نقد و بررسی ادیان و فرق » یهودیت »

یهود از دیدگاه قرآن و تاریخ

اشاره:

یهودیان (به عبری:  گروهی قومی مذهبی نشأت گرفته از بنی‌اسرائیل، یا عبرانیان خاور نزدیک باستان است.[قومیت، ملت و دین یهود شدیداً با یکدیگر در پیوندند و یهودیت آیین سنتی ملت یهود است، که عمل به مناسک آن از حالت شدید تا عدم عمل متغیر است. پیروان یهودیت چه نو کیشان و چه افرادی که از نژاد یهود هستند یهودی خطاب می‌شوند. این مقاله با عنوان (الیهود فى القرآن و التاریخ)، به قلم شیخ نجم الدین طبسى، در مجله الرشد لبنان، در رمضان ۱۴۱۳ ه’ .ق به چاپ رسیده است. 

یهود در قرآن

۱ ـ دشمنى با مومنین:

(لتجدن اشد الناس عداوه للذین امنوا الیهود والذین اشرکوا)(۱)؛ به طور مسلم (اى پیامبر) دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت.

۲ ـ اذیت و آزار مومنین:

(لتبلون فى اموالکم و انفسکم و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا إذى کثیرا و ان تصبروا وتتقوا فان ذلک من عزم الامور.)(۲)؛ به یقین (همه شما) در اموال و جان هاى خود، آزمایش مى شوید و از کسانى که پیش از شما به آن ها کتاب (آسمانى) داده شده است (یهودیان) و (همچنین) از مشرکان سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید (شایسته تراست؛ زیرا) این از کارهاى مهم و قابل اطمینان است.

۳ ـ عقیده یهود نسبت به خودشان:

(و قالت الیهود و النصارى نحن ابنإ الله و احبائه)(۳)؛ یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستیم.

۴ ـ عقیده یهود نسبت به خداوند:

(و قالت الیهود یدالله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان)(۴)؛ و یهود گفتند: (دست خدا (با زنجیر) بسته است.) دستهایشان بسته باد! به خاطر این سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هردو دست (قدرت) او، گشاده است.

۵ ـ طغیان و سرکشى یهود:

(و قضینا الى بنى اسرائیل فى الکتاب لتفسدن فى الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا، فاذا جإ وعد اولهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولى بإس شدید فجاسوا خلل الدیار، وکان وعدا مفعولا)(۵)؛ ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد و برترى جویى بزرگى خواهید نمود. هنگامى که نخستین وعده فرا رسد، گروهى ازبندگان پیکار جوى خود را بر ضد شما بر مى انگیزیم (تا شما را سخت درهم کوبند، حتى براى به دست آوردن مجرمان) خانه ها را جستجو مى کنند و این وعده اى است قطعى.

۶ ـ قساوت و سنگدلى:

(ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجاره او اشد قسوه)(۶)؛ سپس دل هاى شما (خطاب به یهود) بعد از این واقعه سخت شد، همچون سنگ یا سخت تر.

۷ ـ ایمان نداشتن به نبوت:

(واذ قلتم یا موسى لن نومن لک حتى نرى الله جهره فإخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون)(۷)؛ و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: (اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدا را آشکار ببینیم.) پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالى که تماشا مى کردید.

۸ ـ کفران نعمت:

(و اذ قلتم یا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثآئها و فومها و عدسها و بصلها)(۸)؛ و (نیز اى یهود به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید: (اى موسى! هرگز حاضرنیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم. از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مى رویاند؛ از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیازش براى ما فراهم سازد.)

۹ ـ کشتار انبیإ:

(و ضربت علیهم الذله و المسکنه و باوا بغضب من الله، ذلک بإنهم کانوا یکفرون بایت الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون)(۹)؛ و مهر ذلت و نیاز بر پیشانى آن ها زده شد و باز گرفتار خشم خدایى شدند؛ چون آنان نسبت به آیات الهى، کفر مى ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى کشتند. این ها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.

۱۰ ـ انداختن نارسایى ها ومشکلات به گردن رهبرى:

(و ان تصبهم سیئه یطیروا بموسى و من معه)(۱۰)؛ وقتى که بدى (و بلا) به آن ها مى رسید، مى گفتند: (از سوى موسى و کسان اوست.)

۱۱ ـ فراموش کردن خدمات دیگران:

(و اذقال موسى لقومه واذکروا نعمه الله علیکم اذا انجاکم من آل فرعون یسومونکم سوءالعذاب و یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم و فى ذلکم بلإ من ربکم عظیم)(۱۱)؛ و (به خاطر بیاور) هنگامى را که موسى به قومش گفت: (نعمت خدا برخود را به یاد داشته باشید، زمانى که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایى بخشید. همانا که شما را به بدترین وجهى عذاب مى کردند، پسرانتان را سرمى بریدند و زنانتان را (براى خدمتکارى) زنده مى گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.)

۱۲ ـ اذیت و آزار پیشوا و رهبرى:

(و اذقال موسى لقومه لم توذوننى و قد تعلمون انى رسول الله الیکم.)(۱۲)؛ و (به یادآوردید) هنگامى را که موسى به قومش گفت: (اى قوم من! چرا مرا آزار مى دهید، با این که مى دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟!)

۱۳ ـ عهد شکنى:

(فبما نقضهم میثاقهم لعنیهم و جعلنا قلوبهم قاسیه)(۱۳)؛ (بنى اسرائیل را) به خاطر پیمان شکنى، از رحمت خویش دور ساختیم و دل هاى آنان را سخت و سنگین نمودیم.

۱۴ ـ تحریف کلام خداوند:

(یحرفون الکلم عن مواضعه)(۱۴)؛ سخنان (خدا) را از موضعش تحریف مى کنند.

۱۵ ـ تفرقه افکنى بین مومنین:

(والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین)(۱۵)؛ (گروه دیگر از آن ها) کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر، و تفرقه افکنى میان مومنان.

۱۶ ـ پناه دادن به عناصر ضد الهى:

(وارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل)(۱۶)؛ و (مسجد ضرار) کمین گاهى بوده براى کسى که از پیش، با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود.

۱۷ ـ آواره کردن شهروندان:

(یقولون لئن رجعنا الى المدینه لیخرجن الاعز منهاالاذل)(۱۷)؛ مى گویند: (اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون مى کنند.)

۱۸ ـ سیاست محاصره اقتصادى:

(هم الذین یقولون لاتنفقوا على من عند رسول الله حتى ینفضوا)(۱۸)؛ آن ها کسانى هستند که مى گویند: (به افرادى که نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا پراکنده شوند.)

۱۹ ـ عدم خرسندى از مسلمانان مگر با پیروى از یهود:

(لن ترضى عنک الیهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم قل ان هدى الله هو الهدى)(۱۹)؛ هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، تا (به طور کامل، تسلیم خواسته هاى آن ها شوى و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى. بگو (اى پیامبر) (هدایت الهى، تنهاهدایت است.)

یهود در تاریخ اسلام

۱ ـ سیاست یهود در برابر اسلام:

الف ـ شایعه پراکنى براى تضعیف روحیه مسلمانان؛ که در جنگ بدر اتفاق افتاد.

ب ـ تعدى به نوامیس مسلمانان؛ مردى از طایفه (بنى قین قاع) به یک زن مسلمان تعدى کرد.

ج ـ توطئه ترور رهبرى؛ بنى نضیر قصد ترور پیامبراکرم(ص) را داشت که در این توطئه شوم ناکام ماند.

د ـ تحریک هم کیشان و بسیج آن ها براى رو در رویى با اسلام و مسلمانان؛ که در جنگ بدراتفاق افتاد.

ح ـ ایجاد تفرقه بین نیروهاى مسلح؛ که در جریان بنى مصطلق رخ داد و پیامبر(ص) با هوشیارى تمام و یک سیاست دقیق، توطئه آنان را خنثى کرد.

و ـ ایجاد پایگاه هاى جاسوسى براى کنترل مسلمانان و ارسال اطلاعات به دشمنان، جهت ضربه وارد کردن به اسلام و مسلمانان؛ که در ساختن مسجد ضرار تجلى نمود.

۲ ـ سیاست اسلام در برابر یهود:

الف ـ گرفتن عهد و پیمان از یهودیان برعدم دخالت در امور مسلمانان و پرهیز از هرگونه توطئه علیه اسلام و مسلمانان.

ب ـ اعدام شخصیت هاى سیاسى و عناصر فعال آنان، همانند: ابن الاشرف، ابورافع و عصمإ بنت مروان.

۳ ـ مواضع قاطع حکومت اسلامى در برابر یهود:

الف ـ تبعید یهود از پایتخت، پیامبراکرم(ص) دستور تبعید قبیله بنى قینقاع را از مدینه صادر کرد.

ب ـ مصادره اموال و تبعید؛ پیامبر(ص) دستور مصادره اموال و سپس تبعید بنى نضیر را صادر کرد.

ج ـ مصادره اموال و اعدام جنگجویان یهودى و اسارت بقیه آن ها؛ که براى بنى قریضه بعد از جنگ خندق به وقوع پیوست.

د ـ تعقیب آنان و سلب آرامش از یهودیان خیبر.

ه’ ـ تبعید یهود از تمام بلاد اسلامى؛ پیامبراکرم(ص) در روزهاى آخر عمر شریفشان به آن وصیت و سفارش اکید نمود.(۲۰)

۴ ـ نمونه هایى از آزار یهود:

الف ـ امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اسلام(ص) در روز خیبر مسموم گردید. آن قطعه گوشتى که در آن زهر ریخته بودند، به سخن آمد و گفت: (یارسول الله! من زهرآلود هستم). پیامبر(ص) به هنگام رحلت فرمود: آن قطعه گوشتى که در خیبر مسموم بود و به من خورانیدند، امروز مرا از پاى در آورد و هیچ پیامبر و وصى پیامبر نیست مگر آن که شهید مى شود.

ب ـ امام صادق(ع) فرمود: (آن زن یهودى ذراع گوسفند را مسموم و کباب کرد و براى پیامبراکرم(ص) فرستاد. چون پیامبر(ص) از آن میل کرد، آن زهر در وجود شریفشان اثر گذاشت تا این که به رحلت ایشان منتهى شد.)(۲۱)

۵ ـ برخورد قاطع على ابن ابى طالب(ع) با یهود:

امام على(ع) فرمود:

(پیامبراکرم(ص) مرا فراخواند و به سوى سنگرهایشان (مواضع کفار) فرستاد. پس احدى از آنان به جنگ من نمى شتافت مگر آن که او را به خاک مذلت مى نشاندم و کسى در برابر من مقاومت نمى کرد مگر آن که او را خرد مى کردم. سپس همانند شیرى که بر طعمه خود حمله ور شود، برآنان حمله ور شدم و آن ها را به عقب نشینى و پذیرش شکست سختى وادار ساختم؛ به گونه اى که تا عمق شهرشان عقب نشینى کردند. پس درب خیبر را از جاکندم و یکه وتنها بر آن ها یورش بردم و هرکس از جنگ جویان به مقابله با من بر مى خواست، او را از پا در مىآوردم و باقى آنان را به اسارت مى گرفتم، تابالاخره شهر را به تنهایى آزاد کردم و احدى یار و یاور نداشتم. جز خداى واحد.)

هنگامى که اسراى بنى قریضه را آوردند آن ها را در خانه هاى بنى النجار زندانى کردند. پس پیامبراکرم(ص) بیرون آمد و به همراهى مسلمین، خندق هایى را حفر کردند. سپس به امیرالمومنین(ع) دستور داد که یک یک آنان را به سزاى کارخویش برساند. در بین اسرإ، حى بن احطب و کعب بن اسد (که دو نفر از سران یهود بودند.) وجود داشتند. یهودیان به کعب گفتند: (به نظر تو پیامبر با ما چه خواهد کرد؟) کعب گفت: (متإسفم که موقعیت را درک نمى کنید. آیا نمى بینید که هرکس را فراخواندند، دیگر باز نمى گردد. به خدا سوگند! قتل است و مرگ!) سپس حى بن احطب را آوردند، درحالى که دو دستش بسته بود.

چون نگاهش به پیامبر(ص) افتاد، با تمام وقاحت گفت: (هرگز خودم را برعداوت و دشمنى با تو ملامت نکردم، لیکن چه کنم که خدا ما را مخذول و ذلیل کرد.) پس او را نزد على بن ابى طالب(ع) آوردند.

وحى بن احطب رو به على(ع) کرد و گفت: (قتله شریفه بید شریف)؛ به دست یک انسان شریف، مرگ با شرافتى مى نوشم.

امام على(ع) فرمود: (بلکه بهترین مردم، بدترین مردم را به قتل مى رساند. واى برکسى که خوبان و شرافتمندان او را به خاک مذلت و قتل برسانند و خوشا به حال کسى که اراذل و کفار او را بکشند.)(۲۲)

۶ ـ موضع حضرت مهدى(ع) دربرابر یهود:

ظاهر بعضى از روایات این است که حضرت مهدى(ع)، یهودیان را از کوفه (که در آن روز مقر حکومت اسلامى مى باشد.) اخراج و تبعید مى کند. طبق روایات دیگرى، آن حضرت اسلام را بر آن ها عرضه مى کند و چنانچه نپذیرفتند، آن ها را به قتل مى رساند. طبق بعضى از روایات، حضرت مهدى(ع) با آنان به مناظره مى پردازد.(۲۳)

شاید این سه سیاست (تبعید، عرضه اسلام و مناظره) مربوط به زمان هاى خاص و موقعیت هاى مخصوص باشد و گرنه طبق روایات کثیرى، سیاست قاطع و روشن امام(ع) با آنان، همان برخورد نظامى و قلع و قمع نمودن این غدد سرطانى مى باشد. امام کاظم(ع) در ذیل آیه شریفه (و له اسلم من فى السموات والارض)؛ فرمود: (آیه راجع به حضرت مهدى(ع) مى باشد. آن حضرت به هنگام ظهور، یهودیان و نصارا و کفار را در شرق و غرب زمین جمع مى کند و اسلام را برآنان عرضه مى دارد؛ اگر پذیرفتند، نماز و سایر واجبات را بر آنان واجب مى گرداند و در غیر این صورت، آنان را به قتل مى رساند.)(۲۴)

فروپاشى حکومت یهود در بیت المقدس

طبق روایتى، پیامبراکرم(ص) سخن از دجال به میان آوردند. یکى از حاضران پرسید: یا رسول الله! در آن روز مسلمانان کجا هستند؟ حضرت فرمود: در بیت المقدس مرد صالحى مىآید و نماز صبح را به جماعت مى خواند، پس عیسى از آسمان به زمین فرود مىآید و پشت سر این مرد صالح (امام زمان) نماز مى خواند. سپس درگیرى با یهود خواهد داشت؛ به گونه اى که یهود متلاشى و پراکنده و پشت درختان و سنگ ها مخفى مى شوند و مسلمانان به تعقیب آنان مى پردازند. مخفیگاه ها به سخن در مىآیند و به رزمندگان مسلمان خطاب مى کنند: (این یک یهودى است که پشت سر من مخفى شده است. پس بیا و او را نابود کن. )(۲۵)

پى نوشت :

۱ ـ سوره مائده، آیه ۸۲٫ ۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۸۶٫ ۳ ـ سوره مائده، آیه ۱۸٫ ۴ ـ همان، آیه ۶۴٫ ۵ ـ سوره اسرإ، آیات ۴ و ۵٫ ۶ ـ سوره بقره، آیه ۷۴٫ ۷ ـ همان، آیه ۵۵٫ ۸ ـ همان، آیه ۶۱٫ ۹ ـ همان. ۱۰ ـ سوره اعراف، آیه ۱۳۱٫ ۱۱ ـ سوره ابراهیم، آیه ۶٫ ۱۲ ـ سوره صف، آیه ۵٫ ۱۳ ـ سوره مائده، آیه ۱۳٫ ۱۴ ـ همان. ۱۵ ـ سوره توبه، آیه ۱۰۷٫ ۱۶ ـ همان. ۱۷ ـ سوره منافقون، آیه ۸٫ ۱۸ ـ همان، آیه ۷٫ ۱۹ ـ سوره بقره، آیه ۱۲۰٫ ۲۰ ـ مسنداحمد، ج ۱، ص ۲۵۲٫ ۲۱ ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۶٫ ۲۲ ـ همان، ص ۳۶۴ و ۲۷٫ ۲۳ ـ ر.ک: معجم الاحادیث الامام مهدى (عج)، ج ۱٫ ۲۴ ـ تفسیرعیاشى، ج ۱، ص ۱۸۴٫ ۲۵ ـ فتن ابن حماد، ص ۱۰۱٫ منبع :کوثر؛شماره  ۴۵