کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» دلیل بر تحریف قرآن در نزد شیعیان

شبهه

برخی از جمله وهابیان کتابی را که محدث نوری نوشته است دلیل بر این می گیرند که شیعه قائل به تحریف قرآن است.

پاسخ

  کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» کتابی است که محدث نوری در این کتاب روایاتی را جمع آوری نموده که دلالت بر تحریف قرآن دارند. لکن همه این روایات ضعیف و خبر واحد اند. علاّمه مجلسی در این باره می گوید: همه احادیثی که در تحریف قرآن وارد شده اند خبر واحد اند و از حیث علمی و عملی هیچ ارزشی ندارند بلکه راویان این احادیث توسط نجاشی و سایر علماء رجالی تضعیف شده و مورد قدح قرار گرفته اند.[1]

 این کتاب فقط برای یک بار در سال 1298 ق در نجف اشرف به چاپ رسیده است که بعد از انتشار مورد اعتراض علما امامیه آن عصر قرار گرفت.[2] ازاین بعد از آن چاپ آن متوقف گردیده است

توجه به این مطلب ضروری است که این کتاب بیانگر عقیده شیعه نیست و شیعه نه از مرحوم نوری طبرسی پیروی می کند و نه از هیچ کسی دیگر؛ بلکه شیعه پیرو قرآن و اهل بیت است. ثانیا علمای شیعه و مفسرین قرآن کریم همگی متفق بر این هستند که قرآن کریم موجود در میان مسلمانان کاملا همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- نازل شده نه چیزی از آن کم شده و نه چیزی بر آن افزوده گردیده است.

به هر حال خود میرزا حسین نوری نیز در این مورد اظهار نظر نموده و بر طبق نقل شیخ محمود تهرانی گفته است که من در نام گذاری این کتاب اشتباه نمودم و بهتر بود اسم آن را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» می گذاشتم؛ زیرا در این کتاب ثابت نموده ام که قرآن شریفی که امروز در دست مسلمانان است و در تمام عالم منتشر می باشد، تمام آیات و سوره های آن وحی الهی است و هیچ تغییری به زیادی یا کمی در آن ایجاد نشده چرا که مجموع قرآن به تواتر قطعی به دست ما رسیده است. لکن من مراد خود را در این کتاب تصریح نکرده ام و به علت مهمل گذاشتن مقصودم، مورد عتاب و ملامت قرار گرفته ام. میرزای نوری خودش مانند سایر علماء امامیه برای روایاتی که در مورد تحریف قرآن در این کتاب جمع آوری شده است، هیچ قیمت و ارزشی قائل نیست بلکه آنها را خبر واحد و روایات ضعیف و غیر معتبر می داند.[3]

بنابراین هیچ یکی از مفسرین، فقهاء و متکلمین شیعه امامیه قائل به تحریف قرآن نیست و سخنان علمای بزرگ شیعه در این رابطه قابل توجه است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

علاّمه طباطبائی (ره) مفسر بزرگ قرآن می فرماید: قرآنی که خداوند آن را بر پیامبرش ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل فرموده و آن را به «ذکر» وصف نموده است، همان گونه که نازل شده محفوظ مانده است. و از هر گونه زیادی و کمی و تغییر و تبدیل با صیانت الهی مصون می باشد.[4]

سید ابو القاسم خویی رحمه الله یکی از فقهاء بزرگ شیعه می فرماید: سخن از تحریف قرآن سخن گزاف و خیال است. از تحریف قرآن جز کسی که عقلش ضعیف باشد و یا کسی که تأمّل به حق در اطراف آن ندارد، سخن نمی گوید.[5]

شیخ لطف الله صافی یکی از مراجع تقلید شیعه در این رابطه می گوید: قرآن معجزه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد و آن کتابی است که از هیچ راهی، باطل به آن راه ندارد. تمام فصحاء از آوردن مثل آن یا یک سورۀ آن و یا یک آیه آن عاجز مانده اند و بعد از گذشت چهارده قرن کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد و هیچ کسی در قرن های بعدی هم قدرت بر آوردن آن را نخواهد داشت. در این قرآن موجود چیزی از کلام بشر وجود ندارد. تمام سوره ها و آیات آن متواتر قطعی است.

شیعه امامیه قائل به این است که هیچ چیزی از قر آن کم نشده است تا چه رسد که بر آن افزوده شده باشد و هیچ کسی در آن شک نخواهد داشت جز جاهل و یا کسی که به کم فکری و عقب ماندگی ذهنی مبتلا باشد.[6]

روایات بی‌شماری در كتب معتبر اهل سنت در مورد تحریف قرآن وجود دارد[7]، چنان‌كه مفسر بزرگ اهل سنت، سید محمود آلوسی بعد از ذكر پاره‌ای از آن‌ها می‌گوید «والروایات فی هذا الباب اكثر من ان تحصی الا انها محموله علی ما ذكرناه» روایات در این موضوع [تحریف قرآن] بیش از آن است كه به شمار آید جز این‌كه آن‌ها به آن‌چه ذكر كردیم [نسخ قرآن] حمل می‌شوند[8]. و این روایات دلالت بر 25 مورد تحریف لفظی دارند[9]، و شامل انواع تحریف می‌گردند كه جهت اختصار بعضی از آن‌ها ذكر می‌شوند:

الف: تحریف به نقصان:

1ـ نابودی بسیاری از قرآن: جلال الدین سیوطی و آلوسی از پسر عمر چنین نقل كرده‌اند «و لا یقولون احدكم قد اخذت القرآن كله ما یدریه ما كله؟ قد ذهب منه قرآن كثیر و لكن لیقل قد اخذت ما ظهر منه» كسی از شما نگوید كل قرآن را گرفتم بلكه بگوید مقداری را كه ظاهر است گرفتم، چه می‌دانید كل قرآن چه قدر است؟ قطعاً بسیاری از آن نابود شده است[10].

2 ـ حذف سوره‌ای شبیه سوره توبه: زركشی در البرهان از صحیح مسلم از قول ابوموسی اشعری چنین نقل می‌كند: «انا نقرأ سورة نشبهها فی الطول و الشدة ببراءة فانسیتها غیرانی احفظ منها « لو كان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی واو یا و لا یملأ جوف ابن آدم الا التراب» و كنا نقرأ سوره نشبهها باحدی المسبحات فانسیتها غیر انی حفظت منها «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تقعلون فتكتب شهاده فی اعناقكم فتسألوه عنها یوم القیامه» یعنی ما سوره‌ای را كه در طول و شدت شبیه برائت (توبه) بود قرائت می‌كردیم من آن را فراموش كردم و فقط از آن این را حفظ دارم كه «ولو كان لابی» و سوره‌ای را شبیه یكی از مسبحات می‌خواندیم كه آنرا فراموش كردم، مگر این آیه «یا ایها الذین …»[11].

3ـ تحریف سورۀ احزاب و آیه رجم: زر بن جیش گوید: ابی ابن كعب پرسید: سورۀاحزاب را چند آیه می‌دانی؟ گفتم 72 یا 73 آیه، گفت معادل سوره بقره بود و ما در آن آیه رجم را قرائت می‌كردیم، پرسیدم آیه رجم كدام است؟ گفت: «اذا زنی الشیخ  والشیخه فارجموهما البته نكالا من الله والله عزیز حكیم[12]».

4ـ جلال الدین سیوطی روایات زیادی مبنی بر حذف سوره‌های حفد و فلع از قرآن آورده است[13].

5 ـ روایاتی كه دوسوم یا سه چهارم سورۀ توبه را محذوف می‌دانند[14].

ب) تحریف با زیاده:

 1ـ طبق نقل جلال الدین سیوطی ابن عباس و ابن مسعود معوذتین را جز قرآن نمی‌دانسته‌اند[15]. 2ـ طبق نقل ایت الله خوئی و دكتر محمدی از صحیح مسلم، سنن نسایی و مسند احمد، قتاده از انس بن مالك نقل می‌كند كه گفت: پشت پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  ابی بكر و عثمان نماز خوانده‌ام و از هیچ یك نشنیدم كه «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخوانند[16].

ج) تحریف به تغییر و تبدیل: ابن الخطیب سنی روایات زیادی از كتب معتبر اهل سنت در این مورد ذكر كرده است[17]. و مدعی شده است كه حجاج ابن یوسف سقفی 12 مورد تحریف به تغییر در آیات قرآن را انجام داده است[18].

توجه به این مطلب لازم است که نسخ تلاوت عین تحریف به نقصان است و بلكه بالاتر و زشت تر از آن است. زیرا نسخ تلاوت یا توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته یا توسط خلفاء بعد از او و وقوع توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  نیاز به اثبات دارد و با روایات واحده وحتی به اعتقاد شافعی و برخی دیگر از عامه با روایات متواتر نیز نمی توان آن‌را اثبات كرد و اگر توسط خلفاء بعد از پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته دقیقاً معنایش تحریف است[19] و با اسم عوض كردن واقعیت تغییر نمی‌كند و چون روایات دال بر تحریف را به جای رد، توجیه كرده‌اند قول به نسخ تلاوت بدتر از قول به تحریف می‌باشد و به همان ادله‌ای كه تحریف را مردود می شمارند ، نسخ تلاوت هم باطل است. و به همین جهت ابن الخطیب سنی شدیداً آن را غیر معقول می‌داند و قائلان آن را بی عقل و … معرفی می‌كند[20]. و طبق نقل استاد معرفت، شیخ محمد خضرمی در كتاب تاریخ التشریع الاسلامی، دكتر مصطفی زید در «النسخ فی القرآن الكریم» و دكتر حمد سعاد و … این نوع نسخ را قبول ندارند[21]. و علمای شیعه نیز این نوع نسخ را قبول ندارند و اگر برخی از آنان آن‌را ممكن دانسته‌اند مرادشان امكان ذاتی آن است نه امكان وقوعی آن و این در مقابل معتزله است كه امكان ذاتی آن را هم منكرند[22].

اما اینکه امام علی (ع) قرآن را جمع آوری کرده باشد دلیل بر کفر هیچ کسی نمی باشد، زیرا در زمان رسول خدا(ص) بسیاری از اصحاب رسول خدا برای جمع آوری قرآن همت گماشتند و یکی از آنان امام علی (ع) بود. این مطلب در کتابهای اهل سنت به وضوح منعکس شده است.

بر اساس دلائل نقلی فراوانی كه حتی در منابع اهل تسنن نیز آمده است، نخستین كسی كه بعد از رحلت جانسوز پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اقدام به جمع آوری قرآن كریم كرد و آن را تدوین و تنظیم نموده حضرت علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بود.

برخی از روایات اسلامی كه ثابت می كند حضرت علی ـ علیه السلام ـ قرآن كریم را بعد از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ جمع آوری كرد عبارتند از:

  1. ابن سیرین می گوید، علی ـ علیه السلام ـ فرمود:«وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردایم را جز برای نماز جمعه به دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم.»[23]
  2. محمد بن سیرین از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بیعت مردم با ابوبكر، علی بن ابی طالب در خانه نشست، به ابوبكر گزارش دادند كه او از بیعت با تو كراهت دارد، ابوبكر آن حضرت را خواست و گفت از بیعت با من سرباز زدی؟ علی ـ علیه السلام ـ فرمود: دیدم در كتاب خدا چیزهایی افزوده می شود، پس با خودم گفتم كه جز برای نماز ردا بر دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم. ابوبكر گفت: چه كار شایسته ای!

محمد بن سیرین می گوید: «از عكرمه پرسیدم آیا دیگران قرآن را به ترتیب نزول تألیف نمودند؟ وی پاسخ داد:«اگر جن و انس جمع گردند تا تألیفی مانند تألیف علی ابن ابی طالب داشته باشند،‌توانایی آن را نخواهند داشت.[24]

البته مصحفی كه امام علی ـ علیه السلام ـ تدوین و جمع كرد آن را به مردم ارائه كرد. ولی به دلائلی كه در جای خود بحث شده،‌ مورد پذیرش قرار نگرفت، و آن مصحف به عنوان ودیعۀ امامت بعد از حضرت علی ـ علیه السلام ـ به امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ یكی پس از دیگری رسیده است.

مصحف امام علی ـ علیه السلام ـ از نظر تعداد آیات، سوره ها و كلمات، هیچ تفاوتی با مصحف كنونی نداشت، تنها سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بودند و بر اساس قرائت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و شأن نزول آیات و سوره ها و نام افرادی كه آیات و سوره های در شأن آن ها بود ذكر شده بود و … .[25]

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

[1] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، 9/193، بيروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403 ق.

[2] . مستدرک الوسائل، 1/50.

[3] . مستدرک الوسائل، ج 1، ص 50 و 51.

[4] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، 12/107، قم، منشورات جامعه مدرسين، بي تا.

[5] . خويي، ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، ص 259، بيروت، دار الزهراء، 1395 ق.

[6] . کوراني عاملي، علي، تدوين القرآن، ص 46، دار القرآن الکريم، اول، 1418 ق.

[7] . بخاري، صحيح البخاري، شرح الكرماني، (بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم،140) ، ج 23. ص 214، مسلم بن الحجاج، النيشابوري ، صحيح مسلم، (بيروت، احياء التراث العربي، چاپ اول، 1375، هجري قمري) ج 3، ص 1317. الامام الحافظ، (ابوعبدالله، الحاكم النشابوري، (بيروت، دارالمعرفه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ، ج 4، ص 359- 360، جلال الدين، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، (قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، بي نوبت چاپ، 1404) ، ج 1، ص 104 ـ 106، ج 6، ص 420 ـ 422 و 416، احمد بن حنبل، مسند احمد، (بيروت، دار صادر. بي نوبت چاپ، بي‌تا) ج 1، ص 23، ج 2، ص 43، ج 5، ص 132 و 183، ج 2، ص 50 و … .

[8] . سيد محمود، آلوسي، روح المعاني، (مصر، اداره الطباعه المنيربه، چاپ دوم، بي‌تا) ، ج 1، ص 24، سطر 18.

[9] . محمد هادي معرفت، پيشين، ص 159 ـ 188.

[10] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، پيشين، ج 1، ص 106، الاتقان (دار بن كثير، چاپ دوم، 1414)، ص 717 ـ 718 ، سيد محمد آلوسي، پيشين، سطر 17.

[11] . زركشي، البرهان في علوم القرآن، ( بيروت، دارالفكر، بي نوبت چاپ، 1408) ج 2، ص 43 ـ 44.

[12] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الاتقان، پيشين، ص .

[13] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 420 ـ 422.

[14] . الدر المنثور، پيشين، ج 3، ص 208، مستدرك حاكم، پيشين، ج 2، ص 331.

[15] . الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 416.

[16] . آيت الله سيد ابولقاسم خوئي، البيان، پيشين، ص 443، دكتر فتح الله المحمدي، پيشين، ص 109.

[17] . ابن الخطيب، الفرقان، (بيروت، دارالكتاب العلميه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ص 41 ـ 52.

[18]  .  همان، ص 50 ـ 52.

[19]  . سيد ابولقاسم خوئي، پيشين، ص 205 ـ 206.

[20]  . ابن الخطيب، پيشين، ص 156 ـ 157.

[21]  .محمد هادي معرفت، پيشين، ص30.

[22]  . دكتر فتح الله محمدي، پيشين، ص 157، 201 و 205.

[23] . ر.ك، جلال الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، دمشق، دار ابن كثير، دارالعلوم الانساني، 1414 قمري،‌جلد 1، صفحه 183.

[24] . ر.ك، الاتقان، همان، تاريخ القرآن، همان،‌صفحه 48.

[25] . براي آگاهي بيشتر ر.ك،‌محمد هادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، 1378 شمسي.