چگونگى پوشش مسلمانان‏

 سيد مهدى موسوى كاشمرى‏

پوشش شاهكار خلقت‏

يكى از شاهكارهاى آفرينش مسئله پوشش است كه همه گياهان و جانداران از آن برخوردارند اين پوشش در مورد نباتات و محصولات آن بيشتر به منظور محافظت در برابر صدمات بيرونى و در مورد حيوانات علاوه بر آن براى نگه‏دارى آنها در برابر سرما و گرماى شديد است.

افزون بر آنچه ياد شد، پوشش موجودات صحنه‏اى براى جلوه‏گرى‏هاى طبيعت نيز هست. و تنوع رنگ‏ها و زيبايى‏هاى گوناگون و بى‏شمار پديده‏ها، بر سطح همين پوشش‏ها نقش مى‏بندند و به موجودات امكان خودنمايى و جلوه‏گرى مى‏دهند.

انسان هرچند از بخشى از اين لباس بهره‏مند است، ولى همسان ساير جانداران از بخشى ديگر از آن برخوردار نيست. و لذا او را «بشر» ناميده‏اند.(1)

اين محروميت، شايد از آن روست كه انسان با استفاده از نيروى قوى و بى‏بديل عقل تهيه و آماده‏سازى آن را خود برعهده گيرد. و پوشش مناسب و مورد نياز بدن خود را فراهم سازد.

منبع اين فراهم‏سازى نيز در طبيعت بر اندام حيوانات و گياهان قرار داده شده است. بى‏ترديد روى آورى انسان به تأمين اين بخش از نياز خود، اشتغال‏هاى خوب و سالمى براى او رقم زده است. از اقدام براى شكار حيوانات مناسب و يا گياهان پوشش‏دهنده، تا آماده‏سازى نخستين آن تا رنگ‏آميزى و بافتن و دوختن و سپس وارد شدن به بازار تجارت و مانند آن بخش عظيمى از اشتغال سالم انسان را بر محور خود گردآورده است و به همگرايى و حيات جمعى او مدد رسانده است.

قرآن كريم مى‏فرمايد: «يا بنى آدم قد أنزلنا عليكم لباسا يوارى سوآتكم و ريشا و لباس التقوى ذالك خير ذالك من آيات‏اللَّه لعلهم يذّكَرون؛ اين فرزندان آدم؛ لباس براى شما فرستاديم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست. اما لباس پرهيزكارى بهتر است اينها (همه) از نشانه‏هاى خداوند است تا شايد بندگان او يادآور (نعمت هايش) شوند.»(2)

مقصود از، «فرود آوردن» تكوينى است و بديهى است كه اين لباس در طبيعت به گونه آماده قرار داده نشده است، بلكه مواد اوّلى آن در طبيعت وجود دارد كه بايد با اقدام و تلاش انسان به فعليت درآيد.

در اين آيه دو فايده از لباس يادآور شده است: 1- پوشاندن اعضايى از بدن كه برهنه بودن آن ناخوشايند انسان است؛ 2- خودآرايى و زينت.

و باز مى‏فرمايد: «واللَّه جعل لكم ممّا خلق ظلالاً و جعل لكم من الجيال أكنانا و جعل لكم سرابيل تقيكم الحرّ و سرابيل تقيكم بأسكم كذالك يتّم نعمته عليكم لعلّكم تسلمون؛ و (نيز) خداوند از آنچه آفريده است، سايه‏هايى براى شما قرار داده و از كوه‏ها پناهگاه‏هايى برايتان قرار داد و براى شما پيراهن‏هايى آفريد كه شما را از گرما (و سرما) نگه مى‏دارد و پيراهن‏هايى كه هنگام جنگ حافظ شما است، اينگونه نعمت‏هايش را به شما كامل مى‏كند شايد تسليم فرمان او شويد.»(3)

در اين آيه نيز به برخى ديگر از ويژگى‏هاى لباس اشاره گرديده است:

1- نگه‏دارى بدن در برابر گرما و سرما؛

2- محافظت از آن در قبال آسيب‏هايى كه در صحنه نبرد از سوى دشمن متوجه انسان مى‏شود.

بنابراين لباس مطلوب آن است كه به تناسب موقعيت‏ها، اهداف بالا را براى انسان تأمين كند و امنيت خاطر را برايش نسبت به تهاجم و آسيب‏هاى فراروى او از سوى دشمن جسم و روح او فراهم آورد.

از اين رو ممكن است، انسان در خصوص پوشش خود دچار انحراف‏هايى شود كه توجه بدان در سالم‏سازى معنوى و بهداشت اخلاقى جامعه بسيار تأثيرگذار است:

1- خودنمايى و جلف‏گرايى‏

چنانكه اشارت رفت از ويژگى‏هاى لباس، پوشاندن اعضايى از بدن است كه به هر دليلى نمى‏خواهد آن را در معرض نمايش و ديد ديگران قرار دهد. يكى از اين دلايل رعايت شئون اخلاقى جامعه و دستورات دينى است. و لذا بدين منظور، لازم است پوشش به گونه‏اى باشد كه اين هدف را تأمين كند و اين چگونگى به تناسب مورد پوشش متفاوت است.

در مورد رعايت مسائل دينى و اخلاقى آنچه ناروا و ناپسنديده است، جلوه‏گرى و نمايش دادن اندام به گونه تحريك‏آميز است. بنابراين اگر نوع لباس نتواند از كار يادشده مانع گردد و در جهت اين مقصود به كار افتد، اثر مطلوب بر آن بار نگرديده و خواسته قانونگذار دين و اخلاق به دست نيامده است.

بى‏شك پوشيدن لباس تنگ و چسبان به صورتى كه برآمدگى‏ها و مواضع حساس بدن را برجسته و نمايان سازد و نظر مردان را به خود جلب كند اين چنين است در بيان چگونگى پوشش زنان در دوره آخرالزمان از رسول خدا(ص) گزارش شده است كه: «.. كاسيات عاريات» پوشيده و (در عين حال) برهنه‏اند.(4)

مقصود از اين جمله همچنان كه ممكن است لباس‏هاى نازك و بدن‏نما باشد، به نظر مى‏رسد پوشش جلف و چسبان را نيز شامل است و شايد اين معنا از معناى پيش قويتر هم باشد، زيرا مفهوم «كاسيات» زن‏هاى پوشش‏دارنده است، در صورتى كه لباس بدن‏نما پوشش به حساب نمى‏آيند و اين در حقيقت اشاره به نوعى لباس است كه در عين حال كه پوست بدن را پوشش مى‏دهد، كافى براى ستر نيست و به گونه‏اى عريان تنى شمرده مى‏شود.

جلف‏پوش، گذشته از جنبه اخلاقى آن به لحاظ بهداشت جسمى نيز زيان‏آور است.

«… فشار لباس بر پوست، همان ناحيه را تحريك و مستعد ابتلا به بيمارى‏هاى پوستى مى‏نمايد گردش خون را زيان مى‏رساند در لباس‏هاى تنگ، تهويه و تعريق و تبخير به خوبى انجام نمى‏گيرد.»(5)

2- لباس بيگانه‏

بيگانه در اصطلاح جغرافيايى سياسى به كسى گفته مى‏شود كه تابعيت سياسى و سرزمين كشور ديگرى را داشته باشد. در اين اصطلاح، مرزدارى به معناى استحكام و نفوذناپذير نگه داشتن. حدود ارضى و پاسدارى از تجاوز قوا و حتى ورود غيرقانونى اتباع عادى كشورى به كشور ديگر است.

در حوزه اصطلاح دينى، بيگانه پيش از آنكه حامل معناى جغرافيايى و سياسى باشد بار فرهنگى و اعتقادى دارد. در اين اصطلاح، بيگانه كسى است كه مرام و باورها و راه و روشش با آموزه‏هاى دين همخوانى نداشته باشد و با آن در تعارض باشد.

مرزدارى در اين حوزه نيز متناسب با معنايى كه از بيگانه مى‏شود به پاسدارى از هويت دينى و جلوگيرى از نفوذ فرهنگى بيگانگان در منطقه فكرى و ايمانى مسلمانان است.

صد البته روشن است، آنچه ذكر شد به معناى عدم تعامل و داد و ستد فكرى، منطقى و علمى نيست، بلكه اساساً شالوده دين بر گفتمان علمى و برهانى استوار است و همواره آيات قرآنى مخالفان خود را به هماوردى و عرضه و داشتن‏هاى عقلانى و برهانى خود مى‏طلبد.

آنچه از ديدگاه دين، حوزه ممنوعه است، تأثيرپذيرى عاطفى و خارج از مدار و ملاك‏هاى عقلانى و پيروى بى‏منطق از شيوه‏ها و عرضه‏هاى دشمنان دين است.

بى‏گمان، بيگانگان فكرى و اعتقادى جامعه اسلامى كه خود را از گفتمان علمى و منطقى با پيروان مكتب اسلام ناتوان و درمانده مى‏يابند، درصدند تا از گذرگاه عواطف و نمايش موفقيت‏هاى ظاهرى و جلوه‏گرى‏هاى خود، موقعيت خود را در ديدگاه بخشى از ملت‏هاى اسلامى، برجسته و ممتاز بنمايانند و به ويژه جوانان را – كه از تجربه، اطلاعات و برآورد كافى از ميزان توانمندى‏هاى خود و ضعف، فساد و نيت سوء و بدخواهانه بيگانه را ندارند به سوى خود بكشانند. تشويق و تبليغ آنان به همانندسازى با آنها در كيفيت پوشش، آرايش ظاهرى، نوع سخن گفتن، رفتار اجتماعى و برخوردها، رفته رفته احساسات، نگرشى به زندگى و كيفيت ارضاى غرايز و تمايلات آنان را متمايل به خود سازند و با نفوذ در اين حوزه، پس از مدتى مهار فكر، تعقلات و مبانى دينى آنان را نيز در تسخير خود درآورند.

اين خطرى است كه همواره و از ديرباز مورد توجه عالمان دين و مربيان اخلاقى بوده. و جامعه ايمانى را از آن بازداشته‏اند.

با سندهاى متعدد و معتبر از حضرت صادق(ع) گزارش شده است كه فرمود:

«اوحى‏اللَّه إلى نبى من الانبياء أن قل لقومك لاتلبسوا لباس أعدائى و لاتطعموا مطاعم أعدائى و لاتشاكلوا بماشاكل أعدائى فتكونوا اعدائى كماهم أعدائى؛

خداوند به يكى از پيامبران خود وحى فرستاد كه به امت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشيد و غذاى آنان را نخوريد و خود را همشكل آنها نسازيد پس – اگر چنين كنيد – همچون آنان دشمنان من خواهيد بود.»(6)

قسمت پايانى حديث ممكن است بدين معنا باشد كه اگر اينگونه ظاهر شويد محكوم به حكم آنان خواهيد بود و از آنها شمرده خواهيد شد، هرچند در واقع از آنها نباشيد.و احتمال ديگر اشاره به همان نكته ياد شده است كه همسان شدن با بيگانگان در آرايش ظاهرى و نوع رفتار، رفته رفته منطقه نفوذ آنان را به حوزه اعتقاد و باورهاى دينى نيز گسترش داده و پس از مدتى آگاهانه و يا ناخودآگاه انسان خود باخته از همه چيز خود دست شسته و مرام و باورهاى آنان را مبناى فكرى خود قرار مى‏دهد.

امروز در جامعه ما برخى از جوانان كم اطلاع كه چنين گرايشاتى دارند و به راحتى به اردوگاه فكرى و اعتقادى بيگانه روى مى‏آورند از همين طيف و از همين دست افرادند. ايشان نه راه‏يافته‏گان وادى عقل ومنطق بلكه خودباختگانى هستند كه بر اثر جهل به مبانى ارزشى و دينى خود، سال‏ها دل در گرو بيگانه داشتند و او را كعبه آمال خود پنداشته‏اند.

3- لباس شهرت‏

شهرت به طور كلى چندگونه است:

1- ناخواسته و خوب، و آن شهرتى است كه انسان بر اثر داشتن، صفات و كمالات عالى انسانى به طور طبيعى و قهرى به دست مى‏آورد، بى‏آنكه در جهت آن انديشه‏اى خود راه دهد. كه نمونه اعلاى آن پيامبران، و امامان(ع)اند.

2- خواسته و خوب، و آن اشتهارى است كه كسى به واسطه اهداف مقدس و مصلحانه‏اى كه دارد و رسيدن به آن اهداف را جز از راه شناساندن خود به مردم ميسر نمى‏بيند آن را دنبال كند.

3- ناخواسته و مباح، شهرتى كه براساس وجود عيب و كمبود جسمى و طبيعى براى انسان پديد مى‏آيد.

4- خواسته و مكروه، و آن در صورتى است كه اصل اشتهار بين مردم براى كسى هدف باشد، هرچند با كارهاى حلال و چشمگير و انگيزه او در اين راه صرفاً لذت‏جويى و ارضاى هوس باشد. و اين ناخوشايند بودن، اقتضاى ارزشى بودن نظام اخلاقى اسلام است.

5 – ناخواسته و بد، و آن گونه‏اى است كه انسان براثر داشتن صفات بد داراى آن شود هرچند در اين راه و بدين منظور بدى نكند، بلكه به اقتضاى طبيعت پست و ارضاى تمايلات نفس خود چنين كند. البته مقصود از ناخواسته در اين قسمت و نيز قسمت نخست، دنبال نكردن است نه ناخوشايند بودن.

6- خواسته و بد، و اين خود بر دو گونه است.

الف: دنبال كردن آن با كارهاى نامشروع نامعقول.

ب: دست‏يازى به آن از طريق آرايه و چگونگى لباس و پوشش.

و اين همان چيزى است كه در روايات از آن به «لباس شهرت» ياد شده و از آن سرزنش شده و بسيارى از فقها آن را حرام دانسته‏اند.(7)

آيت‏اللَّه سيد محسن حكيم(ره) حرمت آن را از روايات استظهار كرده و از صاحب رياض و مفتاح الكرامة نقل كرده كه در اين مسئله مخالفى وجود ندارد.(8)

برخى روايات در اين‏باره اين چنين است:

1- در روايتى معتبر امام صادق(ع) فرمودند:

«اِنّ‏اللَّه يبغض شهرة اللباس؛ خداوند شهرت پديد آمده از لباس را دشمن دارد.»(9)

2- و نيز از همان حضرت گزارش شده است: «كفى بالمرء خزيا أن يلبس ثوباً يشهّره أو يركب دابه تشهره؛ براى خوارى شخص همين بس كه جامه‏اى بپوشد يا بر مركبى بنشيند كه او را انگشت‏نما سازد.»(10)

3- و نيز همان بزرگوار از امير مؤمنان (ع) نقل مى‏كند: «نهانى رسول‏اللَّه(ص) عن لبس يثاب الشهرة؛ پيامبر گرامى(ص) مرا از پوشيدن لباس شهرت بازداشت.»(11)

انسان با پوشيدن لباس شهرت، نگاه‏هاى مردم را متوجه خويش مى‏كند و شخصيت خود را باخته و گم مى‏كند. امواج مسموم رها شده از ديده‏هاى مردم كه از روى تمسخر، شگفتى و يا حسرت به انسان مى‏نگرند، روح و قلب او را نشانه گرفته و به آن آسيب جدى مى‏رساند.

از اين روايات چند نكته استفاده مى‏شود:

1- ملاك در لباس شهرت، پوششى است كه انسان را انگشت‏نما كند، همچون ژنده‏پوشى، لباس بسيار گرانقيمت فراتر از شأن و موقعيت اجتماعى انسان، رنگ يا كيفيت دوخت و مانند آن.(12)

2- مطابق روايت دوم از روايات ياد شده، ناپسنديده بودن اين كار منحصر در نوع پوشش نيست، كه وسيله سوارى و حتى رفتار و گفتار انسان نيز مى‏تواند چنين وضعيتى را براى انسان پيش آورد.

3- پوشيدن لباس فرم، شهرت به حساب نمى‏آيد، زيرا اين لباس معرف موقعيت شغلى و وظيفه كارى انسان است، در صورتى كه لباس شهرت نوع پوششى است كه نظرها را تنها به خود جلب كرده و انسان را كانون نگاه‏هاى مردم كند.

4- پوشش جنس مخالف‏

از بايسته‏هاى پوشش در نظام اخلاقى و رفتارى اسلام، رعايت نوع لباس مناسب با جنسيت خود است.

از حضرت على(ع) نقل شده است: «سمعت رسول‏اللَّه(ص) يقول: لعن‏اللَّه المتشبيهن من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال؛ شنيدم كه رسول خدا(ص) فرمود: نفرين خداوند بر مردان خود مانندكننده به زنان و زنان خود مانند كننده به مردان باد!.»(13)

فراز نخست حديث به صورت ماضى استمرارى است و برابر آن اين نفرين مكرر از پيامبر خدا (ص) صدور يافته و نشان‏دهنده حساسيت آن حضرت نسبت به اين كار و زشتى بسيار آن است.

در اين باره روايات متعدد ديگرى نيز در دست است(14) و بسيارى از فقها، براساس آن به حرام بودن آن فتوا داده‏اند.(15)

برخى از فقيهان بزرگ آن چنان كه از ظاهر فتواشان پيداست پوشيدن هريك از زن و مرد لباس ويژه ديگرى را به هر صورت حرام دانسته‏اند(16) ولى به نظر مى‏رسد همان گونه كه برخى ديگر گفته‏اند،(17) پوشيدنى اين چنين است كه مرد و زن را از ظاهر زنانگى يا مردانگى خود خارج كند و شبيه‏سازى هريك به ديگرى محقق شود، ولى اگر اين كار با هدف ديگرى همچون نمايش كوتاه و يا پوشيدن دمپايى زنانه براى مرد و بالعكس در درون منزل اشكالى ندارد. و دليل آن هم اين است كه عنوانى كه در روايات مورد تحريم واقع شده است «تشبّه» و مانند آن است و اين در حقيقت كار كسانى است كه به قصد زن‏نمايى و آرايه زنانه در اجتماع ظاهر مى‏شوند. آن كسى كه به ويژه براى مدتى كوتاه به جهت اهدافى همچون پيش گفته لباس جنس مخالف مى‏پوشد هرچند به شكل او درآمده و شبيه او شده، ولى اين شباهت را براى آرايش، تظاهر و بيرون‏نمايى خود انجام نداده است. آنچه گفتيم ظهور دليل است، و برفرض كه اين ظهور مورد ترديد باشد و دليل از اين جهت اجمال داشته باشد، قدر يقينى آن همان است كه ياد شد و علاوه بر آن مشكوك و مورد جريان اصل برائت و عدم حرمت است.

5 – خروج از دايره اعتدال‏

خداوند خود جميل است و جمال را دوست دارد، و بدين جهت آنها را كه خود و ديگران را از زينت‏هاى الهى محروم مى‏كنند، توبيخ كرده(18) و پيامبران بزرگ و كتاب‏هاى آسمانى را فرستاده تا آدميان، نه تنها از نظر صورت باطنى و روحى به بهترين وجه تربيت شوند؛ بلكه بهداشت و زيبايى ظاهرى خويش را نيز رعايت كنند.

عنايت و توجه به اين اصل مهم اسلامى، اضافه بر اينكه خود نوعى هماهنگى و همسويى با اصل آفرينش است، اثرهاى مثبت و بسيار مهمى بر تحكيم پيوندهاى اجتماعى دارد. از اين رو خداوند دستور مى‏دهد، تا مؤمنان هنگام رفتن به مساجد – كه محل اجتماع مردم براى عبادت است – خود را بيارايند و با وضع نامرتب و آلوده پا در محيط پاك مسجد نگذارند،(19) امين الاسلام طبرسى(ره) از تفسير عياشى نقل مى‏كند:

«حضرت امام مجتبى(ع) هرگاه براى برپايى نماز آماده مى‏شد، بهترين لباس خويش را مى‏پوشيد. وقتى اطرافيان آن حضرت علت آن را جويا شدند، در پاسخ فرمود: «اِنّ‏اللَّه جميل و يحبّ الجمال فأتجمل لربّى و هو يقول خذوا زينتكم عند كل مسجد فَأُحِبُّ أن اَلْبَسَ اَجْود ثيابى؛ خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد و من خودم را براى پروردگارم زينت مى‏كنم، زيرا فرموده است: «وقت رفتن به مسجد خود را زينت كنيد» و من دوست دارم نيكوترين لباسم را بپوشم.»(20)

در سيره پيامبر گرامى(ص) گزارش شده است:

«آن حضرت خود را همواره در آيينه مى‏نگريستند و موى سر خويش را شانه مى‏زد و آن را تسويه مى‏نمود و چه بسا در آب زلال نگاه مى‏كرد و موهاى خود را مرتب مى‏فرمود. و آن حضرت علاوه بر خودپردازى كه درون خانه داشت، آن را براى ياران و محيط بيرون نيز انجام مى‏داد و مى‏فرمود: «انّ الله يحبّ من عبده إذا خرج إلى اخوانه ان يتهيّا لهم؛ خداوند دوست دارد هرگاه بنده‏اش قصد دارد به سوى برادران دينى‏اش بيرون رود خود را آماده كند و بيارايد.»(21)

در اين گزارش، علاوه بر اينكه سيره نبى گرامى مبنى بر رعايت زينت ظاهر بين اجتماع بيان شده، بر ضرورت رعايت زيبايى در محيط منزل براى تحكيم پيوندهاى خانوادگى نيز اشاره دارد، و بالاتر اينكه از اين گزارش برمى‏آيد كه لزوم آن در محيط داخلى و خانوادگى از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا رعايت خودآرايى ظاهرى از سوى پيامبر(ص) در خانواده، به عنوان اصل و يك امر مسلم فرض شده، ولى توجه حضرت بدان در محيط اجتماع، فرع و بر پايه آن معرفى گرديده و اين نكته‏اى است كه به جهت حفظ بنيان زناشويى و پيشگيرى از فساد در روايات ديگر نيز مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است(22) و در همين راستاست كه در برخى روايات حتى داشتن لباس‏هاى متعدد، بى‏اشكال و خارج از مدار اسراف دانسته شده است، تا انسان به وسيله آن هم آبرو و موقعيت اجتماعى خويش را حفظ كند و هم با استفاده بجا و منظم از تمامى آنها، از فرسودگى و كهنگى زودرس آنها جلوگيرى به عمل آورد.

در يك حديث معتبر، اسحاق بن‏عمار مى‏گويد: از حضرت صادق(ع)، درباره مردى كه ده جامه دارد و از آنها بهره‏مند مى‏شود پرسيدم، آن حضرت فرمودند: «اشكالى ندارد.»(23)

باز در حديث ديگرى مى‏گويد: به حضرت امام صادق(ع) عرض كردم:

«يكون للمؤمن عشرة اقمصة؟ قال: نعم، قلت: عشرون؟، قال: نعم، قلت: ثلاثون؟. قال: نعم، ليس هذا من السّرف؛ آيا درست است يك مؤمن ده لباس داشته باشد؟ فرمود: بلى، پرسيدم: بيست لباس؟ فرمود آرى، گفتم سى لباس؟ باز هم جواب مثبت داد و فرمود: اين از اسراف نيست … .»(24)

روايات در اين باره بسيار است و حتى امامان طاهرين (ع) براى پاسداشت شخصيت و موقعيت پيروان خود در جامعه و به ويژه در بين مخالفان، دستور اكيد بر رعايت حسن ظاهر بدانان صادر نموده‏اند.

در حديثى حضرت امام موسى بن‏جعفر(ع) خطاب به شيعيان فرمودند:

«انّكم قوم اعدائكم كثيرة… يا معشر الشيعة عاداكم الخلق فتزيّنوا لهم بما قدرتم عليه؛ شما جمعيتى هستيد كه دشمنان‏تان بسيارند پس آنچه مى‏توانيد زينت كنيد و در خودآرايى خود بكوشيد.»(25)

در اين زمينه تنها دو جنبه منع گرديده و از اسراف قلمداد شده است:

1- گام فراتر نهادن از حد و دايره موقعيت اجتماعى خود و اقدام بر خريد و تهيّه لوازم تجمّلى براى خود و اعضاى خانواده كه بيرون از شأن و موقعيت اقتصادى فرد باشد.

اميرمؤمنان (ع) مى‏فرمايند:

«للمسرف ثلاث علامات يأكل ما ليس له و يلبس ما ليس له و يشترى ما ليس له؛ مى‏خورد آنچه براى او نيست، مى‏خرد آنچه براى او نيست، مى‏پوشد آنچه براى او نيست»(26)

طريحى مى‏گويد: «معنى حديث اين است: مى‏خورد و خريدارى مى‏كند و مى‏پوشد آنچه را بالاتر از شأن او باشد.»(27)

2- ديگر آنكه با استفاده بى‏رويه و نامنظم از پوشاك خود، زمينه كهنگى زودرس آنها را فراهم آورد.

در قسمتى از روايت ياد شده اسحاق بن‏عمار، حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد:… انّما السرف أن تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك؛ اسراف آن است كه جامه حفظ آبرويت را در منزل و در وقت كار بپوشى.»(28)

از اين رو با توجه به روايات ذكر شده داعى بر اسراف نبودن تعداد زياد لباس و نيز روايات ديگرى كه اسراف را در اين باره نيز جارى دانسته است. سخن مولا اميرمؤمنان(ع) را در خطبه همام مى‏توان وجهى براى جمع بين اينگونه روايات دانست و آن اينكه آن حضرت در وصف پرهيزكاران فرموده‏اند:

«و ملبسم الاقتصاد؛ پوشش آنها ميانه‏روى است.»

«ملبس» مصدر ميمى است و اصل پوشيدن است نه تعداد و داشتن لباس زياد بنابراين از صفات مؤمن اين است كه هرچند ممكن است داراى لباس‏هاى متعدد و گوناگون باشد، ولى در چگونگى، زمان، اندازه و موقعيّت پوشش حدّ ميانه را رعايت مى‏كند تا هم از كهنگى زودرس آنها جلوگيرى كند تا به اسراف نيفتد و هم از تفاخر، كبرورزى و خودبركشى در بين دوستان و نزديكان بركنار مى‏ماند و بدين وسيله از آفات اقتصادى و اخلاقى آن مصون خواهد ماند.

پى‏نوشت ها:
1) راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، مكتبة مرتضويه، تهران، ص 47، ماده «بشر».
2) اعراف، 26.
3) نحل، 81.
4) متقى هندى، كنزالعمال، ج 16، ص 384.
5) شهيد دكتر سيدرضا پاك‏نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، كتاب‏فروشى اسلاميه، تهران 1352، ج‏19، ص‏106.
6) وسايل الشيعه، مكتبة الاسلامية، تهران، ج 11، ابواب جهاد العدّو، ب 64، ح 1، و نيز: همان، ج 3، ابواب لباس مصلّى، ب 19، ح 8.
7) ن.ك، سيدمحمدكاظم يزدى، العروة الوثقى، المحشى المكتبة العلمية الاسلامية، تهران، چ 1358، ج‏1، ص‏568، شرايط لباس مصلى، مسئله 42.
8) مستمك العروةالوثقى، داراحياء التراث عربى، بيروت، ج 5، ص 293 – 294.
9) وسايل الشيعه، همان، ج 3، ص 354، ابواب احكام اللباس، باب 12، ج 1.
10) همان، ح‏2.
11) همان، ص 358، ب 17، ح 5.
12) ن.ك. عروةالوثقى، همان.
13) وسايل‏الشيعه، ج‏12، ابواب ما يكتسب به، ب‏87، ح‏2.
14) ن.ك، همان، ج‏12، ب‏87 و نيز: همان، ج 3، ابواب احكام ملابس، ب‏13.
15) ن.ك، عروةالوثقى، همان، ص‏568.
16) همان، فتواى صاحب عروه و كسانى كه حاشيه بر آن نزده‏اند. و نيز: امام خمينى(ره) تحرير الوسيلة، مطبوعاتى اسماعيليان، قم، ج 1، ص 146.
17) ن.ك، همان، حاشيه‏هاى، آيات اعظام: ميلانى، شاهرودى، خوئى، قمى.
18) اعراف، آيه 32.
19) اعراف، آيه 31.
20) فضل بن‏حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، دارا حياء التراث عربى؛ بيروت 1379 ق، ج‏4، ص‏413 – 412.
21) حسن بن‏فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، مؤسسه اعلمى للمطبوعات، بيروت، ج‏6 1392، ص‏34.
22) ر.ك، مكارم اخلاق، ص‏81 – 79.
23) وسايل الشيعه، ج‏3، ابواب احكام الملابس، ج‏9، ص‏1.
24) همان، ح‏3.
25) همان، ب‏5، ح‏2. كتابخانه سنايى، تهران، ح 1، ص 615.
26) عباس قمى، سفينة البحار، انتشارات كتابخانه سنايى، تهران، ح‏1، ص‏615.
27) مجمع البحرين، ماده «سرف».
28) وسايل الشيعه، همان، باب 9، ج 3.
منبع:پیام زن ؛شماره 199