ساده باقی ماندن قبور ائمه بقیع!

چرا قبور ائمه بقيع و قبر فاطمهء بنت اسد (مادر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و عباس عموى رسول خدا (صلى الله عليه السلام)و صحابهء بزرگ آن حضرت ، ضريح و گنبد و بارگاه ندارد و تا كنون به صورت ساده باقى مانده است ؟

پاسخ:

قبور آن عزيزان تا زمان تسلّط وهّابيان و ملك سعود و پيروانش ، داراى ضريح ، گنبد و بارگاه ومحل راز و نياز و زيارت عشّاق بود، امّا پس از تسلّط وهّابى ها بر حجاز، در پانزدهم ربيع 1343هجرى ، قمرى ،بلافاصله در هشتم شوّال همان سال ؛ يعنى حدود شش ماه ، قبور و گنبد و بارگاه آن ها را تخريب كردند.

وهّابى ها نه تنها قبور ائمهء بقيع را تخريب كردند، بلكه در ظرف دوازده سال ، به شهر مقدس كربلا و اطراف آن و نجف حمله مى كردند، كه نخستين آن در سال 1316صورت گرفت . در اين مرحله چنان رسوايى در كربلابه بار آوردند كه در وصف نمى گنجد؛ پنج هزار تن يا بيش تر را به قتل رسانيدند و پس از فراغت از جنگ ، به طرف خزينه هاى حرم رفتند كه انباشته از اموال فراوان و اشياء نفيس بود و همه را به غارت بردند.[1]

گفتنى است : از جمله مسائلى كه وهابيان بر آن حساسيت خاصى دارند، تعمير قبور و ساختن بنا بر روى قبور پيامبران و اولياى الهى است ، و عمدهء دليلشان دو چيز است : اجماع (اتفاق نظر) علماى اهل سنّت ، وحديث ابى الهيّاج . از ابى الهيّاج نقل مى كنند كه او گفته است : روزى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)به من فرمود:شما را براى انجام كارى مى فرستم كه رسول خدا (صلى الله عليه السلام)مرا براى انجام آن مأمور كرد، و آن اين كه : هر تصويرى راديدى ، محو كن ، هر قبرى را مشاهد كردى ، آن را مساوى و برابر با زمين بنما.

هر دو دليل وهّابيها مخدوش است ، زيرا اجماع و اتفاق علما و امت اسلامى در تمام ادوار اسلامى برخلاف اين اعتقاد بوده و در زمان خود پيامبر(صلى الله عليه السلام)و ياران او تعمير قبور و ساختن بنا بر روى آن وجود داشته است .

روزى كه اسلام در شبه جزيره انتشار يافت و قسمت مهمى از خاورميانه را گرفت ، قبور پيامبرانى كه مدفن آنان شناخته شده بود، سقف و سايبان و قبه و بارگاه داشت . در مكه قبر حضرت اسماعيل و مادرش در حِجْرقرار داشت و قبر دانيال در شوش ، و قبر يونس و هود و صالح و ذوالكفل در عراق بود. قبر حضرت ابراهيم وفرزندش اسحاق و يعقوب و يوسف ، در قدس اشغالى همگى داراى نشان بود، حتى پدر شيخ محمّد رهبرفكرى وهابى ها و برادرش كه از علاما بودند، با او مخالف بودند.

سند حديث ابى الهيّاج ، ضعيف است ، چون در سندش وكيع ، سفيان الثورى ، حبيب ابن ابى ثابت ، وابى وائل الاءسدى است كه مورد انتقاد حديث شناسان اند، مثلاً حافظ ابن حَجَر عسقلانى در كتاب در مورد از امام احمد بن حنبل نقل مى كند :او در پانصد حديث اشتباه كرده است (انّه اخطا فى خمس مأة حديث ).[2]

و دربارهء سفيان ثورى از ابن مبارك نقل مى كند: سفيان در حال حديث گفتن براى عده اى بود كه من رسيدم وديدم در حديث تدليس مى كند و وقتى مرا ديد، خجالت كشيد.

و در مورد حبيب بن ابى ثابت از ابى حيان نقل مى كند كه او هم در حديث تدليس مى كرد و غير واقع را واقع جلوه مى داد، و دربارهء ابى وائل مى گويند: وى از نواصب و از منحرفان از طريق امام اميرالمؤمنين (عليه السلام)بود.[3]

وانگهى از افرادى است كه از علوم نبوى بى بهره بود و در تمام صحاح ششگانه تنها يك حديث از او نقل شده است ، آن هم همين حديث . معلوم است فردى كه اهل حديث نبود، نمى شود به حرف اواعتماد كرد. پس حديث سنداً مخدوش است و از نظر دلالت هم ناتوان است ، چون در حديث آمده : ولا قبراًمُشرِفاً اِلاّ سَويّته ُ؛ مُشرف در لغت به معناى بلندى است ، مخصوصاً بلندى كه به شكل كوهان شتر باشد. كلمه ء سَويّته در لغت به معناى مساوى قرار دادن و كج و معوج را راست كردن است .

پس از آگاهى از معانى گفته مى شود: مقصود حضرت اين است كه روى قبر را صاف ويكسان قرار بده و از صورت پشت ماهى و كوهان شترى خارج ساز. اصلاً اين حديث ربط به تخريب قبور وتساوى آن ها با زمين ندارد، بلكه همان طورى كه گفته شد، منظور حضرت اين است كه برآمدگى هاى روى قبر رايكسان بكن .

وقتى ثابت شد وهابى ها دليلى براى ادعاى خود ندارند، اما بر حرف خود ايستاده و نمى گذارند قبور ائمه ءاطهار: تعمير شود، متوجه خواهيم شد عملشان جز عناد و دشمنى با خاندان نبوت : توجيه ديگرى ندارد.

پاورقی:

[1] . جعفر سبحانى ، آيين وهّابيّت ، ص 29

[2] . تهذيب التهذيب ، ج 11 ص 125 طبق نقل آيين وهابيت ، ص 61

[3] . شرح حديد، ج 9 ص 99 به نقل از آيين وهابيت ، ص 62