چند مورد از اعتقادات مختص شیعه امامیه

 به طور کلی، از ویژگی ها و امتیازات اساسی شیعه که منشأ همه ویژگی های آن نسبت به سایر مذاهب اسلامی گردیده از اعتقاد این مذهب به ولایت آسمانی اهل بیت و عترت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ناشی می‌شود و اموری که معتقدات خاص شیعیان به حساب می ‌آید، برگرفته شده از احادیث و روایاتی است که از آن بزرگواران نقل شده و یا تفاسیر آیاتی است که توسط آنان  در  موارد مختلفی صورت گرفته است و عقل سلیم نیز آنرا تائید می‌کند. عقیده به ولایت، بداء، رجعت و ضرورت استمرار ولایت و امامت تا قیامت از عقاید خاص مذهب شیعه به شمار می آید که اینک به صورت اختصار به تعریف و جایگاه این امور در نزد شیعه اشاره می‌شود:

  1. ولایت

شهید مطهری می‌گوید: «امامت نزد شیعه علاوه بر رهبری اجتماع و مرجعیت دینی درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم امامت است و کتاب های شیعه پر است از این مطلب و آن امامت به معنای ولایت است یعنی در هر دوره یک انسان کامل (امام) که حامل معنویت کلّی انسانیت است وجود دارد… بدین معنا که او یک روح کلّی است و محیط بر همه روحها (و امور عالم). مسأله ولایت در شیعه به معنای حجت زمان است و بنابر آموزه های شیعه هیچ زمانی خالی از حجت نخواهد بود: «و لولا الحجة لساخت الارض باهلها» یعنی هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل (و خلیفه الهی) خالی باشد. و برای آن انسان کامل مقامات و درجات زیادی قائل اند و ما در اغلب زیارت ها که می خوانیم به چنین ولایت و امامتی اقرار و اعتراف می کنیم، یعنی معتقدیم که امام دارای چنین روح کلی است..».[1]

  1.  بداء

مسأله بداء همان مسأله عالی و شامخ است که قرآن کریم برای اولین بار در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است: «یمْحُواْ اللَّهُ مَا یشَاءُ وَ یثْبِتُ  وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَاب‏»[2]؛ « خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏ كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست!»

در میان فرقه‌های اسلامی تنها دانشمندانی از شیعه اثنی عشریه هستند که در اثر اهتداء و اقتباس از کلمات ائمه اهل بیت علیهم السلام توانسته اند به این حقیقت پی ببرند و دیگران که چون معنای آن را نفهمیده اند با آن به مخالفت پرداخته اند.

«بداء» در اصل به معنای آشکار شدن چیزی از کسی است و معنای اصطلاحی «بداء چنانچه از روایات خاندان وحی رسیده و بنا بر تفسیر شیخ مفید و علامه طباطبائی: «آشکار شدن امری از خداوند متعال است» که این امر برای انسانها مجهول بوده و خلاف آن را تصوّر می‌کردند»،[3] که به آن «اظهار بعد الخفاء» نیز گفته می‌شود.

شهید مرتضی مطهری می‌گوید: معنی بداء در اصطلاح کلام شیعه این است که در برنامه قضا و قدر الهی تجدید نظر رخ بدهد. مقصود از آن این است که در حوادث تاریخی بشر، خدا برای پیش و پس رفتن تاریخ بشر صورت قطعی معین نکرده است. یعنی ای انسان تو خودت مجری قضا و قدر الهی هستی، این تو هستی که تاریخ را می توانی جلو ببری، می توانی عقب ببری. می توانی نگاه داری، هیچ چیزی، نه از ناحیه طبیعت، نه از نظر ابزارهای زندگی و نه از نظر مشیت الهی بر تاریخ حکومت نمی‌کند..».[4] آیه شریفه«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ‏ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ‏ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ»[5] براى انسان مأمورانى است كه پى‏درپى از پيش رو و از پشت سرش او را از حوادث (غير حتمى) حفظ مى‏كند (امّا) خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه خود آنها تغيير دهند و هنگامى كه خدا اراده سوئى به قومى (به خاطر اعمالشان) كند هيچ‏ چيز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستى نخواهند داشت.[6] علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می فرماید غير از امر خدا، امر ديگرى در اين بين در كمين مردم هست تا ايشان چه وقت وضع خود را تغيير دهند، و خداوند در باره آن امر فرموده كه: وقتى اثر خود را مى ‏گذارد كه مردم وضع خود را تغيير دهند، در اين هنگام است كه خداوند هم بوسيله اين امر نعمت‏هايش را تغيير مى‏دهد. به غیر از اجل مسمی که تغییر وضع مردم در آن دخالت ندارد. امر خداوند بر متون اشياء و حواشى آنها در هر حالى مسلط است، و هر چيزى چه در حال ثبات و چه در حال تغيرش مطيع امر او و خاضع در برابر عظمت اوست، و اينكه هر چند امر الهى ابعاضى داشته و آن ابعاض با هم مختلفند، اما در عين حال به امر معقب و حافظ و امر تغيير دهنده نعمت تقسيم مى ‏شود كه در عين حال نظام واحدى دارند كه تغيير و تبديل ندارد، و خداوند در باره‏اش فرموده:« إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[7] و نيز فرموده:«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[8].بنابراین از قضاياى حتمى و سنت جاريه الهى يكى اين است كه همواره ميان احسان و تقوى و شكر خدا، و ميان توارد نعمت‏ها و تضاعف بركات ظاهرى و باطنى و نزول و ريزش آن از ناحيه خدا ملازمه بوده و هر قومى كه احسان و تقوى و شكر داشته‏ اند خداوند نعمت را بر ايشان باقى داشته، و تا مردم وضع خود را تغيير نداده‏ اند روز بروز بيشتر كرده است، هم چنان كه آیات «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»[9] و«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ»[10]  اشاره مى‏ كنند.[11]

از این آیات حقیقت بدا به وضوح قابل دستیابی است و ین طور نیست امر خداوند قابل تغییر نبوده و در آن تجدید نظر رخ ندهد. ملاحظه می کنیم که این آیات اراده بندگان خدا را در تغییر وضعیت و افزایش و کاهش نعمات دخیل می داند و این چیزی است که پرده از حقیقت بدا بر می دارد. اگر بدایی در کار نبود تمام دعاهای مردم بی اثر می گردید و دستور به دعا هم از سوی خدای متعال لغو وبی فایده بود.

  1. رجعت

 رجعت به معنای عودت و بازگشت است در اینجا به معنای بازگشت به سوی دنیا است و در اصطلاح دانشمندان شیعه رجعت عبارت از این است که پیش از قیام قیامت در ادامه حکومت حضرت مهدی (عج)دوران رجعت ائمه اطهار علیهم السلام فرا می ‌رسد و جمعی از نیکان بسیار نیک و هم چنین گروهی از بدان بسیار بد از هر زمان به دنیا بر می گردند، نیکان برای دیدن دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام  و رسیدن به آرزوی حکومت عدل و داد و دریافت برخی از پاداش هایی که خداوند مقدر کرده در دنیا به آنها عطا کند، و بدکاران و کفار معاند، برای عقوبت و عذاب دنیا که بر اساس برخی روایات از آن به عذاب «ادنی» تعبیر شده است، برمی گردند.

امام صادق علیهم السلام می فرماید: «إنّ الرجعة لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا»؛[12] رجعت همگانی نیست بلکه خاص است و فقط کسانی به دنیا باز می گردند که مومن خالص یا مشرک محض باشند. بر اساس روایات، اولین کسی که از امامان علیهم السلام رجعت می‌کند، امام حسین علیه السلام است.[13] از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: «… رجعت حقیقت دارد در میان امت های پیشین نیز وجود داشته است و قرآن از آن سخن به میان آورده است.[14]

  1. ضرورت استمرار امامت

 از نظر شیعه، امامت، نظامی است الهی و انقطاع ناپذیر و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد. از عصر حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل شده و تا به حال برقرار است و تا دنیا باقی است، برقرار خواهد بود، چنانچه امیر المومنین علیه السلام فرمود: «لا تخلو الارض من قائم لله بحجّة، امّا ظاهرا مشهورا، و امّا خایفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته»[15]؛ زمین از قائمی (امامی) که برای خدا حجت باشد خالی نخواهد ماند و این حجت یا ظاهر و آشکار است و یا بیمناک و مستور، برای اینکه حجت های خدا و بینات او باطل و نابود نگردد. بنابراین امام یا ظاهر و مشهور و در عیان مردم، همانند زمان حضور ائمه اطهار است و یا خایف و پنهان که در عصر غیبت چنین است و امام زمان علیه السلام اگر چه غائب است اما امامت جهان را بر عهده دارد.

آنچه اشاره گردید از عقاید مختص به شیعه است. اموری مانند عصمت مطلق انبیاء قبل وبعد از نبوت، عصمت اهل بیت، عصمت حضرت فاطمه زهراء- سلام الله علیها-، عادل نبودن همه صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، وجود افراد منافق در میان آنان نیز از معتقدات خاص شیعه است.

منبع: برگرفته از نرم افزار پاسخ2مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

[1]. امامت و رهبری، علامّه شهید مطهری، ص56، انتشارات صدرا.

[2]. رعد / 39.

[3]. اوائل المقالات، شیخ مفید قدس سرّه، ص80.

[4]. تکامل اجتماعی انسان، علامه مطهری، ص16.

[5] . رعد، 11.

[6] ابن‏عباس، عبدالله بن عباس، غريب القرآن فى شعر العرب، 1جلد، مؤسسة الكتب الثقافية – لبنان – بيروت، چاپ: 1، 1413 ه.ق.

[7] . همانا پروردگار من بر صراط مستقيم است. سوره هود، آيه 56.

[8] . همانا وقتى خداوند چيزى راى بخواهد و بگويد: باش موجود مى‏شود. سوره يس، آيه 82.

[9] . و اگر اهل قريه‏ها ايمان بياورند و تقوى پيشه كنند، ما درهاى بركات راى از آسمان و زمين برويشان مى‏گشاييم، ولى تكذيب كردند، ناگزير ما نيز به آنچه كردند گرفتارشان ساختيم. سوره اعراف، آيه 96.

[10] ( 6) اگر شكر بورزيد به يقين نعمتتان راى زياد مى‏كنم و اگر كفر بورزيد بدانيد كه عذاب من شديد است. سوره ابراهيم، آيه 7.

[11] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، 20جلد، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى – ايران – قم، چاپ: 5، 1374 ه.ش. ترجمه تفسير الميزان، ج‏11، ص: 426

[12]. میزان الحکمه، ری شهری، ج4، ص1984.

[13]. همان، ص1982.

[14]. بقره / 243 یونس / 39 نمل / 83 غافر / 11.

[15]. نهج البلاغه، حکمت، 147، تذکره الفقها، ذهبی، ج1، ص12.