل که مردم استدلال های یک منبع معتبر را جدّی تر از استدلال های یک منبع غیر معتبر تلقّی می کنند. اما جذابیت ظاهرا از طریق ساز و کار همانندسازی عمل می کند. مردم غالبا سعی دارند همانند یا شبیه کسی شوند که مورد علاقه یا تحسین آن هاست و این خود به اقتباس از باورها و نگرش های فرد مورد علاقه می انجامد.(۳۸)

بنابراین، هر قدر الگوهای بزرگ سال برای بچه ها مطلوب تر و محبوب تر و جذّاب باشند، میزان تأثیرپذیری بیش تر و پایدارتر می شود. بچه ها رفتار الگوهای مطلوبشان را بسیار دوست دارند و می خواهند که با آنان همانندسازی کنند و رفتاری همسان با رفتار الگوهای خود داشته باشند. کودکان عمیقا نسبت به رفتار الگوهای مطلوبشان علاقه مند و کنجکاو هستند و در سر، اندیشه بازنمایی چنان رفتاری را پرورش می دهند. برای مثال، وقتی نوجوانان الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در شرایط و موقعیت های گوناگون، در حالت اقامه نماز مشاهده می کنند، احساس خوشایندی سراسر وجودشان را فرا گرفته، عمیقا نسبت به رفتار آن ها کنجکاو می شوند و با توجه به این که خود فطرتی مستعد و نیازمند نیایش دارند، با شور و شوق و احساس زیبا و توصیف ناپذیر به نماز می ایستند.

مشاهده رفتار معلمان و دبیران محبوبی که هنگام اذان در مدرسه بی هیچ شائبه ای نماز را اقامه می کنند و نیز مشاهده گروه دیگری از الگوهای رفتاری موفق و شاخص در جامعه همچون متخصصان گوناگون، استادان دانشگاه، پزشکان، مهندسان، دانشجویان، خلبانان، ورزشکاران، شعرا، نویسندگان و هنرمندان که به هنگامه شنیدن طنین سرود وارستگی و آزادگی اذان، در مسجد و خانه و دانشگاه و بیمارستان و میدان ورزشی به نماز می ایستند، بدون تردید حس کنجکاوی و همانندسازی نوجوانان را بر می انگیزد و در آنان احساس خوشایندی نسبت به نماز به وجود می آورد یا آن را تقویت می نماید.(۳۹)

درباره تأثیر نقش الگوی مطلوب و محبوب در شکل گیری شخصیت انسان، سخن فراوان گفته شده است. ذکر خاطره ای از یکی از عارفان بزرگ می تواند شاهد نیکویی بر اثبات مدعا باشد:

روزی از سهل شوشتری که از عرفای بزرگ و اهل کرامات بود، پرسیدند: چگونه به این مقام و مرتبه رسیدی؟ او پاسخ داد: من در کودکی نزد دایی ام زندگی می کردم. وقتی هفت ساله بودم، نیمه شب ادرار به من فشار آورد. به ناچار از رختخواب برخاستم و به دستشویی رفتم. وقتی که برگشتم بخوابم، دایی ام را دیدم که رو به قبله نشسته، عبایی به دوش کشیده، عمامه ای دور سرش پیچیده و مشغول نماز خواندن است. از حالت او خوشم آمد، کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آن گاه از من پرسید: پسر، چرا نشسته ای؟ برو بخواب.

گفتم: از کار شما خوشم آمده، می خواهم پهلوی شما بنشینم. گفت: نه، برو بخواب. رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. وقتی از دستشویی برگشتم، باز هم دایی مشغول نماز خواندن بود. کنارش نشستم. به من گفت: برو بخواب. گفتم: دوست دارم هر چه شما می گویید، من هم تکرار کنم.

دایی ام مرا رو به قبله نشانید و گفت: یک مرتبه بگو یا «حاضر یا ناظر» من هم تکرار کردم. سپس دایی گفت: برای امشب کافی است. حالا برو بخواب. این کار چند شب تکرار شد و هر شب عبارت «یا حاضر و یا ناظر» را چند بار تکرار می کردم. کم کم وضو گرفتن را هم آموختم. در نهایت کار به جایی رسید که من بدون این که نزد دایی بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار می شدم و پس از نماز تسبیح به دست می گرفتم و پیوسته تکرار می کردم: «یاحاضر و یا ناظر» و از این کار حظّ روحانی می بردم تا این که به این مقام و مرتبه رسیدم.(۴۰)

درباره خاطره مزبور لازم است به چند نکته بسیار ظریف و در عین حال مهم توجه شود:

۱- کودک به الگوی رفتاری خود (دایی) به لحاظ رفتار عاطفی متقابلی که با او داشته، عمیقا علاقه مند شده و شخصیت دایی برایش بسیار مطلوب و محبوب بوده است.

۲- کودک به لحاظ علاقه مندی به این الگوی محبوب و شخصیت مطلوب، نسبت به رفتار او (نماز در نیمه شب) فوق العاده کنجکاو بوده است.

۳- کودک سعی کرده است با اشتیاق فراوان همانند سازی نموده و رفتاری از خود نشان دهد که مانند رفتار دایی و الگوی محبوبش باشد.

۴- علاقه و شوقی که وجود کودک را فراگرفته و اخلاصی که در او بوده سبب شده است که احساس عمیق و خوشایندی نسبت به نماز در وجود او پرورش یابد و اقامه نماز برایش لذت بخش گردد.

۵- شواهد و قراین ذیل نیز مبیّن این نکته اند که الگو و مربّی وارسته یعنی دایی کودک نیز نقش مهمی در خوشایند جلوه دادن چنین تجربه نیکویی داشته است.

الف. مربی (دایی) همواره با چهره ای گشاده و متبسّم با کودک مواجه شده است و زمانی که در نیمه شب، کودک بر حسب اتفاق، دایی خود را در حالت نماز و نیایش مشاهده کرده، او را با سیمای منوّر، متبسّم و مهربان یافته است.

ب. وقتی که الگوی محبوب کودک دیگر بار بر اثر اصرار کودک برای همراهی و همگامی، با وی مواجه شده، برای او تجربه ای بسیار خوشایند فراهم نموده است.

ج. مربّی برای اولین نماز کودک، آن هم در نیمه شب، برنامه ای بسیار آسان، مختصر، دوست داشتنی و لذت بخش فراهم کرده است. مربی بزرگوار با علم به این که دوره کودکی دوره بازی، آقایی و مهرطلبی است و طولانی شدن نماز ممکن است از خوشایندی آن برای کودک بکاهد، به حداقل زمان و کم ترین و در عین حال، عمیق ترین بیان (یا حاضر و یا ناظر) اکتفا کرده و کودک با احساسی زیبا و لطیف و آروزی تکرار تجربه خوشایند اقامه نماز در کنار الگوی محبوب، در حالی که رفتار تشویق آمیز و تأییدگرانه دایی و مربّی بزرگ خود را همراه داشته به خواب رفته است.(۴۱)

به رغم ضرورت و فوایدی که پی روی از الگوها دارد، اگر شرایط لازم در مورد الگوها مورد توجه قرار نگیرند و الگوی مورد پی روی شایسته و مطلوب نباشد، تقلید از الگوها با اشتباهات و آفاتی مواجه می گردد(۴۲)که خودبحث مستقلی را می طلبد.(۴۳)

پیشنهادها

در خاتمه، برای مفید واقع شدن مباحث مقاله حاضر، پیشنهادهایی برای الگوسازی بهتر برای عموم مردم بخصوص جوانان ارائه می گردند:

۱- رسانه های گروهی، مثل صدا و سیما و مطبوعات، با توجه به جذّابیت و گستره نفوذشان در شخصیت جوانان، الگوهای ارزنده و متعالی را نخست شناسایی کرده، سپس در قالب فیلم، مصاحبه و غیر آن معرفی کنند. بدین سان، نیاز شدید نسل جوان به الگوطلبی به نحو شایسته ای اقناع می گردد. در این زمینه، با توجه به گرایش جوانان به الگوها در حیطه های گوناگون لازم است الگوها و انسان های موفق در زمینه های گوناگون علمی معنوی، هنری، فنی و ورزشی معرفی و از آنان تقدیر گردد. روشن است که معرفی به صورت حضوری و از طریق انجام مصاحبه و ذکر تجربیات موفقیت آمیز نیز تأثیر فراوانی دارد.

۲- با توجه به هجوم گسترده فرهنگی غرب، تبیین عناصر فرهنگ خودی در قالب های موردنیاز جوانان مانند داستان، فیلم، عکس و ورزش ضروری تر از هر زمان دیگری، امروزه توجه برنامه ریزان و مسؤولان فرهنگی جامعه را به خود جلب می کند. تردیدی نیست که تهی شدن از فرهنگ اسلامی و ملّی، راه را برای نفوذ فرهنگ بیگانه و الگوهای غیراسلامی هموار می کند.

۳- اطرافیان جوان، همچون والدین اولیا و مربیان مدارس واستادان دانشگاه ها، نزدیک ترین و مؤثرترین افراد برای او محسوب می شوند؛ زیرا جوان برای اتخاذ الگوی مطلوب، ابتدا به رفتار نزدیک ترین انسان هایی که در پیرامونش هستند دقیق می شود و سعی در درون سازی و جایگزین ساختن آن ها در شخصیتش می نماید. بنابراین، لازم است همه ما آنچنان باشیم که کفایت و صلاحیت لازم را برای الگو بودن نسل جوان احراز نماییم.(۴۴)

۴- نوشتن کتاب در زمینه شرح حال الگوهای موفق در زمینه های گوناگون در الگوسازی برای جوانان بسیار مفید است.(۴۵) بر همین منوال، در زمینه الگوها و شخصیت های دیگر نیز توصیه می گردد چنین کاری انجام شود. و بالاتر از آن توصیه می شود دائره المعارف های زیبا و جذّاب و جامع در زمینه معرفی الگوها در قلمروهای گوناگون تدوین شوند. برای مثال، ما که خواهان ترویج فرهنگ شهادت و ایثار در بین جوانان هستیم، آیا تا کنون دائره المعارف های زیبا و جذّاب از الگوهای ایثار و شهادت در دوران جنگ و انقلاب اسلامی تدوین کرده ایم تا از این طریق الگوهای ایثار و شهادت را در بین نسل جوان معرفی و ترویج کنیم؟

۵- با توجه به علاقه زیاد جوانان به الگوهای هنری و ورزشی، توصیه می شود نسبت به تربیت صحیح الگوهای ورزشی و هنری مطلوب با برنامه ریزی صحیح دقت و توجه بیش تری شود تا نسل جوان آینده الگوهای شایسته و مطمئنی در زمینه های هنری و ورزشی داشته باشد.

۶- به موازات تقدیر و تشکر از الگوهای مطلوب و موفق، لازم است با الگوهای نامطلوب و بخصوص افرادی که با ارتکاب جرایم مشهود، مقدّمات بزه کاری نسل جوان را فراهم می کنند، برخورد جدّی وقاطع گردد؛ زیرا همان گونه که در مقاله حاضر گذشت، یکی از مؤثرترین انواع یادگیری، «یادگیری از طریق مشاهده» است که در هر دو بعد مثبت و منفی، صورت می گیرد و تردیدی نیست که با توجه به پیامدهای منفی روحی و روانی جرایم مشهود در جوانان، برخورد جدّی با این گونه جرایم، زمینه ارتکاب آن در افراد دیگر را شدیدا کاهش می دهد.

پی نوشت ها

۱- در متون اسلامی، واژه های تشبُّه و مشاکله به معنای همانندسازی به کار رفته اند: مثل «قَلَّ من تشبَّه بقوم الاّ اوشک ان یکون منهم» (نهج البلاغه، حکمت ۲۰۷)؛ «اوحی الله الی نبی من الانبیاء ان قل لقومک لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تشاکلوا بما شاکل اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی». (شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۱)

۲- برای آگاهی از دیدگاه های روان شناسان درباره تقلید و همانند سازی به کتاب های ذیل مراجعه کنید:

الف. نظریه یادگیری اجتماعی، آلبرت باندروا، ترجمه فرهاد ماهر؛

ب. روان شناسی اجتماعی، اتوکلاین برگ، ترجمه دکتر علی محمد کاردان، ج ۲، ص ۴۹۳ ۴۹۶

ج. روان شناسی تقلید روش های الگو گزینی، جی. آلن مارلت و مارتا آ. پری، ترجمه سیامک رضا مهجور و پروین غیاثی جهرمی؛

د. روان شناسی ژنتیک تحول روانی از کودکی تا پیری، محمود منصور، ص ۱۹۵۲۰۴

۳- محمود منصور، پیشین، ص ۲۴۹ لازم به تذکر است که تقلید در علوم گوناگون معانی متفاوتی دارد؛ مثلاً: تقلید در علم فقه بیش تر به معنای عمل مستند به فتوای فقیه است. بنابراین، معنای آن غیر از معنای تقلید در علم روان شناسی است. مخفی نماند که مراد از «تقلید» در مقاله حاضر نیز بیش تر همان معنای تقلید در علم روان شناسی است.

۴- محمود منصور، پیشین، ص ۲۰۴ ۱۹۵ همچنین ر.ک: محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص ۲۱۲۲۱۳

۵- اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ج ۲، ص ۴۹۴

۶- یکی از معروف ترین ستاره های برزیلی فوتبال.

۷- فربد فدایی، «روانشناسی فوتبال حرفه ای»، روزنامه کیهان، ۸ مرداد ۱۳۸۱، ص ۷

۸- مصطفی عباسی مقدم، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت، ص ۶۵۶۷

۹- اتوکلاین برگ، پیشین، ج ۲، ص ۴۹۲

۱۰- سید محمدحسین طباطبایی، «اجتهاد و تقلید در اسلام و شیعه»، مرجعیت و روحانیت، ص ۲۰ شبیه تعبیر مذکور را ایشان در تفسیر المیزان نیز دارند: «استحال ان یوجد فرد من الانسان من غیر اتّباع و من ادّعی خلاف ذلک او ظن من نفسه انّه غیر مقلّد فی حیوته فقد سفه نفسه». (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۱۲)

۱۱- محمدرضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص ۲۳

۱۲و۱۳- مصطفی عباسی مقدم، پیشین، ص ۵۹ / ص ۷۳

۱۴- باقری، آسیب و سلامت در تربیت دینی، کتاب ششم، «تربیت اسلامی ویژه، آسیب شناسی تربیت دینی»، ص ۳۴

۱۵- نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص ۴۱۷

۱۶- محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، کتاب «الحجه»، باب هفتم، حدیث ۱۰

۱۷و۱۸- نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه ۱۶۰ / ص ۱۶۳

۱۹- نهج البلاغه، تصحیح محمد عبده، چ دوم، ج ۲، ص ۱۸۲

۲۰- کودک،نوجوان وجوان از دیدگاه مقام معظم رهبری، ص ۱۱۷

۲۱ -محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۱، کتاب «الحجه» باب «فیمن دان الله عزوجل بغیر امام من الله عزوجل»، ص ۳۷۵، حدیث ۲

۲۲ -در روایت معروف امام موسی کاظم (علیه السلام)، که مخاطب آن هشام بن حکم است، حجت ها و راهنمایان مورد نیاز انسان به دو دسته ظاهری (انبیا و ائمّه اطهار) و باطنی (عقل) تقسیم شده اند: «یا هشام ان لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه علیهم السلام و اما الباطنه فالعقول». (همان، ج ۱، ص ۱۶) نکته جالب این که هشام بن حکم در مناظره ای استدلالی با یکی از مخالفان امامت، از طریق وجود عقل و قلب به عنوان امام باطنی و درونی بر ضرورت وجود امام ظاهری و بیرونی احتجاج نموده است. (همان، ج ۱، ص ۱۷۰)

۲۳- محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۱، ص ۳۲

۲۴- برای آگاهی از مقام و منزلت امامت از دیدگاه شیعه به منابع ذیل مراجعه گردد:

الف. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، کتاب «الحجه» (روایات فراوان در مورد امامت) بخصوص دو روایت مفصّل از امام صادق و امام رضا علیهماالسلام، باب «نادر جامع فی فضل الامام و صفاته»، ص ۱۹۸ ۲۰۵

ب. مرتضی مطهری، امامت و رهبری؛

ج. ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت؛

د. رضا استادی، امامت در چند درس؛

ه. محمد محمدی ری شهری، فلسفه امامت و رهبری.

۲۵- محمدبن الحسن الطوسی، الفهرست، ص ۱۷

۲۶- محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۲، کتاب «الایمان و الکفر» باب «الصدق و الامانه»، ص ۱۰۵، روایت ۱۰

۲۷- مجید رشیدپور، روش های تربیتی، بحث «روش الگویی»، ص ۱۰۶

۲۸- رجبعلی مظلومی، دین و جوان، ص ۳۸۴۱ (با اندکی دخل و تصرف)

۲۹- غلامعلی افروز، چکیده ای از روان شناسی تربیتی (کاربردی)، ص ۱۴۶

۳۰- غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص ۱۵۱۶

۳۱- رجبعلی مظلومی، پیشین، ص ۴۳

۳۲- مصطفی عباسی مقدم، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت، ص ۱۵۹۱۷۴

۳۳- محمدرضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص ۲۵

۳۴- برای آگاهی از این اوصاف و شرایط متعدد، ر.ک: محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، مبحث اوصاف رهبر شایسته.

۳۵- طبرسی، الاحتجاج، ص ۴۵۸

۳۶- برای آگاهی از صلاحیت ها و شرایط علمی و اخلاقی مرجع تقلید دینی ر.ک: علی اکبر ذاکری، «اعلمیّت و مرجعیت»، حسین شرفی، «مرجعیت و شایستگی های اخلاقی»، مجله حوزه، ش ۵۶و۵۷ ویژه «مرجعیت».

۳۷- سید محمدحسین طباطبایی، «اجتهاد و تقلید در اسلام، و شیعه»، بخثی درباره مرجعیت و روحانیت، ص ۲۰

۳۸- اتکینسون و دیگران، زمینه روان شناسی، ج ۲، ص ۴۰۷ ۴۰۸ (با اندکی دخل و تصرف)

۳۹و۴۰و۴۱- غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص ۱۸ (با اندکی دخل و تصرف) / ص ۱۹ / ص ۲۱

۴۲- به رغم اهمیت آسیب شناسی روش تربیتی الگوپردازی و الگوسازی، در این زمینه تحقیق و پژوهش چندانی انجام نشده است. در کتاب ششم تربیت اسلامی، مقاله مختصری با عنوان «آسیب شناسی روش اسوه پردازی در تربیت دینی» به چاپ رسیده است.

۴۳- نگارنده بحث و بررسی درباره برخی اشتباهات و آفات تقلید از الگوها را در مقاله مستقل دیگری با عنوان «آسیب شناسی تقلید از الگوها و راهکارهای آسیب زدایی» انجام داده است که ان شاء الله به زودی در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

۴۴- محمدرضا شرفی، پیشین، ص ۲۵

۴۵- در این زمینه، برای نمونه، به مجموعه آشنایی با اسوه ها در زمینه شرح حال اصحاب و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اطهار علیهم السلام، نوشته جناب آقای جوادمحدثی و همچنین مجموعه دیدار با ابرار در زمینه شرح حال دانشمندان اسلامی منتشر شده از سوی پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام) می توان اشاره نمود.

منبع: مجله معرفت؛ شماره ۶۷؛ پدیدآور: مهدی زاده؛ حسین