پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » معجزات و کرامات » امام هادی(ع) »

گوشه‏ اى از کرامات امام هادى (ع)

 حسین تربتى

امشب مدینه به جنان می نازد

آدم به تمام قدسیان می نازد

دارد به بغل جواد آل عصمت

ماهى که به ماه آسمان می نازد

در سال ۲۱۲ هجرى، نیمه ذى حجّه، در اطراف مدینه، در محلى به نام صریا ستاره دیگرى از نسل پاک رسول گرامى اسلام صلی  الله  علیه  و آله در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد، و با نورانیت مَقدَم خویش، قلب پدر و شیعیان را پر از نشاط و شادى نمود.

گلى از گلشن طه به جهان رو کرده

که جهان را ز صفا جنّت رضوان کرده

نور چشمان جواد است، بُوَدْ نام على

که خدایش ز شرف، ناطق قرآن کرده

آرى، نام او على است و القاب زیبایش عبارت اند از: نقى، هادى، عالم، فقیه، امین، و طیب. و به آن حضرت على رابع، و ابوالحسن ثالث نیز گفته  اند. پدر گرامیش، امام جواد علیه السلام و مادر گرامی اش، سمانه مغربیه است که او را به اسامى ماریه قبطیه، یدش، و حویث، و القابى چون: عابده، سیده شب زنده دار، قارى قرآن و… یاد کرده  اند.۲

امام هادى علیه السلام در سن هشت سالگى (سال ۲۲۰ هجری) به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز، که از بین آنها متوکل، ستمگرترین خلیفه عباسى، سخت دشمن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان بود. ابن اثیر می گوید: متوکل نسبت به على بن ابى طالب علیهما السلام و اهل بیت او بُغْض شدیدى داشت و اگر به او خبر می دادند که کسى على و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می  کرد.۳

با این حال، امام هادى علیه السلام خدمات علمى و فرهنگى زیادى به جامعه اسلامى و شیعه ارائه نمود. نوشته  هاى حدیثى متعددى به حضرت هادى علیه السلام منسوب است که در چنان دوران اختناقى براى شیعیان و پیروان بیان نموده است، مانند: رِسالَهٌ فى الرّد على اَهْلِ الْجَبْرِ وَاَلتَّفْویض که ابن شعبه در تحف العقول آن را نقل کرده است.۴ و کلمات امام هادى علیه السلام که در مجموع ه اى به نام مسند الامام الهادى توسط عزیزالله عطارى گردآورى شده است. و همچنین زیارت جامعه کبیره که یک دوره امام  شناسى ژرف و عمیق است، یادگار آن امام همام است.

و شاگردان فراوانى تربیت کرد که ۲۷ نفر از آنان داراى تألیف بودند، و مجموعا ۴۱۴ اثر را به رشته تحریر در آوردند. از میان آنها احمد بن محمد برقى ۱۲۰ کتاب، فضل بن شاذان نیشابورى ۱۸۰ کتاب، محمد بن عیسى بن عبید ۱۹ کتاب، محمد بن ابراهیم ۶۰ کتاب، و یعقوب بن اسحاق ۱۲ کتاب نگارش کرده اند.۵ و راویان متعددى از حضرت روایت نقل کرده اند که اسامى ۱۸۵ نفر از آنان در رجال گرد آورى شده است.۶

آنچه در پیش رو دارید، بیان گوشه  هایى از معجزات و کرامات آن بزرگوار است، بدان منظور که پاسخى باشد براى آنان که امامان معصوم علیهم السلام را انسان هایى عادى می  پندارند، و براى آنکه وسیله  اى براى دست یابى به معرفت و شناخت بیشتر نسبت به امامان از جانب شیعیان و پیروان باشد.

۱. صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس بودیم و صحبت از امام هادى علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزى نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش فتح بن خاقان با خشم و غضب می  گفت: این چه سخنانى است که در مورد این مرد می  گویى و مرا از اجراى تصمیم باز می  داری؟ فتح می  گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن  چینها دروغ گفته  اند. و بدین ترتیب تلاش می  کرد متوکل را آرام سازد، ولى او آرام نمی  گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می  شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می  کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می  شوراند و می  خواهد فتنه  اى برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامى که على بن محمد علیهما السلام  وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهاى خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادى علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبى به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامى که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول  الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می  بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده  ام، بلکه به دعوت تو آمده  ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولاى من و خودتان را بدرقه کنید! پیک بد مادر به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره على بن محمد علیهما السلام [اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته  اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.۷

۲. نیروهاى مسلّح امام هادى علیه السلام

امام هادى علیه السلام گاه اراده می  کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوى و ولایت تکوینى خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسى براى تهدید و ارعاب امام هادى علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جاى خاصى بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهاى کیسه  های شان را روى هم ریختند و تلّ بزرگى از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادى علیه السلام روى آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالى که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسى از این طریق می  خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت براى خُنثى نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: آیا می خواهى سربازان و لشکریان مرا ببینی؟

متوکل که احتمال نمی  داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یک وقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگى در برابر آن حضرت آماده اطاعت می  باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروى رزمى، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود:

نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِى الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْخِرَهِ فَلا عَلَیکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛۸

در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم ،چرا که ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنى، درست نیست.

۳. تصویر و شیر درنده

خلفاى عباسى هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندى با ائمه اطهار علیهم  السلام داشتند و در حضرت عبد المطلب که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولى با این حال، بدتر از بنى امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهاى فراوانى به اولاد على علیه  السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکى از خلفاى عباسى است که از هر راهى تلاش داشت امام هادى علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزى فردى را به سراغ شعبده  باز و جادوگر بی نظیرى فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادى علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانى خلیفه در کنار حضرت هادى علیه السلام نشست. و در قرص نانى عمل سحر انجام داد؛ به گونه اى که وقتى حضرت هادى علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده  باز هندى بالشى قرار داشت که روى آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینى، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود:

این فاسق را بگیر! با عنایت الهى و کرامت امام هادى علیه السلام آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندى را پاره کرد و بلعید! و جریان مجلس هارون و امام موسى بن جعفر علیهما السلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندى را برگرداند.

حضرت فرمود:

او را دیگر نخواهى دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی! این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.۹

۴. خبر از شیعه شدن پسر

گونه اى دیگر از کرامات امام هادى علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه اى در این موضوع اشاره می  شود.

هبه الله بن ابى منصور نقل می  کند که مردى بود به نام یوسف بن یعقوب اهل فلسطین، روستاى کفرتوثا که بین او و پدرم رفاقت و دوستى بود. روزى یوسف به دیدار پدرم به موصل آمد و چنین گفت: متوکل مرا به سامره احضار نموده و من براى نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا براى امام هادى علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوى سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردى نصرانى (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذرى را به على بن محمد الهادى علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی  دانست و از سراغ گرفتن نشانى خانه آن حضرت نیز می  ترسید، چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می  دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه  هاى سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه  اى ایستاد. هر کارى کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانى سیاه  پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می  گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکى اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایى کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذى در آستینت قرار داده  ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادى علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولاى من! تمام نشانه  ها براى من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادى علیه السلام فرمود: اى یوسف! با این حال تو مسلمان نمی  شوی! ولى از تو پسرى به دنیا می آید که او از شیعیان ما می  باشد! و این را بدان که ولایت و دوستى ما به شما سودى می  رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی  تواند به تو ضررى برساند…

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبى از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادى علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولى خداوند پسرى به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می  کرد که مولایم امام هادى علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.۱۰

۵. خبر غیبى هدایت گر

کرامات امام هادى علیه السلام گاه بینى ستمگرانى چون متوکل را به خاک می  مالید و گاه مظلومى را نجات می  داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادى را فراهم می  نمود، مانند آنچه در ذیل می  خوانیم.

در روایت آمده که گروهى از مردم اصفهان در زمانى که در آن شهر از ولایت و امامت خبرى نبود، نزد شخصى به نام عبد الرحمن که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهى از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسى بود. جمع زیادى در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که على بن محمد را دستگیر کنید.

من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که على بن محمّد کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه  هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می  رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی  روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم براى دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونى در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می  کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبى نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می  آوردند، ولى او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایى نگاه نمی  کرد و به کسى توجّه نمی  نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوى من گردانید و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانى و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می  فرماید.

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می  کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟…

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانى که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشى در روزى من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و داراى دو فرزند شدم…؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.۱۱

۶. خبر از مرگ متوکل

ابو القاسم بغدادى از زرّافه نقل می  کند که متوکل عباسى دستور داد حضرت امام هادى علیه السلام در روز تشریفاتى یوم السلام همراه با مردم شرکت کند. وزیرش فتح بن خاقان مخالف این تصمیم بود، ولى متوکل ستمگر گفت: این کار حتما باید انجام گیرد!

سرانجام امام على النقى علیه السلام مجبور شد با پاى پیاده در راهپیمایى شرکت کند، در حالى که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرماى سوزان عرق ریزان در حالى که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می  کرد. زرّافه می  گوید: با اینکه شیعه نبودم، بر حال او رقت کردم و گفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادى علیه السلام به آیه ۶۵ سوره هود که می  فرماید:

تَمَتَّعُوا فى دارِکُمْ ثَلاثَهَ اَیامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیرُ مَکْذُوبٍ؛

حضرت صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد! سه روز در خانه تان بهره مند گردید. این وعده اى است که دروغ نخواهد بود. اشاره کرده و آنگاه فرمود:

من در پیشگاه الهى از ناقه حضرت صالح کم ارزش تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمى خواهید یافت.

زرافه می گوید: در همسایگى من معلم شیعه  اى بود که من گاهى با او شوخى می  کردم. به او گفتم: امام شما چنین می  گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: اگر امام هادى علیه السلام چنین سخنانى فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می  میرد و یا اینکه به قتل می رسد. تو اگر اموالى در خانه او دارى، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!

زرافه (که حاجب متوکل بود) می  گوید: من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتى سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولى بعد، مقدارى فکر کردم، دیدم سخنان ناب جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضررى نمی  کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانى متحمل نشده  ام. اموالم را بیرون بردم. روز سوم منتصر پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.۱۲ و من به برکت امام هادى علیه السلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن گاه خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.۱۳

فوائد نقل کرامات

کرامات امام هادى علیه السلام بیش از آن است که در یک مقال بگنجد، آنچه بیان شد، نمونه  هایى از کرامات حضرت بود.

نقل کرامات ائمه اطهار علیهم السلام اثرات و فوائدى دارد، از جمله:

۱. آشنا شدن با مقام رفیع و بلند امامان معصوم علیهم السلام و نقش کارساز آنها در هستى و درک ولایت تکوینى آن اولیاء خدا.

۲. ایجاد محبت بیشتر نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام ؛ چرا که معرفت بیشتر و عمیق  تر، محبت و عشق بیشتر را به دنبال خواهد داشت.

۳. اثر دیگر این است که با امکان کرامات در امامان معصوم و اثبات ولایت تکوینى آنها بر هستى، این معنى به دست می  آید که براى دیگران نیز چنانچه راه پاکى و تقوا را پیشه کنند و تسلیم محض خدا و رسول صلی  الله  علیه  و آله و امامان بر حق باشند، این راه باز است؛ منتها در حَد توان و استعدادشان، نه در آن حدى که براى امامان علیهم السلام وجود دارد؛ لذا امام هادى علیه السلام به سهل بن یعقوب فرمود:

اِنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایتِنا لَعِصْمَهً لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ وَ سَباسِبِ الْبَیداءِ الْغابِرَهِ بَینَ سِباعٍ وَ ذِئابٍ وَ اَعادِى الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لاَءَمِنُوا مِنْ مَخاوِفِهِمْ بِوِلایتِهِمْ لَنا فَثِقْ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَخْلِصْ فِى الْوَلاءِ لاَِئِمَّتِکَ الطّاهِرینَ وَ تَوَجَّهْ حَیثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ ما شِئْتَ؛ ۱۴

براستى ولایت ما براى شیعیانمان عصمت و پناهى است که اگر با آن در عمق دریاها روند و یا در بیابانى دوردست و خالى از سکنه بی منتها در بین درندگان و گرگها و یا دشمنان [خود] از جن و انس قرار گیرند، از ترس آنها در امان خواهند بود، به خاطر ولایت و دوستى آنان نسبت به ما. پس اى سهل! بر خداى عزیز و جلیل اعتماد کن و در ولایت امامان پاک خود خالص باش، آن گاه به هر جا می خواهى رو کن، و هر جا می  خواهى قصد و آهنگ داشته باش!

در روز ولادت امام هادى علیه السلام شد قلب جهان غرق نشاط و شادى

آن حامى آیین محمد باشد بر رهرو راه مکتب و دین نادى

اى دوست بیا که وقت شادى آمد هم عزت و هم نور الهى آمد

بر خلق خدا رحمت حق نازل شد فرزند تقى امام هادى آمد

پاورقى ها:

۱. گذرى بر زندگى امام هادى علیه السلام ، محمد عابدى، شماره ۱۴، ۱۴۲۱ ه·· . ق، ص ۴۴.

۲. نگاهى به شیوه هاى رهبرى امام هادى علیه السلام ، عبد الکریم پاک نیا، شماره ۲۶، ۱۴۲۲، ص ۲۱.

۳. شمه اى از فضائل و مناقب امام هادى علیه السلام ، حسین صادقى، على تقوى، شماره ۳۶، ۱۴۲۳ ه·· . ق، ص ۲۶.

۴. امام هادى علیه السلام در مصاف با انحراف عقیدتى، حسین مطهرى محب، شماره ۵۷، ۱۴۲۵ ه·· . ق، ص ۱۴. ۱. ر. ک: الارشاد، شیخ مفید، مؤسسه الاعلمى، ص ۳۲۷؛ بحار الانوار، مجلسى، ج ۵۰، ص ۱۱۳؛ عیون المعجزات، ص ۴۴۸؛ الکافى، ج ۱، ص ۴۹۸. ۲. الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج ۷، ص ۵۶. ۳. تدوین السنه، سید محمد رضا حسینى جلالى، صص ۱۸۳ ـ ۱۸۴؛ ر. ک: سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانى، ص ۲۸۱. ۴. همان، صص ۲۸۳ ـ ۲۹۸.

۵. رجال الشیخ، صص ۴۰۹ ـ ۴۲۷.

۶. اثبات الهداه، شیخ حر عاملى، ج ۳، ص ۳۷۹، ح ۴۸.

۷. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۵۵؛ محجّه البیضاء، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۳۱۸؛ کشف الغمه، اربلى، ج ۲، ص ۳۹۵؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۸.

۸. الخرائج و الجرائح، راوندى، ص ۴۰۰، شماره ۶؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۶، ح ۳۰؛ اثبات الهداه، حر عاملى، ج ۳، ص ۳۷۴، شماره ۴۱؛ محجه البیضاء، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۳۱۷؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۹.

۹. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۴، ح ۲۸؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۳۹۲؛ تجلیات ولایت، ص ۴۸۰.

۱۰. اثبات الهداه، ج ۳، ص ۳۷۱، ح ۳۷؛ محجه البیضاء، ح ۴، ص ۳۱۳.

۱۱. راز کشته شدن متوکل توسط پسرش منتصر این بود که متوکل به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام اهانت کرد. منتصر که شیعه بود، نتوانست تحمل کند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.

۱۲. سید عبدالله شُبّر، جلاء العیون، ج ۳، ص ۱۲۲؛ الخرائج و الجرائح، راوندى، ج ۱، ص ۴۰۲، شماره ۸.

۱۳. امالى الطوسى، ص ۲۷۶، ح ۶۷؛ امالى الصدوق، ص ۲۷۶؛ بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۲۴، ح ۷؛ بلد الامین، کفعمى، ص ۲۷؛ القطره، ج ۱، ص ۴۳۰.