گريه بر فراق اموات و درگذشتگان  از نظر شيعه اماميه

حزن و اندوه به هنگام از دست دادن دوستان و بستگان، امرى است كه فطرت انسانى بر آن سرشته شده است. وقتى كسى گرفتار مصيبت فقدان عزيز و جگرگوشه‏اى از دوستان و آشنايان خود مي ‏شود، اندوه او را فرا مي ‏گيرد و بي‏اختيار اشك از گونه هايش جارى مي‏ شود. تاكنون مشاهده نشده است كه كسى منكر اين حقيقت باشد و به طور جدى و واقعى آن را انكار كند. پرواضح است كه اسلام دنى فطرى است و بدون مخالفت با فطرت انسانى ـ مطابق اقتضائات آن ـ برنامه‏ هاى خود را تنظيم نموده است: (فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرتَ اللهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها).1 «پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است». هرگز ممكن نيست كه دينى جهانى، گريه و اندوه را در از دست دادن دوستان و عزيزان، تا وقتى كه موجب خشم و غضب خداوند نشده است، تحريم كند. در بررسي‏ هاى تاريخى، شاهد آنيم كه پيامبر گرامى اسلام(ص) صحابه و تابعين، براساس همين اقتضاى فطرى رفتار كرده ‏اند. اينك برخى شواهد تاريخى را در اين زمينه خاطر نشان مي ‏سازيم:

پيامبر اسلام(ص) هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم، مي ‏گريست و مي ‏فرمود:

«العين تدمع، و القلب يحزن، و لا نقول الاّ ما يَرضى ربنا و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون» «چشم مي‏ گريد و قلب مي‏ سوزد و جز آنچه مورد رضايت خدا است نگوييم. اى ابراهيم! ما در فراق تو در اندوهيم».2 تاريخ‏ نگاران و سيره‏ نويسان نوشته ‏اند: هنگامى كه ابراهيم فرزند رسول خدا(ص) در حال احتضار بود، پيامبر(ص) وارد خانه شد و او را در دامن مادرش ديد. او را گرفت و در دامان خود خواباند و فرمود: «يا ابراهيم انّا لن نغنى عنك من الله شيئاً ـ ثم ذرفت عيناه و قال:ـ انا بك يا ابراهيم لمحزونون، تبكى العين و يحزن القلب و لانقول ما يُسخط الربّ و لولا انّه امرٌ حقُّ و وعدٌ صدق و انّها سبيل مأتية، لحزنّا عليك حزناً شديداً اشدّ من هذا» «اى ابراهيم! كارى از ما ساخته نيست، سپس اشك چشمان آن حضرت را فراگرفت و فرمودـ ـ ما در فراق تو اندهناكيم، چشم گريان است و قلب سوزان و آنچه خشم خدا را موجب شود بر زبان نرانيم و اگر نبود كه مرگ حق است و وعده‏ايست صادق و راهى است كه همه بايد بروند، اندوه ما بر تو صد چندان از اين بود». در اين هنگام عبدالرحمان ابن عوف به آن حضرت گفت: مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهى نكرديد؟ حضرت پاسخ داد:

«لا، ولكن نهيتُ عن صوتين احمقين و آخرين، صوت عند مصيبة و خمش وجوه و شقّ جيوب ورنّة شيطان، و صوت عن نغمة لهو، و هذه رحمة، و من لايرحم لايُرحم» «نه! اما از دو صداى جاهلانه و دو كار نهى كرده ‏ام؛ داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداى گريه ‏اى كه در خلق پيچانده شود كه شيطانى است، و صداى نغمه لهوآميز. امّا اين گريه من، ناشى از عطوفت و رحمت است و البته كسى كه رحم نكند، براو رحم نشود»

.3 نمونه فوق، اولين و آخرين گريه آن حضرت بر مصيبت عزيزان خود نبود. آن حضرت در مرگ فرزندش «طاهر» نيز مي‏ گريست و مي‏ فرمود:

«ان العين تذرف و انّ الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصى الله عزّ و جلّ». «چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد».

4 علامه امينى در اثر گران‏سنگ خود «الغدير»، موارد بسيارى از گريه پيامبر(ص) و صحابه و تابعين را در مصيبت فقدان عزيزان و دوستان، گردآورده است. نمونه‏ هاى ذيل، از جمله مواردى است كه اين محقق انديشمند بدانها اشاره كرده است: «وقتى حمزه(ره) در جنگ احد به شهادت رسيد، صفيه دختر عبدالمطلب(ره) سر رسيد و به دنبال پيامبر(ص) مي‏ گشت [وقتى آن حضرت را يافت]

پيامبر(ص) بين او و انصار فاصله شد و فرمود

: او را به حال خود گذاريد. صفيه در نزد پيامبر(ص) [يا جنازه حمزه] نشست و گريست. هرگاه صداى او به گريه بلند مي‏ شد، صداى گريه پيامبر(ص) نيز؛ و اگر او آهسته مي ‏گريست پيامبر(ص) هم. فاطمه(ع) دختر رسول خدا(ص) نيز مي‏ گريست و پيامبر(ص) همراه او گريه مي‏ كرد و مي ‏فرمود: هرگز كسى مانند تو مصيبت زده نخواهد شد».5 «پس از جنگ احد كه پيامبر(ص) به مدينه بازگشتند، با خبر شدند كه زنان انصار بر شهداى خود گريه مي‏ كنند.

«حضرت فرمودند:

امّا حمزه عزادار و گريان ندارد»! انصار با شنيدن اين جمله، به زنان خود گفتند: هر كس خواست براى شهيد خود گريه كند، ابتدا بر حمزه عموى پيامبر گريه كند. [بنا به گفته مؤلف كتاب مجمع الزوايد] اين رسم تاكنون ادامه دارد و مردم بر هيچ مرده‏اى گريه نمي‏ كنند مگر آنكه ابتدا بر حمزه بگريند».6 «هنگامى كه خبر شهادت جعفر، زيد ابن حارثة و عبدالله بن رواحة به پيامبر(ص) رسيد، اشك از ديدگان حضرتش جارى شد».7 «وقتى پيامبر(ص) به زيارت قبر مادر خود رفت، به شدّت گريست و از گريه ايشان، اطرافيان نيز به گريه آمدند».8 «هنگامى كه عثمان ابن مظعون، يكى از صحابه پيامبر(ص) از دنيا رفت، پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست، به گونه‏اى كه اشك آن حضرت بر گونه‏ هاى مباركش جارى شد».9 «هنگامى كه پيامبر(ص) در مرگ پسر يكى از دختران خود مي ‏گريستند، عبادة ابن صامت از علت اين گريه سؤال كرد. حضرت پاسخ دادند: گريه، رحمتى است كه خداوند در نهاد فرزندان آدم قرار داده است و خداوند فقط بر بندگان عطوف خود رحم خواهد كرد».10 «حضرت زهرا(ع)،

پس از رحلت رسول خدا(ص) مي ‏گريست و مي ‏فرمود:

اى پدر! تو به پروردگارت نزديك شدى و دعوتش را اجابت نمودى. پدر جان! اينكه خبر رحلتت را به جبرييل مي ‏رسانيم و اينك، بهشت فردوس مأواى تو است».11 «دخت پاك رسول خدا(ص)، فاطمه زهرا(ع) در كنار تربت مطهر پدر ايستاد، مشتى از خاك قبر برداشت و بر چشم نهاد و با چشمانى گريان چنين سرود: ماذا على مَنْ شمَّ تربة احمد أن لا يشمّ مدى الزمان غواليا صُبَّتْ عليّ مصائبُ لو انّــها صُبَّتْ على الايام صِرن ليـاليا «چگونه است، آن كس كه تربت پاك رسول خدا را مي‏ بويد، هرگز هيچ بوى خوشى را تا پايان عمر نخواهد بوييد. بر من مصائبى روى آورد، كه اگر بر روزها فرود مي‏ آمد، به شب تيره تبديل مي‏ شدند». ابوبكر بن ابى قحافة، خليفه اول، بر پيامبر(ص) گريست و در سوگ پيامبر مرثيه ‏اى سرود كه با اين بيت آغاز مي‏ شد:

يا عين فابكى و لا تسأمى و حُقَّ البكاء على السيّد «اى چشم! گريان باش و از گريه ملول مشو، كه گريه بر آن بزرگ سزاوار است». و نيز حسّان بن ثابت، شاعر پرآوازه صدر اسلام در رثاى پيامبر(ص) مي‏ گريد و مي‏ گويد:

ظللتُ بها ابكى الرسول فاسعدت عيونٌ و مثلاها من الجفن اسعد يبكّون من تبكى السماوات يومه و من قد بكته الارض فالناس اكمد «همواره بر رسول خدا مي‏ گريم، پس اى ديده‏ها و مژگانها مرا در اين گريستن يارى دهيد. مردم مي‏ گريند در عزاى كسى كه آسمانها در روز عزايش گريه مي‏ كنند، و مردم در عزاى كسى كه زمين براى او گريست، غمگين ‏ترند».

و در شعرى ديگر:

يا عين جودى بدمع منك اسبال و لا تملنّ من سحّ و إعوال «اى ديده! مدام از خود اشك جارى كن و از اشك و شيون ملول مشو».

دختر عبدالمطلب «أروي» در سوگ آن حضرت مي‏ گريد و اين چنين مرثيه مي‏ خواند:

اَلا يا عين! و يحك اسعدينى بدمعك ما بقيت و طاوعينى اَلا يا عين! و يحك و استهلّى على نور البلاد و اسعدينـى اى ديده! واى بر تو؛ تا وقتى كه من زنده‏ام مرا در اشك ريختنم يارى كن و مطيعم باش. اى چشم! واى بر تو؛ بر مرگ روشنايى شهرها اشك ريز و مرا در اين مصيبت يارى كن.

دخت ديگر عبدالمطلب «عاتكه»، اين چنين مرثيه مي‏ خواند:

أعينيّ جودا طوال الدّهر و انهمـرا سكباً و سحّاً بدمع غير تعذيـر يا عين فاسحنفرى بالدمع واحتفلى حتّى الممات بسجل غير منزور يا عين فانهملى بالدمع واجتهدى للمصطفى دون خلق الله بالنور اى ديدگانم! به درازاى روزگار اشك ريزيد، بي‏ هيچ عذر و بهانه ‏اى. اى ديده! با اشك ريختن گود شو و تا مردنم بدان اهتمام كن، بي‏ هيچ درنگى. اى چشم! فراوان گريه كن و در ماتم نور برگزيده ـ از بين خلق خدا ـ كوشش كن. صفيّه، دختر ديگر عبدالمطلب و عمه پيامبر(ص) در سوگ آن حضرت مي‏گريد و مي‏خواند: أفاطمُ بكـّى و لا تسـأمـى بصحبك ماطلع الكوكب هو المرء يبكى و حقّ البكاء هو الماجد السيّد الطيّـب اى فاطمه! گريان باش و در عزاى همدت نا هنگامه طلوع ستاره، خسته مشو. براى مردى به حق گريسته مي‏ شود، كه سرور و آقايى پاك‏نژاد است.

و در جاى ديگر:

أعينيّ! جودا بدمع سجم يبادر غرباً بـما منهـدمْ أعينيّ! فاسحنفراو اسكبا بوجدٍ و حزنٍ شديد الالم ديدگانم! اشك روان ريزيد، در مصيبتى كه ويرانگر است. چشمانم! اشك ريزيد و گود شويد، در شور و غصّه دردناكى. هند، دختر حارث ابن عبدالمطلب با چشمانى گريان، در سوگ حضرتش مي ‏گويد:

يا عين جودى بدمع منك و ابتدرى كما تنزّل ماء الغيث فانثعبا اى ديده! اشكى جارى ساز و بدان مبادرت كن، همانند آب باران كه فرود آيد و جارى شود.

و هند، دختر اثاثة، در مرثيه‏اى مي ‏گويد:

الا يا عين! بكّى لاتملّى فقد بكرالنعيّ بمن هويتُ هان اى ديده! گريه كن و خسته مشو، چرا كه خبر مرگ ناگهانى دلباخته‏ام را آوردند.

عاتكه بنت زيد، در ضمن مرثيه‏ اى مي‏ خواند:

و أمست مراكبه أوحشت و قد كان يركبها زينها و أمست تبكّى على سيّد تردّد عبرتها عينها مركبهاى او شام كردند، در حالى كه وحشت‏ زده بودند و آن كه سوار بر آنان مي شد، زينت آنان بود. شام نمودند، در حالى كه گريه مي ‏كردند بر سرورى كه اشكش از ديدگانش روان بود.

اُمّ ايمن نيز در سوگ آن حضرت مي ‏گويد:

عين جودى فانّ بذلك لِلدّمـ ـع شفاء فاكثرى من بكاء بدموع غريزة مـنك حتّـى يقضى الله فيك خير القضاء اى ديده! اشك ريز كه اين اشك شفا است پس بسيار گريان باش. اشك فراوان ريز تا هنگامى كه خدا درباره تو بهترين حكم را بنمايد. در جريان جنگ اُحُد، عمه جابر ابن عبدالله بر برادر خود، عبدالله ابن عمر مي ‏گريست. جابر گفت: من مي‏گريم و مردم مرا از گريه نهى مي‏ كنند، اما رسول الله(ص) مرا نهى نمي‏ كند.

پيامبر(ص) فرمود:

در سوگ او، هم بگرييد [زيرا عزيزى را از دست داده‏ايد] و هم نگرييد، [زيرا] قسم به خدا، تا وقتى كه او را به خاك سپرديد، ملائكه با بالهاى خود بر او سايه افكنده بودند».12 البته بر طبق روايتى كه از عمر ابن خطّاب و عبدالله ابن عمر رسيده است،

پيامبر(ص) فرموده ‏اند:

«ان الميّت يُعَذَّب ببكاء اهله». «ميّت، با گريه بستگان خود در عذاب مي‏ افتد».13 به اعتقاد ما، ظاهر اين حديث با رفتار خليفه دوم «عمر» در موارد بسيارى كه تاريخ آنها را ثبت كرده است، در تعارض است. از آن جمله:

1ـ هنگامى كه خبر مرگ نعمان ابن مقرن المزنى به عمر رسيد، عمر از منزل خارج شد، بر بالاى منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند، آنگاه دست خود را به روى سر گذاشت و گريست.14

2ـ هنگامى كه خالد ابن وليد از دنيا رفت، عمر در سوگ او گريست و وقتى اين خبر به او رسيد كه كسانى زنان را از گريستن منع كرده‏ اند گفت: تا وقتى كه گريه زنان بنى مغيره بر ابى سليمان به صورت لغو و لقلقه (صداى گريه با چرخاندن در گلو) نباشد، بر آنان باكى نيست.15

3ـ برادر عمر، زيد ابن خطّاب درگذشت و دوست او ـ از قبيله بنى عدى ابن كعب ـ به مدينه آمد. وقتى چشم عمر به او افتاد، اشك از ديدگانش جارى شد و گفت: «زيد را وانهادى و به نزد من آمدى!».16 اين گريستنهاى متعدد خليفه دوم، ما را به اين نكته مي ‏رساند كه معناى حديث مذكور ـ بر فرض صحّت سند آن ـ چيز ديگرى است. علاوه بر آنكه اگر ظاهر اين حديث را بپذيريم، با آيات قرآن در تعارض است. بر اساس آيه: (وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري).17 «هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمي ‏كشد». در عذاب افتادن ميّت به وسيله گريه شخص ديگر، چه معنايى مي‏تواند داشته باشد؟. كاوشى در فهم معناى حديث مطالب فوق ما را بر آن مي‏ دارد كه منظور از حديث «انّ الميّت يعذب…» ـ اگر سند آن صحيح باشد ـ غير آن چيزى است كه ظاهر آن مي‏ رساند. به عقيده ما اين حديث، همراه با قرائنى بوده كه در هنگام نقل آن از بين رفته است و به همين جهت برخى گمان برده‏اند كه مطابق اين حديث، گريه بر ميّت حرام است، در حالى كه از لبّ معناى آن غفلت ورزيده ‏اند. در كتاب صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة و او از پدرش آمده است:

«در نزد عايشه از قول فرزند عمر اين روايت نقل شد كه :

«الميّت يعذّب ببكاء» عايشه گفت: خدا پدر عبدالرحمن را بيامرزد، چيزى شنيده است، امّا به درستى آن را به خاطر نسپرده است. [حقيقت آن است كه] وقتى جنازه فردى يهودى از كنار رسول خدا عبور داده شد و بر او گريه مي‏ كردند، پيامبر فرمود: شما بر او گريانيد، حال آنكه او در عذاب است».18 ابوداود در كتاب سنن خود، به نقل از عروة و او از عبدالله ابن عمر آورده است: جمله «ان الميّت ليعذّب ببكاء اهله عليه»، از رسول خدا(ص) است. وقتى ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتى پيامبر(ص) از كنار قبر فردى يهودى مي ‏گذشتند، فرمودند: «صاحب اين قبر معذّب است، در حالى كه بستگانش بر او مي‏ گريند» سپس اى آيه را قرائت كردند: (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري).19 امام شافعى مي‏گويد: «آنچه عايشه از رسول خدا روايت كرده است، به دليل مفاد كتاب و سنّت، بيشتر از روايتى كه از ابن عمر نقل شده، شبيه گفتار پيامبر(ص) است. اگر بگوييد دليل شما از آيات قرآن چيست؟

آيات ذيل را برمي‏ شمريم:

(وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري) و (وَ أنْ لَيْسَ لِلإنْسانِ إلاّ ما سَعي) 20 و (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ) 21 و (… لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعي).22 «و اينكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست»، «پس هر كس، هم‏وزن ذره‏اى كار خير انجام دهد آن را مي ‏بيند. و هر كس، هم‏وزن ذره‏اى كار بد كرده آن را مي ‏بيند»، «تا هر كس در برابر سعى و كوشش خود، جزا داده شود». و اگر بگوييد دليل شما از سنت رسول خدا چيست؟ اين روايت را ذكر مي‏ كنيم كه: پيامبر(ص) از مردى پرسيد: آيا اين فرد پسر تو است؟ پاسخ داد: آرى! حضرت فرمود: «أما أنّه لايجنى عليك و لاتجنى عليه» «او نبايد تو را آزار و اذيت كند و تو نيز نبايد او را آزار رساني». پيامبر(ص) با اين جمله، همان مطلبى كه خداوند در قرآن ذكر كرده مي‏ فرمايد، كه جنايت و اذيّت هر كس به ديگرى به ضرر خود اوست؛ هم‏ چنان كه عمل نيك هر كس [به نفع خود او است] نه به سود ديگرى است و نه به ضرر خود او.23 در كتاب صحيح مسلم از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر(ص) فرمود: «ان الميّت يعذّب ببكاء اهله عليه».

ابن عباس اضافه مي ‏كند:

وقتى عمر درگذشت، اين حديث نزد عايشه نقل شد. عايشه گفت: خدا عمر را بيامرزد؛ نه! به خدا قسم كه پيامبر نفرمود خداوند مؤمن را با گريه كسى بر او عذاب مي‏ كند، بلكه فرمود: خداوند عذاب كافر را با گريه اهلش بر او، زياد مي‏ كند. براى شما اين آيه قرآن كافى است كه: (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري).24 تذكر اين نكته لازم است كه حديثى كه صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة آورده است و ما در ابتداى اين كنكاش به آن اشاره كرديم، صحيح و قابل قبول است. اما حديثى كه اكنون به نقل از ابن عباس نقل شد، صحيح به نظر نمي‏ رسد، چراكه زياد شدن عذاب كافر در اثر گريه اهلش بر او، با آيات قرآن ناسازگار است.

پى نوشت ها

1. روم/ 30.

2. سنن ابن داود: 1/58؛ سنن ابن ماجه: 1/482.

3. السيرة الحلبيه: 3/348.

4. مجمع الزوايد هيثمى: 3/8.

5. امتاع المقريزى، ص 154.

6. مجمع الزوايد: 6/120.

7. صحيح بخارى: كتاب «المناقب فى علامات النبوة فى الاسلام»؛ سنن بيهقى: 4/70.

8. سنن بيهقى: 4/70، تاريخ خطيب بغدادى: 7/289.

9. سنن ابى داود: 2/63؛ سنن ابن ماجة: 1/445.

10. سنن ابى داود: 2/58؛ سنن ابن ماجة: 1/481.

11. صحيح بخارى، باب «مرض النبى و وفاته»؛ مسند أبى داود: 2/197؛ سنن نسائى: 4/13؛ مستدرك حاكم: 3/163؛ تاريخ الخطيب: 3/262.

12. الغدير: 6/164ـ167.

13. صحيح مسلم: 3/41ـ44، كتاب الصلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

14. عقد الفريد. از ابن عبد ربّه اندلسى: 3/235.

15. همان

16. همان

17. فاطر/ 18.

18. صحيح مسلم: 3/44، كتاب صلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

19. سنن ابى داود: 3/194، شماره 3129. در اين صورت حروف «با» در بكاء «اهله» به معنى «مع بكاء اهله» مي‏باشد يعنى با اينكه بستگان ميّت مي‏گويند، دل او بيچاره معذّب است.

20. نجم/ 39.

21. زلزلة/ 7 و 8.

22. طه/ 15.

23. اختلاف الحديث، با حواشى كتاب الاُمّ شافعى: 7/267.

24. صحيح مسلم: 3/43، كتاب صلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

منبع: وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى؛ جعفر سبحانى تبريزى، صص: 407ـ419