آمريكايى سازى دختران

 مرتضى شيرودى

مهم ترين و كليدى ترين عامل در روش هاى تعليم و تربيت، بحث (الگوسازى) است. هر سن و هر جنس، الگوى خاص خود را بر مى تابد. در اين ميان، مهم ترين سن، دوران كودكى است. تربيت دوران كودكى بابهره گيرى از الگوهاى خاص و ويژه اين دوران همراه است. طبيعى است كه الگوهاى دوران كودكى، به طور عمده، از مؤلفه هاى عاطفى به جاى گزاره هاى عقلانى بهره مى برند؛ از اين رو رمز و رازهاى موجود در خيال پردازى هاى كودكانه، جايگزين گزاره هاى واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مى شود.

دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه ازعاطفه ويژه دختربچه ها و نيز قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همذات پندارى و تفاهم خيالى با كودك نشأت گرفته است و اين يكى ازابزارهايى است كه غربى ها براى انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده كرده اند و البته در اين راه، تلاش ها و هزينه هاى زيادى كرده اند.

انتقال فرهنگ، جز با ابزار آن امكان پذير نيست. شناخت مخاطب وابزار سازى در راستاى هدف، از ملزومات اين عرصه است. ذائقه فرهنگى امروز، متفاوت از ديروز، به نگرشى نو، به مخاطب و در انداختن طرحى نو در امتداد طرح ها و سنن قبلى نياز دارد. توجه دنياى غرب به اين موضوع، موجبات برنامه ريزى و تبليغاتى جديد را براى اصحاب فرهنگ در مغرب زمين فراهم آورده است. اصحاب فرهنگ غرب، امروزنه شاعران، نويسندگان، نقاشان و نه هنرمندان اند! روانشناسان فرهنگى و تبليغاتى، نخبه هاى فرهنگى غرب امروزاند، چرا كه غرب مدرن وفرهنگ آن، چيزى متفاوت از غرب سنتى است و اتصال و ارتباط مستقيم به منابع اقتصادى و اسپانسرها، بر قدرت و دقت اين امر افزوده است.

تولد باربى

كمپانى متل، در سال 1945، توسط زوج هندلر و مت، در ايالت كاليفرنياى جنوبى امريكا تاسيس شد. اين شركت در زمينه هاى مختلفى فعاليت داشت؛ ولى در سال 1955 وارد حيطه توليد اسباب بازى شد. دختر هندلر به عروسك هاى كاغذى علاقه زيادى داشت. خانم رت هندلر دريافته بود كه فرزندش باربارا، به شخصيت پردازى از بزرگ ترهادر رفتار با عروسك هاى كاغذى مى پردازد، بنابراين ايده ابداع عروسك واقعى ( سه بعدى) به ذهن او خطور كرد و اين شركت نيز طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه به عقد قرارداد براى دريافت امتياز عروسك آلمانى (لى لى) منتهى شد.

عروسك لى لى، در واقع برگرفته از شخصيت، اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلمانى به همين نام بود. كمپانى متل پس از خريد امتيازعروسك لى لى، تغييراتى را در صورت بندى نژادى آن ايجاد كرد و آن رابه نژاد ( امريكايى – انگليسى آنگلوساكسون) همانند كرد و به توليد آن در امريكا پرداخت.

اين عروسك تغيير يافته باربى نام گرفت. باربى، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك آقاى هندلر بود. باربى به زودى در صف اول اسباب بازى دختران غربى قرار گرفت. به مرور زمان، با جا افتادان اين عروسك در بين جوامع، قيمت آن نيز افزايش يافت. شركت متل (جك رايان)طراح موشك در پنتاگون را به دليل تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.

در سال 1961 اين شركت عروسك (كن) را توليد كرد. اين عروسك پسرى بود با لباس هاى شيك و موهاى قهوه اى، با نامى برگرفته از نام پسر هندلر. به اين ترتيب عروسك باربى صاحب يك دوست پسر شد.

بعدها در سال 1963، عروسك (ميچ) و در سال 1965، عروسك (اسكيپر) به جمع كن و باربى اضافه شد.

در سال 1968، كمپانى متل، با هدفى مشخص و به منظور اينكه به باربى يك شخصيت تربيتى جهانى ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك هاى سياه و زردى كرد كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربى، رنگ پوست و چهره آنها متفاوت بود. عروسك دورگه آفريقايى -امريكايى، براى كودكان سياه پوست امريكا و آفريقا كه به باربى سياهان معروف شد، با نام (كريستين) توسط شركت متل به بازار آمد. در سال 1988 (ترزاى) امريكاى لاتين و در سال 1990 (كى يرا)، باربى ژاپنى و چينى ساخته و روانه بازار شد. اين سياست شركت متل موجب شد كه غرب، عملا در تربيت دختران در جاهاى مختلف دخالت داشته باشد.

از سال 1965، شركت ياد شده براى گسترش باربى، به ساخت وفروش اسباب بازى هاى جنبى پرداخت و در همين راستا، در سال 1968، شركت هنگ كنگى (اراكو) را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربى، اين متل در سراسر جهان، شركت هاى متعددى را تأسيس كرد.

 نخستين فيلم باربى، در سال 2001 با نام (باربى در فندق شكن) وارد بازار شده از آن پس، تعداد قابل توجهى فيلم كامپيوترى، انيميشن، سينمايى و مستهجن سكسى در مورد باربى توليد شده است. باربى درطى اين سال ها، در شخصيت هاى متفاوت عرضه شده است كه پرستار، افسر پليس، آموزگار، پزشك، روانپزشك، خواننده و… از آن جمله است.

امريكا و باربى

 طى 40 سال گذشته، عروسك باربى در سياست امريكا فعال بوده است. در طول انتخابات ايالتى و ملتى، باربى بسيار فعال است. باربى درجنگ هاى ويتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاى جنگ سرد، نقش هاى متفاوتى ايفا كرد. در جنگ عراق و امريكا در سال 1990، عروسك باربى، با پوشش يونيفورم نظامى امريكايى، به تهييج افكار عمومى امريكا پرداخت. پس از واقعه سپتامبر نيز، باربى با پوشيدن يونيفورم نيروهاى نظامى ضد تروريست، با ايفاى نقش جديد خود، به تهييج افكار عمومى پرداخت. تيتر آگهى هاى تبليغاتى باربى، براى نبردتروريسم اين بود: باربى، روح امريكايى. از آنجا كه بيان دكترين فرهنگى امريكا بر اومانيسم (بشرمدارى به جاى خدا محورى)، ليبراليسم (اباحى گر) سكولاريسم (عرفى انديشى و دنيا گرايى) و هدونيسم (لذت محورى) است، طبيعى است كه سياستمداران و استراتژيست هاى فرهنگى امريكا تلاش كنند تا با شيوه ها و راهكارهاى مختلف، بنيان فرهنگى را تقويت، و آن را در امريكا و سراسر جهان بسط و تسرى دهند. يكى از اين شيوه ها، تربيت دختران امريكا و سراسر جهان، با گزاره هاى فرهنگ امريكايى است؛ از اين رو به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملت ها با (ارزش)هاى امريكايى تربيت شوند، اين دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خود عهده دار مى شوند، وبه دنبال آن بر اساس ارزش هاى امريكايى، جامعه شان را اداره مى كنندو اين مهم ترين كاركرد تهاجمى يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان ديگر ممالك را با ارزش هاى خود بيگانه بپرورانند.

آثار ضد تربيتى باربى

اسباب بازى كودكان مهم ترين كالاى فرهنگى به حساب مى آيد و درتعليم و تربيت كودكان نقش كليدى دارد. در اين ميان، عروسك هامصداق بارز فرهنگى ترين محصول هستند. تحقيقات روانشناسان كودك اين نكته را ثابت كرده كه بخش عمده شخصيت يك كودك، ازنخستين روزهايى كه با حواس خود، دنياى پيرامونش را درك مى كند، درتماس با عروسك ها شكل مى گيرد.

اين احساس، به ويژه در بين دختربچه ها، نيازى فطرى است وجايگزين ندارد. غرب نيز همواره در پى ساخت دهكده اى يكپارچه به تربيت نسل غربى همت گمارده و در اين راه، هزينه ها كرده است. دردنياى كنونى چيزى وجود ندارد كه خنثى باشد؛ بدين معنا كه در ماهيت هر چيز اثرات يك فرهنگ و تمدن مشاهده مى شود. نمونه هاى اين نظريه، فراوان است كه در مثال مى توان به لباس غربى و شرقى اشاره داشت. لباس غربى به دليل اثرى كه از فرهنگ اومانيستى غرب مى گيرد، هر روز، به بدن نماتر شدن حركت مى كند، و لباس، ديگرپوششى براى حفظ بدن نيست. اسباب بازى و هر چيز ديگرى كه از دل هر فرهنگى خارج مى شود، رد پايى از عقايد، فرهنگ و تمدن سازنده آن به بازار مى آيد.

عروسك باربى نيز يكى از همين نمونه هاست. در روش هاى تعليم وتربيت، مهم ترين و كليدى ترين عامل، بحث الگوسازى است. هر سن و هر جنس الگوى خاص خود را دارد كه در اين ميان، سن كودكى يكى ازمهم ترين اين سنين است. در سنين كودكى، دختربچه ها به عروسك خيلى علاقه دارند كه اين علاقه، نشأت گرفته از عاطفه ويژه دختربچه ها، به دليل قدرت همذات پندارى و خيال پردازى كودك است. از اين منظر، نقش عروسك بسيار برجسته است، زيرا بالاترين نقش تربيتى را به ويژه در شكل دهى و پايه ريزى شخصيت دختران دارد. عروسك باربى نيز، نه تنها از اين امر مستثنا نيست، بلكه به دليل زيبايى و انعطاف پذيرى و تركيب بدنى اش، تأثير بسيار بيشترى در اين امر دارد.

عروسك باربى نيز در راستاى همين اهداف قرار دارد. عروسك باربى، نمادى از روح تجدد امريكايى است كه در قالب اسباب بازى دختربچه ها، به همه جاى دنيا صادر شده است. اين عروسك، عملا هديه بزرگ ترهابه كودكان است تا آنها را براى پذيرفتن تمدن شيطانى آماده كنند.

پس از ساخت باربى، تصميم بر آن شد تا مدل هاى گوناگونى از لباس، در اختيار كودكان قرار گيرد تا آنان بتوانند، شخصيت دلخواه خود را درمدل هاى مختلف، به باربى ببخشند. به مرور زمان، باربى كاركرد مهمى يافت؛ باربى به دختران آموزش مى داد كه جامعه مدرن، از آنها به عنوان يك زن چه انتظارى دارد. از طرفى عروسك باربى، بر خلاف سايرعروسك ها، تداعى كننده يك بچه نبوده و داراى چهره بچه گانه نيست، بلكه يك زن 20 ساله امريكايى، با تمام مشخصات اندامى آن است كه با دقت فراوان طراحى و ساخته مى شود و با حضور تصاويرش در اكثرمايحتاج ضرورى كودكان و نوجوانان، از جمله لوازم التحرير و.. ملكه ذهنى كودكان و نوجوانان (به خصوص دختران) گرديده و خود را به آنان تحميل كرده و موجب خريد عروسك مى شود. اين امر، بديهى است كه از آن پس، دختران سعى در اين مسئله دارند كه خود را بيشتر به اين عروسك نزديك كرده و دقيقا داراى سليقه اى همانند باربى (يك زن امريكايى) باشند.

در همين راستا، دختران نوجوان غرب و ساير كشورها، براى اينكه اندامشان شبيه باربى شود و يا از الگوى باربى زياد فاصله نداشته باشند، از خوردن غذا به اندازه كافى در سن رشد خود پرهيز كنند. از اين رو آمارسوء تغذيه دختران غربى كه توسط سازمان هاى بهداشتى گزارش مى شود حيرت آور است، چون مطرح مى شود كه تركيب اندام باربى هيچ گاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربيت دختران، براى اينكه در سنين بزرگ، هيچ گاه آبستن نشوند، جهت حفظ تناسب اندام بسيار موثر بود. دردهه 90 ميلادى به دليل كاهش نرخ توليد مثل در غرب، به ويژه امريكا، باربى براى تربيت دختران در آن زمينه وارد صحنه شد و اين عروسك بايك جنين در شكم خود به بازار آمد تا دختران نوجوان، با وضع حمل باربى به دست خود، به مادر شدن اشتياق يابند. امروزه اسكيپر كه خواهركوچك باربى محسوب مى شود، بخشى از پاسخ به درخواست سياستگذاران فرهنگى، براى بچه دار بودن باربى است. با توجه به مطالب بيان شده، عمق اثر و تاثير فوق العاده اين عروسك بر روى افكار، رفتار و عمل دختران مشهود است. تعداد زيادى از هنرپيشه ها وخوانندگان زن غربى، با صرف هزينه هاى زياد، اندام و چهره خود راهمچون باربى مى سازند، تا مورد توجه عموم واقع شوند و اين خودمى تواند دليلى بر بلوغ زودرس جنسى دختران در غرب باشد.

اين عروسك، به عنوان تبلور تمام عيار مدرنيزه، نقش اساسى درانتقال اين فرهنگ به ساير جوامع دارد، فرهنگى كه به زن نگاهى ابزارى دارد، و شعارهاى فمينيستى مى دهد.

ساخت اين عروسك توسط غربى ها، نشانگر اهداف مورد نظرآنهاست؛ اين در حالى است كه نظام خاطرات سنتى ما، به ياد دارد كه عروسك هاى شرقى، برگرفته از روح شرق و در موارد اسلامى، داراى وجاهت و ارزش هاى انسانى است؛ حتى يك كودك مسلمان كه تحت تاثير فرهنگ غرب قرار نگرفته، بدون تعليم عروسكى مى سازد كه درآن، اثر يك زن ديندار و متدين مشهود است؛ براى مثال، نوع لباسى كه برايش تهيه مى كند، حجاب نسبى كه برايش در نظر مى گيرد و اسمى كه برايش انتخاب مى كند، همه و همه حكايت از خنثى نبودن اين عروسك نسبت به فرهنگ سازنده آن دارد. طبيعى است كه سازنده غربى اين عروسك هاى باربى، جدا از آنكه به فرهنگ مدرن غرب معتقد است، براى

صرفه اقتصادى، با برنامه ريزى، عروسكى مى سازد كه بتوان از آن، به عنوان سوغاتى براى نسل بعد و كشورهاى شرقى استفاده كرد. از آنجا كه ساخته يك كودك از فرهنگ و تفكر او جدا نيست، مطمئنا ساخته هايى كه توسط غرب به سراسر دنيا عرضه مى شود، حاصل فرهنگ آنهاست وبا هدفى خاص انجام مى گيرد.

بايد توجه داشت كه محصول اين فرهنگ، جدا از اينكه خود از آن فرهنگ و تمدن اثر پذير است، داراى آثار فرهنگى و اجتماعى دراستفاده از محصول است. بنابراين، رهاورد ورود يك عروسك باربى به اتاق كودكانه فرزندانمان، به تصور اينكه اين عروسك، مانند تمام اسباب بازى هاى ديگر است و با اصرار كودكان صورت مى پذيرد. مادران از خريداين عروسك ها امتناع مى كنند و در مقابل تقاضاى كودكانشان جواب منفى مى دهند؛ اما جذابيت ها و زيبايى هاى اين عروسك ها به قدرى زياد است و سازندگان اين عروسك ها چنان ماهرانه روى آن كار كرده اندو با توجه به علاقه مندى هاى كودكان آن را طرح ريزى كرده اند كه كودكان (دختران) به هر كارى دست مى زنند تا بتوانند، يكى از آنها راخريدارى كنند. در حالى كه اين عروسك، هم اثرات مخرب اقتصادى وهم اثرات مخرب اجتماعى و فرهنگى فراوانى با خود به همراه دارد. اثرات فرهنگى و اجتماعى باربى بسيار وسيع تر از اثرات اقتصادى آن است. اين عروسك، سمبل و خلاصه شده يك تمدن است؛ تمدنى كه زن را به اين دليل مى خواهد كه در زمينه جنسى از آن استفاده ابزارى كند. پس اين عروسك نيز، همانند آن تفكرات درست مى شود. اندام ظريف باربى، تداعى كننده يك زن بالغ است كه با انواع لباس هايى كه مى پوشد، مى تواند در نقش هاى مختلف ظاهر شود. لباس هاى اين عروسك به گونه طراحى مى شود كه تمام بدن اين عروسك را نپوشاند، باربى در اصل به دختران آموزش مى دهد كه جامعه مدرن غربى از آنها، به عنوان يك زن، چه انتظارى دارد.

هجوم اين عروسك هاى نيمه عريان، با ژست هاى زننده، حركت خزنده تهاجم خاصى است كه اختصاصا دختربچه ها را هدف قرار داده است و همان طور كه اشاره شد، اين هجومى برنامه ريزى شده است كه با هدف اثر بخشى تربيتى، خصوصا در مورد لباس پوشيدن، آرايش كردن و… در دو دهه آينده، وارد بازار شده، تا در مقابل (حجاب) نمادشاخص زنان مسلمان قرار گيرد.

ويژگى خاص باربى اين است كه با تمام تجهيزات مدرن و يك زندگى كامل بى نقص به بازار آمده و نحوه يك زندگى مدرن را آموزش مى دهد. باربى تمام وسايل مكمل، از قبيل لباس خواب، وسايل حمام، مايوى شنا، لباس هاى مهمانى، وسايل آرايشى، يخچال و فريزر، ماشين لباسشويى و… را به همراه خود دارد. بديهى است كه الگوى لباس و سايرموارد مورد نياز دختران و زنان قرار مى گيرد و بدين صورت، دختران مأنوس با اين عروسك، با سليقه باربى، يا دقيق تر با سليقه و خواست يك زن امريكايى بزرگ شده و زمانى كه به سن انتخاب مى رسند، دقيقاداراى سليقه اى همانند باربى (يك زن امريكايى) هستند. بنابراين، هرآنچه در تمدن غرب، براى انحطاط بشر توليد و عرضه مى شود، پيش ترذائقه و احساس نياز به آن را با هزينه مصرف كنندگان به وجود آورده اند.

اثر ديگرى كه اين عروسك بر كودكانمان دارد، اخلال در نوع روابط است. در بسيارى موارد، باربى به همراه دوستانش به فروش مى رسد؛ دوستانى كه در ميان آنها پسر هم ديده مى شود و هم باربى هايى با چهره هاى شرقى كه باز هم تداعى كننده فرهنگ منحط غرب است.

وقتى كودكان از همان اوان كودكى، با عروسك هايى بازى كنند كه به اصطلاح دوست دختر و دوست پسر هستند و حتى قيافه آنها را شبيه خود بداند، در آينده هيچ گاه مسئله دوست غير هم جنس، برايش مهم نخواهد شد، زيرا از كودكى به آن خو گرفته است و مى داند، عروسكى كه تمام آرمان و آرزوهايش در آن نهفته است، براى كامل شدن به دوست پسر نياز دارد!

اثر بعدى، زيان هاى جسمى و روانى و مسئله سوء تغذيه است كه درمباحث قبلى نيز به آنها اشاره شد.

اثر ديگر، ورود اين عروسك ها به زندگى، پوشش هاى نامناسب و غيراسلامى است كه اين عروسك دارد و كسى كه در آينده، سعى مى كند، هيكل خود را شبيه باربى بسازد، قطعٹ سعى مى كند، از آنها بهره ببرد. همين امر موجب شده كه فرهنگ برهنگى در كشورها، به خصوص ايران افزايش يابد. از سوى ديگر، اين امر سرازير شدن توليدات و البسه غربى را به بازارهاى شرقى در پى دارد كه از لحاظ اقتصادى نيز سود سرشارى براى صادر كننده اين فرهنگ به همراه داشته است.

نكته ديگر، كه بسيار قابل ملاحظه است، تغيير الگوى زندگى است كه در زندگى زنانمان به وجود مى آيد. جدا از متمايل شدن آنها به داشتن يك زندگى مدرن و بى نقص، دختران حاضر نخواهند بود، در جريان باردارى، تناسب اندام باربى گونه خود را به هم بزنند و اين نيز خودپيامدهاى وخيمى به دنبال خواهد داشت.

آثار ديگر باربى

آثار زيانبار باربى را مى توان، به صورت زير دسته بندى كرد:

باربى و زيبايى

خداوند ميل به زيبايى را در فطرت انسان ها نهاده است. چون اين ميل، با احساسات بشر سر و كار دارد و احساسات افراد نيز به تعداد آنهامتكثر است، پس نمى توان تعريف واحدى از زيبايى ارائه كرد؛ امابرخى باز هم تعاريفى آورده اند؛ براى مثال در غرب، دايره توصيف زيبايى و جمال زنانه، گسترده تر از امور جنسى را شامل نمى شود. آنها با اجراى مسابقات انتخاب ملكه زيبايى، ترويج باربى، فيلم هاى سينمايى و…، زيبايى زنانه مورد پسند و سليقه امريكايى را در جهان تبليغ مى كنند. آنها ملاك موفقيت را در انتخاب ملكه زيبايى، منطبق بودن با مدل لباس، اندام، رقص، آرايش و…، باربى قرار داده اند و لباس هاى بومى، سلايق و ملاك هاى ساير فرهنگ ها در اين مسابقه ناديده گرفته مى شود.

باربى از حيث زيباشناسى، داراى سه مولفه جداگانه زيبايى چهره، اندام و لباس است كه در اين قسمت به هر يك از آنها مى پردازيم:

1. زيبايى چهره:

هر فرد بنا به طبع زيبا پسند خود، به معشوقه هايى باويژگى چشم هاى بزرگ، كوچك، مشكى، آبى و….، ابروهاى كشيده، كوتاه، كمانى و لب هاى كم گوشت يا پر گوشت يا…. تمايل دارد؛ اما باربى با ايجاد رابطه تنگاتنگ با كودكان، از همان ابتداى شخصيت پذيرى، مدل زيبايى غربى و امريكايى را ملكه ذهن آنها مى كند. موى طلايى، گردن باريك و كشيده، دماغ و دهان كوچك، چشمان درشت و… مجموع اعضاى چهره باربى را تشكيل مى دهد كه به ندرت و با هنرمندى جراحان ماهر، در يك فرد، به طور همزمان جمع مى شوند؛ از اين روداغى هميشگى بر دل كسانى مى گذارد كه مى خواهند مثل او باشند.

2. زيبايى اندام:

اندام زيبا نيز مانند چهره زيبا، در ذائقه افراد از الگوى ثابتى پيروى نمى كند؛ اما كوشش طراحان باربى، مسلط كردن زيبايى اندام باربى بر ملاك هاى زيبايى ديگر فرهنگ ها است. اين اندام به اندازه اى غير طبيعى است كه پزشكان معتقدند، انسان در صورت داشتن چنين اندامى، غير از چهار دست و پا توانايى قادر به راه رفتن ندارد. اين اندام ظريف، مطابق انتظارات جنسى مردان است و البته اين توهينى به شخصيت والاى زنان است.

 3. زيبايى لباس:

لباس پرچم كشور وجود هر كس و نماينده فرهنگ، شخصيت و باورهاى او است. باربى از رهگذر ترويج لباس هاى تنگ، كوتاه و نيمه عريان، در پى تزريق فرهنگ امريكايى بر ديگر جوامع است. سه ويژگى اصلى لباس باربى، عريان گرايى، اشرافى گرايى ومصرف گرايى است كه چنين لباس هايى، وسيله اى براى پوشش نبوده، بلكه در جهت آرايش و نمايش بدن زنان است. اين نوع لباس ها براى جلوه گرى، عشرت طلبى و رونق بخشى خلوت هاى مردانه طراحى شده اند.

باربى و عشق

در غرب، برهنگى زنان و استفاده از زيبايى هاى جنسى آنان، موثرترين عامل براى ايجاد عشق دائمى در دل مردان است كه باربى سمبل و مبلغ چنين فرهنگى است. او به دختران مى آموزد كه چگونه بازيبايى هاى خود، دل مردان را شكار كنند و چگونه مجالس شهوت رانى آنان را گرم تر كنند؛ اما به راستى آيا باربى مى تواند، عشقى پايدار را دردل مردان ايجاد نماد؟ در پاسخ بايد گفت خير؛ زيرا باربى نماد سكس است و عريان گرايى است؛ از اين رو هرگز نمى تواند، عشقى ماندگار راپديد آورد و قربانگاه عشق واقعى است. نهايت چيزى كه در پى دارد، اقناع شهوت و كام جويى جنسى است؛ در حالى كه به گواه تاريخ شرم، حيا، استغناى ظريفانه و عدم دسترسى آسان به زنان است كه موجب برپايى عشقى شور انگيز مى گردد.

باربى و معنويت

گرايش به معنويت، جوشش درونى است كه در تمام زمان ها به اشكال گوناگون وجود داشته است و از تشنگى هاى هميشگى بشر است؛ اماباربى به دليل دارا بودن فرهنگ امريكايى، انسانى مادى محور و تهى ازمعنويت است و هيچ هويتى در اين زمينه ندارد. او با پرورش بيش از حدبعد مادى انسان، فضا را براى به وجود آمدن بعد معنوى پر مى كند. باربى با شهوت پرستى، دنياطلبى و هزاران مولفه ديگر، ديوار بلندى در برابرآرمان هاى معنوى كشيده است؛ از اين رو، غرب گرفتار بحران معنوى شده است.

باربى و آزادى

آزادى، براى رشد استعدادهاى انسانى ارزشمند است و اسلام مدافع آن است؛ ولى اين مفهوم آزادى در غرب نيست، زيرا آزادى در غرب، به معناى رهايى همه تمايلات انسانى است و آزادى دادن به زن، يكى ازمراتب آن است؛ اما در اصل اين آزادى، براى بهره مندى آسان تر مردان از جنس زن است. باربى، مبلغ چنين آزادى هاى پست و سخيفى است. او بى هيچ چشم داشتى و به راحتى در داستان ها، كارتون ها، وفيلم ها، خود را در معرض تمايلات جنسى مردان قرار مى دهد و بى بند وبارى را به كودكان آموزش مى دهد.

 باربى و غرب زدگى

 غرب زدگى بر خود باختگى و بى هويتى استوار است كه دو راه در آن موثر است، گاهى انسان خود به سراغ غرب مى رود و فريفته آن مى شود وگاه غرب به سراغ انسان مى آيد و هويتش را به تاراج مى برد. باربى مانندگلوله اى است كه از سوى غرب شليك شده و با خيل عظيمى ازمحصولات وابسته، زندگى غربى را ترويج مى كند و كودكان را نسبت به هويت و فرهنگ خود بى اعتماد مى سازد.

باربى و مصرف گرايى

مصرف گرايى به مصرف خارج از حد و الگوى مناسب گفته مى شود كه غرب، مهد مصرف گرايى است و زن نقش دوگانه اى را ايفا مى كند. او هم به مصرف گرايى مبتلاست و هم مبلغ آن است. باربى كه زاده اين فرهنگ است، در مصرف گرايى غوطه ور شده است. او كودكان را به مصرف گرايى مى كشاند؛ اما نه مصرف كالاهاى بومى خود آنها، بلكه مصرف الگوى تجمل گراى غرب را ترويج مى كند. باربى و محصولات جانبى آن، مصرف كردن را يك ارزش و هدف براى كودكان قرارمى دهند.

باربى و اخلاق جنسى

دو پرسش اساسى در اين باره مطرح است: باربى متكفل كدام نوع ازاخلاق جنسى است؟ آيا اهداف خاصى را دنبال مى كند؟

 پاسخ پرسش نخست اين است كه باربى به تبليغ اخلاق جنسى غرب مى پردازد؛ اخلاق افسار گسيخته اى كه هيچ گونه محدوديتى در روابط جنسى ندارد. اگر باربى در نهايت بتواند، جوانانى از سنخ مايكل جكسون پرورش دهد، بى شك وظيفه خود را به خوبى انجام داده است. او بالباس هاى دو تكه و نيمه عريان، آرايش هاى غليظ، روابط نامشروع ياقصه ها، كارتون ها، و عكس هاى مستهجن، زيركانه و جذاب، از امورجنسى قبح زدايى مى كنند و ذائقه دختران جوان را به سوى اباحه گرى مى كشاند.

اما در پاسخ پرسش دوم بايد گفت، نهادينه كردن فرهنگ برهنگى وفاسد كردن ملت ها كه در نهايت، استعمار آنها را به دنبال دارد، از اهداف اشاعه اخلاق جنسى غرب است. آنها با رواج فرهنگ ضد اخلاقى غرب، توانستند تمدن اسلامى اندلس را از پاى در آورند. اكنون نيز از همين حربه، بر ضد كشورها، به ويژه كشورهاى اسلامى بهره مى گيرند كه باربى يكى از عناصر اين تبليغات است و حتى صداى خانواده هاى غربى را هم در آورده است.

رقباى ايرانى باربى

اين نكته اهميت دارد كه تا به اين لحظه هيچ كشور و ملتى نتوانسته است، در برابر باربى، رقيبى ماندگار و جدى بتراشد و در اين عرصه شكست نخورده باشد كه از آن جمله مى توان، به (عروسك سندى) درانگليس اشاره كرد. دارا و ساراى ايرانى نيز در اين عرصه مغلوب شد.

فكر توليد عروسك هايى با ويژگى هاى ايرانى – اسلامى تازگى ندارد ودر واقع از مدتى پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بسيارى روحانيون، همواره از اينكه كودكان ايرانى با عروسك هاى بى حجاب يا بدحجاب غربى و در رأس آنها عروسك بلند بالا،با موهاى بور و لباس هاى كوتاه، يعنى (باربى) بازى مى كنند، گلايه داشته اند؛ به ويژه اينكه تصور بر اين است كه باربى، عروسكى امريكايى است و نمونه اى از يك نوجوان كاملاغربى !

 دارا و سارا، براى مقابله با اين تهاجم فرهنگى، يعنى باربى وارد بازارشدند؛ اما اين عروسك ها از كجا آمدند و اينكه آيا توانسته اند در مقابل اين تهاجم موفق عمل كنند يا نه، بحثى است كه به آن مى پردازيم.

اين دو عروسك كه گفته شده، مدلى از دو كودك 8 ساله كاملا ايرانى واسلامى اند، حجابشان كامل است و لباس محلى به تن دارند و آمده اند تابا همكارى هم، خود را در دل بچه هاى ايرانى جا كنند و جلوى تهاجم فرهنگى گسترده را بگيرند. اينها عروسك هاى ملى ما نام گرفته اند واين، پس از خودروى ملى، دومين محصولى است كه بيشتر دوست دارد، ملى باشد تا يك توليد داخلى.

طراحى اين دو عروسك در داخل كشور انجام شد و پس از قالب ريزى هاى اوليه و رسيدن به فرم كلى، براى توليد انبوه به كشور چين رفت. درآنجا دست ها و پاها و بدنه توليد شد و زحمت مونتاژ آن بر گردن ايران افتاد. آنان را رنگ كردند و لباس هاى محلى پوشاندند و سارا و دارا، راهى بازارهاى اسباب بازى ايران شدند؛ اما رقباى زيبا، بزرگسال، و پرطرفداراين خواهر و برادر، سال هاست كه جا خوش كرده اند و آمدن اين دو را به هيچ گرفته اند.

نكته قابل توجه اينجاست كه چرا چين، سازنده عروسك هايى است كه ايران آن را براى مقابله با تهاجم فرهنگى غرب به كار مى برد؟ آياچين اينجا هم رقيب امريكاست؟

عروسك هاى ملى ما در چين ساخته شدند. چرا؟ يك عروسك براى داشتن قابليت تحرك مفاصل، به اسكلت نياز دارد كه با استفاده از آن مفاصل، زانو، كمر، گردن، آرنج ها، كتف ها، و لگن را كاملا به حركت درآورد. براى شبيه سازى حركات بدن يك انسان، اين حداقل اتصالات است، و از آنجا كه به تأييد بسيارى متخصصان، ايران فاقد تكنولوژى ساخت اين اسكلت است، مى توان حق را به آنان داد تا از كشور ديگرى براى ساخت آن كمك بگيرد؛ اما نكته اينجاست كه اين دو عروسك، به جز قدرت مانور محدود، آن هم به حالت دورانى، در مفاصل لگن و كتف وگردن، ويژگى ديگرى ندارند. در ضمن ساخت اين گونه مفاصل ازعمليات ساده و ابتدايى توليد يك عروسك به حساب مى آيد و يك عروسك ساز در اين باره مى گويد كه تكنولوژى ساخت مفاصل دارا وسارا در ايران قابل اجرا بوده است، پس دليل توليد اين عروسك ها درچين چيزى غير از توانايى و تكنولوژى لازم براى ساخت آنها در ايران است. طبق گفته آقاى مجيد قادرى، مدير سرگرمى هاى سازنده كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، (توليد اين عروسك ها با كيفيت پائين در داخل كشور، كانون را مجبور به انعقاد قرارداد با توليدكنندگان كشور چين مجبور كرد!) به گفته قادرى، هيچ يك از شركت ها وكارخانجات ايرانى نتوانستند، كيفيت مورد نظر ما را به دست آورند؛ عروسك هاى توليدى آنها فرم و شكل مورد نظر را نداشتند يا رنگ، شكل، شمايل، بو، يا دوخت موى نامناسبى داشتند. به همين دليل باچندين شركت خارجى از اروپا تا آسيا مكاتبه كرديم. در نهايت يك شركت چينى كه 90 درصد توليداتش را به كشورهاى اروپايى وامريكايى صادر مى كرد، توانست رضايت ما را جلب كند.

ولى اين تناقض بين ملى بودن و مونتاژ بودن در اذهان وجود دارد وهنوز حل نشده است؛ ولى كانون فكرى كودكان و نوجوان مى گويد: (توليد اين عروسك در خارج كشور با ملى بودن آن منافاتى ندارد، چون هدف ما از ملى بودن يك عروسك، چيزى غير از توليد آن در داخل است).

اما نكته جالب تر اينكه كه عروسك ملى ايرانى و رقيب كهنه كارامريكايى اش، در يك كشور، يعنى چين ساخته مى شود.

قادرى علت ساخت عروسك ملى را بر دو عامل كلى استوار مى داند:

1. جلب توجه مسئولان كشور كه تا اين لحظه نگرشى خنثى به توليداسباب بازى داشته اند.

2. براى مقابله با عروسك هاى خارجى كه به طور قاچاق به كشور واردمى شوند و با استفاده از غفلت مسئولان، خلا موجود را پر كرده اند كه اين امر موجب لطماتى چون روى آوردن دختران به عروسك هاى خارجى خواهد شد و عواقب وخيمى به دنبال خواهد داشت. (به گفته يك فروشنده، چنين عروسك هايى، اين عروسك هاى ساخت چين، رسما ازطريق گمركى و از مسير بنادر جنوبى كشور توسط لنج ها از دبى مى آيند وتا كنون در باره ممنوعيت فروش چنين عروسك هايى كسى چيزى نگفته است و چون مشتريان خاص خود را دارد، ما هم آنها را عرضه مى كنيم. )

در كنار عرضه عروسك هاى ايرانى دارا و سارا كه براى رقابت باعروسك هاى خارجى (باربى) بود، محصولات فرهنگى ديگرى با اين نام و نشان توليد مى شود، از جمله لوازم التحرير، سرويس اتاق كودك، سرگرمى هاى كودكان و تنقلات با نشان دارا و سارا و استقبال مصرف كنندگان، موجب توليد بيشتر كالاهاى جانبى و تنوع آنها شده است. ازسوى ديگر، اگر عروسك هاى دارا و سارا با عدم استقبال روبرو مى شد، فروش كالاهاى جانبى آن نيز افت مى كرد. اما اين صحبتى است كه باقرى مدير روابط عمومى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به آن معتقد است.

 (دارا و سارا به سيما مى آيند): عروسك هاى دارا و سارا كه از آنها به عنوان عروسك هاى ملى ايران ياد مى شود، قرار است به زودى در يك فيلم سينمايى حضور داشته باشند. در ضمن مجموعه تلويزيونى دارا وسارا چندى پيش ساخته شد.

ظاهر شدن دارا و سارا به صورت هاى مختلف، به عنوان مثال روى لوازم التحرير و…، شركت در فيلم هاى سينمايى و مجموعه هاى تلويزيونى و قرار گرفتن در نقش هاى مختلف و مورد دلخواه بچه ها، ازجمله سياست ها براى نفوذ اين عروسك ها در كودكان و دور كردن آنها ازعروسك هاى غربى باربى است.

آيا عروسك هاى دارا و سارا توانسته اند، موفق عمل كنند و هدف موردنظر را تامين كنند؟

موفقيت دارا و سارا و تامين هدف هاى مورد نظر در گرو پذيرش آنها ازجانب كودكان و نوجوانان، به ويژه دختر بچه ها است؛ اما آن گونه كه ازشواهد پيداست، اين عروسك ها نتوانسته اند خود را در دل دختران ايرانى جا كنند، دارا و سارا هنوز مخاطب مناسبى را جذب نكرده اند و در انتقال و عرضه اهداف سازندگان آن ناموفق بوده اند. علت چيست؟

دلائل متعددى مى توان براى اين موضوع بيان كرد: مسئله اصلى كه موجب مى شود، يك دختر بچه به سمت يك اسباب بازى يا عروسك كشيده شود، جذابيت و زيبايى آن است، و در بين آنها عروسكى راانتخاب مى كند كه زيباتر و جذاب تر باشد؛ اما متاسفانه هنوز عروسك باربى، بيشتر از دارا و سارا براى كودكان ايرانى نمايان است. شكل، اندازه، رنگ و ديگر فاكتورهاى اعمال شده در ساخت دارا و سارا درمقايسه با عروسك باربى، از جذابيت كمترى برخوردار است و اين خود درنهايت موجب انتخاب باربى در مقابل آن از سوى كودكان است. اين عروسك ها صورت زمخت، با چربى هاى بيش از حد و كاملا غير طبيعى دارند؛ در حالى كه باربى صورتى ظريف، زيبا و دوست داشتنى دارد. حتى اگر سارا و باربى را در مقابل دارايى كه نماينده يك ايرانى با غيرت است، گذاشته شود، دارا با كمال ميل و رغبت، باربى را به عنوان خواهر و اگرنشود، به عنوان همسر قبول خواهد كرد.

لباس هايى كه بر تن دارا و سارا ديده مى شود، از زندگى معمولى ماايرانى ها دور است؛ در صورتى كه بر تن عروسك هاى باربى، لباس هايى ديده مى شود كه در غرب رايج است و اصلا جزو فرهنگ آنها است. درايران به ندرت كسانى را پيدا مى كنيم كه در زندگى روزانه شان، لباس هاى محلى به تن كنند و با آن به سركار و بيرون بروند.

نكته ديگرى كه حداقل به لحاظ بازاريابى و جايگزينى دارا و سارا به جاى باربى مى بايست به آن توجه مى شد، قيمت آن است كه بايد از هرعروسك باربى نازل تر تعيين مى شد، تا خريدار خود را مى يافت. متأسفانه آن قدر قيمت اين دو عروسك بالا تعيين شده است كه اغلب ازانواع بهترين عروسك هاى باربى نيز گران تر تمام مى شود و تمايل به خريد خريداران را كم كرده است و عمده علت بيان شده توسط خانواده هابراى نخريدن آنها، همين موضوع است. جالب اينكه كودكى درباره عروسك هاى دارا و سارا، نامه اى به روزنامه اى فرستاده بود، با اين مضمون كه من نمى توانم عروسك دارا و سارا بخرم، چون آنها خيلى گران هستند و پدر و مادرم به خريد آنها راضى نمى شوند و در ضمن اين عروسك ها جذابيتى ندارند و فقط لباس هاى محلى پوشيده اند. به نظرمن، اگر بتوانيد قيمت آنها را كمتر كنيد و لباس هاى محلى همان شهر راتنشان كنيد، خيلى بهتر است.

ضعف در تبليغات نيز مى تواند، دليلى ديگر براى عدم موفقيت اين دوعروسك باشد.

 عروسك هاى ديگرى نيز امروزه در مقابل باربى قد علم كرده اند كه ازجمله آنها مى توان، به فولا (عروسك عربى) اشاره كرد كه براى جلوگيرى از تهاجم فرهنگى غرب توليد شده است. موفقيت فولا براى اين هدف، بيشتر از دارا و ساراى ايرانى بوده است. اين عروسك حجاب دارد و به قولى، از نوك سر تا انتهاى پايش پوشيده است. اين عروسك بر خلاف باربى، دوست پسر ندارد و نخواهد داشت و بر خلاف باربى، لباس هاى عريان نمى پوشد، اين عروسك طورى طراحى شده كه محجوب به نظربرسد؛ اما چرا فولا توانست، وارد حريم كودكانه دختربچه ها شود؟ پدران ومادران عرب پس از به بازار آمدن فولا، سريعا اين عروسك را براى بچه هاى خود خريدارى كردند و جالب اينكه بچه ها هم به راحتى اين عروسك را قبول كردند و راحت با اين خانم محجوب ارتباط برقراركردند. (بر خلاف دارا و ساراى ايرانى) اين موجب مى شود كه فولا الگوى خوبى براى دختران عرب باشد و دختر بچه ها از همان بچگى ياد بگيرندكه چطور حجاب داشته باشند!

 عروسك ديگرى كه در مقابل باربى وارد بازار شده، عروسكى است كه (رضانه) نام دارد. هرچند اين عروسك از جذابيت باربى برخوردارنيست؛ اما در مقابل دارا و ساراى ايرانى قابل توجه است. از نظر رئيس اين شركت، آنچه رضانه را از رقباى خود پيش مى اندازد، تقاضاى جهانى آن براى كودكان مسلمان است.

نتيجه

ايران هم از ديگر نقاط دنيا مستثنا نبوده و نيست. سر و كله باربى بى هيچ هياهو در شهرهاى مختلف ايران پيدا شد و در ميان كودكان ايران جايى براى خود باز كرد. همان طور كه انتظار مى رفت، اين عروسك همانند ديگر توليدات پرفروش نسخه بردارى شد؛ نسخه هايى ارزان قيمت نسبت به نوع اصلى.

 در تهران بزرگ، در هر فروشگاه اسباب بازى، مى توان باربى را يافت: در جايى ارزان و غيراصل و در جاهاى ديگر گران و اصل. حتى مغازه كوچكى در يكى از خيابان هاى شمال تهران به عرضه اختصاصى باربى و محصولات جانبى آن پرداخت.

 حالا دارا و سارا از چين آمده اند. فكر كنيم قرار است به مقابله با باربى، و كپى هاى خوش ساختش بروند و اين به معناى ارائه كالا با كيفيت بالا وبهاى كم براى توانايى مقابله است. عرصه مبارزه به همين جا ختم نمى شود، چون دارا و سارا در اولين توقفگاه برون مرزى خود، يعنى همان كشورهاى حوزه خليج فارس و كشورهاى مسلمان نشين، با رقباى سرسخت و كهنه كارى روبرو مى شوند كه ساخته اسرائيل هستند؛ عروسك الكساندرا كه مدتى پيش با شمايل يك دختر خردسال مسلمان، به كشورهاى عرب آمده بود و ايده دختر مسلمان بودن يك عروسك را تا حدودى كهنه كرده است، مى توان گفت جاى دارا و سارا رامدتى پيش از تولدش به تصرف درآورده است. سارا ديگر نمى تواند به صرف مسلمان بودن، جاى آنها را تنگ كند، چون به نظر جايى ندارد. روى هم رفته دارا و سارا بايد به دنبال كسب محبوبيت ميان كودكان ايرانى باشد و رقباى اصلى خود را خانواده باربى، كپى هايشان وعروسك هاى شخصيت هاى كارتونى بدانند. البته دست اندركاران توليداين عروسك ها معتقدند كه هدف اصلى مبارزه نيست، بلكه تا حدى به رقابت معتقدند.

منبع: هفته نامه پگاه حوزه، شماره 207- 1386