ویژه نامه » محرم و صفر »

یک نکته از هزاران درس عباس (ع)

اشاره:

عباس(ع)، آموزگار برجسته اخلاق، ادب، تولی، تبری، شجاعت، تبعیت، وفاداری، غیرت، همت، اصالت و عزت است و امروز حتى دشمن هم در مقابل این همه عظمت خاضعانه سر فرو مى اندازد. حضرت اباالفضل العباس(ع) نیز همچون دیگر قهرمانان حماسه عاشورا، شخصیت ناشناخته و بلکه مهجور دارد، متأسفانه طى سنت جارى از قدیم تا بحال غالباً عباس(ع) اختصاص به شب دهم محرم دارد که در این مرحله نیز بیشتر از تعابیر محدود و بعضاً معیوب استفاده مى گردیده است.

پیرایه های دروغینى که توسط دوستان بى توجه و شاید دشمنان دانا بر این بزرگ علمدار مکتب انسان ساز عاشورا بسته شد شاید ظلمى کمتر از قاتلین وى در سنه ۶۱ هجرى در صحراى کربلا نبوده است.

یک جسم فلزی از تیغه هاى فنر یا فولاد به نام علم منتسب به علمدار مکتب حسینی(ع) آنهم به شکل صلیب بلکه کاملا مستند به صلیب، سوغات اروپاى شرقی، از زمان صفویه، از سوى دیگر ترتیب قرار گرفتن شاخه های این علامت بصورت فرد و از کوچک تا بزرگ تداعى کننده شمعدان سلیمان، نماد یهودیت و امروز از نمادهاى سمبلیک رژیم صهیونیستی مى باشد. هیچ سند و هیچ فلسفه اى هم در تاریخ شیعه و عاشورا براى آن نمى یابیم، براى سؤال نسل حاضر در خصوص فلسفه این تحریف آشکار، چه پاسخى وجود دارد.

آیا حضرت ابالفضل العباس(ع) به واقع در صحراى کربلا مأمور حمل چنین جسمی بوده اند؟

اگر اینگونه بود علم ایشان چند شاخه داشت؟ سه، پنج، … بیست و سه؟ موضوع شیر و طاووس، مرغ و اژدها و کلکسیونى از حیوانات که هر ساله اضافه و تغییرات جدید مى کند چیست؟

اگر عباس(ع) می خواست با حمل چنین جسمى در صحراى کربلا بجنگد، آیا میتوانست؟

روشنفکران و متفکرین شیعه، قبل و بعد از انقلاب اسلامى بارها بر تحریف و بدعت بودن این وسیله تذکر داده اند، مرحوم دکتر على شریعتى (در بحث شیعه علوى و صفوی)، آیه الله امامى کاشانى (در عاشورای سال ۱۳۵۹ در میدان امام حسین(ع)، مقام معظم رهبرى (در زمان ریاست جمهورى در خطبه نمازجمعه) به پرهیز از این ابزار تذکر داده اند، لیکن تذکرات ایشان در هیاهوى بدعتها و پیرایه نگرى ها، رنگ باخت و جاى گله دارد که چرا مبلغین متعهد در اصلاح اینگونه موارد سکوت کرده اند.

تذکر این نکته مهم است که براى احیاى فرهنگ و تفکر عاشورا و جهت باز نمودن مسیر تفکر برتر، براى شناخت فلسفه عاشورا و اعمال نقش آفرینان آن باید (علم)ها را فرود آورد و بجاى آن (علم) و آگاهى را توسعه داد.

تنویر افکار عمومى در خصوص فلسفه و هدف عاشوراى حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پاسخ لبیک به نداى هل من ناصر آن مظلومى است که تشنه یک لبیک آگاهانه و پایدار بود.

حراست از ابزار آگاهی حماسه حسینی(ع)، ما را بر آن مى دارد که از انحراف آن جلوگیری نمائیم قبل از آنکه ابزار جهلى براى به قهقرا کشیدن تفکر مخاطبان تاریخ، قرار بگیرد.

تاریکى و جهل ثمره اى جز شبهه، انکار و دین گریزى ندارد، آزادگان جهان از هر مکتبى که بوده اند با مطالعه و تعمیق در فرهنگ عاشورا و قهرمانان آن، درس تکامل انسانیت را گرفته اند. جاى تأسف دارد که نسل شیعه خود را وابسته بلافصل اهل بیت(ع) دانسته ولى در بند سیاه تحریفات اسیر بماند. در حالى که جهان از سقایت سقاى کربلا سیراب مى گردد، چرا نسل تشنه شیعه باید در کنار چشمه هدایت عباس(ع) تشنه به هلاکت برسد.

در این مقاله قصد داریم، به تحلیل تنها یک نکته و یک حرکت کوچک عباس (ع) بپردازیم و مدعى هستیم که تنها همین یک نکته از هزاران درس عباس(ع) فلاح و رستگارى را براى بشریت و خصوصاً بقای دولت ها و دولتمردان نظامهاى سیاسى اجتماعى به ارمغان خواهد داشت.

ما زیبایی چهره، بلنداى قامت و قدرت بدنى او را مى ستائیم اما برای لختى خارج از این زوایا به حضور و نقش وی، در بیان پیامى از پیامهاى عاشورا توجه مینمائیم.

توجه را به صحرای کربلا ببریم و عباس(ع) را نظاره کنیم، او را که همه قدرت، هیبت و توانائى خود را در تبعیت مطلق از ولى خود قرار داده و ساکت و مزین به ادب خاص یک مرید مطلق، گوش به فرمان مراد خود، همه وجودش را در راه طاعت حق در خدمت مولا و آقایش قرار داده است.

براى هرچه سیراب شدن از جام ایثار، برادرانش را به مقتل مى فرستد و در سوزش داغ آنان لذت رضا و تسلیم را مزمزه مى نماید.

یکبار خدمت برادر آمد و اذن میدان خواست، در حالى که از عطش وصل به جان آمده بود، با فرمان صبر از سوى مولاى خود بدون هیچ کلامى تنها با یک کلمه اطاعت به جاى خویش باز مى گردد، صبر مى کند تا لحظه نقش آفرینى او فرا مى رسد، باید راهى شطى شود که دوازده هزار نظامى سد راه آن شده اند، ولى عباس تیر طاعت و تبعیت در کمان ولایت است که پس از رها شدن، هیچ میدان و لشگری، قدرت مصاف با او را ندارد.

اکنون عباس(ع) باید مى رفت، نه به شط آب، که آن ظاهر و بهانه اى براى صدور رحمت هدایت واسعه حسین(ع)، به قلب بشریت همه عصرها و نسلها بود.

عباس(ع) مى رفت تا بلندترین اذان خود را از مأذنه جارى فرات براى بیداری خلق خفته و سرگشته تاریخ صلا دهد.

از ابتداى این رفتن تا باز نگشتن هرگز، از تکرار شنیده ها پرهیز مى کنیم، مذلت و خوارى دشمن در مقابل عباس(ع)، فریاد بلند رجزخوانى او را تکرار نمى کنیم… بلکه همه توجهات را به آن «فریاد خاموش» و تفکر عباس(ع)، در میانه شط فرات جلب مى کنیم که اگر از پرده مهجورى بدر آید از همه فریادها و رجزهاى او طنین اندازتر است.

فریادى که از دو لب عباس(ع) و از حنجره ى او خارج نشد و در کنار همه آموزه های بلند او، ادب، وفا، ایثار و…، یکى از ارزشمندترین رسالت هاى وى را براى ابناء بشر، حاضر و غایب، حال و آینده آموزش داد و آن زمانى بود که وارد شریعه ى فرات گردید.

همه دیدند که عباس(ع) تا عمق قابل توجهى وارد رود فرات گردید، آب تا زیر شکم اسب رسیده بود، دست را زیر آب مى برد و جرعه اى از آن را نزدیک صورت مى آورد ولى در کمترین مکث، بلافاصله آب را روی آب مى ریزد و آنانکه نزدیکتر بودند چهره عبوس عباس(ع) را که نشانه یک نهیب و پشیمانى درونى بود دیدند. مشک را پرمیکند و همچنان تشنه با سرعت، براى جبران آن یک لحظه از دست رفته قوى و پرقدرت، از شریعه خارج مى گردد.

تمام «سعی» و «سیاست» خود را بکار مى برد تا آب را به تشنگان حرم برساند.

در مصافى سخت، نابرابر و ناجوانمردانه، آب پس از آنى بر زمین میریزد که عباس (ع) دست خدمت رسانى در بدن نداشت. تیر بر چشم و عمود آهنین بر سر، همراه آب نقش زمین مى گردد و او که نتوانسته آب را به حرم برساند، شرمنده و خشنود از نرسیدن به حرم، با وداعى جانسوز که جان جهان را میکاهد در علقمه و در انتهاى ماموریت خود، جان جاودان می گیرد و عباس (ع) زنده جاوید تاریخ مى گردد.

آنچه گفته شد بیان نقل راویان، از ظاهر نقش آفرینى عباس (ع) بود. لیک در این مجال به تحلیل «فریاد خاموش عباس (ع)» مى پردازیم تا پیام مهجور او را که بر همه فریادهاى برخاسته از ناى و دهان رجحان دارد، دریابیم…

اگر کاروان حسینی (ع) را نمونه یک جامعه یا ملت فرض نمائیم. حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را رهبر ولى آن و اصحاب و یاران، خاصه حضرت ابالفضل العباس (ع) را کارگزاران این جامعه (به عنوان عناصر مربوط به دولت و حاکمیت) در نظر بگیریم. عباس (ع) از سوى رهبر و ولى خود و به لفظ امروز، از مسئول مافوق خود، ماموریت مى یابد تا براى برآوردن نیازمندی شدید جامعه، به شارع و منشاء این نیاز رفته، و در جهت خدمت رسانی به ملت، انجام وظیفه نماید.

و لذا براى همین امر نیز حضرت اباعبدالله (ع) وى را از ورود به میدان رزم منع و امر به صبر مینماید.

عباس (ع) عازم محل ماموریت و پست خود مى شود، شرایط سخت است، هوا گرم واحتمالاً نزدیک شط، فضا شرجى است، موانعى چون دوازده هزار مخالف و محافظ در مقابل حرکت اوست. پس از درگیرى شدید، موفق به شکافتن خطوط محاصره مى گردد و وارد شریعه فرات مى شود، هواى گرم بلکه داغ، سنگینى و حرارت زره و ابزار جنگ، درگیرى و تحرک شدید، تعریق شدیدتر و لذا تشنگى مضاعف است.

خیسى و خنکی آب، بدن عباس (ع) را لمس میکند، نیاز منطقى و طبیعی بدن، خاصه در این شرایط ویژه، طلب آب مى نماید، جرعه اى از آب را بر مى دارد، تا نزدیکى صورت آورده و با ناراحتى آنرا باز مى گرداند. مگرچه مى شد، اگر جرعه اى از آن همه آب جارى و عمیق را عباس (ع) مى نوشید؟

دلائل و توجیهات بسیارى مى توانست وى را بدون هیچ ناراحتی مجاب به نوشیدن آب نماید، یا حتى مقدارى را برای شستن سر و صورت استفاده کند.

جرعه اى از آن دریاى مواج، موجب کسر موجودى آب نمى شد، هر کسى هم که مى دید و مى شنید، این حق را به عباس (ع) می داد که از این همه امکان، جرعه اى را براى خودش استفاده نماید تا بلکه قوى تر و پرانرژى تر بتواند باز گردد.

فرات، این خزینه غنى و سرشار از نیاز اجتماع، هرگز از کسر یک جرعه، دچار نقصان حساب و کتاب نخواهد شد، بلکه عباس (ع) خود یکى از نیازمندان واقعى و بحق آن مى باشد…

و بسیار از این گونه توجیهات «عقلی» و «منطقی» میتوانست سقاى تشنه را مجاب به نوشیدن جرعه اى از آب نماید.

اما تمام این «عقل و منطق» از دیدگاه «واقع گرائی» ما، قابل توجیه است…!!

ولیکن از دید عباس (ع)…؟

از دید عباس (ع)، نه به عنوان یک انسان استثنائى عجیب و غریب، بلک به عنوان یک مأمور، کارگزار و یک مسئول متعهد و داراى وجدان عالی کاری، همه این توجیهات «منطقی» تنها به یک استدلال، باطل مى شوند: «و ذکر عطش الحسین (ع)» عباس (ع) ناگهان به یاد نیاز ملتى مى افتد که چشم به خدمت رسانى او دارند. خود را با رهبری مقایسه مى کند که عطش او بیش از همه و حتى خود عباس است.

حسین (ع). حتی براى کام عطشناک على اکبر (ع) زبان نمناکى هم ندارد.

و لذا عباس (ع)، در پشت سر خود، رهبر و ملتى را مى بیند که همه نیازمند خدمت رسانى او هستند… و اینجاست که عباس (ع) را، از این درنگ، ننگ مى آید و چهره در هم مى کشد و آب رابر آب مى ریزد.

عباس (ع)، تشنه و محق، در حالى که آب در کف دارد «فریاد بلند خاموش» خود را از ناى معنی بر مى آورد، که: آى … همه عباس هاى تاریخ، اى … همه آنان که بر شارع و شریعه نیازهاى جامعه و ملتها استیلا مى یابید،… ای… همه کسانى که از سوى ولی و مسئول خود، به ماموریت نهضت خدمت رسانى مفتخر میگردید… اسمع، افهم، بشنوید و بفهمید، قبل از آنکه مرگ دست و پایتان را ببندد، آرزوها و امیدها را از سر برانید، دست و پاى نفس و وسوسه توجیهات «عقلی» و «منطقی» را ببندید …

و هنگامیکه بر خزینه نیازهاى ملت محتاج منتظر و مستأصل، احاطه مى یابید.

«ابتدا خود را سیراب نکنید»

منتظران را فراموش نکنید. درنگ و تن آسائى نکنید، وقت عمر براى خدمت به خلق خدا بسیار کم است، اول براى خود، فامیل خود، براى حزب و گروه خود نباشید… که معلوم نیست از این خودی، که شیطان آنرا لفى خسر کرده چیزى بماند یا نه؟!!

«فرمان حسین (ع) آوردن آب بود نه نوشیدن آن!»

ففروا الى الله به سوى خدا فرار کنید… از شر وساوس «منطقی» و «توجیهات عقلی» و حتى «شرعی». و لذا مى بینیم که رهبر عاشورائیان زمان (مقام معظم رهبری)، مکرر در دیدار با گروه های کارگزار و مسئولین نظام فرموده اند: «شما نه تنها از لذتهاى حرام بلکه از لذتهاى حلال هم باید پرهیز کنید».

و در دیداری دیگر قریب به این مضمون مى فرمایند:

«نگذارید ملت مسئولین خود را در مسابقه امکانات و تجملات مشاهده نمایند».

عباس (ع) پست سقایت را یک غنیمت براى خود نمى بیند، بلکه آنرا مجالی براى خدمت و طاعت تا حد قطعه قطعه شدن مى داند.

و این پیام مستور و بلکه مهجور عباس(ع)، از مأذنه بلند فرات است براى آنانکه اولی الالباب و اولى الابصار هستند، براى آنانکه اهل فهم نکته ها و بصیرت معانى هستند.

منبع: روزنامه کیهان پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴، ص مقالات

حسین سیاه نورى