گفتمان امامت ؛پیرامون غدیر در کلام الهی (2)

اشاره:

«فَبَشِّرْ عِبَادِی * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» متن ذیل دومین بخش از مناظره «حق شناس» (برادر شیعه) و «حق جو» (برادر اهل سنت) پیرامون ولایت امیرالمؤمنین(ع) و آیات مربوط به حماسه غدیر خم است که تقدیم می شود.

معارف

حق شناس: اکنون دربارة آیاتی دیگر به بحث و مناظره می نشینیم: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»[1] و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی و…»[2] لطفاً تفسیر آیات فوق را ارائه فرمایید. و شأن نزول آن را بیان دارید.

حق جو: «هان ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ کن- که اگر نکنی، تبلیغ رسالت نکرده ای؟» یعنی، شرط رسالت این نیست که در این صورت کوتاهی نمایی! «… خدا تورا از (شرّ) مردمان حفظ می کند… ».

به پیغمبر قوت قلب می بخشد که هیچ آسیبی متوجه او و نهضتش نخواهد شد، و مسلّماً، موضوع، محتاج جسارت عظیمی بوده که شخصی از گوشة عربستان پس از روشن ساختن موضع خود در برابر اهل کتاب داخلی جهان اهل کتاب را این چنین مخاطب قرار دهد. خصوصاً آن که می دانیم در آن دوران مسیحیان (روم شرقی) لشکری تدارک دیده و از ناحیة «تبوک» قصد حمله داشتند. «…همانا خدا کافران را هدایت نخواهد کرد».

یعنی، نه تنها خداوند تو را ای پیامبر! از شرّ حملات آنها حفظ می کند، بلکه معاندان راه حق (آنان که اسماً اهل کتابند ولی چیزی جز کفر در دل ندارند) را نیز به هیچ راه صلاحی رهنمون نخواهد شد. سپس مجدداً تأکید می نماید که: «بگو: اهل کتاب! بر هیچ پایه (و ارزشی) نباشید، مگر به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به شما نازل شده عمل کنید!»، این اصرار عجیب که افراد، مدعی هر اعتقادی که هستند، به اعتقاد خود عمل کنند، از خصوصیات اسلام است و در هیچ مکتبی نیست. هرگز کمونیستها به سرمایه داران نمی گویند، حال که کمونیست نیستند، لاأقل اصول سرمایه داری خود را محترم شمرید! و غیر مسلمانان، مسلمانان را تشویق نمی کنند تا قرآن خود را محترم دارند، بلکه اصرار می ورزند، به هر وسیلة ممکن آنها را نسبت به کتابشان بدبین سازند! و…(آری) هر آنچه از پروردگارت بر تو نازل گشته، سرکشی و عناد بسیاری از ایشان را بیافزاید و تو افسوس ستم پیشگان را مخور».

آیه جنبة پیش بینی دارد، می فرماید، مسلماً چنین بی پروا با اهل کتاب سخن گفتن و روشن و صریح انحرافاتشان را تذکر دادن، بی عکس العمل نیست و سرکشی و عناد فراوان از آنها خواهی دید! ولی ناراحت مباش و غم مخور که چرا این مردم سخن حق را نمی شنوند!

متأسفانه آنچه کردار بشر را می سازد، اکثراً، تفکر و انصاف نیست، بلکه تعصّب و عداوتی است که بابستگی های مادی توأم گشته است. سعی ادیان این است که روحیة انصاف را در انسان تقویت کرده، نیروی اندیشة او را از اسارت تعصب و عادات رها سازند. و هم اینجاست که شیطان وارد شده، با طرح مسائل مادی و نفسانی، اندیشه را در حجاب نفس می برد. بنابراین غصه خوردن بر احوال کسانی که در حکومت نفس رفته اند و نمی خواهند هیچ منطقی را بپذیرند، خود آزاری بی نتیجه است و خدا نمی خواهد اوقات پیامبران و مؤمنان با چنین غمهایی پر شود.

انحراف در تفسیر آیه:

آیات اخیر، توسط مفسران شیعی، تفسیر خاص یافته و می گویند چون سوره مائده آخرین سورة نازله بر پیغمبر(ص) بوده، هنگامی نازل شده که تمامی احکام ابلاغ گشته بود، باید تنها موضوع باقی مانده، یعنی نصب جانشینی برای رسول اکرم(ص)، مشخص گردد و آیه: «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ کن که اگر نکنی، تبلیغ رسالت نکرده ای!؟»، اشاره به این امر دارد. آنگاه با بر شمردن واقعة (غدیر خم) به عنوان شأن نزول آیه نتیجه می گیرند که جانشین مشخص شده برای رسول اکرم(ص) نیز علی(ع) بوده است. این نظریه، بر پایة شواهد قرآنی و تاریخی، هر دو، خطاست و ما اجمالاً این شواهد را از نظر می گذرانیم:

الف) شواهد تاریخی:

اول، آنکه علی(ع)، شخصاً هرگز ادعای حقانیت برای خلافت، بر پایة «حکم الهی» و یا «وصیت پیغمبر» نکرد. هیچ مورّخی چنین مطلبی را گزارش نکرده است. حال آنکه می دانیم علی(ع) قرآن را به خوبی می دانست و هرگاه آیة فوق در جهت جانشینی یا خلافت او نازل شده بود، حتماً در «سقیفه» به آن اشاره نموده، هشدار می داد که همگان فرمان خدا را اجرا کنند.

دوم، آنکه در تمام دوران زمامداری سه خلیفة اول، علی(ع) طرف مشورت بود و به خصوص چنانچه همة تواریخ نوشته اند با ابوبکر و عمر همکاری نزدیک داشته، پشت سر آنها نماز می خواند. مسلماً اگر خلافت را بر پایة حکم الهی از آن خود می دانست، باید آنها را غاصب شمرده، لااقل ترک مراوده می کرد. و شأن علی(ع) اجلّ از آن است که گوئیم تقیّه کرده، و با نقض کنندگان حکم الهی همکاری و معاشرت داشت!

سوم، آنکه بنا به آنچه در منابع شیعی آمده، علی (ع) خود فرموده است که هرگاه زمامدار مسلمین فوت کند، مسلمین از پای ننشینند تا زمامدار جدیدی برای خود انتخاب نمایند. بنابراین آن حضرت زمامداری را امری انتخابی می دانسته و نه انتصابی و هرگز نگفته است، تکلیف مردم از نظرزمامدار این است که تا من و یازده «فرزندم» زنده باشیم، همواره یکی از ما باید زمامدار باشد!

چهارم، آنکه شاید، زمان نزول آیه، مقارن با واقعة غدیر خم باشد، ولی این امر دلیل آن نیست که مقصود از ابلاغ ما أنزل الله، و خلافت علی(ع)بعد از پیغمبر بوده باشد. شرح واقعة غدیر خم در غالب تواریخ آمده است. همه اجمالاً می گویند که پیغمبر(ص) به اتفاق نزدیکانش در مدینه، عازم آخرین حج خود شد. ولی علی(ع) و چندین تن دیگر را برای جمع آوری زکات به یمن فرستاد. علی(ع) فوق العاده در امور دینی سختگیر بود و به هیچ وجه اجازه نداد، همراهان، کمترین مقداری از زکات را برای مخارج خود بردارند. وقتی همگی پس از انجام مأموریت خدمت پیغمبر (ص) رسیدند، اواخر مراسم حج بود و عده ای، از سختگیری های علی(ع) شکایت آوردند. زمینه نیز برای ابراز ناخشنودی و بدگویی از علی(ع) توسط عده ای که اقوام آنها کفّار حربی بوده و در جنگها به دست آن حضرت کشته شده بودند، همواره آماده بود. از این روی، کار تکذیب و بدگوئی از علی(ع) به جایی رسید که در مراجعت قبل از ورود به مدینه وقتی در «غدیر خم» برای نماز فرود آمده بودند، پیغمبر(ص) مجبور شد با کلامی قاطع از او دفاع نماید و آن حضرت را با خود به بالای بلندی برده، بانگ زد: هرکسی را که من مولای اویم، علی مولای اوست خدایا دوست بدار کسی که او را دوست دارد و دشمن دار کسی را که با او دشمنی کند؟، مسلماً اگر قرار بر جانشینی بود، صریحاً می فرمود که ای مردم! پس از من، علی زمامدار شماست! و به علاوه این سخن را هم قبلاً در مراسم حج بر زبان می راند تا جمع کثیر مسلمین بشنوند و نه در موقعی که فقط عدة معدودی مستمع بودند و اهل مکه و دیگران حضور نداشتند! یا لااقل در مدینه می فرمود که اهل مدینه هم بشنوند، نه در میان راه!؟

به این ترتیب، هیچ گونه شاهد تاریخی در این که پیغمبر(ص) قصد انتصاب جانشین برای خودداشته و یا علی(ع) چنین حقی برای خود قائل بوده است، وجود ندارد و هرآنچه در این مورد ارائه گشته جز روایات مشکوک، چیزی به نظر نمی رسد.

ب) شواهد قرآنی:

اول، آنکه آیات قبل و بعد آیة فوق، در مورد اهل کتاب است و دلیلی ندارد که در جریان اینگونه سخنان به یکباره بحث جانشینی برای پیغمبر مطرح گردد! چنین باوری! ارتباط آیات را مختل ساخته، بی نظمی در قرآن پیش می آورد. روایت صحیح آن است که قرآن را توضیح داده، رفع مشکل کند، نه آنکه ارتباط آیات را قطع و مشکل جدیدی به وجود آورد!

دوم، آنکه هرگاه قرار بود پیغمبر(ص)علی(ع)را به عنوان جانشین خود معرفی نموده، از مخالفین نهراسد، باید در برابر منافقین تقویت روحی می شد و نه کافران چنانچه ختام آیة مربوط می رساند! و همانگونه که در مقطع آیة بعدی نیز می فرماید: «تو افسوس کافران را مخور!» و به این وسیله پیوند آیات با یکدیگر نیز اثبات می شود.

سوم، آنکه هرگاه موضوع خلافت علی(ع) پس از پیغمبر مورد نظر بود، چه دلیلی داشت که این مطلب صریحاً در آیه نیاید؟ و در آن صورت هم باید حفاظت از جانشین پیامبر علی رغم دسیسه های مخالفان مورد تأکید قرار می گرفت، و نه حفاظت از جان پیغمبر(ص)!.؟

و بالاخره چهارم، آنکه: نیامدن «واو عطف» در ابتدای آیة بعد خود می رساند که پیغام مربوطه که لازم بوده پیامبر(ص) آن را برساند همان مفاد آیه ای است که خطاب به اهل کتاب دارد.

چنانچه اگر گفته شود: «فلان کس را ملاقات کن، نصیحتش بنما»، «و در سخن قاطع و صریح باش»، مشخص نیست که منظور از «قاطعیت و صراحت»، در نصیحت به فلان کس است و یا رهنمودی کلی برای مخاطب در زندگی. ولی اگر گفته شود: «فلان کس را ملاقات کن، نصیحتش بنما»، «سخن قاطع و صریح گوی» مشخص می شود که منظور از «قاطعیت و صراحت» در همان نصیحت به فلان کس است.

«(همانا) امروز، دینتان را بهر شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کرده، خشنودم که اسلام دین شما باشد؟».

به دنبال ارائة آخرین احکام، تذکر می دهد که به این ترتیب، دین بر شما مسلمین کامل شده و آنچه به عنوان هدایت دینی در زندگی لازم است، به همه ارزانی گشت. سپس در رابطه با احکام اخیر استثنایی ذکر می نماید: «پس آن کس که مضطر شد و گرسنه ماند و بدون قصد گناه و سرکشی در برابر خدا (از این محرمات تغذیه کرد) خداوند آمرزنده و مهربانست»،

تحریم های اخیر و جملة استثنائیة فوق در سورة بقره[3] نیز آمده است که جهت اطلاعات اضافی می توان به توضیح آیة مربوطه مراجعه کرد.

متأسفانه در غالب تفاسیر شیعه، عبارت: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را به ولایت امیر المؤمنین(ع) مربوط دانسته و گفته اند، وقتی پیغمبر(ص) در غدیر خم حضرت امیر را به عنوان جانشین خود معرفی کرد، آیة فوق نازل شد!. این گفته از چند جهت در خور ایراد است: اولاً آنکه پیغمبر در غدیر خم، علی(ع) را جانشین خود معرفی نکرد، بلکه اعتماد و احترام خود را نسبت به او، در طرد گفتار بدخواهان و منتقدان، ابراز داشت و دوستی و یاری او را سفارش فرمود. و ما در این مورد ذیل آیة 67 همین سوره توضیحات بیشتری داده ایم.

ثانیاً، منطقی نیست که ادعا کنیم خداوند به دنبال ذکر پاره ای محرمات، به یکباره از «ولایت علی(ع)» سخن گوید! و این قول ارتباط عبارات درون آیه را برهم می زند!

ثالثاً، گفتة فوق با حدیثی که شیعیان از امام صادق(ع) آورده اند که سورة مائده به یکباره بر پیغمبر(ص) نازل شد؛ نمی خواند.

رابعاً، در آثار تاریخی رسیده که این آیة شریفه در عرفه نازل شد، نه در غدیر خم.

بنا به نص صریح این آیه، اسلام در قرآن و سنت پیغمبر به اکمال رسیده و ناگفته ای ندارد تا احادیث ائمه کامل کند! و بر همین پایه رسول خدا و ائمه در احادیث زیادی فرموده اند: «احادیث ما را با قرآن تطبیق دهید و فقط آنچه موافق آن است را بپذیرید». و در مورد استنتاج از دو مأخذ قرآن و سنت پیامبر، برای مواردی که در دین مسکوت مانده، قرآن خود راه را نشان داده که نه فتاوای شخصی، بلکه شورای مسلمین است.

حق شناس: پیش از آنکه به استدلال های شما پاسخ دهم، نگرش شیعه را دربارة آیة تبلیغ و اکمال دین بیان می دارم تا به براهین روشن ما واقف گردید. «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛[4] ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، برسان، و اگر چنین نکنی،رسالت او را به انجام نرسانی، و خداوند تو را از (آسیب) مردمان حفظ می کند، خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند.»

این آیه به صورت سربسته از رخداد مهمّی خبر می دهد که برای رسالت پیامبر(ص) جنبة حیاتی دارد. نکات مهم این آیه عبارت است از:

1. کاربرد کلمة «بلّغ» که تنها در این آیه به کار رفته است، و راغب در مفردات می نویسد: «و یقال: بلّغته الخبر و ابلغته مثله و بلغته اکثر»[5] که تأکید «بلّغ» است. این به گزینی از واقعة مهمی خبر می دهد و رخدادی خطیر در پی دارد.

2. آیه می فرماید اگر آن پیام را به مردم نرسانی رسالت الهی را نرساندی»، پیامی که همتراز رسالت است، و بدون انجام آن، رسالت الهی در طول بیست و سه سال به نتیجه نمی رسد. راغب اصفهانی در مفردات می گوید: «یعنی (ای پیامبر) اگر این پیام یا چیزی را که دریافت کرد ه ای به مردم نرسانی، در حکم کسی خواهی بود که چیزی از رسالت الهی را آشکار نساخته باشد» چنان که ملاحظه می فرمایید، این آیه پیامبر(ص) را تهدید می کند؛ و ما چنین لحنی را دربارة هیچ یک از پیام های قرآنی مشاهده نمی کنیم، و این دلیل اهمیت موضوع آیه است، و هیچ ارتباطی به اهل کتاب و رومیان ندارد، زیرا تکلیف همة یهودیان تا جنگ خیبر و سال هفتم هجرت، و مسیحیان با ماجرای مباهله روشن شده بود، و پیامبر(ص) بارها در جنگ موته و تبوک در برابر رومیان لشکرکشی کرده، و هیچ ترس و واهمه ای به خود راه نداده بود. و در آن موارد چنین آیاتی نازل نشده بود. تلاش شما در ارتباط میان آیات قبل و بعد تلاشی بی ثمر است، و اگر بدون تعصب و پیش داوری به این آیه بنگرید، سخن ما را تصدیق خواهید کرد.

3. می فرماید: «وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ»[6] این فقره از آیه به پیامبر(ص) تضمینی می دهد که هیچ آسیبی از مردمان به تو نخواهد رسید؛ آن ترس و واهمه ای که در رساندن پیام الهی داری بی مورد است. مگر چه پیام مهمّی بوده است که بر اساس محاسبات اجتماعی و ترکیب جمعیتی و قبیله ای ممکن بود خطری از جانب دشمنان داخلی مسلمانان متوجه خیمة مرکزی نهضت شخص رسول خدا(ص) گردد؟ پیامبر(ص) تا آن روزهای واپسین، سراسر جزیره العرب را تسخیر کرد. و اهل کتاب داخلی یا شکست خورده و یا تسلیم شده بودند، و نسبت به همة کافران عالم آیه «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ»[7]، دریافت کرده بود و یقین داشت که دشمنان و کافران قدرت هیچ آسیبی نسبت به ایشان و رسالت الهی اش ندارند. پس نگرانی رسول خدا(ص) از چه کسانی بود؟ روشن است؛ نگرانی حضرت از بدخواهان و منافقان داخلی بود: آنان که در بازگشت از جنگ تبوک قصد ترور پیامبر(ص) و فراری دادن شتر آن حضرت در تاریکی شب را داشته و به عنوان اصحاب پیامبر (ص) تا سر حد مرگ و ترور پیامبر (ص) پیش رفتند، و آنان که از ترس جانشان شهادتین بر زبان آوردند و تا آخرین لحظات با رسول خدا(ص) جنگیدند، و هیچ گاه در دل خود ایمان نیاوردند.

4. در پایان آیه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»[8] این کافران کسانی هستند که هیچ گاه در دل خود به پیامبر (ص) و رسالت او ایمان نیاورده، و از روی مصلحت اندیشی یا ترس و اجبار نقاب اسلام بر چهره زدند، اینان مصداق این آیات قرآنند:

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ؛[9] ای پیامبر! کسانی که در کفر می کوشند تو را اندوهگین نکنند: از کسانی که به زبان می گویند ایمان آورده ایم، ولی دلشان ایمان نیاورده است»،یا، «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا * أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا»[10]

چیزهایی که به نفعشان باشد می پذیرند، ولی آنچه به ضررشان یا به زیان گرایش های قبیله ای و نژادی و علقه های درونی و تعصّبات کور مذهبی شان باشد را نمی پذیرند و تسلیم فرمایشات پیامبر(ص) نمی شوند و تفسیر و تأویل ایشان را زیر پا می گذارند و برداشت هوا پرستانة خود را بر بیان رسول خدا (ص) ترجیح می دهند. اینان کسانی هستند که به زبان ایمان آورده ، ولی در واقع، کافران حقیقی اند، زیرا دینی را می پذیرند که با هوا و گرایش های آنان هماهنگ باشد، و برایشان مهم نیست که پیامبر (ص) از آنان چه خواسته است. یا «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ»[11] که به اتفاق سه تن از دانشمندان اهل سنت، این آیات پس از واقعه غدیر خم نازل گشته است: فردی به نام جابر بن نضر بن حارث به پیامبر (ص)عرض کرد: ای محمّد! به ما فرمان دادی که به یگانگی خدا و رسالت خود شهادت دهیم و نماز و روزه و حج و زکات بجای آوریم و ما از تو پذیرفتیم، سپس به اینها راضی نشدی و دست پسرعمویت را بالا برده و بر ما ترجیح دادی و گفتی: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه». آیا چنین فرمانی از طرف خودت بود، یا از جانب خدا؟ پیامبر (ص) فرمود: سوگند به خدای یکتا که این فرمان از طرف خدا بود. جابر در حالی که به سمت مرکبش می رفت، گفت خدایا! اگر آنچه که محمّد می گوید، درست است، پس سنگی از آسمان بر ما نازل کن، یا عذابی دردناک بر ما فرو فرست. او هنوز به مرکبش نرسیده بود که خدا سنگی بر او نازل کرد و او را کشت و آیات فوق در شأن آن فرود آمد.[12]

در این آیه نیز لفظ «کافر» به کار رفته است. در حالی که مصداق آن مسلمان به شمار می رفت، و به حکم خدا و رسول گردن نهاده بود، ولی در برخی موارد مهم جانشینی امام علی(ع) گردنکشی کرد و زیر بار فرمان الهی نرفت و در نتیجه خدا نیز گردن او را شکست و در سلک کافران قرار گرفت.

بنابراین «القوم الکافرین» در آیه تبلیغ، منافقان و دشمنان داخلی اند که به نام مسلمانان در صفوف آنان قرار گرفته و موجبات نگرانی پیامبر(ص) را فراهم آورده بودند.

با این بیان، روشن می گردد که آیه در مقام رساندن پیامی خطیر است، که می تواند با طرح آن مخالفانی از میان مسلمانان شکل گیرند، و در مقابل پیامبر(ص) بایستند و از او رویگردان شوند و احیاناً آسیب برسانند. پس از آن که مسلمانان توحید و نبوت و سایر معارف و احکام را پذیرفته بودند، هیچ مسأله ای مهم تر از جانشینی و خلافت رسول خدا(ص) نبوده است. و ما با بهر گیری از سنّت قطعیّة نبویّه و شأن نزول آیه که متواتر بین الفریقین است به کالبد شکافی آیه خواهیم پرداخت، و هیچ بیان و تفسیر و تأویلی روشن تر از بیان پیامبر (ص) نیست، و ما در برابر تبیین نبوی و روشنگری فصل الخطابی حضرت سر تسلیم فرود می آوریم، زیرا به فرمودة قرآن: «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»[13]

تبیین آیات الهی بر عهدة پیامبر(ص) است، و برداشت های ما از قرآن در برابر بیان حضرت رسول(ص) چه ارزشی می تواند داشته باشد،

تفسیر آیة تبلیغ با استفاده از سنّت نبویّه و شأن نزول آن

با مراجعه به منابع، احادیثی که شأن نزول آیه را روشن می سازد، از طریق شیعه و سنی بسیار گسترده است، و ما در اینجا به منابع اهل سنت که علاّمه امینی در الغدیر[14] به ذکر آنها پرداخته است و همة آنان شأن نزول آیة تبلیغ را دربارة جانشینی امام علی(ع) در روز غدیر خم دانسته اند اشاره می کنیم:

1. محمد بن جریر طبری در «الولایه فی طرق حدیث الغدیر» با استناد به زیدبن ارقم؛ 2. حافظ ابو محمد حنظلی رازی با اسنادش به خدری؛ 3. حافظ ابو عبدا.. محاملی در «امالی» با اسنادش به ابن عباس؛ 4. حافظ ابوبکر فارسی شیرازی با اسناد به ابن عباس؛ 5.حافظ ابن مردویه با اسناد به ابو سعید خدری؛ 6. حافظ ابن مردویه با اسناد به ابن مسعود؛ 7. حافظ ابو اسحاق ثعلبی نیشابوری در تفسیرش «الکشف و البیان» با اسناد به امام محمد باقر(ع)؛ 8. حافظ ابو نعیم اصفهانی با اسنادش به عطیّه؛ 9. ابوالحسن واحدی نیشابوری در «اسباب النزول»با اسناد به ابوسعید خدری؛ 10. حافظ ابو سعید سجستانی در کتاب «الولایه» با اسناد به ابن عباس؛ 11. حافظ حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» با اسناد به ابن عباس و جابر؛ 12. حافظ ابوالقاسم ابن عساکر شافعی با اسناد به ابوسعید خدری؛ 13. ابوالفتح نطنزی در «الخصائص العلویه» با اسناد به امام باقر(ع) و امام صادق(ع)؛ 14. امام فخر الدین رازی شافعی در تفسیر کبیرش با اسناد به ابن عباس و براءبن عازب؛ 15. ابوسالم نصیبی شافعی در «مطالب السئول» با اسناد به ابوسعید خدری؛ 16. حافظ عزّالدین رسعنی حنبلی در تفسیرش با اسناد به ابن عباس؛ 17. ابواسحاق حموینی در «فرایدالسمطین» با اسناد به ابوهریره؛ 18. سیدعلی همدانی در «موده القربی» با اسناد به براء بن عازب؛ 19. نظام الدین نیشابوری در تفسیرش «السایرالدائر» با اسناد به ابوسعید خدری؛ 20. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمّه» با اسناد به ابوسعید خدری؛ 21. کمال الدین میبدی در «شرح دیوان امیرالمؤمنین(ع)» با روایت از ثعلبی؛ 22. جلال الدین سیوطی شافعی در تفسیر «الدرالمنثور» با سه طریق؛ 23. عبدالوهاب بخاری در تفسیرش با اسناد به براءبن عازب؛ 24. جمال الدین شیرازی در «اربعین» با اسناد به ابن عباس؛ 25. میرزا محمد بدخشانی در «مفتاح النجه» از چند طریق؛ 26. شوکانی در تفسیر «فتح القدیر» از چند طریق؛ 27. شهاب الدین آلوسی شافعی در «روح المعانی»؛

28. سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع المودّه» از چند طریق؛ 29. شیخ محمد عبده در تفسیر «المنار»؛ 30. ابن العینی حنفی در «عمده القاری»؛[15]

ابواسحاق ثعلبی نیشابوری در تفسیرش «الکشف و البیان» ذیل تفسیر آیه تبلیغ می نویسد؛ «الکلبی عن ابی صالح عن ابن عباس فی قوله تعالی: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الآیه: قال؛ نزلت فی علّی، امرالنبی(ص) ان یبلّغ فیه فأخذ رسول الله(ص) بید علّی فقال؛ من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه.»

با این احادیث و روایاتی که شأن نزول آیه تبلیغ را بیان می کنند و شواهد و قرائن موجود در خود آیه، مقصود آیة مذکور برای ما روشن می گردد و هیچ شکی باقی نمی ماند.

بیان آیة اکمال دین

«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا؛[16] امروزکافران از دین شما نومید شده اند، لذا از آنان نترسید و از من بترسید؛ امروز، دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم، و دین اسلام را بر شما پسندیدم.»

همانطور که ملاحظه می فرمایید، این فقره از آیه، جملة معترضه ای است که هیچ ارتباط موضوعی به فقرات قبل و بعد ندارد، و اگر این بخش از آیه را حذف کنیم، ذرّه ای در معنای مابقی آن خللی به وجود نمی آید؛ و این همان معترضه بودن این فقره را می رساند که بسان رگه هایی زرّین، در میان سایر فقرات آیه می درخشد، و غربت خویش را چونان مصداقش، با دیگر جملة های آیه به نمایش می گذارد، و این یکی از بهترین و زیرکانه ترین روش در حفظ و صیانت آیاتی است که بیم حذف آنها می رفت، و ظریف ترین راهکار در تحقق بخشیدن به آیة «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»[17] است، کسانی که توانستند حسّاس ترین فراز تاریخ را در کمتر از چند ماه از اذهان مردم به فراموشی سپارند، و درخشان ترین همایش نبوی را به خاموشی برند، و زیر خروارها خاک لحظه ها و گذشت زمان ها دفن کنند؛ هم آنان، بی تدبیر ربّانی و پاسداری صمدانی، می توانستند آیاتی از قرآن را حذف کنند و به بهانة مصلحت، حقیقت را ذبح کنند، چنانچه دربارة تورات و انجیل کردند.

بنابراین، با ملاحظة صدر و ذیل آیه به جدا بودن این فقره از بقیة آن پی خواهید برد، و این توجیهی در ایجاد ارتباط میان فقرات مختلف آیه، قابل قبول و منطقی نیست زیرا اولاً به لحاظ موضوعی و ادبی فقرة پایانی آیه «فَمَنِ اضْطُرَّ..» دنبالة «ذلِکُم فِسْق» است، و «فاء» تفریع برای فقرة «حرّمت» تا «فسق» است، نه تفریع برای «رَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»[18] این مطلبی است که شک بر نمی تابد؛ ثانیاً چه ارتباط منطقی می توان میان تحریم مردار و خون و گوشت خوک و.. با موضوع نا امیدی کافران در نابود ساختن دین و بازگشت مسلمانان از ایمانشان یافت و نیز چه ارتباطی بین این احکام با نترسیدن از دشمنان و کافران است؟ آیا با تحریم مردار و.. دیگر نباید از کفر پیشگان ترسید؟ ثالثاً اگر قرار بود در این آیه با پایان احکام شرعی الهی دین به کمال برسد، براساس قوانین ادبی و نحوی، می بایست فقرة «الیوم» در پایان آیه ذکر گردد، نه وسط آن؛ نیز لازم می آمد که بر سر «الیوم» فای نتیجه قرار داده می شد تا ارتباط کلامی آن با ما قبل حفظ می شد و از استینافی بودنش خارج می گشت. رابعاً احکام تحریمیه در این آیه، آخرین احکام الهی نیستند، بلکه به شهادت اکثر مفسران و قرآن شناسان، آیات 176 سورة نساء، 281 و 282 و 278 سوره بقره پس از آنها نازل شده است. بنابراین لازم بود آیه مورد بحث پس از آیات مذکور که دربارة برخی دیگر از احکام شرعی است، نازل می شد؛ خامساً احکام تحریمی در این آیه، پیش از آن، در جای دیگر نیز آمده است: آنجا که می فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[19]

در این دو آیه تقریع «فاء» به دنبال فقرات تحریم ذکر شده است و این نیز بهترین شاهد قرآنی است بر این که فقره اکمال دین، جمله ای معترضه است و هیچ ارتباطی به ما قبل و ما بعدش ندارد و آن را می بایست به طور جداگانه تبیین کرد؛ سادساً سخن ما این است که فقرة «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ … وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»[20] آخرین پیامی است که بر پیامبر(ص) فرود آمده است و خود مستقلاً دارای حکمی از احکام الهی است: حکمی که بدون آن رسالت پروردگار رسا نیست و دین او کامل و نعمت هدایتش سرریز و کافی نخواهد بود؛ نه آن که پس از ذکر آیات تحریمی که پیش از آن نیز در آیات دیگر آمده است امروز کافران از دین تان ناامید شدند و … دقت فرمایید.

حال که معترضه و مستقل بودن فقرة «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ …» به اثبات رسید به تفسیر آن می پردازم. «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» کافران پیوسته، در آرزوی آن بودند که مؤمنان دست از ایمان خود کشیده و به اردوگاه آنان روی آوردند: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ؛[21] بسیاری از اهل کتاب با این که حق برایشان آشکار شده است، به دلیل رشکی که خود داشته، دوست می دارند که شما را پس از ایمانتان، به کفر بازگردانند».

کافران و مشرکان، همیشه چنین آرزویی را در دل خویش می پروراندند، و تمام تلاش خود را چه به لحاظ فرهنگی و چه نظامی و سیاسی به کار بستند تا اسلام و مسلمانان را نابود کنند و نور الهی را خاموش سازند، لذا بیش از هشتاد جنگ بر آنان تحمیل کردند، ولی موفق نشدند؛ گرچه همچنان امید آن را داشتند تا روزی به چنین هدف شوم خود دست یابند. آری، بهترین فرصت برای دست یابی کافران به هدف خویش، روزی بود که رهبر و سرور مسلمانان از این جهان رخت بر بندد، و دین و سنتش را با خود ببرد، و از آنجا که برای پیامبر(ص) فرزند پسری نبود، آرزو داشتند با رحلت حضرت، جانشینی برای ایشان نباشد، تا عهده دار حفظ دین باشد، آنگاه بتوانند با بهره گیری از خلاء موجود، با فتنه انگیزی و هجوم فرهنگی، سیاسی… ریشة دین را بخشکانند.

امّا، به عقیدة ما، با تعیین جانشینی امام (ع) در روز 18 ذی الحجّه، سال دهم هجری که صدها روایت از طرف اهل سنت مؤیّد آن است امید کافران به یأس کشیده شد، و بنیان دین استوار گشت؛ لذا خداوند فرمود: «فَلا تَخْشَوْهُمْ» دیگر از کافران مأیوس نهراسید، آنان قدرت آسیب رساندن به دین شما را ندارند؛ از دشمنان برونی نترسید، بلکه «وَاخْشَوْنِ» از من بترسید. کاری نکنید که به عذاب من دچار شوید. زمینه ساز عذاب خدا چیست؟ گناه، عصیان، کفران نعمت. از چیزی بترسید که در اثر آن، اکمال دین و اتمام نعمت و اسلام مرضی از دستتان برود. مگر اکمال دین در چیست؟ اتمام نعمت کجاست؟ اکمال دین و اتمام نعمت هر چه هست در فقرة بعدی ذکر شده است، «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ …». پس از کجا بفهمیم مقصود از «الیوم» در آیه چه روزی است؟ روشن است، تبیین نبوی و شناخت شأن نزول قرآن،بهترین و کارآمدترین روش دست یابی به مقصود آیات است؛ زیرا خداوند روشنگری آیه ها را از وظایف پیامبر(ص) بر شمرده است. «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ؛ ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم، تا آنچه که برای مردمان نازل شده است، برایشان روشن سازی»، روشنگری غیر از تلاوت است، و معرفی مصادیق آیات و شأن نزول آنها را تبیین گویند؛ و ما بخواست خدا بیان متواتر نبوی را دربارة آیة مذکور خواهیم آورد.

بنابراین، تنها چیزی که مایة نگرانی است از ناحیة خود مسلمانان است، و آن کفران این نعمت بزرگ الهی است؛ و سنت لایتغیر خداوندی چنین است: «وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛[22] کسی که پس از فرا رسیدن نعمت خدا آن را دگرگون سازد، بی شک خداوند سخت کیفر دهنده است»؛ «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛[23] این از آن است که خداوند دگرگون کنندة نعمتی نیست که برقومی ارزانی داشته باشد، مگر آن که آنچه دردلهایشان دارند، بگردانند».

و اکنون گذر و نظری به تاریخ بیفکنیم تا ببینیم کفران نعمت اکمال دین چه بر سر اسلام و مسلمانان آورد: هنوز بیست سال از رحلت پیامبر(ص) و فراموشی رمز حماسة غدیر و خانه نشینی قهرمان آن نگذشته بود که اسلام و دستارودهای شگرف آن که حاصل مجاهدت های طاقت فرسا و خون های پاک شهیدان و خون دل های پیامبر گرامی(ص) و تک تازی های پهلوان بی مانندی چون علی(ع) بوده است در کام حزب امویان دین ناباور و منافقان ماکیاولیست فرو رفت و فساد مالی و اداری و فرهنگی همه جا را فرا گرفت و افرادی چون مروان بن حکم، تبعیدی پیامبر(ص)، ولید بن عقبه، که قرآن وی را فاسق خوانده بود، حکم بن ابی العاص تبعید شدة رسول خدا(ص)، عبدا.. بن عامر، عبدا.. بن سعد بن ابی سرح مطرود پیامبر (ص) و … بر گردة مسلمانان سوار شدند؛ و معاویه بن ابی سفیان که در زمان خلیفة دوم به عنوان فرمانروای شامات گمارده شده بود، در دوران خلیفة سوم قدرت فزونتری یافت، در حالی که بهترین صحابی پیامبر(ص) عمار یاسر، ابن مسعود، ابوذ غفاری و… مورد ضرب و شتم و بی مهری خلیفه قرار گرفتند و یا تبعید شده و در صحرای تفتیدة ربذه از گرسنگی مردند.

اموال بیت المال نیز در اختیار امویان قرار گرفت و خلیفة سوم هر مقداری که دوست داشت از بیت المال به قوم و خویشان خود، می بخشید و … تا این که کار به جایی رسید که مسلمانان جانشان به لب آمد و علیه خلیفه شوریدند و او را به قتل رساندند و در گورستانی غیراز گورستان مسلمانان دفن کردند. پس از آن که خلافت به دست عثمان افتاد، ابوسفیان در اجتماع امویان چنین گفت: خلافت را در میان خود موروثی کنید، و میان فرزندان خود بگردانید؛ هیچ بهشت و جهنمی در کار نیست.

اما معاویه و یزید، فسادشان روشن تر از آن است که دربارة آنها چیزی گفته آید. چه بگویم که وهّابی ها، همان نو خوارجیان و مباح کنندگان خون شیعیان، این دو عنصر فاسد را امیر المؤمنین می خوانند. ببین چه بر سر اسلام آمده است: بسیاری از فقیهان و فتواداران اهل سنت، متأسفانه، هر فاسد و فاسقی که به زور برگردة مسلمانان سوار شود، او را اولی الامر می دانند و اطاعت از او را واجب و قیام علیه وی را ناروا می شمارند، و امروز مسلمانان را ببین که چگونه در برابر قدرتمندان زانو زده اند و در برابر سه میلیون یهودی صهیونیزم خوار و ذلیلند و … و این همه نیست، مگر آن که راه عصیان در پیش گرفتند و به قرآن و سنت نبویّه عمل نکردند، و سررشتة دین خدا را در دست کسانی که خدا خواسته بود قرار ندادند، و آیة ولایت، آیة اکمال دین و ده ها روایات صحیحة نبویّه را در خصوص رهبری شایستة امام علی(ع) و عترت پاک او نادیده گرفتند و حدیث ثقلین که متواتر میان شیعه وسنی است را زیر پا گذاشتند و قرآن را از عترت نبی(ص) جدا کردند و در نتیجه، به گمراهی افتادند. «وَاخْشَون».

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»[24] «الیوم» ظرف زمانی است، و برای تشخیص مصداق آن، نیازمند بیان نبوی هستیم که ان شاءالله خواهد آمد.

اِکمال و اِتمام دارای معنای نزدیک به هم هستند. اکمال دربارة چیزی کاربرد دارد که اولاً دارای اجزاء باشد؛ و ثانیاً، در تأثیر گذاری لازم نیست همة اجزای آن جمع باشد، بلکه با فقدان جزئی از اجزاء هم به اندازة خود تأثیر گذار است؛ ولی اگر بخواهد همه اثر مطلوب را داشته باشد، می بایست همة اجزای آن وجود داشته باشد. اتمام نیز دربارة چیزی کاربرد دارد که اولاً، دارای اجزاء باشد؛ و ثانیاً در تأثیر گذاری بر خلاف اکمال لازم است همة اجزای شیء وجود داشته باشد، و اگر حتی یکی از اجزای آن نباشد، مجموعة باقیمانده نمی تواند اثری داشته باشد، مانند روزه، که اگر یک ثانیه پیش از اذان مغرب افطار کنند، باطل است. این معنای لغوی این دو واژه بود.

در نتیجه، معنای آیه چنین می شود: که امروز دین شما مجموعة معارف و احکام الهی را با افزودن حکم و معرفتی دیگر به کمال رساندم، و نعمتم را که تاکنون ناقص بود و بدون آن نمی توانست اثری داشته باشد برای شما تمام کردم و این مجموعة کمال یافته و تمام شدة معارف و احکام الهی را به عنوان دین اسلام، برای شما پسندیدم.[25]

اکنون باید دانست که «الیوم» چه روزی، و مایة اکمال دین و اتمام نعمت چه بوده است. برای یافتن پاسخ چنین مهمی چه باید کرد؟ آیا از خود آیات می توان پاسخی برای آن یافت؟ خیر، آیه های قرآنی ظاهراً، در این خصوص، مسکوت مانده است، لذا برای فهمیدن مقصود آیه، راهی جز تبیین نبوی و بیان تاریخی معتبر، باقی نمی ماند، و بی شک تفسیر و تبیین پیامبر(ص) از هر دلیل و برهانی بالاتر است.

اکنون در سرزمین جحفه، از روزنة دین باوران اهل قبله به تماشای حساس ترین فراز تاریخ می نشینیم. غدیر، وسعتی به فراخنای تاریخ، و عظمتی به شکوه انسانیت که بدون آن، دین، یغمای ستمگران و طواغیت گشت، و گوهر تابناکش در پس پرده های جهل و بی خبری پنهان ماند.

منابع داستان غدیر: سرگذشت غدیر خم، به طور متواتر، نقل شده است، و قریب هفتصد تن از دانشوران اهل سنت، در کتابهایشان، به ذکر آن پرداخته اند. علاّمه امینی در اثر گرانسنگ خود؛ «الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب» نام صد و ده صحابی پیامبر(ص) که حدیث غدیر را نقل کرده اند را ذکر می کند، که برخی از آنها عبارتند از: ابوهریره، ابوبکر خلیفة اول ، اسامه بن زید، ا‎‎ ٌبیّ بن کعب، اسماء بنت عمیس، امّ سلمه همسر پیامبر(ص)، امّ هانی، انس بن مالک، براء بن عازب، جابر بن عبدالله انصاری، ابوذر غفاری، زیدبن ارقم، خالدبن ولید، خزیمه بن ثابت، زبیر بن عوام، زیدبن ثابت.[26]

سعدبن ابی وقاص، سلمان فارسی، سمره بن جندب، سهل بن حنیف، طلحه بن عبیدالله، عایشه همسر پیامبر(ص)، عباس عموی پیامبر(ص)، عبدالرحمان بن عوف، عبدا.. بن عباس، عبدا.. بن مسعود، عبدا.. بن عمر، عثمان بن عفّان خلیفة سوم، امام علیّ بن ابی طالب(ع)، عمار بن یاسر، عمر بن خطّاب خلیفه دوم، عمرو بن عاص، حضرت فاطمةزهرا علیها السلام، قیس بن سعد، مقداد بن عمرو و هاشم مرقال. یقیناً راویان از صحابه، بیش از این مقدار بوده است، زیرا حدود صد هزار تن در واقعة غدیر حضور داشته اند؛ با این حال، حدیث غدیر متواتر است و چون خورشید بر تارک حق باوران می درخشد و هیچ کس را یارای انکار آن نباشد.

علاّمه امینی، روایت غدیر را از 360 نفر از دانشمندان، مفسّران، عقاید شناسان و مورّخان اهل سنّت نیز نقل کرده است.[27]

این مجموعة بسیار مختصری از راویان غدیر در میان اهل سنت بود، و این تعداد برای راویان اهل سنت، واقعاً عظیم است، افزون بر آن، در مستدرکات الغدیر نیز تعداد آنها به 700 تن می رسد.[28]

اکنون کجایند منکران حماسة غدیر؟ آیا «وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا»[29] اگر با این همه روایات و طرق متعدد نتوان چیزی را ثابت کرد، پس هیچ واقعه ای را در جهان نمی توان باور کرد. حدیث غدیر، روایتی است متواتر و شاید از این حیث بی بدیل باشد و هیچ حادثه ای به اندازة آن تواتر و قطعیت نداشته باشد؛ و این سخن عالم سنّی، استاد عبدا.. علایلی است که می گوید: «هرکس منکر غدیر شود، منکر اصل اسلام شده است»[30]

اکنون، به ذکر نام دانشوران اهل سنت و منابع و آثار آنان که آیة اکمال دین را به روز غدیر سال دهم هجری مربوط دانسته اند، می پردازیم: حافظ محمد بن جریرطبری، در کتاب «الولایه» خود با اسناد به زید بن ارقم، نزول آیة کریمه را روز غدیر خم، دربارة امیرالمومنین (ع) دانسته است؛ حافظ ابن مردویه اصفهانی، از طریق ابی هارون عبدی از ابوسعید خدری روایت کرده است که آیة اکمال دین در روز غدیر خم، هنگامی که رسول خدا(ص) دربارة علی(ع) فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» نازل شده است، آنگاه وی از ابو هریره روایت کرده است که، روز غدیر، روز 18 ذی الحجه، هنگام بازگشت پیامبر(ص) از حجّه الوداع بوده است، حافظ ابونعیم اصفهانی، اسناد وی نیز به ابوسعید خدری است؛ حافظ ابوبکر خطیب بغدادی، اسناد وی به ابو هریره می رسد که روایت می کند از نبی اکرم(ص) که فرمود: کسی که روز هیجدهم ذیحجّه روزه بگیرد، برای او روزة شصت ماه ثبت می گردد؛ و آن روز غدیر خمّ باشد که پیامبر(ص) دست علی بن ابی طالب را گرفته و فرمود: آیا من سزاوارتر از مؤمنان نیستم؟ گفتند: سزاوار هستی یا رسول الله؛ پیامبر(ص) فرمود:«من کنت مولاه فعلیّ مولاه» سپس عمر به خطاب گفت: آفرین ای فرزند ابی طالب که مولای من و هر مسلمانی شدی. آنگاه خداوند آیة «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…» را نازل فرمود. حافظ ابوسعید سجستانی؛ ابوالحسن ابن المغازلی شافعی؛ حافظ ابوالقاسم حاکم حسکانی؛ حافظ ابن عساکر شافعی؛ خوارزمی؛ ابوالفتح نطنزی در کتاب «الخصائص العلویه» اسنادش به خدری و جابر انصاری بر می گردد. ابوحامد سعد الدین صالحانی؛ اسنادش به مجاهد می رسد؛ سبط ابن الجوزی حنفی؛ شیخ الاسلام حموینی حنفی؛ ابن کثیر دمشقی شافعی؛ جلال الدین سیوطی؛ میرزا محمد بدخشی در «مفتاح النجاه»[31]

این روایت اختصاص به ابوسعید خدری و ابوهریره ندارد، بلکه افرادی چون جابر بن عبدالله انصاری، مفسر مجاهد مکّی، و امامان باقر و صادق(ع) آن را روایت کرده اند. افزون بر آن، روایات منقول از طریق شیعه نیز، نزول آیة اکمال دین را در روز غدیر خم تعیین کرده است؛ بنابراین، هم دانشوران شیعی و هم بسیاری از دانشوران سنّی، نزول آیه را روز 18 ذی الحجّه سال دهم هجری می دانند.

قول دیگری که در میان اهل سنت، نزول آیه را روز عرفة همان سال می داند، صرفاً روایتی است که به عمر بن خطّاب باز می گردد، نه به رسول خدا(ص)؛ بنابراین نمی تواند حجت باشد، زیرا بر اساس نگرش اهل قبله، تنها قرآن و سنّت نبویّه حجیت دارد، و اگر سرچشمة سخنان، قرآن و سنّت نباشد، نمی تواند مصدر احکام و معارف تلقی گردد. بخاری در «صحیح» چنین روایت کرده است:

طارق بن شهاب از عمر بن خطاب، حکایت مردی یهودی را نقل می کند که گفت: ای امیرمؤمنان! در کتاب شما آیه ای است که آن را همواره می خوانید، اگر این آیه بر ما جماعت یهود فرستاده شده بود، بی شک آن روز را عید می گرفتیم. عمر از او پرسید: کدام آیه است؟ پاسخ داد«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا» عمر گفت: ما آن روز و مکانی که این آیه در آن بر پیامبر(ص) نازل شد، می شناسیم آن روز جمعه و در عرفه بود.[32]

به این ترتیب، پژوهشگران اهل سنت، با دو مجموعه روایات متعارض برخورد کرده اند: مجموعه ای که نزول آیة اکمال دین را در روز غدیر خم(18 ذی الحجه) می داند، و مجموعه ای که نزول آن را در روز عرفه دانسته است.

آنچه در این خصوص می توان گفت، این است که در اینجا، تعارض میان دو حدیث نیست، بلکه تعارض موجود میان حدیثی از پیامبر(ص) و قول عمر بن خطّاب است، و احادیثی که اهل سنت کمتر به آنها بها داده اند، احادیثی است که اسنادشان به پیامبر(ص) می رسد، درحالی که احادیث صحیح بخاری و دیگران نقل سخن عمر است و به پیامبر(ص) اسناد داده نشده است! آیا در تعارض میان حدیث نبوی و سخن عمر، کدام را باید ترجیح داد و پذیرفت؟

حافظ ابوالقاسم حاکم حسکانی با اسنادش، از ابوسعید خدری نقل می کند که: هنگامی که «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» نازل شد، رسول خدا(ص) فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه، و رضی الربّ برسالتی، و ولایه علی بن ابی طالب من بعدی، و قال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم و الِ من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، و اخذل من خذله»[33]

بنابراین نزول آیة اکمال دین در روز عرفه، بی پایه است، و اگر به عنوان قولی پذیرفته شود، در معارضه با احادیث نبوی تاب مقاومت نخواهد داشت. به این ترتیب، قول نزول آیه در روز غدیر خمّ به اثبات می رسد.

پس، حاصل معنای آیه چنین می شود: امروز روزی است که کافران از دین شما نومید شده اند با اعلام ولایت علی بن ابی طالب(ع)، مجموعة معارف دینی را به کمال رساندم؛ و نعمتم را که عبارت است از ولایت و مدیریت الهی در امور دینی برای شما تمام کردم. ولایت الهی شما تا زمان نزول وحی و حضور رسول خدا(ص) بر عهدة ایشان بود، و این نعمت عظمی از شما منقطع نخواهد شد، و امروز با معرفی و تعیین علی بن ابی طالب(ع)، همچنان از نعمت ولایت الهی بهره مند خواهید بود؛ و اسلامی را برای شما می پسندم که علی بن ابی طالب(ع) مدیر آن باشد. از این آیه فهمیده می شود با توجه به معنای اکمال و اتمام که دین بدون ولایت امام علی(ع) دینی ناقص است، و مجموعة معارف الهی کارآیی لازم را نخواهد داشت: توحید، ناقص درک می شود، گوهر وحی به طور کامل به دست نمی آید، و سایر معارف الهیه کم رنگ و کدر استنباط می گردد. چنانچه، برخی قائل به جسمانی بودن ذات اقدس اله شدند و برای آن وجود مقدس، چشم و گوش و دست و تخت و کرسی در گوشه ای از آسمان و… قائل شدند، ودر همة اینها تحسین پروردگار مدّ نظر است، نیز، دینی را اسلام می نامند که یزید و معاویه و مروانیان و عباسیان ستم پیشه به عنوان ولی الامر شناخته می گردند، و معارف دینی راکعب الاحبارها تبیین کنند و جنگ صفین که در آن قریب صد هزار تن کشته شدند، تنها به عنوان یک اختلاف نظر در برداشت از دین تلقی کرده، تا بتوانند صحابی پیامبر(ص) یعنی معاویه و عمرو بن عاص را تطهیر کنند، و صدها موارد دیگر.

بنابراین، اسلامی مورد پسند خداست که علی بن ابی طالب(ع) ولایت دار آن باشد و پس از رسول خدا(ص)، تبیین و تطبیق آن را برعهده گیرد.

اولاً به لحاظ موضوعی و ادبی، فقرة پایانی آیه «فَمَنِ اضْطُرَّ..» دنبالة «ذلِکُم فِسْق» است، و «فاء» تفریع برای فقرة «حرّمت» تا «فسق» است، نه تفریع برای «رَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا»؛ ثانیاً چه ارتباط منطقی می توان میان تحریم مردار و خون و گوشت خوک و.. با موضوع نا امیدی کافران در نابود ساختن دین و بازگشت مسلمانان از ایمانشان یافت و نیز چه ارتباطی بین این احکام با نترسیدن از دشمنان و کافران است؟

ثالثاً اگر قرار بود در این آیه با پایان احکام شرعی الهی دین به کمال برسد، براساس قوانین ادبی و نحوی، می بایست فقرة «الیوم» در پایان آیه ذکر گردد، نه وسط آن؛ نیز لازم می آمد که بر سر «الیوم» فای نتیجه قرار داده می شد تا ارتباط کلامی آن با ما قبل حفظ می شد و از استینافی بودنش خارج می گشت؛ رابعاً احکام تحریمیه در این آیه، آخرین احکام الهی نیستند، بلکه به شهادت اکثر مفسران، آیات 176 سورة نساء، 281 و 282 و 278 سوره بقره پس از آنها نازل شده است. بنابراین لازم بود آیه مورد بحث پس از آیات مذکور که دربارة برخی دیگر از احکام شرعی است، نازل می شد.

خامساً احکام تحریمی در این آیه، پیش از آن، در جای دیگر نیز آمده است: آنجا که می فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ …» در این دو آیه تقریع «فاء» به دنبال فقرات تحریم ذکر شده است و این نیز بهترین شاهد قرآنی است بر این که فقره اکمال دین، جمله ای معترضه است و هیچ ارتباطی به ما قبل و ما بعدش ندارد؛ سادساً سخن ما این است که فقرة «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ … وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا» آخرین پیامی است که بر پیامبر(ص) فرود آمده است و خود مستقلاً دارای حکمی از احکام الهی است: حکمی که بدون آن رسالت پروردگار رسا نیست و دین او کامل و نعمت هدایتش سرریز و کافی نخواهد بود.

«اکمال» دربارة چیزی کاربرد دارد که اولاً دارای اجزاء باشد؛ و ثانیاً، در تأثیر گذاری لازم نیست همة اجزای آن جمع باشد، بلکه با فقدان جزئی از اجزاء هم به اندازة خود تأثیر گذار است؛ ولی اگر بخواهد همه اثر مطلوب را داشته باشد، می بایست همة اجزای آن وجود داشته باشد. «اتمام» نیز دربارة چیزی کاربرد دارد که اولاً، دارای اجزاء باشد؛ و ثانیاً در تأثیر گذاری بر خلاف اکمال لازم است همة اجزای شیء وجود داشته باشد، و اگر حتی یکی از اجزای آن نباشد، مجموعة باقیمانده نمی تواند اثری داشته باشد، مانند روزه، که اگر یک ثانیه پیش از اذان مغرب افطار کنند، باطل است. این معنای لغوی این دو واژه بود.

در نتیجه، معنای آیه چنین می شود: که امروز دین شما مجموعة معارف و احکام الهی را با افزودن حکم و معرفتی دیگر به کمال رساندم، و نعمتم را که تاکنون ناقص بود و بدون آن نمی توانست اثری داشته باشد برای شما تمام کردم و این مجموعة کمال یافته و تمام شدة معارف و احکام الهی را به عنوان دین اسلام، برای شما پسندیدم.

علاّمه امینی در اثر گرانسنگ خود؛ «الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب» نام صد و ده صحابی پیامبر(ص) که حدیث غدیر را نقل کرده اند را ذکر می کند. یقیناً راویان از صحابه، بیش از این مقدار بوده است؛ زیرا حدود صد هزار تن در واقعة غدیر حضور داشته اند؛ با این حال، حدیث غدیر، متواتر است. علاّمه امینی، روایت غدیر را از 360 نفر از دانشمندان، مفسّران، عقاید شناسان و مورّخان اهل سنّت نیز نقل کرده است. افزون بر آن، در مستدرکات الغدیر نیز تعداد آنها به 700 تن می رسد.

پژوهشگران اهل سنت، با دو مجموعه روایات متعارض برخورد کرده اند: مجموعه ای که نزول آیة اکمال دین را در روز غدیر خم(18 ذی الحجه) می داند، و مجموعه ای که نزول آن را در روز عرفه دانسته است. اما آنچه در اینجاست، تعارض میان دو حدیث نیست، بلکه تعارض میان حدیثی از پیامبر(ص) و قول عمر بن خطّاب است!؛ یعنی احادیثی هستند که اسنادشان به پیامبر(ص) نمی رسد، بلکه به خلیفه دوم اسناد داده شده اند! آیا در تعارض میان حدیث نبوی و سخن عمر، کدام را باید ترجیح داد؟ بنابراین نزول آیة اکمال دین در روز عرفه، بی پایه است، و اگر به عنوان قولی پذیرفته شود، در معارضه با احادیث نبوی تاب مقاومت نخواهد داشت.

پی نوشت ها :

[1]. مائده/67.

[2]. مائده /3.

[3]. آیة 73.

[4]. مائده / 67.

[5]. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده بلغ.

[6]. مائده/ 67.

[7]. مائده/ 3.

[8]. مائده/ 67.

[9]. مائده/41.

[10]. نساء / 150-151.

[11]. معارج/1-3.

[12]. عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 246- 239.

[13]. نحل/44.

[14]. الغدیر، ج 1، ص 214 223.

[15]. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج1، ص 223 – 214.

[16]. مائده/3.

[17]. حجر/9.

[18]. مائده/3.

[19]. نحل/115.

[20]. مائده/3.

[21]. بقره/109.

[22]. بقره/211.

[23]. انفال/53.

[24] مائده/3.

[25]. الطباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 179- 16.

[26]. الغدیر، ج1،ص14.

[27]. جهت آشنایی با این دانشمندان الغدیر، ج1، ص14-151 مطالعه گردد.

[28]. الغدیر، ج1، ص 62 151.

[29]. اعراف/179.

[30]. حکیمی، محمد رضا، حماسه غدیر، ص36.

[31]. الامینی، عبدالحسین، الغدیر: ج 1، ص 237- 23.

[32]. صحیح بخاری، ج1، ص16.

[33].همان، 233.

منبع :معارف – فروردین 1389 – شماره 75 –