پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام علی(ع) »

آزادى بیان از دیدگاه امام على (ع)

 سید احمد خاتمى

آزادى در محدوده اسلام

آزادى بیان، در حقیقت زیر مجموعه آزادى اجتماعى و سیاسى است. این‌گونه آزادى، در چارچوب مبانى اعتقادى به نحوى کامل در اسلام وجود دارد. آزادى بدون این مبنا، مورد نظر اسلام نیست. در دموکراسى غربى چیزى به نام مبانى اعتقادى و ارزش‌ها وجود ندارد؛ بنابراین، الگو قرار دادن آن آزادى در نظام اسلامى خطا است.

در اسلام مبانى و ارزش‌هاى مسلم و ثابتى وجود دارد که ساختار آزادى را مشخص مى‌کند. به تعبیر مقام معظم رهبرى مدظله: «همین آزادى اجتماعى که این قدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضایع کردن فرآورده‌هاى ارزشمند معنوى یا مادى یک ملت به کار گرفته بشود، مضر است… ارزش‌ها و حقایق ثابت مسلم این آزادى را محدود مى‌کند.»

باید بر این نکته نیز تاکید داشته باشیم که نباید آزادى فلسفى را با آزادى سیاسى اشتباه گرفت و این‌گونه گفت که: چون بشر آزاد آفریده شد، پس در عرصه سیاست هم آزاد مطلق است!!

روسو، متفکر مشهور فرانسوى مى‌گوید: «همه افراد بشر مساوى آفریده شده‌اند… کسى که از آزادى صرف نظر کند، از مقام آدمیت، از حقوق و حتى از وظایف بشرى صرف نظر نموده و هیچ چیزى نمى‌تواند این خسارت را جبران نماید.»

همو گوید:

«طبیعت، انسان را آزاده آفریده، ولى جامعه او را بنده گردانیده است. طبیعت، انسان را خوشبخت ایجاد کرده ولى جامعه او را بدبخت و بیچاره نموده است.»

طرفداران آزادى مطلق و دموکراسى غربى از این غافلند که در آدمى تنها عقل حاکم نیست، بلکه هواهاى نفسانى نیز هست که اگر مراقبت نشود عقل به راحتى تسلیم توفان سهمگین خواهش‌هاى نفسانى و اسیر خودخواهى‌ها و زیاده‌طلبى‌ها مى‌گردد. تجربه نشان داده است دموکراسى غرب نه تنها ابتلاها و نارسایى‌هاى فراوان براى بشر به ارمغان آورده، بلکه ارزش و شخصیت انسان‌ها را مسخ نموده است.

آزادى مطلق نکنى هیچ هوس

اى مرغ چو آزاد بر آیى زقفس

 کز وى نرسد زیان به آزادى کس

آزادى سودمند آن باشد و بس

 آزادى بیان در اسلام

مقصود از آزادى بیان روشن است و نیازى به توضیح ندارد. آزادى در اظهار عقیده و ابراز آن؛ آزادى انتقاد؛ آزادى ابراز موضع سیاسى و… از مصادیق آزادى بیان مى‌باشد.

این مقوله از آزادى در اسلام جایگاه شایسته خود را دارد تا جایى که مبانى و ارزش‌ها را متزلزل نکند، دقیقا همان چیزى است که هم در قانون اساسى و هم در قوانین عادى به وضوح تبیین شده است.

در اسلام، حق اظهار نظر کردن نه تنها جایز، بلکه در مواردى که منکرى مطرح باشد واجب شمرده شده است و به عنوان امر به معروف و نهى از منکر به عنوان یک فریضه مطرح شده است. در موارد دیگر اظهار نظر ناصحانه و دل‌سوزانه از مصادیق «النصیحه لائمه المسلمین» امرى کاملا پسندیده و مطلوب تلقى شده است.

اسلام، با ایجاد روح مسئولیت در همه، در حقیقت خود بهترین زمینه را براى آزادى بیان و قلم فراهم آورده است. نبى گرامى اسلام(ص) فرمود: «الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛ آگاه باشید همه شما نگهبان و مسئول از مجموعه تحت مسئولیت خویش مى‌باشید.»

در این راستا است که از روش‌هاى مستمر پیامبر(ص) مشورت با امت بوده است. از سیره حضرت استفاده مى‌شود. حضرت یازده بار با اصحاب مشورت کرده است.

با آنکه نبى گرامی(ص) از اشتباه و خطا مصون است، مشورت مى‌کند تا این سنت را به همه زمامداران جامعه اسلامى آموزش دهد که احترام به مردم و نظریات و پیشنهادهاى آن‌ها و زمینه اظهار نظر براى آن‌ها فراهم کردن روشى الهى و پسندیده است.

توضیح این نکته ضرورى است که همه مشورت‌هاى پیامبر(ص) در مواردى بود که حکم خاصى، از ناحیه خداوند در آن مورد نرسیده بودکه در این موارد حکم، حکم خدا است و همه باید تسلیم امر باشند:

«و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا؛ و هیچ مرد و زن باایمانى حق ندارند، هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى از خود در برابر فرمان خدا داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند به گمراهى آشکار گرفتار شده است.»

مقوله امامت و ولایت بر امت «عهدالله؛» یعنى میثاق الهى است که پیامبر به امر خداوند، امام علی(ع) را به امامت منصوب کرد و به مسلمانان امر فرمود که با حضرت بیعت کنند. بیعت براى تحکیم و تثبیت امر خداوند بود، نه براى مشروعیت دادن به ولایت مولى علی(ع.) که مشروعیت ولایت امام علی(ع) فقط و فقط به امر خداوند بود و بس.

آزادى بیان در سیره امام علی(ع)

حضرت، در دوره حکومت خود نه تنها آزادى بیان را محدود نکرد، بلکه با صراحت بر گسترش این آزادى تاکید ورزید و فرمود:

…« فلاتکلمونى بما تکلم به الجبابره و لاتتحفظوا منى بما یتحفظ به عند اهل البادره و لاتخالطونى بالمصانعه و لاتظنوا بى استثقالا فى حق قیل لی…؛ آن سان که با جباران سخن مى‌گویند با من سخن مگویید و از من پنهان مدارید آن‌چه را از مردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان مى‌دارند. همچنین به چاپلوسى و تملق با من رفتار نکنید و مپندارید که گفتن حق بر من گران مى‌آید.»

« فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل؛بنابراین، از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت‌آمیز خوددارى مکنید….

امام علی(ع)، در مدت حکومت خویش در برخورد با خوارج تا جایى که تنها اظهار نظر بود و بس، آنان را آزاد گذاشت، با اینکه برخورد آن‌ها بسیار سخیف و به دور از ادب بود، ولى موضع مولا در نهایت سعه صدر و خویشتن‌دارى بود. بى‌ادبى آن‌ها همین بس که به هنگام نماز جماعت امام علی(ع) گوشه‌اى مى‌ایستادند و فرادا نماز مى‌خواندند!

به هنگام خطابه حضرت سر و صدا به راه مى‌انداختند و مزاحم استفاده مردم از خطابه دلنشین حضرت مى‌شدند!

به هنگام نماز حضرت، با خواندن آیات کفر و شرک به امام تعریض داشتند!ولى امام، با صبر و حلم و بردبارى و سعه صدر مى‌فرمود:

«لکم عندنا ثلاث خصال: لا نمنعکم مساجد الله ان تصلوا فیها و لانمنعکم الفى‌ء ما کانت ایدیکم مع ایدینا و لانبدوکم بحرب حتى تبدونا؛ شما نزد ما سه چیز را دارید ۱- مانع نماز خواندن شما در مسجد نمى‌شویم ۲- حق‌تان را از فى‌ء (بیت‌المال) قطع نمى‌کنیم مادامى که دستتان در دست ماست؛ (یعنى دست بهتوطئه عملى علیه حکومت نزدید.) ۳- تا شما جنگ را آغاز نکردید، ما نبرد نمى‌کنیم (ما آغازگر جنگ با شما نیستیم.)

متاسفانه این برخورد بزرگوارانه مولا در روح آن نادانان اثر نگذاشت و سرانجام راه جنگ با حضرت را در پیش گرفتند. به همان میزانى که امام تا قبل از حرکت توطئه‌آمیز و عملى آن‌ها رفتار کریمانه و توام با سعه صدر داشت، بعد از بروز توطئه عملى و جنگ آن‌ها امام قاطعانه با آن‌ها جنگید و دستور داد همه را به قتل برسانند جز نه نفر که از معرکه گریختند، بقیه کشته شدند.

نصح در نهج البلاغه

امام علی(ع) در نهج البلاغه از «نصح» و «تناصح» فراوان سخن گفته است. نصح، به معناى خلوص است. به عسل خالص، عسلى که موم نداشته باشد ناصح گفته مى‌شود. اظهارنظر ناصحانه؛ عبارت است از: اظهار نظرى که جز قصد خیرخواهى غرضى دیگر در آن نباشد و با شیوه صحیح و درست و خیرخواهانه صورت پذیرد، آن حضرت در سخنى مهرآمیز فرمود:

«فاعینونى بمناصحه خلیه من الغش سلیمه من الریب پس مرا با خیرخواهى خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یارى کنید.»

در سخن دیگرى فرمود:

«فعلیکم بالتناصح فى ذلک و حسن التعاون علیه…؛ بر شما باد که یکدیگر را بر اداى حقوق نصیحت کنید (حقوق متقابل حکومت و مردم) و به خوبى در انجام آن همکارى نمائید.

آن امام همام، در بیان حقوق متقابل حاکم و مردم فرمود:

ایها الناس ان لى علیکم حقا و لکم على حق فاما حقکم على فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کى لاتجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا و اما حقى علیکم فالوفاء بالبیعه والنصیحه فى المشهد والمغیب والاجابه حین ادعوکم

والطاعه حین امرکم؛ اى مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى است؛ حقى که شما بر گردن من دارید، خیرخواهى نسبت به شما؛ غنایم را به تمامى میان شما تقسیم کردن؛ تعلیم دادن شما است تا جاهل نمانید و تادیب شما است تا بیاموزید و اما حقى که من بر گردن شما دارم آن است که در بیعت وفادار باشید و در آشکارا و نهان خیرخواهى را از دست ندهید و چون فرا مى‌خوانمتان به من پاسخ دهید و چون فرمان مى‌دهم فرمان‌برید.»

«نصح» در این کلمات معناى گسترده‌اى دارد هم شامل پیشنهادهاى مفید و سازنده است و هم شامل انتقادهاى سازنده و راهگشا، نه انتقادهاى سوزنده و مغرضانه و از سر عقده و عقده‌گشایی!!

پرواضح است که امام علی(ع) معصوم است و انتقادى بر او وارد نیست. حضرت با این شیوه و این سخنان در حقیقت شیوه زمامدارى را مى‌آموزد.

امر به معروف و نهى از منکر در نهج البلاغه

از مقولاتى که در زمینه آزادى بیان در نهج البلاغه مى‌توان استفاده کرد: «امر به معروف و نهى از منکر» است. معروف و منکر را نباید تنها در محدوده مسائل فردى و اجتماعى دید، بلکه در همه زمینه‌ها از جمله مسائل سیاسى این اصل جایگاه دارد.

مولا، در نهج البلاغه بر این اصل زندگى‌ساز و نشاط آفرین جامعه تاکید خاص دارد. تا جایى که سفارش پایانى عمر مولا همین فریضه است:

« لا تترکوا الامر بالمعروف والنهى عن المنکر فیولى علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم؛امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط مى‌شوند، آن گاه هرچه دعا کنید دعایتان مستجاب نخواهد شد.»

در سخنى دیگر ترک کننده این فریضه را مرده زنده‌نما نامیده است: …« و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میت الاحیاء…؛ و گروهى دیگر نه با زبان نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمى‌کنند این‌ها مردگان زنده نمایند.»

« و ما اعمال البر کلها والجهاد فى سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهى عن المنکر الا کنفثه فى بحر لجی…؛ تمام اعمال نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر همچون قطره‌اى است در مقابل یک دریاى پهناور.»

این سخنان بلند حماسى را در محدوده جزیى زندگى دیدن خطا است. قطعا بخشى از مصادیق آن نهى از منکرات سیاسى است که دست اندرکاران نظام با همه قصد خیرى که دارند معصوم نیستند و نیاز به تذکر و امر و نهى دارند. جالب این جا است که مولا در سخنى فریاد و خروش برآوردن در برابر حاکم جائر را برترین جهاد نامیده است:

«و افضل من ذلک کله کلمه عدل عند امام جائر؛و اما از همه اینها مهم‌تر سخنى است که براى دفاع از عدالت در برابر پیشواى ستمگرى گفته مى‌شود.»

این‌ها بخشى از مقولاتى است که مى‌توان براى آزادى بیان از دیدگاه مولا علی(ع) بهره گرفت.

مرزهاى آزادى بیان

آزادى بى‌حد و مرز از ویژگى‌هاى لیبرالیسم غربى است که بر مبناى امور مادى استوار است.

لیبرالیسم نظریه «بگذار هر کس هر چه مى‌خواهد بکند (لسه فر)» را شعار خود قرار داده و توصیه‌هاى اخلاقى و دینى را مغایر با آزادى دانسته آن‌ها را نفى مى‌کند.

آزادى مطلوب اسلام، در همه زمینه‌ها حد دارد و حدود آن را قانون، به ویژه قانون اساسى مشخص کرده است.

اولین حد آن این است که نباید آزادى مخل به مبانى اسلام باشد.

اصل ۲۴ قانون اساسى مى‌گوید:

«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانى اسلام و یا حقوق عمومى باشد.»

اصل ۲۶ مى‌گوید:

«احزاب، جمعیتها، انجمنهاى اسلامى و صنفى و انجمنهاى اسلامى یا اقلیتهاى دینى شناخته شده آزادند، مشروط بر اینکه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازین اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نکنند هیچ کس را نمى‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکى از آنها مجبور ساخت.»

اصل ۲۷ مى‌گوید:

«تشکیل اجتماعات و راهپیمایى‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.»

دیگر حد آزادى «مصالح جامعه» است. اگر گوینده یا نویسنده‌اى بخواهد با سوء استفاده از آزادى، استقلال جامعه اسلامى و یا آزادى‌هاى مشروع را خدشه‌دار کند باید جلو او گرفته شود و این نص قانون است:

در ماده ۳ قانون مطبوعات مصوب سال ۱۳۶۴ آمده است: «مطبوعات حق دارند نظریات، انتقادات سازنده، پیشنهادات و توضیحات مردم و مسئولین را با رعایت موازین اسلامى و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند.»

و در ماده ۶ همان قانون آمده است:

«نشریات جز در موارد اخلال به مبانى و احکام اسلام و حقوق عمومى که در این فصل مشخص مى‌شود آزادند.»

و در ماده ۲۶ همین قانون آمده است:

«هر کس به وسیله مطبوعات به دین مبین اسلام و مقدسات آن اهانت کند در صورتى که به ارتداد منجر شود، حکم ارتداد در حق وى صادر و اجرا و اگر به ارتداد نیانجامد، طبق نظر حاکم شرع بر اساس قانون تعزیرات با وى رفتار خواهد شد. سخن در این زمینه را با رهنمودى از حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبرى مدظله به پایان مى‌بریم.

امام خمینی(ره) فرمود:

« قلمى آزاد است که توطئه‌گر نباشد، قلمى آزاد است، روزنامه‌اى آزاد است که نخواهد این ملت را به عقب و به تباهى بکشد این قلم‌ها همان سرنیزه سابق است که مى‌خواهند ملت را به تباهى بکشند… قلم‌هاى فاسد آزاد نباید باشد. الآن هم فاسدهاشان خیلى‌هایشان آزادند من جمله همین قلم‌هایى که مى‌گویند چرا آزاد نمى‌گذارید اینها هم توطئه‌گر هستند.»

مقام معظم رهبرى در زمینه مرزهاى آزادى فرمودند:

«در اسلام مرزهاى اخلاقى وجود دارد. در اسلام آزادى علاوه بر آن حدود مادى مرزهاى معنوى هم دارد. البته بله کسى که علیه منافع کشور و علیه سود کشور اقدامى بکند آزادى‌اش محدود مى‌شود این منطقى است اما مرزهاى معنوى هم دارد.

اگر کسى عقیده گمراهى دارد، عیبى ندارد، وقتى مى‌گوییم عیبى ندارد یعنى پیش خدا و پیش انسان‌هاى مومن عیب دارد لیکن حکومت هیچ وظیفه‌اى در قبال او ندارد در جامعه مسلمان، یهودى و مسیحى و بقیه ادیان گوناگون هستند الآن در کشور ما هم هستند در زمان صدر اسلام هم بودند هیچ مانعى ندارد، اما اگر قرار باشد آن کسى که عقیده فاسد دارد به جان ذهن و دل افرادى که قدرت دفاع ندارند بیفتد و بخواهد آن‌ها را هم گمراه کند این براى آدم یک مرز است این جا آزادى محدود مى‌شود. از نظر اسلام اینگونه است یا مثلا بخواهند اشاعه فساد کنند، بخواهند فساد سیاسى و فساد جنسى و فساد فکرى به وجود بیاورند یا همین فیلسوف نماهایى که در گوشه و کنار هستند بخواهند درباره اینکه تحصیلات عالیه براى جوانان خوب نیست مقاله بنویسند بنا کنند عیوبش را ذکر کردن البته به احتمال قوى درصدى نود اثر نخواهد کرد اما ممکن است درصدى ده جوان تنبل اثر بکند نمى‌شود اجازه داد کسانى بنشینند با وسوسه و دروغ انسان‌ها را از تحصیل باز دارند. آزادى دروغ‌گویى نیست، آزادى شایعه پراکنى نیست. آزادى ارجاف نیست.»

منبع: مجله ‏پرتوسخن، شماره ۴۵٫