پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام حسین(ع) »

کربلا شکست یا پیروزى (۱)

اشاره:

درباره قیام عاشورا و نهضت حسینى، نوشته هاى فراوانى وجود دارد و تحقیق ها و تحلیل هاى مختلفى را مى توان یافت که هر کدام شیوه هاى خاصى را دارند. در سالهاى اخیر نوشته ها و اندیشه ها رو به تحلیل واقعه و اندیشه هاى قیام شده و اینکه واقعه، چه تاثیرى بر جامعه اسلامى داشته است؟! و هدف از این نهضت و واقعه چه بوده؟! و چه انگیزه هاى براى این قیام بوده است؟!
وچه چیزى باعث شده واقعه کربلا یک جریان ماندگار باشد؟! و الگوى براى تمام قیام ها بوده است ؟ از حسین (علیه السلام) مى توان دریا؛ دریا سخن گفت و در کلام حسین مى توان، آسمان ؛ آسمان باورهاى مقدسى یافت که باورهاى ما امروز بخش اندکى از آن بیکرانه پر شکوه است. فرهنگ حسین(علیه السلام) ترجمان فرهنگ عمومى و علوى است و اصلاح هرچیزى که رنگ فساد به خود گرفته است.

یک عمر مى توان سخن از زلف یار گفت             در بند آن مباش که مضمون نمانده است .

بهترین ثمره از این بحث ها وتحلیل ها معرفت است که چه شیرین است این عطیه الهى، که بر بندگان شایسته خود عطا کرده است و بر سرسفره آسمانى که مالامال از معرفت و عشق است در کنار امام معرفت ها حسین بن على مهمان کرده است. پس باید معرفت و شناخت را نسبت به این امام افزایش دهیم و سعى کنیم درس های عملى این امام را در زندگى خود به کار بگیریم. این تحقیق به هدف تحلیل مختصر بعضى امور مربوط به موضوع و روشن کردن دوطرف قضیه (واقعه) و آثار قیام چه در زمان بنى امیه و بنى عباس و چه دوران کنونى و اهداف دنبال مى نماید.

حال سوالى که مطرح است این است که برسى این قیام چه سودى دارد؛ زمانى که نه حاکمان، بنى امیه هستند و نه بنى عباس و نه ما از آنها هستیم و نه حاکمان آنها بر ما حکومت مى کنند؛ امروز نیز انواع گوناگون جنگها و مبارزه ها هست و کسى که این جمله را گفت (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)

بى جهت نگفته است جریانات تاریخى هر روز تکرار مى شود درست است تاکتیک ها و روش ها فرق مى کند اما جنگ حق و باطل همیشه هست! افرادى که به اسم دین و به اسم اسلام قصد به ریشه کن کردن اسلام دارند؛که در هر دورى با عنوانى مجاهد یا انقلابى و عنوان هاى دیگر؛ باید این وقایع مورد تحلیل واقع شود تا متوجه شویم در چنین شرایطى چگونه عمل کنیم حوادث تاریخى هرروز به شکلى تکرار مى شود. امروز من و شما در صحنه هستیم که یک طرف صحنه حسین بن على ها( علیه السلام) و طرف دیگر یزیدها قرار گرفته است.

تعجب نکنید حق و باطل همیشه مقابل همدیگر هستند که دق دقه دین دارند وکسانى قصد براندازى دین دارند مگر مى شود براى براندازى دین از دین استفاده کرد؟!

امروز براى من و شما عاشورایى است و انقلاب اسلامى یکى ازثمرهاى پربرکت است و این مجال کم است براى روشن کردن تاثیر قیام کربلا بر انقلاب اسلامى.

سوال مهم این است که مادر کدام صف ایستاده ایم کوفى در صف عبیدله و یا سپاه حسین علیه السلام) ان شاء الله این مقاله براى باعث اندکى تأمل بیشتر باشد براینکه ما کجاى این راه پرخطر ایستاده ایم و چه خوب سروده که:

طریق عشق بسى خطرناک است                نعوذبالله اگر ره به مقصد نبرى

و ما بر این باور هستیم قیام حسین (علیه السلام) الگو براى تمام قیام ها و جریانهاى انقلابى است و درسهاى عملى فراوانى دارد که انشاء الله در تمام مراحل زندگى مورد استفاده واقع شود. ان شاء الله.

بررسى شخصیت یزید و امام حسین (علیه السلام)

براى اینکه نسبت به واقعه چشم اندازى داشته باشیم و پیش زمینه داشته باشیم از افراد دخیل قیام و اینکه قهرمانان شکست و یا پیروزى واقعى است؟ باید با دو لشکر آشنا شویم و بدانیم از چه خاندانى بوده اند و چرا دست به اقدامى اینچنین زده اند: ابتدا از خاندان یزید شروع مى کنیم.

۱) آیین ابوسفیان (جد یزید):

بیشتر اعراب جاهلیت قبل از بعثت بت مى پرستیدند تا به وسیله پرستش بت به خدا نزدیک، شوند [ما نَعبُدهم اِلا لیُقَربونا الى لله زُلفی]با اینکه بت مى پرستیدند به خدا معتقد بودند ولى ابوسفیان در آن زمان زندیقى بود و به چیزى عقیده نداشت. معریزى نقل، مى کند: ابوسفیان در پناه منافقین بود و در زمان جاهلیت زندیق بود.

۲) دشمنی ابوسفیان با پیامبر

ابوسفیان در هرم دشمنان اسلام بود که چند نمونه ذکر مى کنیم: ابوسفیان نزد ابوطالب آمد و گفت: برادر زاده تو خدایان ما را سبّ مى کند یا جلوى او را بگیر یا او را مى کشیم.

از جمله دشمنى او در جلسه (دارالندوه) براى کشدن رسول الله و جمع شدن جوانان از هر طائف براى قتل رسول الله و دیگر دشمنى وى مى توان اشاره نمود در جنگ اُحُد چهل پیمانه طلا خرج کرد که هر پیمانه ۴۲ مثقال طلا داشت و در جنگ شرکت کرد و ۷۰ نفر را کشت که از جمله شهدا، حمزه بن عبدالمطلب است.
ابوسفیان بعد از کشته شدن حمزه با سر نیزه به حنجر او مى زد و مى گفت: بچش اى کسى که عاق شدى و پاى خود را به قبر حمزه مى زد و مى گفت: اى اباعماره ببین امروز به دست ما افتاده و به دست فرزندانم آن امرى که مى جنگیدى و با آن بازى مى کنند [منظور خلافت بوده است].

او در بسیارى از مواردى دشمنى خود را با پیامبر ابراز کرد.

۳) اسلام ابوسفیان

ابوسفیان در جواب عموى پیامبر (عباس) که آیا دقت آن نشده او رسول خدا است گفت: این امر بر من ثابت نشده است و زمانى که او را تهدید بر مرگ کردند و وى اجبار ایمان آورد.

۴) اوصاف ابوسفیان

از اوصاف او مى توان به انکار معاد اشاره کرد طبرى در کتاب تاریخ خود ابوسفیان در زمان خلافت عثمانى آمد و گفت: اى بنى عبدالمناف خلافت را مثل توپ به هم پاس بدهید که من بهشت و دوزخ نمى بینم.

۵) لعن پیامبر

در ۷ مورد است که پیامبر اکرم (ص) ابوسفیان را مورد لعن قرار داده است که کسى نمى تواند آن را انکار کند:

۱٫ روزى که پیامبر از مکه به سوى طائف مى رفت تا قبیله ثقیف را به اسلام دعوت کند، ابوسفیان او را ؟ نمود و ضمن تکذیب پیامبر وعده انتقام به او داد در این زمان پیامبر او را لعن کرد.

۲٫ واقعه که منجر به جنگ بدر شد قافله تجارى که به شام مى رفت مسلمانان جلوى قافله را گرفتند و ابوسفیان جز را که شنید مانع از به غنیمت گرفتن مسلمین شد همین امر باعث شد پیامبر او را لعن کند و همین واقعه جز به جنگ بدر شد.

۳٫ ابوسفیان در جنگ بدر پایین کوه و رسول اکرم بالاى کوه که ابوسفیان مى گفت (زنده باد هُبَل) که پیامبر جلوى مسلمین ۱۰ بار او را مورد لعن قرار داد.

۴٫ در موارد دیگر روزى بود که با احزاب قبیله عظفان و یهود به مدینه یورش بردند در این هنگام پیامبر او را مورد لعن قرار داد.

۵٫ روز شتر قرمز

۶٫ روزى عده اى در عقبه به کمین نشسته بودند تا شتر پیامبر را رم دهند آنان ۱۲ نفر بودند که یکى از آنها ابوسفیان بود که حضرت آن را مورد لعن و نفرین قرار داد.

۷٫ روزى که ابوسفیان با عده اى از قریش نزد رسول اکرم آمدند و آن حضرت را از آمدن به مسجد الحرام بازداشتند آن روز حدییه بود که او را پیامبر لعن کرد.

۶) معاویه پدر یزید

۱٫ (معاویه قبل از اسلام): همراه پدرش ابوسفیان در جنگ ها شرکت داشت و تا پایان فتح مکه، بر شرک خود باقى ماند و اگر فتح مکه نبود بر شرک خود می باقى ماند و لذا از روى رغبت بلکه از روى ترس اسلام آورد.

۲٫ (معاویه دشمنى با اسلام): بنى امیه با بیش از یک قرن به نام اسلام حکومت کردند و بیشترین قدرت خود را براى نابودى اسلام و دور کردن میراث نبوت از دسترس جامعه اسلامى به کار گرفتند و با قومى راسخ سعى بر نابودى مظاهر اسلامى داشت. ذبیربن بکار مى نویسد: مُطرف فرزند مغیره بن شعبه مى گوید: من و پدرم در عصر خلافت معاویه به شام رفته بودیم هر روز پدرم به دیدن معاویه مى رفت و برگشت از او مدح مى کرد.

یک شب از خوردن شام خوددارى کرد و در خود فرو رفت پرسیدم: چه اتفاقى افتاده است؟! گفت: امروز تود خبث ترین شخص آمده ام! گفتم: براى چه؟گفت امروز جلسه خالى از اغیار بود به او گفتم خوب است به آرزوى خود رسیدى وقت آن شده با بنى هاشم مهربان باشى

و صله رحم کنى و نام نیکى از خود به جاى بگذارى. معاویه گفت: هیهات! هیهات! اصلاً امکان ندارد. باید هر روز روزى ۵ بار نام این مرد هاشمى ذکر شود بر مأذنه هاى مساجد و به بزرگى یاد کنند به خدا سوگند آرام نخواهم نشست تا این نام را دفن کنم.

۳٫ (معاویه و گناهان کبیره): او از هیچ گناهى اباى نداشت و علناً در بین مردم و با تجرى و جرأت تمام کارهاى خلاف را انجام مى داد.

۱- شرب خمر معاویه:احمدبن حمبل از طریق عبدالله بن بریده نقل کرد و گفت: من و پدرم بر معاویه وارد شدیم اما ما را بر فرشى، نشانید و بعد طعامى را تناول نمودیم پس شراب آورند، معاویه نوشید و پدرم را دعوت به نوشیدن کرد پدرم گفت: از زمانى که پیامبر حرام کرد نیاشامیدم. در حالى که پیامبر گفت: نوشیدن شراب مثل عبادت کننده بت مى ماند.

۲- معاویه و ربا خوارى:ظرف طلا را با آب ان مى فروخت و جزء وزنش حساب مى کرد پیامبر را خوار و ربا دهنده را لعن کرده است و طبق حدیث از اعمالى است که لعن بر آن مترتب است.

۳- بدعت در نماز عیدین:« زمان هیچ یک از خلفا نماز عیدین اذان نداشت ولى در زمان معاویه بدعت صورت گرفت و اذان ذکر شد.

۴- معاویه و اتمام نماز در سفر:معاویه هر جا که مى خواست نماز را کامل مى خواند و هر جا که مى خواست به قصد مى خواند و حکم خدا را به استهزاء گرفته بود.

۵- ترک حدالهى:چند نفر دزد را نزد معاویه آوردند ۹ نفر را دستشان را قطع کردو یکى را به خواست مادرش از او درگذشت و از حکم خدا که [السارق و السارقه فأقطعو ایدیها] سرباز زد.

۶- معاویه و پوشیدن لباس حرام:

مقدام به معاویه گفت: آیا نمى دانى رسول اکرم حریر را حرام کرده است؟ گفت آرى و آیا نمى دانى پوشیدن و سوار شدن بر حرام گوشت حرام است؟ گفت: آرى … مقدام گفت: به خداسوگند تمام این ها را در خانه تو دیدم. معاویه گفت:مى دانم از دست تو نجات نمى یابم.

۷- معاویه تلبیه را فقط به جهت مخالفت با حضرت على (علیه السلام) ترک کرد.

از جمله اوصاف او به صورت شمارشى مى توان نماز جمعه را در روز چهارشنبه و صبح بین دو خواهر که حکم به جواز داده است و دیگر امور.

۸- جنایات معاویه در اواخر حکومت حضرت على (علیه السلام):

۱٫ به شهادت رساندن کمیل بن زیاد- حجر بن عدى

۲٫ بعیت گرفتن براى یزید خلاف پیمان با امام حسن (علیه السلام)

۳٫ تلاش معاویه بر سبّ و لعن حضرت على (علیه السلام)

۴٫ او با روش قتل یاران حضرت تا بنى هاشم را نابود کند.

۹- اهداف معاویه براى نابودى بنى هاشم:

۱٫ جلوگیرى از فضائل و نشر آن بر مردم

۲٫ ایجاد لعن و سب حضرت على (علیه السلام)

حضرت در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد. در تمام مدت کودکى اش در کنار جدش بود هیچ گاه حتى در وقت نماز از او جدا نمى شد. احادیث زیادى بر فضیلت این دو برادر آمده است: (الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنه) در موارد کثیرى این احادیث را نقل کردند تا از شدت علاقه خود را به این دو فرزند زهرا را به مردم بفهماند و فرمود: ]هما ریحانى من الدنیا[.

در کتاب «اخبار الدول و آثار الاوّل» آمده است، هنگامى که حسین (علیه السلام)متولد شد و پیامبر از این قضیه مطلّع شد؛ حضرت به خانه زهرا آمدند؛ و او را در برگرفتند در گوش راست او اذان و در گوش چپ آن حضرت اقامه گفتند؛ و جبرئیل نازل شد وگفت او را چنین بنامید همان گونه که براى حسن این گونه شد.

۲) عبادت امام:از زمخثری در کتاب ربیع الابرار نقل مى کند: حسین بن على را مشغول طواف دیدم که به طرف مقام اسماعیل مى رفت و نماز به جا مى آورد صورت بر مقام نهاد و فرمود: عبیدک بفنائک سائل بفنائک

این جمله را مکرر ذکر کرد بعد از مقام بیرون آمد گذرش به سائل افتاد که مشغول خوردن تکه نانى بود حضرت در کنار او نشست و گفت اگر صدقه نبود از آن مى خوردم و آن را دعوت به خانه اش کرد و به او لباس و غذا داد. از عبدا.. بن البر نقل مى کنند: حسین (علیه السلام)مردى فاضل و دین دار بود نماز و روزه و حج زیاد انجام مى داد.

عبدالله بن عبید عمیر نقل مى کند: حضرت ۲۵ بار حج را پیاده انجام داد در حالى که اسبان نجیب همراه او بودند.

۳) حلم امام:از آن حضرت نقل مى کنند: اگر کسى در گوش من دشنام بدهد و در گوش دیگرى عذرخواهى کند از او قبول مى کنم چون پدرم على بن ابى طالب از جدم رسول لله شنیدند: [ لا یَرِو الحوفر من لم یقبل العُذر مِن مُحق و مبطل] وارد حوض کوثر نمى شود کسى که عذر پذیر نباشد چه حق داشته باشد چه نه.

۴) شخصیت امام حسین (علیه السلام)از دیدگاه اهل سنت:از ابن سیرین نقل مى کنند: آسمان بعد از شهادت یحیى بن زکریا برکى جز حسین بن على(علیه السلام) نگریست و هنگامى که کشته شد آسمان سیاه شد و تا ۷ شبانه روز مثل لخته خون مى ماند آسمان.

ابن حجر اسقلانی نقل مى کنند: حسین بن على ابى طالب هاشمى، ابوعبدالله، مدنى، نوه رسول لله و دسته گل او از دنیا و یکى از دو بزرگواران اهل بهشت است.

شجاعت امام:حضرت در جنگ جمل و صفین حضور داشتند حضرت در گرفتن آب از دست شامیان دست داشت. امام پس از آن فرمودند: [اول فتح ببرکه الحسین]. امام کاملاً از اوضاع سیاسی در زمان برادرشان آگاه بود. ایشان دعوت مردم عراق را حتى بعد از شهادت برادرشان قبول نکردند و فرمودند: تا معاویه زنده است دست به اقدامى نباید زد؛ ۱۰ سال حکومت معاویه را تحمل کردند و این موضوع سیاسى و نکته مهم است که کمتر کسى متوجه آن است و دلیلش آن است که اکثراً امام حسین (علیه السلام)را به حرکت انقلابى وى مى شناسند.

شهادت امام:سیوطى در تاریخ الخلفا ص۱۶۰ نقل مى کند: شهادت و قتل او در روز عاشورا بود در آن روز آسمان تا ۶ ماه بعد از شهادتش سرخ شد و در آن روز خورشید گرفت و هیچ سنگى در بیت المقدس جابه جا نمى شد مگر اینکه زیر آن خون جارى مى شد.

در فضائل و کرامات این خاندان مطالب کثیرى است، که در این مقاله مجال آن نیست و در حد وسع مقاله توضیح داده شد.

شکست و پیروزى

بعد از بررسى شخصیت دوطرف واقعه و بررسى خاندان موضوع اصلى را بحث مى کنیم که شکست و پیروزى از آن کدام طرف است براى اینکه بدانیم شکست یا پیروزى براى کدام است، باید شکست را برسى کنیم و علامات آن و اینکه شکست واقعى چیست را کنکاش کنیم و بعد پیروزى را به همین شکل برسى کنیم. رهبر کبیر انقلاب مى فرمایند: ]شهادت سید الشهدا(علیه السلام) به اسلام هیچ لطمه وارد نیاورد. اسلام را جلو برد اگر نبرد شهادت ایشان معاویه و پسرش اسلام را جور دیگر جلوه مى دادند. به اسم خلیفه رسول لله به اسم مسجد و اقامه نماز جمعه و امام جماعت بودن.

اسم، اسم خلافت رسول لله و حکومت، حکومت اسلام بود، لکن محتوا بر خلاف؛ نه حکومت بر حسب محتوا بود، و نه حاکم، حاکم اسلامى سید الشهدا (سلام الله علیها) نقشى که اینها داشتند براى برگرداندن اسلام به جاهلیت و نمایش دادن اسلام به اینکه نظیر همان چیزهاى سابق است، آن را باطل کرد، سید الشهدا خودش را براى اسلام به کشتن داد. شهادت ظاهرى و شهادت اهل حق به نفع اسلام است.[

حال باید برسى کنیم حکومت اسلامى نبوى و معیارهاى که باید دارا باشد و حاکمانى که براى حکم رانى و حفظ اسلام حکومت مى کنند آیا صلاحیت حکومت را دارند؟ آیا مجاز به انجام چه کارهایى هستند؟ ان شاءلله در زیل بحث به برسى آن اهتمام مى ورزیم. حال برسى عنوان شکست و انواع شکست:

۱) شکست علمى:بعضى ازبزرگان نقل مى کنند«در برابر فقه شیعه از امام حسین حدیثى نقل نشده است و بعضى مى گویند: فقط یک حدیث نقل شده است» اگر هر یک از این دو مطلب، حقیقت داشته باشد: علت این است پس از وفات حضرت امام مجتبى(علیه السلام)به علت اختناق شدیدى که پیش آورده بود، امام حسین(علیه السلام) طبعا از صحنه سیاست کنار گذاشته و مراجعات مردم به آن حضرت کم بود و پس از مرگ معاویه نیز بلافاصله به امام تهاجم شد ومنجر به قیام مى گشت و شهید شدند.

اما اگر شهید نمى شدند، خلافت اسلامى را به نفع خود باز مى گرداند و در این صورت مثل دوران خلافت حضرت على (علیه السلام)خطبه ها و نامه ها به وجود مى آمد و براى عزل و نصب فرمان صادر مى نمود و به هر مناسبتى حقایق قرآن و اسلام پرده بر مى داشتند و شاگردان فراوانى در تغییر حدیث فقیه تربیت مینمود و جهان را پر از قرآن و حدیث مى نمود. همین نهج البلاغه در دوران خلافت حضرت على (علیه السلام)در خطبه ها و نامه ها جمع شده. این جزء آثار محدود حضرت است.

اگر حضرت امام حسین (علیه السلام)نیز مثل پدر بزرگوارشان حکومت را به دست مى گرفتند حداقل ۱۰ سال حکومت مى کردند و از ایشان آثار با برکتى به جا مى ماند به صورت خطبه یا نامه یا فرمان یا عزل مى ماند و در اختیار مردم قرار مى گرفت. ولى افسوس که ایشان را به شمشیر استبداد شهید کردند. حال اگر فقه شیعه خالى از احادیث ایشان است یکى از جنایات یزید است.

در زیارت امام حسین (علیه السلام)در روز عرفه است: {وأصبح کتاب لله بغقدک مهجوراً} با کشته شدن تو فرزند پیغمبر قرآن کریم متروک شد.حال که با کشته شدن فرزند رسول خدا قرآن کریم متروک شد اخبار اهل بیت به طور شدیدترى متروک خواهد شد.

۲) شکست منطق:ابا عبدالله وقتى به میدان آمد  [فکر کنید] عصر عاشورا است. ظهر هنوز عده ى از اصحاب بودند که نماز هم خواندند از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن شهدا را خودش به خیمه شهدا گذاشته، خودش به بالین یارانش آمده و اهل بیعتش را تسلّى مى دادند، گذشته از همه اینها داغ هایى که دیده است و آخرین کسى که به میدان آمد خودش است.

عنوان: شکست و پیروزى

خیال کردند در این چنین شرایطى مى توانند با امام حسین(علیه السلام)مبارزه کنند، هر کسى جلو آمد به او مهلت نداد. عمر بن سعد فریاد زد و گفت:[مادرتان به عزایتان بنشیند. به مبارزه چه کسى رفته اید؟ [هذا ابن قتال العرب] این پسر کشنده عرب است او پسر على بن ابى طالب است. ولله نفس ابیه جنبیه؛ به خدا، روح پدر على در کالبد اوست. به جنگ او نروید] آیا این علامت شکست نیست سى هزارنفر جنگ تن به تن کردند با یک مرد تنهاى غریب، آن هم مصیبت دیده، زحمت کشیده نه در برابر شمشیر ابا عبدالله شکست خوردند در برابر منطق سید الشهدا (علیه السلام)شکست خوردند.

۳) شکست دشمن در برابر منطق امام حسین (ع):

ما اگر مبارزه حسین بن على (علیه السلام)با یزید و ابن زیاد از جنبه نظامى، یعنى از نظر ظاهرى و صورى در نظر بگیریم. امام حسین (علیه السلام) شکست خوردند و آن ها پیروز شدند. اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، فکرى و اعتقادى است، یعنى حکومت یزید سمبل جریانى بود که مى خواست فکر اسلامى را از بین ببرد و امام حسین (علیه السلام) براى احیا تفکر اسلامى جنگید. در این جا مى باید ببینیم امام حسین (علیه السلام) به مقصود خود رسید یا نه؟ آیا توانست یک فکر را در دنیا زنده کند یا نه؟

مى بینیم که توانست. هزار و سیصد سال است که این نهضت هر سال یک پیروزى جدید به دست مى آورد. هر سال عاشورا، عاشوراست. معنى کل یوم عاشورا این است که هر روز به نام امام حسین (علیه السلام)با ظلم و باطل مبارزه شود و حق و عدالت احیا شود. این یک پیروزى است. پیروزى بالاتر از این چیست؟!

یزیدیها و ابن زیادها مى روند، ولى حسین ها و عباس ها و زینب ها باقى مى مانند، البته به عنوان یک ایده نو به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان یک صاحب اختیار و حاکم بر جامعه خویش. آرى آنها مى میرند اما اینها زنده جاوید باقى مى مانند.

۴) شکست روحى دشمن:

شما یک این چنین فضائل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید، تا به جاى کربلا آن را نشان دهیم. پس باید این چنین حادثه اى را زنده نگهداریم. حادثه اى که یک جمعیت ۷۲ نفرى از نظر روحى یک جمعیت سى هزار نفرى را شکست دادند. چطور شکست دادند. اولاً چون اینها در اقلیت بودند و کشته شدن آنها قطعى بود یک نفر اینها ملحق به دشمن نشد، اما از این سى هزار نفر به اینها ملحق شدند از جمله آنها سردار حربن یزید ریاحى و ۳۰ نفر این دلیل بر این است که از نظر روحى اینها بردند و آن ها باختند.

عمربن سعد در کربلا کارهاى کرده است که دلیل بر شکست روحى خودش است. لشکر عمر بن سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهیز داشت [اول حاضر شدند] و طبق معمول که در آن دوره ها بوده است؛ قبل از اینکه جنگ مغلوبه شد و جنگ تن به تن نوعى زورآزمایى بوده است. یک نفر از این طرف مى رود یک طرف از آن طرف مى آید. چند نفر که با اصحاب امام حسین(علیه السلام)مبارزه کردند آن قدر با آنها نیروى روحى دادند که عمربن سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.

ادامه دارد…..

پی نوشت:

۱- صائب تبریزی، دیوان شعر

۲- آذرخش کربلا، محمدتقی مصباح، قم، انتشارات موسسه امام خمینی (رحمه الله) ۱۳۸۵٫

۳- احیاناً این متن حدیث نیست و منبع خاصی ندارد

۴- حافظ

۵- آذرخش کربلا، محمدتقی مصباح یزدی ، قم انتشارات موسسه امام خمینی (ره)، ۱۳۸۵٫

۶- سوره مبارکه زمر، آیه ۳

۷- تاریخ طبری، محمدبن جریر، ج۲٫

۸- بتی که در زمان جاهلیت پرستیده می شد

۹- منظور جنگ جمل می باشد

۱۰- منظور پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) است.

۱۱- شرح ابن ابی الحدید، ج۲ ص ۱۷۶، ج۵ ص۱۲۹٫

۱۲- سوره مبارک مائده، آیه۳۸٫

۱۳- واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانیف،قم مسجد مقدس جمکران، اسوه ۱۳۸۳، کل مطالب شخصیتی از کتاب ایشان است.

۱۴- به نقل کتاب واقعه عاشورا پاسخ به شبهات. علی اصغر رضوانی، ص۱۰۷، چاپ، انتشارات مسجد جمکران.

۱۵- همان، ص۳۹۳

۱۶- تاریخ ابن عساکر، ج۴، ص۳۳۹٫

۱۷- تذهیب التذبیب، ج۲، ص۲۹۹٫

۱۸- سخنرانی امام خمینی در جمع پاسداران ارومیه، صحیفه نور، جلد۱ ص۴۸۳٫ به نقل از سی دی سفینه النجاه، کتب فارسی.

۱۹- حماسه حسینی، شهید مطهری، جلد۱، ص۸۲٫

۲۰- طهارت روح، شهید مرتضی مطهری.

۲۱- حق و باطل، شهید مرتضی مطهری، ص۴۴٫

۲۲- حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری، ج۱ ص۸۲٫