نقد و بررسی ادیان و فرق » جریان احمد الحسن »

یمانی درفش هدایت

اشاره:

یکی از اموری که می توان در رد ادعای احمد الحسن اقامه نمود این است که یمانی در برابر سفیانی پرچم دار هدایت است. با بررسی روایات نشانه های ظهور، به سادگی می توان این نکته را برگرفت که یمانی و سفیانی هر دو پرچم دار تحولات وسیع اجتماعی اند، که در دو قطب مخالف با یک دیگر قرار دارند؛ سفیانی مدیریت جریان انحطاط را بر عهده دارد ویمانی فرماندهی جریان فضیلت و هدایت محور را، که در این نوشته به مثبت بودن شخصیت یمانی پرداخته شده است.

امام باقر (علیه السلام) در این باره فرموده اند:

… ولیس فی الرایاتِ رایه أهدی من رایه الیمانیِّ هی رایه هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛[۱] در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می کند.

از امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:

فلیس فیها رایه بِأهدی من رایه الیمانیِّ تَهدی الی الحقِّ؛[۲] در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت می کند.

در روایت دیگری هشام بن سالم می گوید: چون طالب حق، قیام کرد به امام صادق (علیه السلام) عرض شد ما امیدواریم این شخص همان یمانی باشد. آن حضرت فرمودند: لا الیمانیُّ یَتوالی علیاً وهذا یَبرَأُ منه؛[۳] خیر، یمانی از محبّان علی (علیه السلام) است ولی این شخص از علی (علیه السلام) برائت می جوید.

امام صادق (علیه السلام) در روایت دیگری فرموده اند: … ثم یُفَوِّضُ الملکَ بابنه سعیدٍ ویَأوی مکه وینتظر ظهورَ قائمنا حتّی یَتَوَفّی… وهما یرجعان الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا؛[۴] یمانی زمام داری را به فرزندش سعید می سپارد ودر مکه به انتظار ظهور قائم ما اقامت می گزیند تا این که رحلت می کند… او وفرزندش به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.

اصبغ بن نباته نیز از امام علی (علیه‌السلام) در خصوص شخصیت اصلاح گر یمانی چنین روایت می کند:

… إِذْ أَقْبَلَتْ خَیلُ الْیمَانِی والْخُرَاسَانِی یسْتَبِقَانِ کأَنَّهُمَا فَرَسَی رِهَانٍ شُعْثٌ غُبْرٌ جُرْدٌ أَصْلَابُ نَوَاطِی وأَقْدَاحٍ إِذَا نَظَرْتَ أَحَدَهُمْ بِرِجْلِهِ بَاطِنِهِ فَیقُولُ لَا خَیرَ فِی مَجْلِسِنَا بَعْدَ یوْمِنَا هَذَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ وهُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللهُ فِی کتَابِهِ الْعَزِیزِ ﴿إِنَّ اللهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ ویحِبُّ الْمُتَطَهِّرِین﴾؛[۵]

… در این هنگام سپاه یمانی وخراسانی نمایان می شوند. آن ها سوار بر اسب تیرهایی محکم به دست در حالی که ژولیده موی، غبارآلود وقوی دل اند، مانند دو اسب مسابقه، بر یک دیگر پیشی می گیرند. چون به پاهای خود نگاه کنند، می گویند بعد از امروز خیری در نشستن ما نیست. بار خدایا ما به درگاه تو توبه می کنیم واین ها همان ابدالی هستند که خداوند در کتاب عزیزش آن ها را چنین توصیف کرده است: «خداوند توبه کاران وپاکیزگان را دوست می دارد».
تعبیراتی چون: «هی رایه الهُدی»، «تهدی الی الحق»، «الیمانی یتوالی علیاً»، «هم الابدالُ ویرجعانِ الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا»، به وضوح بر شخصیت مثبت یمانی دلالت دارند.

در روایات اهل سنّت هم از یمانی به نیکی یاد شده است که می توان به این موارد اشاره کرد:

چون گروهی از اهل یمن بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وارد شدند، آن حضرت فرمودند:

قومٌ رقیقه قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم ومنهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفا یَنصُرُ خَلَفی وخَلَف وصیّی؛[۶] اهل یمن قلب هایی رقیق وایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند وجانشین من وجانشین وصیّ مرا یاری می دهد از آن هاست.

آن حضرت در حدیث دیگری چنین فرموده اند:

یکونُ بعدَ الجَبابره رجلٌ من اهلِ بیتی یملأ الارضَ عدلاً ثم القحطانیُّ بعدَه والذی بعثنی بالحق ما هو دونَه؛[۷] پس از ستم گران مردی از خاندان من خواهد بود که زمین را از عدل سرشار می کند وپس از او قحطانی خواهد بود. سوگند به آن که مرا به حق برانگیخت، او از نظر مقام ومنزلت از مهدی (عجّل الله فرجه) کم تر نیست. از کعب نیز چنین روایت شده است:

یکونُ بعدَ المهدیِّ خلیفه من اهلِ الیمنِ من قحطانَ اخوالمهدیِّ فی دینه یَعمَل بعمله؛[۸] پس از مهدی فرمان روایی از اهل یمن از قحطان خواهد بود. او برادر مهدی در دین است وهم چون او رفتار می کند.

ارطاه نیز در این باره چنین می گوید: …ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ… علی سیره المهدیِّ؛[۹]… سپس مردی از قحطان قیام می کند… او طبق روش مهدی عمل می کند.

با توجه به مجموعه روایات یاد شده، به مثبت بودن شخصیت یمانی ونیز اصلاحی بودن جنبش وی می توان رای داد. تذکر این نکته ضروری است که در دو روایت اول (روایت امام باقر (علیه السلام) وامام صادق (علیه السلام)) پس از بیان قیام سفیانی، یمانی وخراسانی، پرچم یمانی هدایت یافته تر شمرده شده است. وصف هدایت یافته تر به یقین در قیاس یمانی با سفیانی نیست، زیرا به دلیل روایات متواتر، سفیانی شخصیتی منحرف است. بر این اساس، هدایت یافته تر بودن یمانی در قیاس با خراسانی خواهد بود. بر مثبت بودن شخصیت خراسانی علاوه بر این دو حدیث که پرچم او را پرچم هدایت معرفی کرده اند، می توان به روایت معتبر امام باقر (علیه السلام) نیز استدلال کرد. آن حضرت در این حدیث پس از بیان قتل وغارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ وتَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً ومعهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛[۱۰] در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل وغارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند که به سرعت وشتابان منازل را می پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی (عجّل الله فرجه) نیز حضور دارند.
اگر پرچم های خراسان در این روایت اشاره به خراسانی مورد نظر باشد حضور اصحاب امام مهدی (عجّل الله فرجه) در میان سپاه خراسانی بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن قیام خراسانی است، اما این سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم یمانی در مقایسه با پرچم خراسانی هدایت یافته تر است؟ پاسخ های مختلفی به این سؤال داده شده است، از جمله یکی از نویسندگان در این باره می نویسد:

۱. ممکن است انقلاب یمانی از این رو هدایت بخش تر به شمار آید که سیاست اجرایی آن قاطع باشد ونیروهای مخلص ومطیعی در اختیار داشته باشد وپیوسته رسیدگی شدید نسبت به آن ها کند… در حالی که ایرانیان براساس چنین سیاستی عمل نمی کنند، مسئول مقصّر یا خیانت کارِ به مصالح مسلمانان را در ملأ عام جهت عبرت دیگران مجازات نمی کنند، زیرا می ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.

۲. احتمال دارد درفش یمانی از این جهت هدایت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان وارزیابی ها ومفاهیم کنونی (ومقررات بین المللی ( را نمی کند، در حالی که انقلاب اسلامی ایران معتقد وملتزم به رعایت آن هاست.

۳. آن چه به عنوان دلیل اساسی پسندیده می نماید این است که انقلاب یمانی اگر هدایت گری بیش تری دارد، به این دلیل است که مستقیماً از ره نمودهای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) برخوردار می گردد وجزو جدایی ناپذیر قلمرو وطرح نهضت آن حضرت به شمار می آید. هم چنین یمانی به دیدار آن حضرت نائل می شود وکسب شناخت وره نمود می کند. اما در روایات انقلابِ زمینه ساز ایرانیان بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است.[۱۱]

یکی از فضلای معاصر به سؤال پیشین این گونه پاسخ داده است:

۴. دلیل این مطلب به قرینه روایات دیگر، این است که در میان سپاه خراسانی کسانی حضور دارند که معتقدند منصب امامت به نصب الهی نیست، بلکه این جایگاه برای کسی است که علناً سرپرستی امور مسلمین را به عهده بگیرد ودر مسیر اصلاح آن بکوشد. این اندیشه در اصلاح روایات، اندیشه زیدی خوانده می شود. البته مقصود از واژه زیدی فرقه زیدیه نیست، بلکه معنای وصفی آن مراد است؛ یعنی کسانی که به اختصاص امامت به کسی که علناً سرپرستی مسلمین را به عهده بگیرد، اعتقاد دارند. به تعبیر دیگر، حسنی وخراسانی مبنای امامت را عهده داری علنی امور وپرداختن به اصلاح آن می داند، در حالی که یمانی اساس امامت را نص الهی بر امامان دوازده گانه وآخرین آن ها امام مهدی (عجّل الله فرجه) می داند.[۱۲]

فرضیه اول و دوم بر اساس تطبیق قیام خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران وبا توجه به شرایط فعلی نظام اسلامی ایران است. صرف نظر از مناقشاتی که در قضاوت های یاد شده درباره نظام اسلامی ایران وجود دارد، تطبیق جنبش خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران قطعی نیست، واز این رو، نمی توان آن را مبنای تفسیر وتوضیح روایات قرار داد.
فرضیه سوم وچهارم، فرضیه هایی هستند که برای اثبات آن ها راهی جز استناد به روایات نیست، در حالی که روایات این موضوع، خالی از هرگونه اشاره به ارتباط ویژه یمانی با امام مهدی (عجّل الله فرجه) ویا وجود رگه های اندیشه زیدی در میان سپاه خراسانی است.

نویسنده دیگری در پاسخ به سؤال پیشین می نویسد:

۵. میان این دو جریانی که به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) دعوت می کنند، تفاوت آشکاری وجود دارد. اولی که جنبش اصلاحی یمانی است، در حالی که از هرگونه شائبه سیاسی پیراسته است، به حق دعوت می کند. بنابراین، درفش هدایت وصلاح است، زیرا به شکل مستقیم وبر اساس اصلاح خواهی عقیدتی مردم را به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) فرا می خواند. اما دیگری (درفش جوان خراسانی) آرمانی است که به مکتب اهل بیت، به شکل سیاسی – رقابتی دعوت می کند. این بدان معنا است که شاید خراسانی مردم را مستقیماً به سوی خود دعوت می کند، اما دعوت به خود را دعوت به سوی مکتب اهل بیت: می شمارد ونصرت خود را نصرت آن ها می داند، در حالی که یمانی بدون این که مردم را به سوی خود یا دیگری بخواند بر دعوت به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) پای می فشارد. به تعبیر دیگر، انگیزه یمانی تنها یاری کردن امام مهدی (عجّل الله فرجه) است، بدون ملاحظات دیگری که به شکل غیرمستقیم به یاری کردن امام (علیه السلام)  بینجامد.[۱۳]

۶. به تحلیل های پیشین می توان این تحلیل را افزود که اصولاً قیام های اصلاح طلبانه وجنبش های ارزشی در آغاز از نظر پای بندی به ارزش ها وآرمان ها در اوج هستند، اما با به بار نشستن انقلاب وفاصله گرفتن مسئولان وتوده مردم از شور وهیجان حاکم بر فضای دوران انقلاب از یک سو ودست رسی مهره های انقلاب به پست های حساس وکلیدی ودر نتیجه سرازیر شدن امکانات مادی به سوی مدیران انقلابی از سوی دیگر ونفوذ نیروهای ناخالص در بدنه مدیریت انقلاب از دیگر سو، با گذر زمان اصول وآرمان های انقلاب در میان بخشی از مردم وشماری از مدیران انقلابی کم رنگ تر می شود. بنابراین، دلیل ضعف جنبش خراسانی در امر هدایت را می توان گذر زمان وطولانی بودن عمر انقلاب وعوارض ناشی از آن دانست. اما جنبش یمانی از آن جا که نزدیک ظهور شکل می گیرد وتا زمان ظهور فاصله اندکی بیش ندارد، از لحاظ پای بندی به آرمان ها طلایی ترین دوران خود را طی می کند. به همین دلیل، در مقایسه با قیام خراسانی هدایت یافته تر خوانده شده است.

در پاسخ به این مطلب که در دو روایتی که بر هدایت یافته تر بودن قیام یمانی دلالت داشتند، قیام خراسانی ویمانی هم زمان دانسته شده است، پس عمر جنبش خراسانی را نمی توان طولانی تر از یمانی دانست، باید گفت: با توجه به سایر روایاتی که به وضعیت ایران پیش از ظهور پرداخته اند، به نظر می رسد قیام خراسانی یک حلقه از حلقه های مختلف جنبش ایرانیان است، نه این که لزوماً قیام آن ها با خراسانی آغاز شود، اما در روایات برای قیام یمانی پیشینه ای ذکر نشده است.
نکته آخری که از روایات پیشین به دست می آید، وجوب اعانت وهم راهی با یمانی است. امام باقر (علیه السلام) در ادامه روایت قبلی فرموده اند:

وإذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایه هُدًی ولا یَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق والی طریقٍ مستقیمٍ؛[۱۴]

چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب؛ زیرا پرچم او پرچم هدایت است وبر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق وراه مستقیم فرا می خواند.

مطلب یادشده گرچه تنها در یک روایت آمده است، اما از آن جا که روایات متعددی بر شخصیت مثبت واصلاح طلبانه جنبش او دلالت داشتند، لزوم هم کاری ومساعدت او بر اساس موازین دینی ثابت می شود واثبات آن نیاز به روایت مستقلی ندارد. البته به نظر می رسد، جانب داری وحمایت از یمانی که وظیفه همه مؤمنان است، لزوماً به معنای پیوستن به یمانی وحضور در میان سپاهیان وی نیست، زیرا در روایات متعددی به مؤمنان سفارش شده است تا هنگام قیام سفیانی که با قیام یمانی هم زمان است، برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) به سوی مکه بشتابند، از جمله امام باقر (علیه السلام) در روایت معتبری فرموده اند:

کفی بالسفیانیِّ نقمه لکم مِن عدوِّکم… من أرادَ منهم ان یخرجَ یخرج الی المدینه او الی مکه اوالی بعضِ البلدانِ ثم قال: ما تَصنعون بالمدینه وانما یَقصُدُ جیشُ الفاسقِ الیها ولکن علیکم بمکه فانها مَجمَعُکم؛[۱۵]

سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است… شیعیانی که می خواهند از دست سفیانی بگریزند، به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدینه نروید، زیرا سپاه مرد فاسق (سفیانی) به آن جا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد مکه، زیرا آن جا محل اجتماع شماست.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معتبری فرمودند:

یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک وکُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا ولو علی رِجلِک؛[۱۶] ای سدیر از خانه ات بیرون نیا وچون گلیمی از گلیم های خانه باش وتا شب وروز آرام است تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.

بر این اساس، حمایت مادی ومعنوی وتقویت وتأیید حرکت یمانی وظیفه همه مؤمنان است، لیکن پیوستن به یمانی را نمی توان وظیفه همه مؤمنان دانست، بلکه «این مسئولیت بر عهده کسانی است که در مناطقی حضور دارند که حوزه فعالیت یمانی است».[۱۷]) والبته از آن جا که اگر یمانی زمان ظهور را درک کند او نیز برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) به سمت مکه خواهد شتافت، مؤمنانی که در مناطق تحت نفوذ او حضور دارند، با پیوستن به یمانی وحرکت دسته جمعی برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) در مکه معظمه، هم وظیفه حرکت به سمت مکه برای یاری امام (علیه السلام) را انجام داده اند وهم مسئولیت حمایت از یمانی را.

برگرفته از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  (نصرت الله آیتی)

پی نوشت:

[۱] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲، باب۱۴، ح۱۳.

[۲] . الغیبه للطوسی، ص۴۴۶. (درباره اعتبار این حدیث، نک: حاضر، ص۸۳).

[۳] . الامالی، ص۶۶۱.

[۴] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص۴۵۵.

[۵] . بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۴.

[۶] . الغیبه للنعمانی، ص۴۶، باب۲، ح۱.

[۷] . الفتن، ص۶۷.

[۸] . همان، ص۲۴۵.

[۹] . همان، ص۲۴۸.

[۱۰] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷. (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص۸۱.

[۱۱] . عصر ظهور، ص۱۶۱-۱۶۰.

[۱۲] . فقه علائم الظهور، ص۲۷.

[۱۳] . الیمانی رایه الهدی، ص۵۶.

[۱۴] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲، باب۱۴، ح۱۳.

[۱۵] . همان، ص۳۱۱، باب۱۸، ح۳. سند این روایت به این صورت است:
حدثنا احمد بن محمد بن سعید، عن علی بن الحسن التیملی، عن الحسن بن محبوب، عن ابی ایوب الخزاز، عن محمد بن مسلم.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید، نک: الفهرست، ص۶۸؛
درباره وثاقت علی بن حسن، نک: رجال النجاشی، ص۲۵۷؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص۳۳۴؛
درباره وثاقت ابو ایوب خزاز نک: رجال النجاشی، ص۲۰؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم نک: همان، ص۳۲۳).

[۱۶] . الکافی، ص۲۶۴ ح۳۸۳. سند این روایت به این صورت است:
عده من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عیسی، عن بکر بن محمد، عن سدیر.
درباره وثاقت محمد بن یحیی العطار، نک: رجال النجاشی، ص۳۵۳؛
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: همان، ص۸۲؛
درباره وثاقت عثمان بن عیسی، نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۳۲؛
درباره وثاقت بکر بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص۱۰۸؛
درباره سدیر، نک: معجم رجال الحدیث، ح۹، ص۳۹.

[۱۷] . فقه علائم الظهور، ص۲۸.