پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

کمیت اسدى

مقدمه

آشنایى با چهره ‏هاى پرفروغ مدافعان اهل بیت و پیروان فضیلت، الهام بخش زندگى بر مدار پاکى ‏هاست. آن‏چه در این بخش از «اسوه‏ ها» مى ‏خوانید، گذرى بر زندگى یکى از شاعران مکتبى و مدافعان خاندان رسالت است که پیوسته با مشعل هنر و ادب و شعر خویش، «راه حق» را نشان مى‏داد و از عقیده و ایمان راستین دفاع مى ‏کرد و با باطل مى ‏جنگید و سلاحش شعرش بود؛ یعنى «کُمیت اسدى».

مطلع زندگى

کمیت بن زیاد اسدى در سال ۶۰ هجرى در قبیله «بنى اسد» به دنیا آمد. بنى اسد، از قبایل معروف، شجاع، مؤمن و پیش‏تاز در اسلام و تشیّع بودند و در اطراف کوفه سکونت داشتند.
کمیت، از کودکى داراى نبوغ و تیزهوشى و روحیه بزرگ و جسور بود و به مسائل ادبى و ذوقى و شعر علاقه داشت و در دوران جوانى به سبب سروده ‏هایش میان مردم و در محفل بزرگان ادب مطرح بود و با علاقه در مجالس ادبى شاعران آن روزگار شرکت مى‏کرد و ادب مى‏ آموخت و با ظرایف شعرى آشنا مى ‏شد و با شاعران بزرگى هم‏چون «فرزدق» در ارتباط بود.

شاعر عقیده

از ابعاد گوناگونى مى‏ توان به حیات پربار کمیت اسدى نگریست، اما بارزترین جنبه شخصیت او، بُعد ادبى و شعر مکتبى اوست. وى شعر را ابزارى براى تبیین حقایق و دفاع از خطّ ولایت و مبارزه با ستم‏گران و افشاى ظلم حاکمان به کار مى ‏برد و «عقیده مکتبى» و «باورهاى شیعى» در سروده ‏هاى او موج مى ‏زد.
«کمیت»، دوران سه امام معصوم را درک کرد؛ امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) و دل و جان و زبان خود را وقف ترویج مکتب ائمه و نشر فضایل خاندان پیامبر (ص) کرد. امامان نیز عنایت خاصى به او داشتند و از او حمایت و ستایش مى ‏کردند. وقتى قصیده معروفش «من لقلب متیّم مستهام» را در محضر امام سجاد (ع) خواند، حضرت فرمود: «ما از پاداش خدمت تو ناتوانیم، اما خداوند از اجر سروده تو ناتوان نیست. خدایا! کمیت را از کرم خویش محروم مگردان». آن‏گاه دستور داد تا مبلغى به عنوان صله و تشویق به او دادند، همراه با لباسى که با بدن مطهّر امام متبرّک شده و امام در آن نماز خوانده بود.(۱)
یکى از سروده‏ هاى معروف او قصیده «هاشمیات» است. این شعر بلند، خیلى سریع در زمان خود شاعر پخش شد و همه جا مطرح گشت، چرا که ستم‏ ها و زشتى‏ هاى امویان را برملا ساخته بود و به سبب آن از سوى حاکمان اموى تحت تعقیب بود و براى سر او جایزه تعیین کرده بودند.
در جایى از این قصیده معروف، با اشاره به گرایش اعتقادى خود به اهل بیت، مى ‏گوید:
«در عشق‏ ورزى به آل محمد، انگشت نما شده‏ ام.
گروهى مرا به سبب دوستى با خاندان رسول، تکفیر مى ‏کنند.شاعر
اما تکفیر و عیب جویى آنان در نظرم هیچ است.»
شهید مطهرى درباره کمیت اسدى چنین مى ‏نویسد:
«کمیت اسدى را مى‏ دانید کیست؟ دلم مى ‏خواهد شما اشعار کمیت اسدى را با همین اشعار محتشم که هزار تا خواب برایش نقل مى‏ کنند مقایسه کنید و ببینید آن کجا و این کجا؟ کمیت اسدى دارد با اشعارش مکتب حسین (ع) را نشان مى ‏دهد. کمیت اسدى با همان اشعارش از یک سپاه بیش‏تر براى بنى ‏امیه ضرر داشت. این مرد، کى بود؟ یک روضه خوان بود، اما چه روضه خوانى؟ شعرى مى‏ گفت که تکان مى‏ داد دنیا را، تکان مى ‏داد دستگاه خلافت وقت را… این مرد به خاطر همین اشعار و همین نوع مرثیه خوانى چه سختى‏ ها کشید و چه روزگارها دید و به چه وضع او را کشتند.»(۲)

در خط اهل بیت‏

از ویژگى‏ هاى بارز کمیت اسدى، حرکت او در خط اهل بیت بود. گرچه پیش از او هم شاعرانى بودند که در راستاى فرهنگ اهل بیت، شعر را در خدمت عقیده ناب به ولایت به کار گرفته بودند، ولى برخى از ایشان سابقه خوبى نداشتند، یا سرانجام نیکى نیافتند و به راه‏هاى دیگر لغزیدند. اما «کمیت»، چه در سابقه و چه در لاحقه، پرونده‏اى روشن و شخصیتى بارز و قابل دفاع داشت و به همین دلیل امامان شیعه از او تقدیر مى ‏کردند.
مرحوم علامه امینى (ره) به طور مفصّل درباره او و اشعارش سخن گفته و از این‏که صله ‏هاى شخصیت ‏هاى بنى‏ هاشم را براى شعرش قبول نمى‏ کرد و سروده‏ هاى خود را اداى دین به ساحت حق و عترت مى‏ دانست، یاد کرده و آن را نشانه علوّ همت، صدق در عقیده، خلوص در ولاء، قوّت در ایمان، سلامت در باور و رسوخ در دین و ثبات در راه اسلام مى ‏داند و نقل مى‏ کند که به امام سجاد (ع) گفت: من تو را از این حیث مدح و ستایش کردم تا نزد پیامبر خدا (ص) برایم وسیله نجات باشد.(۳)
یک بار در مدینه، خدمت امام محمدباقر (ع) رسید و قصیده خود را که در ستایش اهل بیت و امامان و مرثیه ‏اى در رثاى امام حسین (ع) بود براى حضرت خواند. حضرت او را مورد تفقّد و عنایت قرار داد و دعایش کرد و فرمود: «تا وقتى که از اهل بیت و حق دفاع مى ‏کنى، روح القدس پشتیبان و تأیید کننده تو باد!»(۴)
در نوبتى دیگر که شعرى درباره امام صادق (ع) و فضایل او سروده بود و براى امام خواند، حضرت خواست براى صله، چیزى به او عطا کند، ولى کمیت نپذیرفت و گفت: «به خدا سوگند، سروده من در مدح شما براى درهم و دینار نیست و در برابر آن مزدى نمى‏ گیرم، چرا که براى رضاى خدا و رسول گفته ‏ام». حضرت نیز دعایش کرد و برایش ثبات و دوام توفیق و تأیید از سوى روح القدس را طلبید.(۵)
این خط روشن و نورانى تا آخر حیات کمیت اسدى استمرار داشت. بارها در ستایش بزرگان هاشمى و شهداى آل الله شعر سرود و همه خطرات آن را به جان خرید. حتى درباره «زید بن على» فرزند امام سجاد (ع) که بر ضدّ امویان قیام کرد و به شهادت رسید، شعر گفت، خوبى‏ هاى آن شهید را ستود و از خباثت‏ هاى آل امیه نکوهش کرد و به دلیل همین شعر هم از سوى حجّاج بن یوسف، مورد تعقیب و آزار قرار گرفت.(۶)
یک بار در «منا» خدمت امام صادق (ع) رسید و یکى از اشعارش را که در مدح اهل بیت بود خواند و چون به مقطعى رسید که حوادث جان‏سوز کربلا و مظلومیت شهداى عاشورا را باز مى‏ گفت، امام با چشمانى گریان دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید و او را مورد لطف و عنایت و رضایت خویش قرار دهد.(۷)

ویژگى‏ هاى دیگر

آن‏چه تاکنون از کمیت اسدى گفته شد، بُعد شعرى و حمایت او از خاندان رسالت به زبان شعر و ادب بود. برخى از جهات دیگر که کمیت را شخصیتى برجسته، دوست داشتنى، ستودنى و اسوه قرار داده، عبارت از این‏هاست:

۱٫ حافظ قرآن بودن؛
۲٫ فقیه و دین شناس بودن؛
۳٫ سخنورى و شیوایى گفتار و بیان داشتن؛
۴٫ نسّابه بودن و آگاهى از علم تبارشناسى؛
۵ . خوش‏نویسى و کتابت زیبا داشتن؛
۶ . مهارت در علم کلام و جدل با مخالفان؛
۷٫ مهارت در تیراندازى و تک‏سوارى؛
۸ . شجاعت و بى‏باکى؛
۹٫ کرم و سخاوت‏مندى.(۸)

این خصلت‏ هاى نیک، او را از دیگران ممتاز ساخته بود و نشان‏دهنده غناى فکر و روح این مدافع حریم ولایت بود. علامه امینى پس از اشاره به فضایل کمیت، مى ‏نویسد: این‏ها گوشه‏ اى از کرامات و فضایل کمیت اسدى است که اگر آن‏ها را با کلمات و سروده ‏هاى او بیفزاییم، به روشنى روحیات خاص او به دست مى ‏آید و نشانه رفتار کریمانه و جلوه ‏هاى روحانى اوست. نمونه‏ هاى مکارم اخلاق، فقه و ژرف اندیشى، ادب و هنر، عفاف و خویشتن دارى، بزرگوارى و حماسه، همت بلند و فصاحت و بلاغت، اخلاق نیکو و قوّت قلب، دین خالص و تشیّع ناب و استقامت در راه عقیده، همه از فضایل او به شمار مى‏ آید.(۹)
قبیله بنى ‏اسد همیشه افتخار مى‏ کردند و مى‏ گفتند: ما را فضیلتى است که در جهان بى ‏نظیر است و آن این‏که هیچ خانه‏ اى را نمى‏ یابید مگر آن‏که برکتِ وراثت کمیت در آن مشهود است، چرا که رسول خدا (ص) درباره او (در رؤیایى که دیده بود) فرمود: اى کمیت! تو و ایل و تبارت پیوسته در برکت باشید.(۱۰)
مرحوم سیدمحسن امین، درباره این شاعر مکتبى و بلند آوازه مى‏ گوید:
«کمیت، شاعرى است شیعى، که تشیّعش عمیق، شعرش خرد ورزانه، جدل‏ هایش متین و استوار و دلیل‏ هایش محکم است. شاعرى است که خطى روشن دارد که پیوسته در پى آن است و فکرى دینى دارد که در راه آن اندیشه مقدس پیکار مى‏ کند و مسلک سیاسى خاصى دارد که به خاطر آن با حکومت‏ هاى جور مبارزه مى‏ کند و دیدگاه‏ هاى خود را با صراحت و حریّت بیان مى‏ دارد، بى‏آن‏که دچار ترس و توریه و سازش‏کارى شود. از نخستین کسانى است که با زبان شعر و برهان ادب، در دفاع از علویان و احتجاج درباره مذهب حق به میدان آمد و از حقوق غصب شده آنان سخن گفت… .»(۱۱)
تعبیر دیگرى از زبان یکى از محققان برجسته درباره فضایل این شاعر عقیده و مکتب و مدافع ارزش‏ هاى اسلامى و شیعى: «کمیت مجاهد، کمیت حافظ قرآن، کمیت شاعر اهل بیت رسول، کمیت عالم ثقه و آگاه از رموز آموزشى تشیّع، ناصر فکر اسلامى و ستایش‏گر اولیاى خدا بود و مردم را به ناموس حکومت در اسلام و تشکیل اجتماع فاضل و رهبران آسمانى توجه مى‏ داد و در این کار، تنها خشنودى خدا را در نظر داشت… .»(۱۲)
به حق از زبان کمیت اسدى مى ‏توان چنین گفت:
من مستم و سودازده آل محمد
چون بهتر از ایشان به جهان یار نباشد
خشنودى و قهر و غضبم در ره آن‏هاست‏
مى‏ گویم و پروایم از اغیار نباشد
جز پیروى آل محمد ننمایم
این است طریق من و انکار نباشد
بر قافله نوع بشر در همه عالم
جز آل على قافله سالار نباشد(۱۳)
کمیت اسدى، شاعرى فراتر از مرزها بود. گاهى اشعار او پیش از خودش سرزمین ‏ها و دل‏ها را فتح مى‏ کرد و آفاق را در مى‏ نوردید و زبان به زبان در میان شیعیان مطرح مى‏ شد و این یکى از بزرگ‏ترین موفقیت‏ هاى او در سرودن شعر مکتبى و موضع ‏دار بود. گفته‏اند که در کوفه، هر کس شعر کمیت را نمى ‏دانست، او را شیعه نمى‏ دانستند.

فرجام پرافتخار

عمر پر برکت و پرفراز و نشیب کمیت بن زید اسدى، پایانى پر افتخار داشت و به شهادت انجامید.گزارش شهادتش را از زبان صاحبِ «الغدیر» بخوانیم: «کمیت در سال شصت هجرى، در همان سال شهادت سبط شهید، امام حسین (ع) تولد یافت و در سال ۱۲۶ هجرى در زمان خلافت مروان به شهادت رسید. در دنیا خوش‏بخت زیست و عمرى خداپسند و حیاتى سعادت‏مندانه داشت و همه حیاتش را در راهى که خدا برایش برگزیده بود گذراند و تا توانست به هدایت‏گرى مردم پرداخت و به برکت دعاى امام زین العابدین (ع) شربت شهادت نوشید.»(۱۴)
مأموران خلیفه، کمیت را آن قدر زدند تا از او خون جارى شد و جان باخت. در لحظه جان دادن هم علاقه خود را به «آل محمد» ابراز مى‏ کرد. پسر کمیت به نام «مستهلّ» مى‏ گوید: هنگام وفات پدرم شاهد جان دادن او بودم. آخرین نفس‏ ها را مى‏ کشید، بیهوش مى‏شد و چون به هوش مى ‏آمد، سه بار گفت: «اللّهم آل محمد». آن‏گاه مرا سفارش کرد که پس از مرگم مرا در جایى به نام «مکران» در کوفه به خاک بسپار، و آن جاى‏گاه، هنوز هم مقبره در گذشتگان بنى اسد است.(۱۵)
و چنین بود آغاز و فرجام مردى با ایمان و شاعرى مبارز و شیعه‏ اى راستین، که جان بر سر عقیده نهاد و الگوى پاکان و اسوه نیکان گشت. درود خدا بر او باد.

پی نوشت ها:
۱) الغدیر، ج ۲، ص ۱۸۹٫
۲) ده گفتار، ص ۲۱۵٫
۳) الغدیر، ج ۲، ص ۱۹۹٫
۴) مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۲۹٫
۵) ادب الطّف، ج ۱، ص ۱۸۳٫
۶) على نجیب عطوى، الکمیت بن زید الأسدى، ص ۷۴٫
۷) الغدیر، ج ۲، ص ۱۹۳٫
۸) برگرفته از: کمیت اسدى، حدیث حریّت، صحّى.
۹) الغدیر، ج ۲، ص ۲۰۴٫
۱۰) همان.
۱۱) سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۳۶٫
۱۲) محمدرضا حکیمى، جهش‏ها، ص ۲۰۳٫
۱۳) از مرحوم محمدحسین بهجتى شفق، شیعه و زمامداران خودسر، ص ۱۴۸٫
۱۴) الغدیر، ج ۲، ص ۲۱۱٫
۱۵) همان، ص ۲۱۲؛ به نقل از: اغانى، ج ۱۵، ص ۱۳۰٫