کيفيت پيدايش و نشو و نماي شيعه (2)

 انتقال خلافت به معاويه و تبديل آن به سلطنت موروثي

پس از شهادت امير المؤمنين علي عليه السلام به موجب وصيت آن حضرت و بيعت مردم،حضرت حسن بن علي عليهما السلام که پيش شيعه دوازده امامي،امام دوم مي‏باشد متصدي خلافت شد ولي معاويه آرام ننشسته به سوي عراقـکه مقر خلافت بودـلشکر کشيده با حسن بن علي به جنگ پرداخت . وي با دسيسه‏هاي مختلف و دادن پولهاي گزاف،تدريجا ياران و سرداران حسن بن علي را فاسد کرده بالأخره حسن بن علي را مجبور نمود که به عنوان صلح،خلافت را به وي واگذار کند و حسن بن علي نيز خلافت را به اين شرط که پس از در گذشت معاويه،به وي‏برگردد و به شيعيان تعرض نشود،به معاويه واگذار نمود (1) .

در سال چهل هجري،معاويه بر خلافت اسلامي استيلا يافت و بلافاصله به عراق آمده در سخنراني که کرد به مردم اخطار نموده و گفت:«من با شما سر نماز و روزه نمي‏جنگيدم بلکه مي‏خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسيدم» (2) !!

و نيز گفت:«پيماني که با حسن بستم لغو و زير پاي من است!!» (3) معاويه با اين سخن اشاره مي‏کرد که سياست را از ديانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات ديني،ضمانتي نخواهد داشت و همه نيروي خود را در زنده نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنين حکومتي سلطنت و پادشاهي است نه خلافت و جانشيني پيغمبر خدا.و از اينجا بود که بعضي از کساني که به حضور وي بار يافتند به عنوان پادشاهي سلامش دادند (4) و خودش نيز در برخي از مجالس خصوصي،از حکومت خود با ملک و پادشاهي تعبير مي‏کرد (5) اگر چه در ملأ عام خود را خليفه معرفي مي‏نمود.

و البته پادشاهي که بر پايه زور استوار باشد وراثت را به دنبال خود دارد و بالأخره نيز به نيت خود جامه عمل پوشانيد و پسر خود يزيد را که جواني بي‏بند و بار بود و کمترين شخصيت ديني نداشت،ولايت عهدي داده به جانشيني خود برگزيد (6) و آن همه حوادث ننگين را به بار آورد. معاويه با بيان گذشته خود اشاره مي‏کرد که نخواهد گذاشت حسن عليه السلام پس از وي به خلافت برسد،يعني در خصوص خلافت بعد از خود،فکري ديگر دارد و آن همان بود که حسن عليه السلام را با سم شهيد کرد (7) و راه را براي فرزند خود يزيد هموار ساخت.معاويه با الغاي پيمان نامبرده مي‏فهمانيد که هرگز نخواهد گذاشت شيعيان اهل بيت در محيط امن و آسايش بسر برند و کما في السابق به فعاليتهاي ديني خود ادامه دهند و همين معنا را نيز جامه عمل پوشانيد (8) .

وي اعلام نمود که هر کس در مناقب اهل بيت حديثي نقل کند هيچگونه مصونيتي در جان و مال و عرض خود نخواهد (9) داشت و دستور داد هر که در مدح و منقبت ساير صحابه و خلفا حديثي‏بياورد،جايزه کافي بگيرد و در نتيجه اخبار بسياري در مناقب صحابه جعل شد (10) و دستور داد در همه بلاد اسلامي در منابر به علي عليه السلام ناسزا گفته شود (و اين دستور تا زمان عمر بن عبد العزيز خليفه اموي«99ـ011»اجرا مي‏شد) وي به دستياري عمال و کارگردانان خود که جمعي از ايشان صحابي بودند،خواص شيعه علي عليه السلام را کشت و سر برخي از آنان را به نيزه زده در شهرها گردانيدند و عموم شيعيان را در هر جا بودند به ناسزا و بيزاري از علي تکليف مي‏کرد و هر که خود داري مي‏کرد به قتل مي‏رسيد (11) .

سخت‏ترين روزگار براي شيعه

سخت‏ترين زمان براي شيعه در تاريخ تشيع،همان زمان حکومت بيست ساله معاويه بود که شيعه هيچگونه مصونيتي نداشت و اغلب شيعيان اشخاص شناخته شده و مارک دار بودند و دو تن از پيشوايان شيعه (امام دوم و امام سوم) که در زمان معاويه بودند،کمترين وسيله‏اي براي برگردانيدن اوضاع ناگوار در اختيار نداشتند حتي امام سوم شيعه که در شش ماه اول سلطنت يزيد،قيام کرد با همه ياران و فرزندان خود شهيد شد،در مدت ده سالي که در خلافت معاويه مي‏زيست تمکن اين اقدام را نيز نداشت.

اکثريت تسنن،اين همه کشتارهاي ناحق و بي‏بند و باريها را که به دست صحابه و خاصه معاويه و کارگردانان وي انجام يافته است،توجيه مي‏کنند که آنان صحابه بودند و به مقتضاي احاديثي که از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم رسيده،صحابه مجتهدند و معذور و خداوند از ايشان راضي است و هر جرم و جنايتي که از ايشان سر بزند معفو است!!!ولي شيعه اين عذر را نمي‏پذيرد،زيرا:

اولا:معقول نيست يک رهبر اجتماعي مانند پيغمبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم براي احياي حق و عدالت و آزادي بر پا خاسته و جمعي را هم عقيده خود گرداند که همه هستي خود را در راه اين منظور مقدس گذاشته آن را لباس تحقق بخشند و وقتي که به منظور خود نايل شد،ياران خود را نسبت به مردم و قوانين مقدسه خود آزادي مطلق بخشد و هر گونه حقکشي و تبهکاري و بي بند و باري را از ايشان معفو داند،يعني با دست و ابزاري که بنايي را بر پا کرده با همان دست و ابزار آن را خراب کند.

و ثانيا:اين روايات که صحابه را تقديس و اعمال ناروا و غير مشروع آنان را تصحيح مي‏کند و ايشان را آمرزيده و مصون معرفي مي‏نمايد از راه خود صحابه به ما رسيده و به روايت ايشان نسبت داده شده است و خود صحابه به شهادت تاريخ قطعي با همديگر معامله مصونيت و معذوريت نمي‏کردند،صحابه بودند که دست به کشتار و سب و لعن و رسوا کردن همديگر گشودن و هرگز کمترين اغماض و مسامحه‏اي در حق همديگر روا نمي‏داشتند. بنابر آنچه گذشت،به شهادت عمل خود صحابه،اين روايات صحيح نيستند و اگر صحيح باشند مقصود از آنها معناي ديگري است غير از مصونيت و تقديس قانوني صحابه. و اگر فرضا خداي متعال در کلام خود،روزي از صحابه در برابرخدمتي که در اجراي فرمان او کرده‏اند اظهار (12) رضايت فرمايد،معناي آن،تقدير از فرمانبرداري گذشته آنان است نه اينکه در آينده مي‏توانند هر گونه نافرماني که دلشان مي‏خواهد بکنند.

استقرار سلطنت بني اميه

سال شصت هجري قمري معاويه در گذشت و پسرش يزيد طبق بيعتي که پدرش از مردم براي وي گرفته بود زمان حکومت اسلامي را در دست گرفت. يزيد به شهادت تاريخ،هيچگونه شخصيت ديني نداشت،جواني بود حتي در زمان حيات پدر،اعتنايي به اصول و قوانين اسلام نمي‏کرد و جز عياشي و بي بند و باري و شهوتراني سرش نمي‏شد و در سه سال حکومت خود،فجايعي راه انداخت که در تاريخ ظهور اسلام با آن همه فتنه‏ها که گذشته بود،سابقه نداشت. سال اول،حضرت حسين بن علي عليه السلام را که سبط پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بود با فرزندان و خويشان و يارانش با فجيعترين وضعي کشت و زنان و کودکان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاي بريده شهدا در شهرها گردانيد (13) و در سال دوم،«مدينه»را قتل عام کرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشکريان خود مباح ساخت (14) و سال سوم،«کعبه مقدسه»را خراب کرده و آتش‏زد!! (15) و پس از يزيد،آل مروان از بني اميه زمام حکومت اسلامي راـبه تفصيلي که در تواريخ ضبط شدهـدر دست گرفتند حکومت اين دسته يازده نفري که نزديک به هفتاد سال ادامه داشت،روزگار تيره و شومي براي اسلام و مسلمين به وجود آورد که در جامعه اسلامي جز يک امپراطوري عربي استبدادي که نام خلافت اسلامي بر آن گذاشته شده بود،حکومت نمي‏کرد و در دوره حکومت اينان کار به جايي کشيد که خليفه وقت (وليد بن يزيد) که جانشين پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و يگانه حامي دين شمرده مي‏شد،بي محابا تصميم گرفت بالاي خانه کعبه غرفه‏اي بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوش گذراني بپردازد (16) !!

خليفه وقت‏[وليد بن يزيد]قرآن کريم را آماج تير قرار داد و در شعري که خطاب به قرآن انشاء کرد گفت:روز قيامت که پيش خداي خود حضور مي‏يابي بگوي خليفه مرا پاره کرد!! (17) البته شيعه که اساسا اختلاف نظر اساسي‏شان با اکثريت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامي و مرجعيت ديني بود،در اين دوره تاريک،روزگاري تلخ و دشواري مي‏گذرانيدند ولي شيوه بيدادگري و بي بند و باري حکومتهاي وقت و قيافه مظلوميت و تقوا و طهارت پيشوايات اهل بيت آنان را روز به روز در عقايدشان استوارتر مي‏ساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسين پيشواي‏سوم شيعه در توسعه يافتن تشيع و بويژه در مناطق دور از مرکز خلافت،مانند عراق و يمن و ايران کمک بسزايي کرد.

گواه اين سخن اين است که در زمان امامت پيشواي پنجم شيعه که هنوز قرن اول هجري تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم گذشته بود،به مناسبت اختلال و ضعفي که در حکومت اموي پيدا شده بود،شيعه از اطراف کشور اسلامي مانند سيل به دور پيشواي پنجم ريخته به اخذ حديث و تعلم معارف ديني پرداختند (18) .هنوز قرن اول هجري تمام نشده بود که چند نفر از امراي دولت شهر قم را در ايران بنياد نهاده و شيعه نشين کردند (19) ولي در عين حال شيعه به حسب دستور پيشوايان خود،در حال تقيه و بدون تظاهر به مذهب زندگي مي‏کردند.

بارها در اثر کثرت فشار و سادات علوي بر ضد بيدادگريهاي حکومت قيام کردند ولي شکست خوردند و بالأخره جان خود را در اين راه گذاشتند و حکومت بي‏پرواي وقت در پايمال کردن‏شان فروگذاري نکرد.جسد زيد را که پيشواي شيعه زيديه بود از قبر بيرون آورده به دار آويختند و سه سال بر سر دار بود،پس از آن پايين آورده و آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند!! (20) به نحوي که اکثر شيعه معتقدند امام چهارم و پنجم نيز به دست بني اميه با سم در گذشتند (21) و درگذشت امام دوم و سوم نيز به دست آنان بود.فجايع اعمال امويان به حدي فاحش و بي‏پرده بود که اکثريت اهل تسنن با اينکه خلفا را عموما مفترض الطاعه مي‏دانستند ناگزير شده خلفا را به دون دسته تقسيم کردند.خلفاي راشدين که چهار خليفه اول پس از رحلت پيغمبر اکرم مي‏باشند (ابو بکر و عمر و عثمان و علي) و خلفاي غير راشدين که از معاويه شروع مي‏شود.

امويين در دوران حکومت خود در اثر بيدادگري و بي بند و باري به اندازه‏اي نفرت عمومي را جلب کرده بودند که پس از شکست قطعي و کشته شدن آخرين خليفه اموي،دو پسر وي با جمعي از خانواده خلافت از دار الخلافه گريختند و به هر جا روي آوردند پناهشان ندادند،بالأخره پس از سرگردانيهاي بسيار که در بيابانهاي نوبه و حبشه و بجاوه کشيدند و بسياري از ايشان از گرسنگي و تشنگي تلف شدند،به جنوب يمن در آمدند و به دريوزگي خرج راهي از مردم تحصيل کرده و درزي حمالان عازم مکه شدند و آنجا در ميان مردم ناپديد گرديدند (22) .

شيعه در قرن دوم هجري

در اواخر ثلث اول قرن دوم هجري،به دنبال انقلابات و جنگهاي خونيني که در اثر بيدادگري و بد رفتاريهاي بني اميه در همه جاي کشورهاي اسلامي ادامه داشت،دعوتي نيز به نام اهل بيت پيغمبر اکرم در ناحيه خراسان ايران پيدا شده،متصدي دعوت«ابو مسلم مروزي»سرداري ايراني بود که به ضرر خلافت اموي قيام کردو شروع به پيشرفت نمود تا دولت اموي را بر انداخت (23) .اين نهضت و انقلاب اگر چه از تبليغات عميق شيعه سرچشمه مي‏گرفت و کم و بيش عنوان خونخواهي شهداي اهل بيت را داشت و حتي از مردم براي يک مرد پسنديده از اهل بيت (سربسته) بيعت مي‏گرفتند با اينهمه به دستور مستقيم يا اشاره پيشوايان شيعه نبود،به گواهي اينکه وقتي که«ابو مسلم»بيعت خلافت را به امام ششم شيعه اماميه در مدينه عرضه داشت،وي جدا رد کرد و فرمود:«تو از مردان من نيستي و زمان نيز زمان من نيست» (24) .

بالأخره بني عباس به نام اهل بيت خلافت را ربودند (25) و در آغاز کار روزي چند به مردم و علويين روي خوش نشان دادند حتي به نام انتقام شهداي علويين،بني اميه را قتل عام کردند و قبور خلفاي بني اميه را شکافته هر چه يافتند آتش زدند (26) ولي ديري نگذشت که شيوه ظالمانه بني اميه را پيش گرفتند و در بيدادگري و بي بند و باري هيچگونه فروگذاري نکردند. «ابو حنيفه»رئيس يکي از چهار مذهب اهل تسنن به زندان منصور رفت (27) و شکنجه‏ها ديد و«ابن حنبل»رئيس يکي از چهار مذهب،تازيانه خورد (28) و امام ششم شيعه اماميه پس از آزار و شکنجه بسيار،با سم درگذشت (29) و علويين را دسته دسته گردن مي‏زدند يا زنده زنده دفن مي‏کردند يا لاي ديوار يا زير ابنيه دولتي مي‏گذاشتند.

«هارون»خليفه عباسي که در زمان وي امپراطوري اسلامي به اوج قدرت و وسعت خود رسيده بود و گاهي خليفه به خورشيد نگاه مي‏کرد و آن را مخاطب ساخته مي‏گفت به هر کجا مي‏خواهي بتاب که به جايي که از ملک من بيرون است نخواهي تابيد!از طرفي لشکريان وي در خاور و باختر جهان پيش مي‏رفتند ولي از طرفي در جسر بغداد که در چند قدمي قصر خليفه بود،بي‏اطلاع و بي اجازه خليفه،مأمور گذاشته از عابرين حق عبور مي‏گرفتند،حتي روزي خود خليفه که مي‏خواست از جسر عبور کند،جلويش را گرفته حق العبور مطالبه کردند! (30) يک مغني با خواندن دو بيت شهوت انگيز،«امين»خليفه عباسي را سر شهوت آورد،امين سه ميليون درهم نقره به وي بخشيد،مغني از شادي خود را به قدم خليفه انداخته گفت:يا امير المؤمنين !اين همه پول را به من مي‏بخشي؟خليفه در پاسخ گفت اهميتي ندارد ما اين پول را از يک ناحيه ناشناخته کشور مي‏گيريم!! (31) ثروت سرسام آوري که همه ساله از اقطار کشورهاي اسلامي به عنوان بيت المال مسلمين به دار الخلافه سرازير مي‏شد،به مصرف هوسراني و حقکشي خليفه وقت مي‏رسيد،شماره کنيزان پريوش ودختران و پسران زيبا در دربار خلفاي عباسي به هزاران مي‏رسيد!! وضع شيعه از انقراض دولت اموي و روي کار آمدن بني عباس،کوچکترين تغييري پيدا نکرد جز اينکه دشمنان بيدادگري وي تغيير اسم دادند.

شيعه در قرن سوم هجري

با شروع قرن سوم،شيعه نفس تازه‏اي کشيد و سبب آن اولا:اين بود که کتب فلسفي و علمي بسياري از زبان يوناني و سرياني و غير آنها به زبان عربي ترجمه شد و مردم به تعليم علوم عقلي و استدلالي هجوم آوردند.علاوه بر آن«مأمون»خليفه عباسي (195ـ218) معتزلي مذهب به استدلال عقلي در مذهب علاقه‏مند بود و در نتيجه به تکلم استدلالي در اديان و مذاهب رواج تام و آزادي کامل داده بود و علما و متکلمين شيعه از اين آزادي استفاده کرده در فعاليت علمي و در تبليغ مذهب اهل بيت فروگذاري نمي‏کردند (32) .

و ثانيا:مأمون عباسي به اقتضاي سياست خود به امام هشتم شيعه اماميه ولايت عهد داده بود و در اثر آن علويين و دوستان اهل بيت تا اندازه‏اي از تعرض اولياي دولت مصون بوده و کم و بيش از آزادي بهره‏مند بودند ولي باز ديري نگذشت که دم برنده شمشير به سوي شيعه برگشت و شيوه فراموش شده گذشتگان به سراغشان آمد،خاصه در زمان متوکل عباسي (232ـ247 هجري) که مخصوصا با علي و شيعيان وي دشمني خاصي داشت و هم به امروي بود که مزار امام سوم شيعه اماميه را در کربلا با خاک يکسان کردند (33) .

شيعه در قرن چهارم هجري

در قرن چهارم هجري عواملي به وجود آمد که براي وسعت يافتن تشيع و نيرومند شدن شيعه کمک به سزايي مي‏کرد که از آن جمله سستي ارکان خلافت بني عباسي و ظهور پادشاهان«آل بويه»بود . پادشاهان«آل بويه»که شيعه بودند،کمال نفوذ را در مرکز خلافت که بغداد بود و همچنين در خود خليفه داشتند (34) و اين قدرت قابل توجه به شيعه اجازه مي‏داد که در برابر مدعيان مذهبي خود که پيوسته به اتکاي قدرت،خلافت آنان را خرد مي‏کردند،قد علم کرده آزادانه به تبليغ مذهب بپردازند .

چنانکه مورخين گفته‏اند در اين قرن،همه جزيرة العرب يا قسمت معظم آن به استثناي شهرهاي بزرگ،شيعه بودند و با اين وصف برخي از شهرها نيز مانند هجر و عمان و صعده در عين حال شيعه بودند.در شهر بصره که پيوسته مرکز تسنن بود و با شهر کوفه که مرکز تشيع شمرده مي‏شد رقابت مذهبي داشت،عده‏اي قابل توجه شيعه بودند و همچنين در طرابلس و نابلس و طبريه و حلب و هرات،شيعه بسيار بود و اهواز و سواحل خليج فارس از ايران نيز مذهب‏شيعه رواج داشت (35) .

در آغاز اين قرن بود که«ناصر اطروش»پس از سالها تبليغ که در شمال ايران به عمل آورد به ناحيه طبرستان استيلا يافت و سلطنت تأسيس کرد که تا چند پشت ادامه داشت و پيش از«اطروش»نيز حسن بن زيد علوي سالها در طبرستان سلطنت کرده بود (36) .

در اين قرن،فاطميين که اسماعيلي بودند به مصر دست يافتند و سلطنت دامنه‏داري (296ـ527) تشکيل دادند (37) .

بسيار اتفاق مي‏افتاد که در شهرهاي بزرگ مانند بغداد و بصره و نيشابور کشمکش و زد و خورد و مهاجمه‏هايي ميان شيعه و سني در مي‏گرفت و در برخي از آنها شيعه غلبه مي‏کرد و از پيش مي‏برد.

شيعه در قرن نهم هجري

از قرن پنجم تا اواخر قرن نهم،شيعه به همان افزايش که در قرن چهارم داشت ادامه مي‏داد و پادشاهاني نيز که مذهب شيعه داشتند به وجود آمده از تشيع ترويج مي‏نمودند. در اواخر قرن پنجم هجري،دعوت اسماعيليه در قلاع الموت ريشه انداخت و اسماعيليه نزديک به يک قرن و نيم در وسط ايران در حال استقلال کامل مي‏زيستند (38) و سادات مرعشي در مازندران،سالهاي متمادي سلطنت کردند (39) .

«شاه خدابنده»از پادشاهان مغول،مذهب شيعه را اختيار کرد و اعقاب او از پادشاهان مغول،ساليان دراز در ايران سلطنت کردند و از تشيع ترويج مي‏کردند و همچنين سلاطين«آق قويونلو و قره قويونلو»که در تبريز حکومت مي‏کردند (40) و دامنه حکمراني‏شان تا فارس و کرمان کشيده مي‏شد و همچنين حکومت فاطميين نيز ساليان دراز در مصر بر پا بود. البته قدرت مذهبي جماعت با پادشاهان وقت تفاوت مي‏کرد چنانکه پس از بر چيده شدن بساط فاطميين و روي کار آمدن سلاطين«آل ايوب»،صفحه برگشت و شيعه مصر و شامات،آزادي مذهبي را بکلي از دست دادند و جمع کثيري از تشيع از دم شمشير گذشتند (41) .

و از آن جمله«شهيد اول محمد بن محمد مکي»،يکي از نوابغ فقه شيعه،سال 786 هجري در دمشق به جرم تشيع کشته شد (42) !!

و همچنين شيخ اشراق«شهاب الدين سهروردي»در حلب به جرم فلسفه به قتل رسيد (43) !!

روي هم رفته در اين پنج قرن،شيعه از جهت جمعيت در افزايش و از جهت قدرت و آزادي مذهبي،تابع موافقت و مخالفت سلاطين وقت بوده‏اند و هرگز در اين مدت،مذهب تشيع در يکي از کشورهاي اسلامي،مذهب رسمي اعلام نشده بود.

شيعه در قرن دهم تا يازدهم هجري

سال 906 هجري،جوان سيزده ساله‏اي از خانواده شيخ صفي اردبيلي (متوفاي 735 هجري) که از مشايخ طريقت در شيعه بود با سيصد نفر درويش از مريدان پدرانش به منظور ايجاد يک کشور مستقل و مقتدر شيعه از اردبيل قيام کرده شروع به کشور گشايي و بر انداختن آيين ملوک الطوايفي ايران نمود و س از جنگهاي خونين که با پادشاهان محلي و مخصوصا با پادشاهان آل عثمان که زمان امپراطوري عثماني را در دست داشتند،موفق شد که ايران قطعه قطعه را به شکل يک کشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حکومت خود رسميت دهد (44) .پس از درگذشت شاه اسماعيل صفوي،پادشاهان ديگري از سلسله صفوي تا اواسط قرن دوازدهم هجري سلطنت کردند و يکي پس از ديگري رسميت مذهب شيعه اماميه را تأييد و تثبيت نمودند،حتي در زماني که در اوج قدرت بودند (زمان شاه عباس کبير) توانستند وسعت ارضي کشور و آمار جمعيت را به بيش از دو برابر ايران کنوني (سال 1384 هجري قمري) برسانند (45) گروه شيعه در اين دو قرن و نيم تقريبا در ساير نقاط کشورهاي اسلامي به همان حال سابق با افزايش طبيعي خود باقي بوده است.

شيعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجري

در سه قرن اخير،پيشرفت مذهبي شيعه به همان شکل طبيعي‏سابقش بوده است و فعلا که اواخر قرن چهاردهم هجري است تشيع در ايران مذهب رسمي عمومي شناخته مي‏شود و همچنين در يمن و در عراق اکثريت جمعيت را شيعه تشکيل مي‏دهد و در همه ممالک مسلمان نشين جهان،کم و بيش شيعه وجود دارد و روي هم رفته در کشورهاي مختلف جهان،نزديک به صد ميليون شيعه زندگي مي‏کند.

پى نوشتها:

1ـ تاريخ يعقوبي،ج 2،ص 191 و ساير تواريخ.
2ـ شرح ابن ابي الحديد،ج 4،ص 160.تاريخ طبري،ج 4،ص 124.تاريخ ابن اثير،ج 3،ص .203
3ـ همان مدرک.
4ـ تاريخ يعقوبي،ج 2،ص .193
5ـ تاريخ يعقوبي،ج 2،ص .202
6ـ يزيد مردي بود عياش و هوسران و دائم الخمر،لباسهاي حرير و جلف مي‏پوشيد،سگ و ميموني داشت که ملازم و همبازي وي بودند،مجالس شب نشيني او با طرب و ساز و شراب برگزار مي‏شد،نام ميمون او«ابو قيس»بود و او را لباس زيبا پوشانيده در مجلس شربش حاضر مي‏کرد!گاهي هم سوار اسبش کرده به مسابقه مي‏فرستاد (تاريخ يعقوبي،ج 2،ص 196.مروج الذهب،ج 3،ص 77)
7ـ مروج الذهب،ج 3،ص 5.تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص .183
8ـ النصايح الکافيه،ص 72،نقل از کتاب الاحداث.
9ـ روي ابو الحسن المدائني في کتاب الاحداث قال:کتب معاوية نسخة واحدة الي عماله بعد عام الجماعة:اني برئت الذمة ممن روي شيئا من فضل ابي تراب و اهل بيته النصايح الکافيه،تأليف محمد بن عقيل،چاپ نجف،سال 1386 هجري،ص 87 و .194
10ـ النصايح الکافيه،ص 72 و .73
11ـ النصايح الکافيه،ص 58،64،77 و .78
12ـ سوره توبه،آيه .100
13ـ تاريخ يعقوبي،ج 2،ص 216 تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص 190.مروج الذهب،ج 3،ص 64 و تواريخ ديگر.
14ـ اريخ يعقوبي،ج 2،ص 243.تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص 192.مروج الذهب،ج 3،ص .78
15ـ تاريخ يعقوبي،ج 2،ص 224 تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص 192.مروج الذهب،ج 3،ص .81
16ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص .73
17ـ ذا ما جئت ربک يوم حشر فقل يا رب خرقني الوليد (مروج الذهب،ج 3،ص 216)
18ـ ر.ک:بحث امام شناسي همين کتاب.
19ـ معجم البلدان،ماده«قم»
20ـ مروج الذهب،ج 3،ص 217ـ219.تاريخ يعقوبي،ج 3،ص .66
21ـ بحار،ج 12 و ساير مدارک شيعه.
22ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص .84
23ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص 79.تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص 208 و تواريخ ديگر.
24ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص 86.مروج الذهب،ج 3،ص .268
25ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص 86.مروج الذهب ج 3،ص .270
26ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص 91ـ96.تاريخ ابي الفداء،ج 1،ص .212
27ـ تاريخ ابي الفداء،ج 2،ص .6
28ـ تاريخ يعقوبي،ج 3،ص 198.تاريخ ابي الفداء،ج 2،ص .33
29ـ بحار،ج 12،احوالات حضرت صادق (ع) .
30ـ قصه جسر بغداد.
31ـ آغاني ابي الفرج،قصه امين.
32ـ تواريخ.
33ـ تاريخ ابي الفداء و تواريخ ديگر.
34ـ به تواريخ مراجعه شود.
35ـ الحضارة الاسلاميه،ج 1،ص .97
36ـ مروج الذهب،ج 4،ص 373.الملل و النحل،ج 1،ص .254
37ـ تاريخ ابي الفداء،ج 2،ص 63 و ج 3،ص .50
38ـ ر.ک:تواريخ کامل،روضة الصفا و حبيب السير.
39ـ تاريخ کامل و تاريخ ابي الفداء،ج .3
40ـ تاريخ حبيب السير.
41ـ تاريخ حبيب السير و تاريخ ابي الفداء و غير آنها.
42ـروضات الجنات و رياض العلماء به نقل از ريحانة الادب،ج 2،ص .365
43ـ روضات و کتاب مجالس و وفيات الاعيان.
44ـ روضة الصفا و حبيب السير و غيره.
45ـ روضة الصفا و حبيب السير.
منبع:شيعه در اسلام ، علامه طباطبايى