شیعه شناسی » درباره شیعه » امتیازات شیعه » امامت »

کاوشى در احادیث مهدوى

اشاره:

عقیده به مهدویت از امور مسلّم و قطعى در تاریخ و کلام اسلامى است. جملگى مسلمانان اعم از شیعه و سنى به «مهدى موعود» باور دارند. در این شکى نیست. نقطه‏ التقا و اصطکاک بین دو مذهب شیعه و سنى در مورد «مهدویت» در تولّد آن حضرت است. اکثر عالمان اهل سنت و جماعت بر این باورند که «مهدى موعود» هنوز متولد نشده است، لیکن شیعه‏ امامیه مى‏ گوید: مهدى موعود فرزند امام حسن عسکرى(ع) است و او در سال ۲۵۵ هجرى در سامرا متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگى مى کند و روزى به امر خداوند ظهور خواهد کرد.

 

این که امام مهدی (عج) در سال ۲۵۵قمری متولد شده  سخن تمامى شیعیان امامیه است و بسیارى از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز این سخن را پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده ‏اند.

از جمله:

ـ ابوطالب کمال الدین محمد بن طلحه شافعى قرشى در کتاب «مطالب السؤول»؛

ـ على بن محمد ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمّه»؛

ـ شبلنجى در «نورالابصار»؛

ـ ابن حجر شافعى هیتمى مصرى در «الصواعق المحرقه»؛

ـ ابن خلکان در«وفیات الاعیان»؛

ـ محمد امین بغدادى در «سبائک الذهب»؛

ـ عبدالوهاب شعراوى شافعى مصرى در «الیواقیت و الجواهر فى بیان عقاید الاکابر»؛

ـ ابوالصلاح حلبى در «شذرات الذهب»؛

ـ شمس الدین ذهبى در «العبر فى خبر من غبر»؛

ـ گنجى شافعى در «کفایه الطالب»؛

ـ شمس الدین یوسف بن قزعلى بغدادى حنفى، معروف به سبط بن جوزى در کتاب «تذکره خواص الامه»؛

ـ محیى الدین ابن العربى در«الفتوحات المکیه»؛

ـ حافظ محمد بخارى، معروف به خواجه پارساى حنفى در «فصل الخطاب»؛

ـ حافظ محمد بن ابى الفوارس در «اربعین»؛

ـ عبدالحق دهلوى بخارى در «مناقب»؛

ـ سید جمال الدین عطاء اللَّه محدث در کتاب «روضه الاحباب»؛

ـ بلاذرى در «مسلسلات»؛

ـ شهاب الدین هندى، معروف به ملک العلماء در «هدایه السعداء»؛

ـ فضل بن روزبهان در شرح «الشمایل ترمذى»؛

ـ قندوزى بلخى در «ینابیع الموده»؛

ـ عبد الرحمان جامى در «نفحات»؛

ـ ابوالمعالى محمد سراج الدین رفاعى در «صحاح الاخبار فى نسب الساده الفاطمیه الاخیار»؛

ـ یوسف بن یحیى شافعى در «عقد الدرر فى ظهور المنتظر»؛

ـ شیخ عبداللَّه بن محمد مطیرى شافعى در «ریاض الزاهره».[۱]

بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام‌برده ‏اند که در کتاب‏هاى خویش ولادت امام مهدى (عج) را متذکر شده ‏اند.[۲]

مهدویت در اسلام

در زمره‏ باورهاى اسلامى، باور به مهدویت است. بحث مهدویت در دو عنوان «مهدویت عامه» و «مهدویت خاصه» دنبال مى‏ شود. مهدویت عامه، یعنى اثبات این که باور به ظهور «مهدى موعود» در زمره باورهاى اسلامى به شمار مى‏ آید.در اینجا سخن در اثبات این ادعا است که با توجه ‏به منابع معرفتى در اسلام به ظهور منجى بشریت یا «مهدى موعود» بشارت داده شده است.

مهدویت از منظر قرآن

در قرآن مهدویت در حول سه محور بیان شده است، بدین شرح:

۱. حکومت صالحان و وراثت زمین

قرآن مى‏ گوید:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ([۳]؛ «پس از تورات نوشته ‏ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى ‏برند».

خداوند بزرگ در این آیه با تأکید فراوان وعده داده است که در آینده، حکومت صالحان تحقق مى ‏یابد و بندگان صالح و شایسته خداوند وارثان زمین خواهند بود. در روایت آمده است که امام باقر(ع) فرمود: «هم اصحاب المهدى؛[۴] اینها یاران (امام) مهدى(عج) هستند.»

۲. ظهور حق و غلبه دین

قرآن مى‏ گوید:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ([۵]؛ «او کسى است که پیامبرش را با هدایت (و دلایل آشکار) و دین حق فرستاده است تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان‏ از آن ناخشنود باشند.»

این وعده خداوندى در پرتو حکومت امام مهدى (عج) محقق مى‏ شود.

امام صادق(ع) فرمود:

«وَاللَّه ما نزل تأویلها بعد، و لا ینزل تأویلها حتى یخرج القائم(عج) فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر باللَّه العظیم و لا مشرک بالامام الاّ کره خروجه حتى لو کان کافرٌ او مشرک فى بطن صخره قالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله؛[۶] به خدا سوگند، تأویل این آیه بعد از ظهور امام مهدى(عج) حاصل مى‏ شود. آن گاه که حضرت ظهور کند کافرى و مشرکى باقى نمى ‏ماند…»

فخر رازى در تفسیرش از« سدى» نقل مى‏ کند که این آیه مربوط به بعد از قیام مهدى است و در این زمان فردى باقى نمى‏ ماند، مگر اینکه به اسلام گرویده باشد.[۷]

۳. استخلاف

قرآن مى‏ گوید:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیئًا([۸]؛ «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده داده است که آنان را به یقین خلیفه‏ روى زمین گرداند؛ آن گونه که ‏به پیشینیان آنان خلافت بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده است پا بر جا و ریشه دار سازد، و بیم و ترس آنان را به آرامش و امنیت مبدل کند؛ آن چنان مى‏ شود که تنها مرا مى‏ پرستند و چیزى را شریک من قرار نخواهند داد.»

همان گونه که طبرسى در تفسیر این آیه بیان داشته است: از اهل بیت پیامبر(ص) روایت شده است که این آیه دربار‏ه مهدى از آل محمد(ص) است.[۹]

امام سجاد(ع) فرمود:

«هم واللَّه شیعتنا اهل البیت؛ یفعل اللَّه ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامّه و هو الذى قال رسول اللَّه(ص) لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى، اسمه اسمى، یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛[۱۰] به خدا سوگند آنان شیعیان اهل بیت پیامبرند، خداوند توسط اینها و به دست مهدى این امت این وعده را محقق مى‏ گرداند. همان مهدى‌اى که پیامبر(ص) فرمود:

اگر عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مردى از عترتم که اسم او اسم من است، بیاید و زمین را پر از عدل و قسط کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».

کوتاه سخن اینکه این امور سه گانه غلبه دین، وراثت زمین و استخلاف هنوز به طور کامل محقق نشده است. اینها در پرتو حکومت مهدى موعود محقق مى‏ گردد. این آیات قرآنى بدون اینکه نامى از مهدى موعود برده باشد، به حکومت و ظهور آن حضرت اشاره دارد.

مهدى در روایات

درباره‏ مهدى موعود، روایات منقول از پیامبر، عترت و صحابه به قدرى زیاد است که جاى هیچ گونه شک و تردیدى در آن باقى نمى ‏ماند. بسیارى از صحابه پیامبر(ص) از جمله «على بن ابى طالب»، «عثمان بن عفان»، «طلحه بن عبیداللَّه»، «عبدالرحمان بن عوف»، «عبداللَّه بن عباس»، «عمار بن یاسر»، «عبداللَّه بن مسعود»، «ابو سعید خدرى»، «عبداللَّه بن حارث»، «قره بن ایاس مزنى»، «حذیفه بن یمان»، «جابر بن عبداللَّه»، «جابر بن ماجد»، «عبداللَّه بن عمر»، «انس بن مالک»، «عمران بن حصین» و «امّ سلمه» روایات مربوط به مهدى موعود را از پیامبر(ص) نقل کرده ‏اند.[۱۱]

منصور على ناصف نویسنده کتاب «التاج الجامع للاصول» مى ‏نویسد:

«در میان همه دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر الزمان به طور یقین مردى از اهل بیت: ظاهر مى‏ شود که بر تمام کشورهاى اسلامى مسلّط مى‏ گردد، و همه مسلمانان از او پیروى مى ‏کرد ند و در میان آنها عدالت را اجرا مى‏ نماید و دین را تقویت مى‏ کند». سپس افزود: «احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر(ص) نقل کرده‏ اند و بزرگان محدثین مانند «ابى داوود»، «ترمذى»، «ابن ماجه»، «طبرانى»، «ابى یعلى»، «امام احمد» و «حاکم نیشابورى» آن را در کتاب‏هاى خود آورده ‏اند».[۱۲]

خلاصه آنکه اعتقاد به مهدویت از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از فرقه ‏ها و مذاهب اسلامى نمى ‏توانند آن را انکار کنند. جابر بن عبداللَّه انصارى مى‏ گوید:

پیامبر(ص) فرمود:

«من انکر خروج المهدى فقد کفر بما انزل على محمد؛[۱۳] هر که ظهور مهدى را انکار کند، اسلام را انکار کرده است.»

بنا به نوشته‏ مؤلف کتاب «منتخب ‏الاثر» بیش از ۶۵۷ روایت درباره مهدى موعود وارد شده است.[۱۴] اینک به برخى از آنها اشاره مى‏ شود:

پیامبر(ص) فرمود:

«ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلزال فیملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً[۱۵]؛ شما را بشارت مى دهم به مهدى که در امت من برانگیخته مى‏ شود. هنگامى که اختلافات و دگرگونى‏ ها در بین مردم فراوان شود، پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏ کند، همان گونه که پر از ظلم و جور گردید».

نیز فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً[۱۶]؛ اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را به قدرى طولانى می‌کند تا مردى از فرزندان من قیام نماید و دنیا را از عدل و قسط پر کند؛ همان گونه که با جور و ستم پر شده است».

در روایات پیامبر(ص) افزون بر بشارت به ظهور مهدى به برخى از ویژگى‏ هاى آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از جمله اینکه فرمود:

«مهدى از فرزندان فاطمه است»[۱۷]،

«اسم او اسم من است»[۱۸]،

«کنیه او کنیه من است»[۱۹].

افزون بر این بسیارى از ویژگى ‏هاى حضرت مهدى (عج) در روایات بیان شده است‏که این روایات در مهدویت خاصه بیان مى ‏شود.

ب) مهدویت خاصه

مهدویت خاصه به این معنا است که آن مهدى موعود و مورد بشارت پیامبر(ص) و جامه عمل پوشاننده به وعده ‏الهى در مورد «استخلاف»، «حکومت صالحان» و «ظهور حق و غلبه دین اسلام» که در قرآن اشاره شده است آن فرد، فرزند امام حسن عسکرى(ع) است. او در سال ۲۵۵ هجرى در «سامرا» متولد شد و اکنون از دیده ها پنهان است. و روزى به امر خداوندى ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و قسط پر می‌کند.

اینک در بحث مهدویت خاصه در پى اثبات این امر هستیم.

مبانى مهدویت خاصه

براى اثبات مهدویت خاصه بیان یک سرى امورى که به عنوان مبانى مهدویت خاصه مطرح است، ضرورى است. این مبانى بدین شرح است:

۱. ضرورت وجود امام

در زمره باورهاى دینى ما مسلمانان باور به «ضرورت وجود امام» در همه زمان‏ها است. این سخن، هم از راه عقل مدلّل و مبرهن مى‏ گردد و هم از راه نقل و روایت. عقل مى‏ گوید: نبوت و امامت یک فیض معنوى است، این فیض در میان امت‏هاى پیشین وجود داشت، تا رسید به زمان پیامبر اسلام(ص) . حال سخن در این است که آیا با رحلت نبى مکرم اسلام(ص) آن فیض معنوى قطع شد یا نه؟ اگر بگوییم: قطع شد، در این صورت این اشکال وجود دارد که چرا چنین فیضى را خداوند به امت‏هاى پیشین داد، ولى به امت اسلامى نداده است؛ مگر امت اسلامى از نظر استعداد و لیاقت از پیشینیان کم‏تر است؟! به طور قطع و یقین مى‏ گوییم: کم‏تر نیست، بلکه بالاتر است. پس چرا این فیض از امت اسلامى قطع گردید؟

پاسخ درست به این سؤال این است که این فیض قطع نشده است. شیعه امامیه مى گوید: بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) دوازده وجود نورانى و گوهر امامت؛ یعنى امامان معصوم، متصدیان این فیض بزرگ معنوى هستند، با این تفاوت که در زمان پیامبر(ص) ارتباط به صورت نبوت بود ولى بعد از پیامبر اسلام که خاتم پیامبران است و سلسله ‏پیامبران به پایان رسیده است، این فیض به صورتى دیگر مطرح است. وجود انسان کامل واسطه ‏فیض خداوندى است. فیض معنوى بعد از پیامبر از طریق وجود کامل امام برقرار است. امروزه آن واسطه ‏فیض، وجود مقدس امام مهدى (عج) مى‏باشد.

این برهان با روایاتى که مى‏ گویند: در هر عصرى باید امامى باشد و مسلمانان آن امام را باید بشناسند تا در زمره مسلمانان و دینداران قرار گیرند، تقویت مى‏ شود.

در احادیث نبوى با تعبیرات گوناگون آمده است که باید در هر زمان امامى باشد و بر مسلمانان امام‏ شناسى فرض است. فرمود:

«من مات بغیر امام مات میته جاهلیه؛[۲۰] هر که بمیرد بدون آنکه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».

نیز فرمود: «انّ الحجه لا یقوم للَّه على خلقه الاّ بامام حتى یعرف؛[۲۱] حجّت بر مردم برپا نمی ‏شود، مگر توسط امامى که آن گاه شناخته مى‏ شود».

امام على(ع) فرمود: «لا تخلو الارض من حجّه ظاهرٍ او خائف مغمور؛ [۲۲]زمین از حجت (و امام) خالى نمى‏شود، چه امامتش آشکار باشد و چه مخفى و مقهور».

۲. پذیرش روایات مربوط به امامان اثناعشر

روایات نبوى مربوط به ائمه اثناعشر مورد پذیرش همه مذاهب اسلامى است. شیعه و سنى این سخن را پذیرفته ‏اند که رسول گرامى اسلام(ص) بارها از دوازده امام بعد از خود سخن بر زبان جارى نمود و آن هم با الفاظ گوناگون.

آن حضرت گاه مى‏فرمود: بعد از من دوازده «امیر» هستند.[۲۳]

و گاهى از دوازده «نقیب» سخن به میان مى‏ آورد.[۲۴]

و گاهى دوازده «خلیفه» را مطرح مى‏ کرد.[۲۵]

و گاهى از واژه دوازده «وصى» بهره مى‏ گرفت.[۲۶]

و گاهى هم‏از دوازده «امام»،[۲۷]

دوازده «ولى»،[۲۸]

دوازده «قیم»[۲۹]

و یا دوازده «قائم»[۳۰] سخن مى‏ گفت .[۳۱]

از مجموع این تعبیرات یک نکته ‏استفاده ‏مى‏ شود وآن این ‏است که باید بعد از پیامبر دوازده شخصیت متعالى و برگزیده مسئولیت امامت و رهبرى‏ دینى و سیاسى امت اسلامى را برعهده گیرند و این دوازده شخصیت پیوسته و پشت سر هم تا پایان عمر جهان و «أشراط ساعت» وجود دارند.

۳. پذیرش امامت امامان اثناعشراز طریق نصب

بعد از پذیرش امامت عامه، پذیرش امامت خاصه در مهدویت نقش دارد؛ یعنى قبل از اینکه به مهدى موعودى ـ که شیعه او را فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى‏داند ـ باور داشته باشیم، باید به امامت امامان اهل البیت؛ ـ یعنى امام على‏(ع)، امام حسن‏(ع)، امام حسین(ع)، امام على بن الحسین‏(ع)، امام محمد بن على‏(ع)، امام جعفر بن محمد(ع)، امام موسى بن جعفر(ع)، امام على بن موسى‏(ع)، امام محمد بن على جواد(ع)، امام على بن محمد هادى‏(ع) و امام حسن بن على عسکرى‏(ع) ـ به ترتیب پذیرا باشیم.

نیز باید بپذیریم که این امامان اهل بیت از طریق نصب و جعل الهى و با اعلان و بیان پیامبر(ص) به امامت منصوب شدند.

آخرین گوهر امامت فرزند امام حسن عسکرى(ع) محمد بن حسن المهدى (عج) مى‏باشد.

پیامبر(ص) در آغاز دعوت همگانى، آن گاه که از سوى خداى بزرگ مأموریت یافت و خویشاوندان خویش را در یک جلسه به اسلام دعوت کرد و در این دعوت امام على(ع) به دعوت رسول خدا لبیک گفت، پیامبر(ص) امامت على(ع)‏را براى زمان بعد از خود مطرح کرد و در طول بیست سال بعد از آن بارها از امامت حضرت على‏(ع)‏خبر داد.

حضرت آخرین سال زندگی‌اش بعد از حجهالوداع فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه؛[۳۲] هر که من مولاى اویم، پس از من على مولاى اوست».

نیز آن گاه که آیه ‏ولایت[۳۳] نازل شد پیامبر فرمود: «هم خلفایى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى، اولهم على بن ابى طالب ثم الحسن، ثم الحسین ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على… ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم سمیى و کنیى حجه اللَّه فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على[۳۴]؛ اى جابر! آنان جانشینان من هستند، و بعد از من پیشوایان مسلمانان‌اند؛ اولین آنان على بن ابى طالب، پس از آن به ترتیب حسن، حسین، على بن حسین، محمدبن على…، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على مى ‏باشند، سپس کسی که همنام و هم کنیه من و باقى‏ مانده خدا در بین بندگانش ، پسر حسن بن على(عسکرى)امام و پیشواى مسلمانان است .»

۴. پذیرش روایات غیبت و ویژگى‏ هاى امام مهدى (عج)

یکى دیگر از مبانى پذیرش مهدویت، پذیرش روایات مربوط به غیبت امام مهدى (عج) است. از زمان پیامبر(ص) به بعد هر یک از بزرگان آن خاندان به نوبت از ولادت، ویژگى‏ ها، غیبت و ظهور امام مهدى (عج) از پیش خبر داده‏ اند.

در روایت جابر که بیان شد، پیامبر فرمود: بعد از حسن بن على (امام عسکرى(ع) )پسرش امام است. اسمش، اسم من است و کنیه ‏اش، کنیه من است. او کسى است که خداوند به دست او مشارق و مغارب زمین را مى‏ گشاید. او کسى است که از اولیائش غایب مى‏ شود، غیبت او به قدرى طولانى است که بسیارى مردّد مى‏ شوند. تنها قلب‏هاى امتحان شده، به آن ثابت و پایدار مى‏ مانند.[۳۵]

به نوشته مؤلّف کتاب «منتخب الاثر» فراوانى و گستردگى روایات مربوط به مهدى موعود و ویژگى‏ هاى آن حضرت و اینکه او از دیده‏ ها پنهان مى‏ شود، بدین شرح است:

ـ در ۵۸ روایت آمده است که امامان دوازده نفرند و اوّل آنان على و آخر آنان مهدى (عج) است.

ـ در ۶۵۷ روایت به ظهور حضرت مهدى بشارت داده شده است.

ـ در ۴۸ روایت آمده است که مى‏ گوید: نام و کنیه حضرت مهدى، همان نام و کنیه پیامبر(ص) است.

ـ در ۲۱۴ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان امیرمؤمنان على‏(ع) است.

ـ در ۱۹۲ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان فاطمه زهرا(س) است.

ـ در ۱۸۵ روایت متذکر شده است که مهدى موعود از فرزندان امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۴۸ روایت بیان شده است که مهدى موعود نهمین فرزند امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۸۵ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان امام زین العابدین، على بن الحسین‏(ع) است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام محمد باقر(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام جعفر صادق(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۱ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است.

ـ در ۹۵ روایت متذکر شده است که امام مهدى چهارمین فرزند امام رضا(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت آمده است که حضرت مهدى سومین فرزند امام جواد(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت بیان شده است که مهدى موعود از فرزندان امام هادى(ع) است.

ـ در ۱۴۶ روایت آمده است که امام مهدى(ع) فرزند امام حسن عسکرى‏(ع) است.

ـ در ۱۴۷ روایت آمده است که نام پدر امام مهدى(ع) حسن است.

ـ در ۱۲۳ روایت آمده است که امام مهدى جهان را پر از عدل و داد مى‏گرداند.

ـ در ۹۱ روایت آمده است که غیبت امام مهدى (عج) طولانى است.

ـ در ۳۱۸ روایت آمده است که عمر امام مهدى طولانى است.

ـ در ۴۷ روایت آمده است که دین اسلام به وسیله امام مهدى جهانى مى‏ شود و وعده ‏استخلاف صالحان تحقق مى ‏یابد.

ـ در ۱۳۶ روایت آمده است که امام مهدى دوازدهمین و آخرین امام است.

ـ در ۱۰ روایت آمده است که امام مهدى دو غیبت دارد:غیبت صغرا و غیبت کبرا.

ـ در ۱۴ روایت آمده است که ولادتش مخفى است.

ـ در ۲ روایت آمده است که اگر از فرزندان پیامبر نام‏هاى محمد، على، حسن پیوسته بیایند، چهارمین آن قائم و مهدى موعود است.[۳۶]

موضع‌گیرى خصمانه حاکمان عباسى

برخورد حاکمان عباسى با امامان(ع) متفاوت بود؛ گاهى ظلم آنان محدود بود و گاهى تشدید مى‏ شد. گاهى حاکمان عباسى با آنان از در دوستى وارد مى‏ شدند و گاهى در نهایت شدت و دشمنى رفتار مى‏ کردند.

بعد از جریان ولایتعهدى امام هشتم(ع) و شهادت آن حضرت، عباسیان عرصه را بر امامان تنگ کردند. فشار آنان پیوسته مضاعف مى‏شد و آنان امامان را در سنین پایین به شهادت می‌رساندند: امام جواد(ع) را در ۲۵ سالگى، امام هادى(ع) را در ۴۱ سالگى و امام عسکرى(ع) را در ۲۸ سالگى به شهادت رساندند. این پدیده از تشدید فشارها و صدمات وارد بر امامان(ع) حکایت مى‏ کند.

از هنگامى که متوکل عباسى حکومت را در دست گرفت، سیاست ضد علوى تشدید شد. در این دوره، سادات بنى على، به ویژه سادات بنى فاطمه از هر دوره دیگر بیشتر در تنگنا بودند. متوکل، امام هادى(ع) را به مقر خلافت، (سامرا) فرا خواند و حضرت را از نزدیک تحت نظر قرار داد و به ‏دستور او مأمورانش با شدّت تمام ملاقاتى‏هاى حضرت را کنترل مى‏ کردند.

در زمان امام عسکرى(ع) این محدودیت بیشتر شد.

این فزونى محدودیت و اعمال فشار به دو دلیل ‏انجام مى‏ شد:

یکى اینکه در این زمان شیعیان از رشد کمّى قابل توجهی برخوردار و در منطقه عراق به یک قدرت بزرگ تبدیل شده بودند که حکومت را حق مسلم امامان(ع) مى‏ دانستند و خلافت عباسیان را نامشروع معرفى مى‏ کردند. اینها در پى فرصت بودند تا با حاکمان عباسى به نبرد برخیزند. این ‏امر سبب شد که عباسیان فشار را بر شیعیان و به ویژه بر رهبرانشان بیافزایند.

دوّم اینکه طبق اخبارى که از سوى پیامبر(ص) و اهل بیتش منتشر شده است، عباسیان مى‏ دانستند مهدى موعود نابود کننده حکومت‏هاى فاسد و خودکامه، از نسل امام حسن عسکرى(ع) است. به همین جهت آنان پیوسته حضرت و خانواده ‏اش را تحت نظر داشتند، تا شاید بتوانند آن فرزند را به چنگ آورند و او را به قتل برسانند. (همانند تلاش بیهوده فرعونیان براى نابودى موسى‏(ع).

امام عسکرى(ع) به منظور مقابله با این سیاست خطرناک عباسیان، کوشید تا پیروانش بیش از پیش به تقیه و رازدارى و پنهانکارى رو آورند و خود نیز به بستگانش دستور دادکه ولادت امام مهدى (عج) را افشا نکنند تا دشمن نتواند به هدف شوم خویش نایل شود.این کار اگر چه ‏نقشه شوم عباسیان را خنثى کرد، ولى به ناچار مشکلاتى را براى شیعیان پدید آورد.

پی‌نوشت:

۱ . ر.ک: الزام الناصب، على یزدى حائرى، ج ۱، ص۳۲۱ تا ۳۴۰؛ دادگستر جهان، ابراهیم امینى، ص ۱۱۸ تا۱۲۰.

۲ . مهدى منتظر در نهج البلاغه، مهدى فقیه ایمانى، ص ۲۳-۳۹؛ سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص۶۶۷.

۳ . انبیاء/ ۱۰۵.

۴ . بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۲۶.

۵ . توبه/۳۳.

۶ . ینابیع الموده، قندوزى حنفى، ص ۴۲۳.

۷ . تفسیر کبیر،فخر رازى ، ج ۱۶، ص۴۰.

۸ . نور/۵۵.

۹ . مجمع البیان، طبرسى، ج ۷، ص ۱۵۲.

۱۰ . همان ج ۷ ، ص۱۵۲ ؛ البرهان فى تفسیر القرآن، ج۷، ص ۱۲۳.

۱۱ . پیام قرآن، ج ۹، ص ۴۲۲.

۱۲ . التاج ، ج۵، ص۳۴۱؛ نقل از همان، ص۴۲۸.

۱۳ . ینابیع الموده، ص ۴۴۷.

۱۴ . منتخب الاثر، لطف اللَّه صافى، ص ۱۹۱ به بعد.

۱۵ . مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۷.

۱۶ . همان، ص۱۷.

۱۷ . سنن ابى داود، ج ۲، ص ۲۰۷.

۱۸ . سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۶.

۱۹ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۵.

۲۰ . مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۹۶ و ج۲، ص ۸۳ و ۹۳؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۸.

۲۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۱۳۵.

۲۲ . نهج البلاغه، کلمات حکمت شماره ۱۴۷.

۲۳ . صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۶۵.

۲۴ . فتح البارى، ج ۱۶، ص ۳۳۹.

۲۵ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۸.

۲۶ . معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۴۷.

۲۷ . بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۶۱.

۲۸ . شرح نووى بر صحیح مسلم، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۲۹ . کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۲۷.

۳۰ . همان.

۳۱ . اقتباس از معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۳۴ ـ ۵۴۱.

۳۲ . تاریخ دمشق ،ابن عساکر، ج۱،ص۳۶۶.

۳۳ . مائده/۵۵.

۳۴ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۴ و ۴۹۵.

۳۵ . همان، ص ۴۹۵.

۳۶ . منتخب الاثر، ص۲۳ ـ ۲۶.

منبع :فصلنامه کوثر ـ شماره ۷۴ ـ تابستان ۱۳۸۷

حسن عاشورى لنگرودى