1366_I96vvIwK

گوشه اى از اخلاق عظیم پیامبر گرامى اسلام(ص)

روزهایى بس شیرین و به یاد ماندنى و تاریخ ساز پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را نمى توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص توصیف و تعریف کرد.

او هرگز در این واژه ها نمى گنجد و فراتر از آن است. انسان کاملى که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک» و الا انسانى که تا قاب قوسین او ادنى بالا رفت و به جایى رسید که جبرئیل آن ملک مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد و با صراحت به او عرض کرد: اگر یک مو بالاتر روم به نور تجلى بسوزد پرم.

ولى رسول الله رفت و به جایى رفت که نه در خرد آید و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال! اوست کسى که خدایش درباره اش فرمود: «و انک لعلى خلق عظیم» پس مابه جاى اینکه حرفى بزنیم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى رساند چرا که جز آفریده اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت «یا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفک الا الله و انا» پس روا است که لب فرو بندیم وسخن کمتر گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) را داراى منشى سترگ واخلاقى عظیم معرفى مى کند بیاندیشیم و از زبان روایت نمى از این اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به کار بندند و از رسول الله الگوى زندگى بگیرند که قرآن فرمود: «و لکم فى رسول الله اسوه حسنه ».

جمله هایى کوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى شود که هم برکت است و پر مایه برکتى است و هم برنامه به زیستى وخدا پسندانه:

۱) آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روایت او را «خاضع الطرف» مى نامد یعنى به زمین نگاه مى کرد و سر را کمتر بالا مى برد، این چنین با وقار و متین… با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بیشتر سرفرود مى آورد و کمتر سر را بلند مى کرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى دید و لحظه اى بلکه کمتر از لحظه اى هم از یاد و ذکر خدا غافل نبود.

۲) یکى دیگر از نشانه هاى بارز تواضع و خوى نیکویش این بود که به هر که مى رسید، پیش قدم در سلام کردن بر او بود، سلام که خود تحیت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى کرد و قبل از آنکه دیگرى بر او سلام کند، او خود سلام مى کرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى کرد که آن فرد بزرگ است یا کوچک، دانشمند است یا بى سواد، ثروتمند است یا فقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظه هاى اسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و… سلام مى کرد و او با اینکه بزرگترین از هر نظر بود بر کوچکترین انسانها از هر نظر سلام مى کرد و بیشتر براى اینکه ما را به این سنت حسنه تشویق کند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یک حسنه.

۳) پیامبر هرگز بدون جهت سخن نمى گفت، و اگر سخنى مى گفت بیشتر جنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى آموخت و یا به معروف و خیرى امر مى کرد و یا از شر و منکرى مردم را باز مى داشت، تمام سخنانش سودمند و یک کلمه، نه بلکه یک حرف، پوچ و بى ارزش نبود، زیرا خوب مى دانست که: «و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید» وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پیامبر کسى است که نخستین آفریده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق الله نورى» پس، از این نور کامل چیزى تراوش نمى کند جز نور، وهرچه مى گوید گفته خدا است «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى».

۴) و پیامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمى شد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا على ذکر» او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذکر و یاد خدا.

پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذکر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت که اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذکرى از اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوز نمى کرد «جل ضحکه التبسم» زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

۵) یکى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود که هر وقت وارد مجلس مى شد، هر جا که جاى خالى بود مى نشست، مانند خود خواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیال مى کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والا مى نشیند والا است نه آنکه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

عزیزانم! قطعا این از تواضع است که انسان در جایى که خالى است بنشیند و هرگز منتظر نباشد که دیگران در برابرش قد علم کنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تکبر که باید زدوده شود و گاهى بلکه بیشتر به خاطر عقده هاى درونى و محرومیت هاى دیرینه است که شخص مى خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

۶) پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آرام و آهسته سخن مى گفت و هیچ گاه فریاد نمى زد و صدا را بلند نمى کرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسى در مجلس پیامبر بلند سخن نمى گفت «و اغضض من صوتک » و دستور هم همین بود که کسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبى» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى گفت لذا مجلسش بسیار آرام و با وقار بود که حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسید.

۷) «لایقطع على احد کلامه» هرگز سخن کسى را قطع نمى کرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربیت کرده بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى شد، تمام حاضران ساکت مى شده و سراپا گوش مى شدند «کان على رووسهم الطیر» و هرگاه سخن حضرت تمام مى شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هر یک به نوبت حرف مى زد.

۸) نکته دیگرى که بسیار جالب و ارزنده است و باید مد نظر قرارگیرد این است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه مى کرد «و کان یساوى فى النظر والاستماع للناس» و باید سخنگویان محترم این مطلب را دقت کنند که یکسان و مساوى در حال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه کنند زیرا این نکته ظریف اخلاقى است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن)انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد که امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یکسان نگرى حفظ شود. راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزدیکتر کند.

۹) «و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین» او نه تنها با مالداران و دارایان مجالست مى کرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى برد و اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیز دیگر.

۱۰) هرگاه پیامبر مى خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى داد یعنى درآینه مى نگریست و موهاى خود را شانه مى زد و چنین در روایت آمده است «و کان ینظر فى المرآه و یتمشط» و نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب مى پوشید و محاسن مبارک را شانه مى زد بلکه پیوسته بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى شد.

بگذریم که خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى کرد، که همواره از عطر نیز استفاده مى نمود. راوى مى گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى شدیم زیرا بوى عطرش از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شدیم. خود حضرت نیز مى فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه ان یتهیا لهم و یتجمل» خداوند دوست دارد که بنده اش هرگاه مى خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و براى آنها آرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان که باموهاى ژولیده و لباس نامرتب مى آیند و خیال مى کنند این از زهد است. نه! این از زهد اسلامى کاملا به دور است. زهد این است که به دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینکه صوفى منشانه زندگى کنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

۱۱) پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى پذیرفت که شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او مى خواست که بر مرکبش در کنارش سوار شود و اگر قبول نمى کرد یا امکان نداشت، به او مى فرمود: از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى کند و به حیرت وا مى دارد.

۱۲) اگر سه روز مى گذشت و دوستش یا برادر دینى اش را نمى دید ازاو سؤال مى کرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى کرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زیارتش مى رفت و اگر بیمار بود به عیادتش مى شتافت.

۱۳) پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیر مى کرد که هرگاه کسى بر او وارد مى شد، حضرت متکا و مسند خود را به او مى داد و اگر نمى پذیرفت آنقدر اصرار مى کرد تا قبول کند.

۱۴) حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، براى اینکه حاضرین از دیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى کرد و لطیفه اى در حد میزان شرعى مى گفت که هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژه اگر مى یافت که یکى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى کرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن مى گفت که مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت آمده است: «و کان یخاطب جلساءه بما یناسب » و به اندازه عقل و درکشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: «ما پیامبران ماموریت داریم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم » .

۱۵) مى فرمود: «اکرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى که به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به یکدیگر است هنگامى که با هم ملاقات مى کنند و لذا هر وقت پیامبر مسلمانى را مى دید فورا با او مصافحه مى کرد و به او دست مى داد و بر این امر بسیار تاکید مى نمود. در روایت است که هرگاه دو مؤمن به هم مى رسند و مصافحه کنند گناهانشان مى ریزد مانند برگ درختان(در فصل خزان).

این بود چند جمله کوتاه ولى پرفایده از سیره و منش پیامبر که براى استفاده عموم عرض شد تا شاید در این ایام مبارک کار گیریم و دلها را از رشک و حسد و زیغ و رین پاک کنیم و گذشته ها را به خاطر خدا نادیده بگیریم و از لغزش هاى برادرانمان بگذریم(که خود نیز بسیار لغزش داریم) وقلبها را از کینه و عداوت دور سازیم و با هم چنانکه خدا و رسولش خواهد برادروار زندگى کنیم و اگر از دیگرى انتقاد داریم تلاش کنیم که انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه کینه توزانه و انتقام گرانه.

باشد که روح رسول الله (صلى الله علیه و آله) و فرزند برومندش حضرت بقیه الله الاعظم ارواحناه لتراب مقدمه الفدا از ما خشنود گردد.

نویسنده: محمد جواد مهرى

منبع : پایگاه آیت الله العظمى سید محمد شیرازى