شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

گسترش تشیع در عصر امویان

اشاره:

با وجود همه اختناق ها و ظلم و ستم هایى که در عصر امویان بر شیعیان وارد شد، گسترش تشیع متوقف نشد، زیرا مظلومیت خاندان پیامبر، موجب تمایل قلوب مردم به سوى آنان مى شد و همواره افراد جدیدى به سلک شیعیان در مى آمدند. این مطلب در اواخر دولت اموى کاملاً مشهود است. توسعه تشیع در عصر اموى مقاطعى داشته است که هر مقطع مشخصه ویژه خود را دارد که به سه عصر و مرحله کلى مى توان تقسیم کرد:

الف: از سال ۴۰ ه. تا ۶۱ ه. ، عصر امام حسن و امام حسین (علیه السلام ).

ب: از سال ۶۱ ه. تا حدود ۱۱۰ ه. ، عصر امام سجاد و امام باقر (علیه السلام ).

ج: از سال ۱۱۰ ه. تا ۱۳۲ ه. ، تا پایان حکومت امویان، عصر امام صادق (علیه السلام ).

الف . عصر امام حسن و امام حسین (علیهم السلام )

از زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام )، به تدریج شیعه شکل حزبى و گروهى به خود مى گیرد و صف شیعیان کاملاً مشخص مى شود.

بدین جهت امام حسن (علیه السلام )در صلح نامه، یکى از موارد صلح را تأمین امنیت شیعیان پدرش قرار مى دهد و این که نباید متعرض آنان شوند.[۱] شیعه به تدریج تمرین مى کند که اطاعت از امام، منوط به حاکمیت بالفعل امام نیست، لذا هنگام بیعت با امام حسن (علیه السلام )، آن جناب شرط مى کند که باید در جنگ و صلح از ایشان اطاعت کنند.

همچنین مشخص مى شود لزوماً مساوى با حاکمیت نیست و حاکم جورى چون معاویه نمى نواند امام و واجب الاطاعه باشد چنان که امام در خطبه اى که بعد از صلح در مسجد کوفه، به اصرار معاویه و در حضور او ایراد کرد، فرمود:

«خلیفه کسى که به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و کسى که کارش ظلم است، نمى نواند خلیفه باشد بلکه پادشاهى است که ملکى به دست آورده، مدت کمى بهره مند مى شود بعد لذتش قطع مى گردد، ولى باید حساب پس دهد».[۲]

از دیگر خصوصیات جامعه تشیع در این مقطع، اتحاد و یک پارچگى شیعه است که از موقعیت رهبران شیعه ناشى مى شود. تا شهادت امام حسین (علیه السلام ) هیچ انشعابى در شیعه نمى بینیم. حسنین . علیهما السّلام . در میان مسلمانان داراى موقعیتى بودند که هیچ یک از ائمه طاهرین بعد از آنها، جایگاه آن دو بزرگوار را نداشتند. اینان تنها ذریه پیامبر بودند. امیرالمؤمنین در جنگ صفین هنگامى که دید امام حسن (علیه السلام ) با سرعت پیش مى رود، فرمود:

«به جاى من شما این جوان را نگه دارید(از پیکار او جلوگیرى کنید) تا مرا در هم نریزد، که من حریص هستم این دو جوان (حسن و حسین (علیهم السلام) کشته نشوند؛ زیرا با مرگ آن دو نسل پیامبر قطع مى شود».[۳]

حسنین (علیه السلام) در میان صحابه پیامبر نیز احترام خاصى داشتند. این مطلب در بیعت مردم با امام حسن (علیه السلام)روشن مى شود که صحابه پیامبر خلافت آن حضرت را پذیرفتند و هیچ اعتراضى نکردند؛ لذا در خلافت امام حسن (علیه السلام )جز از طرف شام مشکلى نمى بینیم. آنگاه که حضرت صلح کرد و خواست از کوفه خارج شود و به مدینه برگردد، مردم به شدت مى گریستند، در مدینه نیز از گزارشى که یکى از قریشیان به معاویه مى دهد جایگاه آن حضرت روشن مى شود؛ مرد قریشى در گزارش خود به معاویه چنین نوشته بود:

«یا امیرالمؤمنین! حسن نماز صبح را در مسجد کوفه مى خواند و بر سجاده اش مى نشیند، تا این که خورشید طلوع کند. آنگاه به ستونى تکیه مى دهد، هر کس در مسجد باشد، به خدمتش مى رسد و با او گفت و گو مى کند تا آفتاب بالا آید، و دو رکعت نماز مى گزارد و بر مى خیزد و مى رود و از حال همسران پیامبر جویا مى شود و بعد به منزلش مى رود…»[۴]

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند برادر بزرگوارش از احترام بالایى برخوردار بود. به طورى که حتى عبدالله بن زبیر، دشمن یر سخت اهل بیت (علیهم السلام )، نمى توانست اما حسین (علیه السلام )را انکار کند. تا آن جناب در مکه بود، مردم تو جهى به ابن زبیر نداشتند و کار او بالا نمى گرفت، لذا دوست داشت که امام هر چه زودتر از مکه برود. از این رو به امام حسین (علیه السلام )عرض مى کرد:

«اگر من نیز مثل تو جایگاهى در عراق داشتم، به سرعت به آن جا مى رفتم».

موقعیت آن حضرت طورى بود که با بیعت نکردنش، حکومت یزید زیر سؤال مى رفت؛ بدین سبب آنان این قدر در بیعت ایشان اصرار داشتند.

این دو بزرگوار در میان بنى هاشم احترام و جایگاه ویژه اى داشتند، طورى که هیچ یک از بنى هاشم در زمان آنان نه تنها داعیه رهبرى نداشت، که حتى سرورى بنى هاشم را نیز هیچ وقت ادعا نمى کرد. هنگامى که امام حسن (علیه السلام )بر اثر سم معاویه از دنیا رفت، ابن عباس در شام بود. معاویه به او گفت:

«ابن عباس، حسن وفات کرد و تو سرور بنى هاشم شدى». ابن عباس گفت:«تا زمانى که حسین هست نه».[۵]

حتى ابن عباس با آن موقعیت علمى و سیاسى که داشت و حبرالام؟؟؟ه و مفسر قرآن بود و از لحاظ سنى هم از اما حسن و امام حسین . علیهما السّلام . بزرگ تر بود، به آنان خدمت مى کرد. مدرک بن ابى زیاد نقل مى کند:

«ابن عباس مرکب حسن و حسین . علیهما السّلام . را آماده کرد و رکاب آنان را گرفت تا سوار شدند. گفتم: تو چرا رکاب آنان را مى گیرى، در حالى که از آنان مسن تر هستى. گفت: احمق! نمى دانى اینها چه کسانى اند؟ اینان فرزندان رسول خدایند. آیا نعمت بزرگى نیست که خدا به من توفیق داده تا رکاب آنان را بگیرم».[۶]

تأثیر نهضت کربلا در روند توسعه تشیع

پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) شیعیان به جهت از دست دادن مهم ترین تکیه گاه خود، به شدت مرعوب شدند و از حرکت مسلحانه در مقابل دشمن، ناامید شدند. با وقوع حادثه دلخراش عاشورا، در کوتاه مدت، ضربه خرد کننده اى بر نهضت شیعه وارد شد. با انتشار خبر این حادثه در سرزمین هاى اسلامى آن روز، به ویژه در عراق و حجاز، رعب و وحشت شدیدى بر محافل شیعه حکم فرما شد؛ زیرا مسلم شد که یزید آماده است حتى با کشتن فرزند پیامبر و اسیر کردن زنان و فرزندان او حکومت خود را استحکام بخشد و در راه تثبیت پایه هاى حکومت خوش از هیچ جنایتى دریغ نمی کند.

آثار این رعب و وحشت در کوفه و مدینه نمایان بود و با بروز«فاجعه حره» و سرکوبى شدید و بیرحمانه نهضت مردم مدینه توسط نیروهاى یزید، شدت یافت. اختناق شدیدى در عراق و حجاز مناطق سکونت شیعیان به ویژه کوفه و مدینه حاکم شد و تشکل و انسجام شیعیان از هم پاشید. امام صادق (علیه السلام )در ترسیم این وضع اندوه بار مى فرماید:

«پس از شهادت امام حسین . علیه السّلام .، ‌مردم از اطراف خاندان پیامبر پراکنده شدند،‌ جز سه نفر: ابوخالد کابلى، یحیى بن ام الطویل و جبیر بن مطعم».[۷]

مسعودى مورخ نیز در توصیف این عصر میگوید:

«على بن الحسین امامت را به صورت مخفى و با تقیه شدید و در زمانى دشوار، عهده درا شد».[۸]‌

این وضع تا پایان حکومت یزید ادامه داشت. بعد از مرگ یزید نهضت هاى شیعى شروع شد که تا زمان تثبیت حکومت امویان درزمان خلافت عبدالملک،‌ دوام داشت. این مدت فرصت خوبى براى توسعه تشیع بوده است.

یکى از مهم ترین تأثیراتى که نهضت کربلا داشت، از بین رفتن مشروعیت حکومت امویان در افکار عمومى بود. بدنامى حکومت به جایى رسید که جایگاه خلافت به پایین ترین درجه، ‌تنزل یافت و دیگر مردم به عنوان نهادى مقدس به آن نمى نگریستند. شعر زیر خطاب به قبر یزید در حوارین، حاکى از این بدنامى است:

ایها القبر بحوارینا قد ضمنت ش الناس اجمعینا.[۹] [۱۰]

در این زمان مسلمانان، به جز مردم شام، اعم از شیعه و سنى با حکومت امویان مخالف بودند و شورشهاى شیعى و سنى زیادى به وقوع پیوست.[۱۱] یعقوبى مى نویسد:

«عبدالملک بن مروان به فرماندارش حجاج بن یوسف نوشت، مرا به ریختن خون آل ابى طالب مبتلا نکن؛ زیرا سفیانیان را دیدم که در نتیجه کشتن آنان به چه سرنوشتى دچار شدند.»[۱۲]

بالاخره نیز خون امام حسین (علیه السلام )کاخ امویان را واژگون کرد. مقدسى مى گوید:

«چون خداوند ستم و بیداد بنى امیه را بر خاندان پیامبر بدید، لشکرى را که از بخش هاى گوناگون همین خراسان گرد آمده بود، به سیاهى شب تاریک بر یر ایشان فرستاد»[۱۳]

از طرف دیگر، مظلومیت امام حسین (علیه السلام ) و شهیدان کربلا،‌ محبت خاندان پیامبر را در قلب مردم نشاند و جایگاه آنان را به عنوان اولاد پیامبر و تنها متولیان اسلام مستحکم کرد. اکثر قیام هاى عصر اموى به نام و براى خون خواهى آنان صورت مى گرفت و انقلابیون با شعار«یا لثارات الحسین» جمع مى شدند. حتى قیام شخصى چون ابن اشعث در سیستان،[۱۴] به نام حسن مثنى (فرزند امام حسن (علیه السلام )) شکل گرفت.[۱۵] بدین جهت احادیث مهدى به عنوان منتقم آل محمد . صلّى الله علیه و آله . شیوع یافت.[۱۶]و مردم در انتظار انتقام گیرندگان از بنى امیه به سر مى بردند[۱۷] و از شدت بى صبرى و اوج انتظار گشایش، گاهى نام مهدى را با نام رهبران نهضت ها و قیام ها تطبیق مى دادند.[۱۸] از سوى دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام ) و خاندان پیامبر، یاد و خاطره شهیدانت کربلا را زنده نگه مى داشتند. امام سجاد (علیه السلام )هر وقت، مى خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب مى افتاد، اشک از چشمانش سرازیر مى شد. وقتى علتش را مى پرسیدند مى فرمود:

«چگونه گریه نکنم در حالى که آب را براى وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند؟» روزى خدمتگزار امام عرض کرد:«آیا غم شما تمامى ندارد!» حضرت فرمود:« واى بر تو، یعقوب که تنها یکى از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق او آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم گشت، درحالى که پسرش زنده بود. ولى من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود. پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان یابد؟»[۱۹]

امام صادق . علیه السّلام . شاعران را تشویق مى کرد که در رثاى امام حسین . علیه السّلام . شعر بسرایند و مى فرمود:

«هر کس در مورد حسین . علیه السّلام . شعر بگوید و بگیرد و مردم را بگریاند، بهشت بر او واجب مى شود و گناهانش آمرزیده مى گردد».[۲۰]

بدین ترتیب امام حسین . علیه السّلام . نماد تشیع شد. لذا در مقاطعى از تاریخ چون عصر متوکل، زیارت قبر آن جناب ممنوع شد.[۲۱]

ب . عصر امام سجاد . علیه السّلام .

عصر امام سجاد . علیه السّلام . را مى توان به دو مرحله تقسیم کرد: مقطع اول بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام . و تزلزل حکومت امویان و بالاخره واژگونى سفیانیان و روى کار آمدن مروانیان و درگیرى بنى امیه با هم و گرفتارى شان به قیام و شورش ها تا تثبیت حکومت مروانیان و مقطع دوم از زمان حکمرانى حجاج عبدالله بن زبیر[۲۲] در مکه تا شروع نهضت عباسیان مربوط به عصر اول امامت باقر . علیه السّلام . نیز مى شود.

بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام .، بنى امیه از سویى گرفتار قیام هاى مردم عراق و حجاز بودند و از سوى دیگر، اختلافات درون گروهى داشتند، حکومت یزید دیرى نپایید. یزید پس از سه سال حکومت در سال ۶۴ هجرى مرد.[۲۳]

بعد از او پسرش معاویه صغیر روى کار آمد. او بیش از چهل روز حکومت نکرد بود که از خلافت کناره گرفت و بلافاصله از دنیا رفت.[۲۴] با مرگ او، اختلاف میان خاندان بنى امیه شروع شد. مسعودى حوادث بعد از مرگ او را که حاکى از رقابت شدید و حرص خاندان بر ریاست است چنین توصیف مى کند:

«معاویه (دوم) د رسن ۲۲ سالگى مرد و در دمشق مدفون شد. ولید بن عتبه ابن ابى سفیان به طمع این که خلیفه شود، جلو رفت تا بر جنازه معاویه(دوم) نماز بخواند که پیش از تمام شدن نماز، ضربه مهلکى خورد و کشته شد. آنگاه عثمان ابن عتبه بن ابى سفیان بر او نماز خواند، ولى به خلافت او نیز رضایت ندادند و او مجبور شد به مکه، نزد ابن زبیر، برود».[۲۵]

هنوز بیش از سه سال از شهادت امام حسین . علیه السّلام . نگذشته بود که حکومت سفیانیان به پایان رسید. بیشتر مردم سرزمین هاى اسلامى حتى عده اى از سران و فرماندهان بنى امیه مثل، ضحاک بن قیس و نعمان بن بشیر به ابن زبیر متمایل شده بودند. در این هنگام بو دکه ابن زبیر امویان ساکن مدینه،‌ از جمله مروان را از آن جا بیرون کرد. آنان راهى شام شدند و چون در دمشق خلیفه اى نبود، امویان در جابیه، مروان بن حکم را به خلافت برگزیدند و خالد بن یزید و بعد از او عمرو بن سعید اشدق را ولى عهد او قرار دادند. بعد از مدتى مروان، خالد بن یزید را بر کنار کرد و پسرش عبدالملک راولى عهد خود ساخت. به همین دلیل مادر خالد که زن مروان بود، او را مسموم کرد و مروان مرد. عبدالملک نیز عمرو بن سعید را از سر راه خود برداشت و فرزندانش را ولى عهد خود کرد.[۲۶]

از سوى دیگر امویان گرفتار شورش ها و قیام ها به دو قسمت نقسیم مى شوند: یکى حره و قیام ابن زبیر. قیام ابن زبیر که ماهیتش معلوم است، ‌چون رهبر قیام، ابن زبیر از دشمنان سرسخت خاندان پیامبر بود. او این کینه را از شکست جنگ جمل و حوادث آن روزگار در دل داشت. ولى برادر او، مصعب، تمایل شیعى داشت و با دختر امام حسین . علیه السّلام . ، سکینه، ‌ازدواج کرده بود،[۲۷] لذا کار او در عراق بالا گرفت و شیعیان عراق براى مقابله با امویان به او پیوسته بودند که ابراهیم اشتر بعد از مختار همراه او بود و در کنار وى کشته شد.

قیام حره نیز ماهیت شیعى نداشت[۲۸] و امام سجاد . علیه السّلام . در آن هیچ مداخله اى نکرد. هنگامى که مسلم بن عقبه در مدینه از مردم بیعت گرفت و از آنان خواست به عنوان غلام با یزید بیعت کنند، به امام سجاد . علیه السّلام . احترام کرد و هیچ متعرض آن جناب نشد.[۲۹]

دیگرى قیام هایى هستند که ماهیتشان شیعى است.

قیام هاى شیعى

قیام هاى شیعى عبارت بودند از:‌ قیام توابین و قیام مختار. خواستگاه این دو قیام،‌عراق و شهر کوفه بود و نیروهاى تشکیل دهنده آنها شیعیان امیرالمؤمنین بودند. در سپاه مختار شیعیان موالى (غیر عرب) نیز به وفور به چشم مى خوردند.

هیچ ابهامى در ماهیت قیام توابین نیست. این قیام روى انگیزه هاى صحیح و شهادت طلبانه بوده و مقصودى جز خون خواهى امام حسین . علیه السّلام . و تطهیر گناه عدم نصرت آن حضرت، با کشته شدن در راه ‌مبارزه با قاتلان وى، ‌نداشتند. توابین بعد از خروج از کوفه به سوى کربلا رفتند و به زیارت قبر امام حسین . علیه السّلام . شتافتند و در شروع کارشان چنین گفتند:

«پروردگارا! ما فرزند پیامبر را یارى نکردیم،‌گناهان گذشته ما را بیامرز و توبه ما را بپذیر. به روح حسین . علیه السّلام . و یاران راستین و شهید او رحمت فرست. ما شهادت مى دهیم که بر همان عقیده ایم که حسین . علیه السّلام . بر سر آن کشته شد. پروردگارا! اگر گناهان ما را میامرزى و به دیده و عطوفت بر ما ننگرى. زیانکار و بدبخت خواهیم بود..»[۳۰]

اما مختار پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه،‌با او همکارى مى کرد که توسط عبیدالله بن زیاد دستگیر و زندانى شد و پس از حادثه عاشورا با وساطت عبدالله عمر، شوهر خواهرش نزد یزید، آزاد شد. او در سال ۶۴ ه. ق به کوفه آمد و بعد از نهضت توابین،‌ قیام خویش را شروع کرد و با شعار«یا لثارات الحسین» توانست قاتلان امام حسین . علیه السّلام . را به سزاى عملشان برساند. طورى که در یک روز دویست و هشتاد نفر از این جنایتکاران را کشت و خانه هاى چند تن از آنان را که فرار کرده بودند، ویران کرد. از جمله خانه محمد بن اشعث را تخریب کرد و از مصالح آن خانه حجر بن عدى، یار وفادار على . علیه السّلام . را که معاویه تخریب کرده بود بازسازى کرد.[۳۱]

درباره مختار، ‌اظهار نظرهاى متضادى شده است. عده اى او را شیعه واقعى و برخى وى را کذب خوانده اند. ابن داود در رجالش، درباره مختار چنین مى گوید:

«مختار پسر ابو عبید ثقفى است. بعضى از علماى شیعه او را به کیسانیه متهم کرده اند و در این باره به رد هدیه او توسط امام سجاد . علیه السّلام . استدلال کرده اند؛ ولى این نمى تواند دلیل بر رد او باشد. زیرا امام باقر . علیه السّلام . درباره او فرمود: به مختار بد نگویید؛ زیرا او قاتلان ما را کشت و نگذاشت خون هایى ریخته شده ما پایمال شود و دختران ما را شوهر داد و هنگام سختى میان ما مال تقسیم کرد.»

تثبیت حکومت مروانیان (عصر اختناق)

گفتیم که مقطع عصر امام سجاد . علیه السّلام .، تثبیت حکومت مروانیان بود. بنى مروان بعد از قتل عبدالله بن زبیر در سال ۷۳ ه. ق،[۳۲] حکومت خویش را تحکیم بخشیدند و در این راه از وجود سفاکانى چون حجاج بن یوسف استفاده کردند. او براى از بین بردن دشمن از هیچ کارى ابایى نداشت؛ حتى کعبه را مورد هدف قرار داد و با گلوله آتشین منجنیق، آن را ویران کرد و مخالفان بنى امیه را چه شیعه، چه غیر شیعه هر جا مى یافت، مى کشت و قیام بن اشعث ضد او در سال ۸۰ ه. ق، سودى نبخشید[۳۳] و دیکتاتورى وى تا ۹۵ ه.[۳۴] حجاز و عراق را در برگرفت. امام سجاد . علیه السّلام . در چنین عصرى مى زیست و با دعا معارف اسلامى و شیعى را منتقل مى کرد. در این هنگام شیعیان یا متوارى بودند یا در زندان به سر مى بردند یا به دست حجاج کشته مى شدند یا به شدت تقیه مى کردند. لذا مردم جرأت نزدیک شدن به امام سجاد . علیه السّلام . را نداشتند و یاران آن حضرت به غایت اندک بودند. مرحوم مجلسى نقل مى کند:«حجاج بن یوسف، سعید بن جبیر را به خاطر ارتباطش با امام سجاد . علیه السّلام . به قتل رساند.[۳۵] البته در این زمان بر اثر فشارهایى که بر شیعیان وارد شد،‌آنان به مناطق مختلف سرزمین هاى اسلامى مهاجرت کردند و موجب گسترش تشیع شدند. در همین زمان عده اى از شیعیان کوفه، به منطقه قم آمدند و در آن جا ساکن شدند و موجب گسترش تشیع در آن سامان شدند.[۳۶]

عصر اول امامت امام باقر . علیه السّلام . نیز، هم زمان با ادامه اقتدار حکومت امویان بود. در این زمان خلیفه مقتدر و مستبدى چون هشام بن عبدالملک حکومت مى کرد که امام باقر . علیه السّلام . را همراه فرزندش امام صادق . علیه السّلام . به شام فرا خواند و از هیچ آزار و اذیتى نسبت به آنان مضایقه نکرد.[۳۷] در زمان او، زید بن على بن الحسین . علیه السّلام . قیام . علیه السّلام . قیام کرد و به شهادت رسید. اگر چه در عصر عمر بن عبدالعزیز اندکى از سخت گیرى و فشار بر شیعیان کاسته شد، ولى مدت خلافتش کوتاه بود و بعد از دو سال و اندى حکومت، به طرز مرموزى از دنیا رفت.

البته بنى امیه با فشار و سخت گیرى نتواستند نور حق را خاموش کنند و فضایل و مناقب امیرالمؤمنین، على . علیه السّلام . ، را از خاطره ها محو سازند و این خواست خدا بود. ابن ابى الحدید مى گوید:

«اگر خداى تعالى سرّى در این مرد (على) قرار نداده بود، حتى یک حدیث هم در فضیلت و منقبت او نقل نمى شد؛ زیرا مروانیان نسبت به ناقلان فضایل آن جناب، خیلى سخت گیر بودند.»[۳۸]

پى نوشت:

[۱] . ابن آشوب شهر آشوب. مناقب آل ابى طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج ۴، ص ۳۳٫

[۲] . ابوالفرج اصفهانى. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضى، قم ۱۴۱۶ ه. ، ص ۸۲،

[۳] . نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۶۸، ص ۶۶۰٫

[۴] . بالذرى. انساب الاشراف، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۴ ه. ، ج ۳، ص۲۱٫

[۵] . مسعودى، على بن الحسین. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۱ ه. ، ج ۳، ص ۹٫

[۶] . ابن آشوب . مناقب آل ابیطالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج ۳، ص ۴۰۰٫

[۷] .شیخ طوسى. لختیار معرفه الرجال معروف به رجال کشى، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۰۴ ه. ج۱،‌ ص ۳۳۸٫

[۸] . اثبات الوصیه، المطبعه الحیدریه، نجف، ط۴، ۱۳۷۳ ه.، ق ص ۱۶۷٫

[۹] . اى قبرى که در شهر حوارین هستى! بدترین همه مردم را در برگرفته اى.

[۱۰] . مسعودى، على بن الحسین.مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ط اول، ۱۴۱۱ ه. ج ۳، ص۶۵٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ . ۹۹٫

[۱۲] . ابن واضح. تاریخ الیعقوبى، منشوران الشریف، قم، ‌۱۴۱۴ ه. ج ص ۳۰۴٫

[۱۳] . مقدسى. احسن التقاسیم، ترجمه منزوى، شرکت مولفان و مترجمان ایران، ج ۲، ص ۴۲۶ و ۴۲۷٫

[۱۴] . عبدالرحمن بن محمدبن اشعث از سوى حجاج حاکم سیسان بود. سیستان مرز مسلمانان با هندیان به شمار مى رفت و درآنجا مسلمانان با حاکمان هند درگیر بودند. به جهت خصومتى که حجاج با عبدالرحمن داشت، براى از بین بردن او نقشه مى کشید. عبدالرحمن با آگاهى از این موصوع در سال ۸۲ ه. علیه او قیام کرد. چون عامه مردم از حجاج نفرت داشتند، ‌افراد زیادى از اهل بصره و کوفه به او پیوستند؛ عده اى کثیرى از قاریان کوفه و شیعیان همراه قیام کنندگان بودند. بدین ترتیب او از سیستان به سوى عراق روانه شد؛ ابتدا هدفش متوجه خلع حجاج بود، سپس عبدالملک را نیز از خلافت خلع کرد و سپاهیان حجاج را شکست داد. و تا کوفه پیش آمد،‌ خطر او جدى بود، عبدالملک سپاه عظیمى را از شام به یارى حجاج فرستاد،‌ سپاهیان شام در محلى به نام «دیرالجماجم» . در هفت فرسنگى کوفه . ابن اشعث را شکست دادند. او به سوى هند گریخت و به یکى از امراى آنجا پناهنده شد؛ ولى بالاخره توسط عمال حجاج به قتل رسید. (مسعودى: همان مأخذ: ج۳، ص۱۴۸ و یاقوت حموى،‌شهاب الدین ابى عبدالله. معجم البلدان، دراحیاء التراث العربى، بیروت، ط۱، ۱۴۱۷ه.ق ،‌ج ۴، ص ۳۳۸٫)

[۱۵] . ابن عنبه. عمده الطالب، ‌فى النساب آل ابى طالب، ‌انتشارات الرضى،‌ قم،‌ ص ۱۰۰٫

[۱۶] . ابو الفرج اصفهانى. مقاتل الطالبییین، ‌منشورات الشریف الرضى،‌ قم، ‌ط دوم، ۱۴۱۶ ه. .ق ،‌ ص ۲۱۶٫‌ ‌

[۱۷] . یعقوبى نقل میکند: عمر بن عبدالعزیز در عصر خلافتش،‌در جواب اعتراض شخصى به نام عامر بن وائله که مقررى او از سوى حکومت قطع شده بود گفت: به من خبر داده اند،‌که تو شمشیرت راصیقل داده اى،‌ نیزه ات را تیز کرده اى و کمانت را آماده نموده اى و منتظر امام قائم هستى، تاقیام کند؛ منتظر باش که هر وقت خروج کرد، مقررى تو را بپردازد (تاریخ الیعقوبى،‌ منشورات الشریف الرضى،‌ قم، ‌۱۴۱۴ ه. .ق ،‌ج ۲، ‌ص ۳۰۷٫

[۱۸] . ابو الفرج اصفمانى. همدان، ص ۲۱۰٫

[۱۹] . مجلسى. بحار الانوار، المکتبه الاسلامیه، تهران ط دوم ، ۱۳۹۴ ه. . ق ج ۴۶، ص ۱۰۸٫

[۲۰] . شیخ طوسى. همان مأخذ ج ۲، ص ۱۷۴٫

[۲۱] . طبرى، ابى جعفر محمد بن جریر. تاریخ الطبرى، دارالکتب العمیه، بیروت، ط دوم، ۱۴۰۸ ه. .ق، ج ۵، ص ۳۱۲٫

[۲۲] . فرمانروایى عبدالله بن زبیر در مکه، از زمانى که از بیعت با یزید امتناع کرد و مردم را به سوى فرا خواند و تا سال ۷۲، که به دست سپاهیان حجاج کشته شد، ۱۲ سال طول کشید که ابن عبد ربه در کتاب«العقد الفرید» از آن به فتنه ابن زبیر یاد مى کند. بعد از مرگ معاویه، آنگاه که حاکم مدینه از ابن زبیرى براى یزید بیعت خواست، او براى فرار از بیعت با یزید، همزمان با امام حسین . علیه السّلام . به مکه رفت، و در آنجا چندان مورد توجه مردم قرار نمى گرفت؛ لذا اقامت امام حسین . علیه السّلام . را در مکه خوش نداشت و به امام حسین . علیه السّلام . مى گفت اگر از من مثل تو دعوت مى کردند، من نیز به عراق مى رفتم؛ او بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام . علم مخالفت با یزید را برافراشت و یزید در سال ۶۲ هجرى مسلم بن عقیل را با سپاهى براى سرکوبى شورش مردم مدینه و عبدالله بن زبیر نخست به مدینه و سپس به مکه فرستاد، ولى مسلم بعد از واقعه حرّه هنگامى که به سوى مکه روانه بود، در راه مرد و حصین بن نمیر، جانشین او، همراه لشگر شام به مکه آمد و در سال ۶۴ هجرى آن جا را با منجنیق گلوله باران کرد و پرده هاى کعبه سوخت؛ ولى در خلال جنگ خبر مرگ یزید به مکه رسیده و پادشاه سست شد و حصین به ابن زبیر پیشنهاد کرد با او بیعت کند و وى را به شام ببرد و آنجا به حکومت بنشاند. ولى در ابن زبیر نپذیرفت. بعد از مرگ یزید تمام سرزمین هاى اسلامى جز اردن با ابن زبیر به عنوان خلیفه بیعت کردند و حکومت او را پذیرفتند؛ ولى بنى امیه در جابیه مروان را به حکومت برگزیدند و او مخالفانش را در شام از سر راه برداشت و بعد از او عبدالملک پسرش خلیفه شد. عبدالملک بعد از شکست دادن مصعب بن زبیر، برادر عبدالله بن منجنیبق بر کوه ابو قبیس گذاشته و شهر مکه و کعبه را با پرتاب سنگ ویران کرد؛ در این جنگ یاران عبدالله بن زبیر او را رها کردند؛ ولى عبدالله ایستادگى کرد و بالاخره کشته شد. بدین ترتیب کار عبدالله بن زبیر بعد از ۱۲ سال به پایان رسید. (ابن عبدریه اندلسى، احمد بن محمد، العقد الفرید، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۰۹ ه. .ق، ج ۴، ص ۳۶۶، مسعودى، على بن الحسین، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۱ ه. .ق، ج ۳، ص ۷۸ . ۹۶ و شهیدى، دکتر سید جعفر، تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان، مرکز نشر دانشگاهى، تهران ط، ششم ۱۳۶۵ ه. .ش، ص ۱۸۳٫)

[۲۳] . ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب. تاریخ الیعقوبى، منشورات الشریف الرضى، قم، ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۲۵۲٫

[۲۴] . همان، ص ۲۵۶٫

[۲۵] . مسعودى. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، ‌بیروت، ‌۱۴۱۱ ه. ق، ج ۳، ص ۸۵ و ۸۶٫

[۲۶] . همان مآخذ.

[۲۷] . ابن قتبیه، ابى محمد عبدالله بن مسلم. المعارف منشورات الشریف الرضى، قم، ط اول، ۱۴۱۵ ه. ق، ص ۲۱۴٫

[۲۸] . قیام حرّه در سال ۶۲ ه. رخ داد. مسعودى علت و منشأ آن را نارضایتى مردم از اعمال فسق آمیز یزید و شهادت امام حسین . علیه السّلام . معرفى مى کند. در مدینه که مرکز خویشاوندان پیامبر و صحابه و تابعین بودند، مردم به خشم در آمدند. حاکم مدینه عثمان بن محمد بن ابى سفیان که جوانى ناپخته بود، گروهى از بزرگان شهر مدینه را به نمایندگى از طرف شهر مدینه، به دمشق فرستاد تا از نزدیک یزید را ببینند و از مراحم وى برخوردار شوند تا در بازگشت به مدینه، مردم را به اطاعت از حکومت وى تشویق کنند.

به دنبال این طرح عثمانى عیئتى از بزرگان مدینه را که عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه نیز در میان آنها بود، به دمشق فرستاد؛ از آن جا که یزید از تربیت اسلامى برخوردار نبود و تدبیر نیز نداشت که ظاهر را رعایت کند، بى پروا در حضور آنان به فسق و فجور خود ادامه داد، ولى از آنان پذیرایى کرد و به هر کدام هدایا و خلعت هاى گرانبها هدیه نمود، تا در برگشت از او تمجید کنند، ولى تمام این اقدامات نتیجه عکس داد و آنان هنگام بازگشت در اجتماع مردم مدینه، اعلام داشتند از نزد کسى برگشته اند که دین ندارد، شراب مى خورد، تار و طنبور مى نوازد، سبکبازى مى کند، خنیاگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربایى مى کنند و با مشتى دزد و خرابکار به شب نشینى مى پردازد؛ آنان خطاب به مردم مدینه گفتند: اینک شما را شاهد مى گیریم که او را از خلافت بر کنار کردیم.

عبدالله بن حنظله گفت: من از نزد شخصى برگشتم که اگر کسى با من همکارى نکند، با همین چند پسرم به جنگ او خواهم رفت؛ او به من عطیه داد و احترام کرد، ولى عطیه او را نپذیرفتم مگر براى این که در جنگ با وى از آن استفاده کنم.

به دنبال این جریان، مردم مدینه با عبدالله بن حنظله بیعت کردند و حاکم مدینه و همه بنى امیه را از شهر بیرون راندند.

این گزارش که به یزید رسید، مسلم، بن عقیل را که مردى سالخورده و از سر سپردگان بنى امیه بود، با لشگر انبوهى به سوى مدینه فرستاد و به او گفت به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسلیم نشدند با آنان بجنگ و آنگاه که پیروز شدى سه روز هر چه دارند غارت کن و در اخیتار سربازان بگذار ….

سپاه شام مدینه را مورد حمله قرار داد و جنگ خونینى بین دو گروه در گرفت و سرانجام مردم مدینه شکست خوردند و سران نهضت کشته شدند، مسلم به مدت سه روز دستور قتل عام مردم شهر را صادر کرد؛ سربازان شام جنایاتى مرتکب شدند که قلم از بیان آنها شرم دارد؛ مسلم را به خاطر این جنایات مسرف نامیدند. پس از پایان قتل و غارت، مسلم به عنوان بردگى براى یزید بیعت گرفت(ابن عبد ربه اندلسى، احمد بن محمد. العقد الفرید، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ج ۴، ص ۳۶۲، ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى منشورات الشریف الرضى، قم، ۱۴۱۴ ه. .ق، ج ۲، ص ۲۵۰، مسعودى، على بن الحسین: مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ج ۳، ص ۸۲، ابن اثیر: الکامل دار صادر، بیروت، ج ۴، ص ۱۰۲، ۱۰۳، و ۲۵۵ و ۲۵۶٫)

[۲۹] . ابى حنیفه،‌دینورى، احمد بن داود.الاخبار الطول، منشورات الشریف الرضى،قم، ص ۲۶۶٫

[۳۰] . ابن اثیر، عزالدین ابى الحسن بن ابى الکرام. الکامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت، ‌ج ۴، ص ۱۵۸ . ۱۸۶٫

[۳۱] . اخطب خوارزمى. مقتل الحسین،‌ منشورات المفید، قم، ج ۲، ص ۲۰۲٫

[۳۲] . ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب: تاریخ یقوبى. منشورات الشریف الرضى، قم ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۲۶۷٫

[۳۳] . در سال ۸۰ ه. حجاج، عبدالرحمن بن اشعث را با آنکه از او دلى خوش نداشت، به حکومت سیستان و زابلستان فرستاد و بدو دستور داد رتبیل را که به سیستان حمله کرده بود، براند. عبدالرحمن بدانجا رفت و لشگر را به سرکوبى مهاجمان فرستاد و سیستان را آرام ساخت. بعد از آن چون حجاج از او خواسته بود، باز به تعقیب دشمن بپردازد و ابن اشعث و سربازانش این را نوعى توطئه از سوى حجاج براى از بین بردن به دست دشمن تلقى کردند، بر حجاج شوریدند و به سوى عراق روانه شدند. در خوزستان میان آنان و حجاج نبرد در گرفت. و سپاهیان حجاج نخست شکست خوردند و عبدالرحمن خود را به عراق رساند و کوفه را تصرف کرد و بسیارى از بزرگان بصره نیز با او همکارى کردند. حجاج از عبدالملک امداد خواست؛ از سوى شام لشگرى براى او فرستاده شد و با رسیدن این نیرو حجاج دوباره جنگ را آغاز کرد؛ در این نبرد سخت که به واقعه «دبر الجماجم» معروف شده است؛ مردم بصره و کوفه حتى قاریان قرآن به خاطر عبدالملک نگران شد و به عراقیان پیغام فرستاد که اگر خواستار عزل حجاج هستند، حاضر است او را عزل کند، ولى اهل عراق سازش را نپذیرفتند و عبدالملک را خلع کردند. بدین ترتیب جنگ را با آنان آغاز کرد و توانست گروهى از سران لشگر ابن اشعث را بفریبد و شبى به آنان شبیخون بزند و سپاه ابن اشعث را پراکنده سازد. لذا ابن اشعث مجبور شد فرار کرده و به رتبل پناهنده شود، که بعدها رتبیل در اثر وعده و وعید حجاج او را کشت و سرش را براى حجاج فرستاد.(مسعودى، على بن الحسین، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۴ ه. .ق، ج ۳، ص ۱۴۸ و ۱۴۹ و شهیدى، دکتر سید جعفر. تاریخ اسلام تا پایان امویان: مرکز نشر دانشگاهى، تهران،ط ششم ۱۳۶۵ ه. .ش، ص ۱۸۵ و ۱۸۶٫)

[۳۴] . مسعودى، على بن الحسین، همان منبع، ص ۱۸۷٫

[۳۵] . شیخ طوسى. اختیار معرفه الرجال معروف به رجال کشى، ‌موسسه آل البیت . علیهم السّلام . لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۴ه. ق، ج ۱، ص۳۳۵٫

[۳۶] . یاقوت حموى، شهاب الدین ابى عبدالله: معجم البلدان، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ط اول، ۱۴۱۷ ه. .ق، ج ۷، ص ۸۸٫

[۳۷] . الطبرى، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، منشورات المطیعه الحیدریه، نجف ۱۳۸۳ ه. .ق، ص ۱۰۵٫

[۳۸] . عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، ج ۴، ص ۷۳٫

منبع : ، تاریخ تشیع ، غلامحسین محرمى ٬ ص۹۵ به بعد.