شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

افضلیت شرط امامت

در مبحث امامت بین اهل سنت و شیعه امامیه اختلاف بسیار گسترده اى مشاهده می شود. شیعه اولاً: امامت را منصبى الهى می داند، لذا باید هر امام و خلیفه و حاکمى از جانب خداوند منصوب گردد. ثانیاً: براى امامت و ولایت معناى خاصى قائل است؛ یعنى همان ولایتى که خداوند بر کل هستى دارد، از جانب خداوند به امام معصوم تفویض شده است.

این ولایت شئونى دارد که یکى از آنها حاکمیت سیاسى و دیگرى مرجعیت دینى است. این ولایت و امامت و هدایت حتّى در تکوین، نفوس و باطن اشخاص نیز هست، همان طورى که امامت و ولایت در رسول خدا(ص) این گونه بوده است. به دلیل همین اهمیت است که شیعه امامیه براى چنین امامى که ضرورت وجودش را نیز اثبات می کند شرایط خاصّى مانند افضلیت، قائل است؛ برخلاف اهل سنت که شرایط دیگرى را طرح می کنند. آنان خلیفه و امام را در حدّ یک رئیس جمهور معرفى می کنند که نظام یک کشور را به عهده می گیرد، لذا براى او شرایط آسان ترى قرار داده اند. و از جمله صفات او را افضلیّت در صفات و کمالات نمی دانند؛ همین که بتواند کشورى را اداره کند کافى است. در این جا به این موضوع می پردازیم.

صفات امام از دیدگاه اهل سنت

۱ـ باقلانى (م ۴۰۳) در کتاب التمهید این شرایط را براى امام واجب می داند:

أ ـ از قبیله قریش باشد؛

ب ـ در علم هم طراز یکى از قضات باشد؛

ج ـ داراى بصیرت در جنگ، تدبیر لشکر، حفظ مرزها، حفظ امّت، انتقام از ستم کنندگان به امّت، دفاع از مظلومین و اطلاع از مصالح مسلمین باشد؛

د ـ مردى رقیق القلب و با گذشت در برپایى حدود الهى نباشد و نیز در اجراى حدود بر گناه کاران عطوفت به خرج ندهد؛

ر ـ در علم و صفات دیگر که قابل برترى دادن است، نمونه باشد، مگر آن که مانعى در نصب خلیفه افضل باشد، که در این هنگام نصب مفضول جائز است.

از شرایط و صفات امام عصمت، علم غیب، زیرک تر و شجاع تر بودن نیست. هم چنین لازم نیست که از خصوص قبیله بنی هاشم باشد.[۱]

۲ـ تفتازانى می گوید: «در کتاب هاى فقهى گفته ایم که امّت اسلامى احتیاج به ما و رهبرى دارد که بتواند شریعت اسلامى را زنده و سنت را برپا دارد و حقّ ستم دیدگان را از ستمگران بگیرد؛ حقوق را استیفا نموده و در جاى خود قرار دهد. از شرایط او این است که مکلف، مسلمان، عادل، حرّ، مرد، مجتهد، شجاع، داراى رأی، شنوا، بینا، ناطق و قریشى باشد؛ اگر در قریش کسى با این صفات یافت نشد، می توان شخصى را از کنانه به خلافت منصوب نمود وگرنه مردى از فرزندان اسماعیل، و اگر یافت نشدف فردی از عجم را می توان به خلافت منصوب نمود.»[۲]

و در پایان می گوید: «لازم نیست که امام، هاشمی، معصوم، و افضل مردم باشد.»

۳ـ قاضى ایجى در المواقف می گوید: «جمهور بر این عقیده اند که کسى شایستگى امامت دارد که در اصول و فروع مجتهد باشد تا بتواند به امور دین بپردازد. داراى رأى باشد تا بتواند به امور حکومت رسیدگى کند. شجاع باشد تا بتواند از کشور اسلامى دفاع کند. و برخی، این شرایط را لازم نمی دانند و معتقدند که صفاتى از قبیل عدالت، عقل، بلوغ، مرد بودن و حریّت کافى است. و برخى از صفات است که در اشتراط آن اختلاف است، از قبیل قریشى و هاشمى بودن، عالم بودن به جمیع مسائل دین، معجزه و عصمت داشتن که این شرایط را شیعه امامیه قائل است.»[۳]

۴ـ عبدالقاهر بغدادى (م ۴۲۹) می گوید: «اصحاب ما کسى را بر امامت صالح می دانند که در او چهار صفت باشد:

الف ـ علم در حدّ یک مجتهد؛

ب ـ عدالت و ورع در حدّ قبول شهادت در تحمّل و ادا؛

ج ـ تسلط بر امور سیاسى و حسن تدبیر؛

د ـ نسبش از قریش باشد.»[۴]

۵ـ ابن حزم (م ۴۵۶) می گوید: «در امام شرایطى لازم است از قبیل قریشى بودن، بلوغ، تمییز، مرد بودن، مسلمان بودن، پیشتاز بودن، عالم به فرائض دینى بودن، تقوا، علنی فساد در زمین نکردن، ولایت کسى را بر عهده نداشتن.»[۵] همین مضمون از ابى الحسن بغدادى مارودى (م ۴۵۰)،[۶] و قاضى سراج الدین ارموى (م ۶۸۹)[۷] رسیده است.

صفات امام از دیدگاه شیعه امامیه

شیعه امامیه شرایط خاصى را براى امام قائل است از قبیل: عصمت و افضلیت و… در اینجا نظر برخى از عالمان شیعى را در این خصوص می آوریم:

۱ـ خواجه نصیر الدین طوسی(ره) می گوید: «از جمله شرایط امام، عصمت و افضل بودن است.»[۸]

۲ـ علامه حلّى می فرماید: «امامیه معتقد است که ائمه همانند انبیا باید معصوم از هر زشتی باشند؛ از کودکى تا هنگام مرگ، عمداً و سهواً. و نیز باید افضل از رعیت خود باشند. ولى جمهور اهل سنت در این مسأله با امامیه مخالفت کرده و تقدیم مفضول بر فاضل را جایز می دانند.»[۹]

۳ـ شیخ طوسی(ره) می فرماید: «امام باید از زشتی ها و اخلالِ به واجبات معصوم باشد و از تمام مردم زمان خود افضل باشد.»[۱۰]

۴ـ سیّد مرتضی(ره) می فرماید: «از صفات امام این است که از هر قبحى معصوم و از هر معصیت منزّه باشد.»

نیز می فرماید: «و از جمله صفاتش آن است که داناترین امّت به احکام شریعت و مسائل سیاسى باشد. هم چنین افضل مردم بوده و ثوابش از همه افزون تر باشد.»[۱۱]

۵ـ شیخ سدید الدین محمود حمصى رازی(ره) می گوید: «صفات رئیس، منحصر در چهار صفت است: عصمت، افضل رعیت در دقت رأى و علم به سیاست، در قرب و منزلت نزد خداوند متعال، داناترین مردم به احکام شریعت و شجاع ترین مردم باشد.»[۱۲]

نظرات اهل سنت در افضل بودن امام

از کلمات اکثر علماى اهل سنّت استفاده می شود که امامت مفضول، با وجود افضل یا فاضل، جایز است. اینک به برخى از عبارت هاى آنان اشاره می کنیم:

۱ـ باقلانى می گوید: «اصل اوّلى آن است که امام افضل رعیت باشد به دلیل روایات بسیار که امر به این مطلب نموده است، ولى اگر با تعیین افضل فتنه اى در جامعه ایجاد گردد، عدول از فاضل به مفضول اشکالى ندارد.»[۱۳]

۲ـ ابوالحسن قلانسى می گوید: «با وجود افضل، امامت مفضول جایز است، البته اگر شرایط امامت در او باشد.»[۱۴]

۳ـ اکثر معتزله بر این عقیده اند که افضل، اولى به امامت است، ولى اگر در تعیین او خوفى حاصل گردد می توان به مفضول واگذار نمود.»[۱۵]

۴ـ امام الحرمین جوینى می گوید: «رأى معظم اهل سنت بر آن است که امام باید افضل مردم باشد، مگر آن که در نصب او بر خلافت هرج و فتنه باشد در این صورت نصب غیر افضل (مفضول) اشکالى ندارد، البته اگر استحقاق امامت و رهبرى داشته باشد.»[۱۶]

۵ـ ابویعلى فراء می گوید: «اگر افضل بود باید با او بیعت نمود. و اگر افضل از او پیدا شد عدول به او جایز نیست. و اگر در ابتدا بدون عذر از افضل، به غیر افضل عدول شود، جایز نیست. و اگر با عذر باشد، مثل این که افضل غائب یا مریض است، یا پذیرشش در میان مردم بیشتر است، اشکالى ندارد.»[۱۷]

۶ـ تفتازانى می گوید: «شرط نیست که امام افضل مردم باشد.»[۱۸]

۷ـ ابوبکر بن ابى قحافه معتقد بود مفضول می تواند با وجود افضل، متولّى امامت مسلمین گردد. حلبى بعد از نقل این عبارت می گوید: «حق نزد اهل سنت همین است، زیرا گاهی مفضول مملکت را بهتر از افضل اداره می کند.»[۱۹]

شرط افضل بودن

شیعه امامیه و برخى از علماى اهل سنت افضلیت را از شرایط اساسى در امام می دانند:

۱ـ ابوالحسن اشعرى می گوید: «باید امام افضلِ اهل زمان خود باشد و هرگز ـ با وجود افضل در میان مردم ـ با امامت مفضول منعقد نمی گردد. و اگر قومى با مفضول بیعت نمودند او پادشاه مردم است نه امام مردم.»[۲۰]

۲ـ نظام و جاحظ از معتزله معتقدند: «امامت تنها مستحقّ افضل رعیّت است و نمی توان آن را بر عهده غیرافضل (مفضول) قرار داد.»[۲۱]

۳ـ ابن تیمیه نیز شرط افضل بودن امام را از شرایط اساسى امام می داند، لذا در بحث خلافت ابی بکر می گوید: «مردم او را مقدّم بر دیگران داشتند، زیرا او افضل مردم بود.»[۲۲]

و در جایى دیگر می گوید: «متولّى شدنِ مفضول با وجود افضل ظلم بزرگ است.»[۲۳]

۴ـ محبّ الدین طبرى نیز می گوید: «ولایت مفضول، با وجود افضل، منعقد نمی شود.»[۲۴]

علمای شیعه امامیه نیز افضل بودن را به طور اتفاق از شرایط اساسى امام می دانند که قبلاً به کلماتشان اشاره شد.

علامه حلّی(ره) می فرماید: «امام باید افضل مردم باشد و در این شرایط امامیه اتفاق دارند، ولى جمهور اهل سنت با آن مخالفت کرده، تقدیم مفضول بر فاضل را جایز شمرده اند.»[۲۵]

ادله قائلین به افضل بودن امام

همانگونه که اشاره شد تمامى شیعه امامیه و برخى از علماى اهل سنت معتقدند که امام باید افضل رعیّت باشد و براى این مدّعا به امورى استدلال کرده اند که به برخى از آنها اشاره می کنیم:

۱ـ افضلیت از دیدگاه عقل

امام، قائم مقام پیامبر(ص) در تمام شئون به جز تلّقى وحى است، لذا باید متخلّق به اخلاق پیامبر(ص) و صفات او باشد و بدون آن نیابت و جانشینى محقّق نخواهد شد و این مستلزم نقض غرض و مخالفت عنایت و رحمانیت الهى است. و از جمله صفات پیامبر(ص) افضلیت است.

به تعبیر دیگر از جمله اهداف بعثت، کامل کردن نفوس بشرى است، لذا باید پیامبر(ص) در صفات اکمل و افضل مردم خود باشد تا بتواند آنان را هدایت کرده و به سوى خود جذب نماید. اگر مبعوث به قوم خاصّى است باید افضل آن قوم باشد و اگر مبعوث بر جمیع بشر تا روز قیامت است، باید از همه آنان افضل باشد.

اگر افضیلت در پیامبر لازم است، امام نیز باید افضل مردم در صفات کمالى مانند شجاعت، کرم، عفّت، صداقت، عدالت، تدبیر، عقل، حکمت، علم، حلم، خلق و غیره باشد، زیرا امام جانشین پیامبر و نائب او در تمام امور و شئون است مگر در تلقّى وحى و این نیابت بدون افضلیت امکان پذیر نیست.

۲ـ افضلیت از دیدگاه قرآن

خداوند متعال می فرماید: (أفَمَنْ یَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أمَّنْ لا یَهِدِّى إلاّ أنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ[۲۶] «آیا آن که خلق را به راه حقّ رهبرى می کند سزاوارتر به پیروى است یا آن که هدایت نمی کند؟ مگر آن که خود هدایت شود. پس شما مشرکان را چه شده که بی خرد و نادان اید، و چگونه چنین قضاوت باطل را براى بت ها می کنید؟»

آیه فوق دلالت می کند بر این که آن کس که به حقّ و حقیقت هدایت می کند باید متابعت شود؛ زیرا او با حقّ و راهنماى به حق است، لذا باید او را بر دیگران که یا راهنمایى به حقّ نمی کنند و یا راهنمایى به غیر حقّ می کنند، مقدّم داشت. از این رو قرآن کریم استدلالش را بر ضدّ مشرکین، بر این پایه قرار داده و می فرماید: (قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِى إلَى الْحَقِّ)؛ «آیا از میان شرکای شما که شریک بر خدا قرار داده اید، کسانى هستند که شما را به حقّ هدایت کنند؟»

واضح است که آنان از عهده چنین کارى برنمی آیند، لذا فوراً در جواب می فرماید: (قُلِ اللهُ یَهْدِى لِلْحَقِّ)؛ «بگو تنها خداست که مردم را به حقّ هدایت می کند نه شریکان…».

۳ـ افضلیت از دیدگاه روایات

از مجموع روایات زیر نیز شرط افضلیت به خوبى استفاده می شود:

۱ـ پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هرکس که شخصى را بر ده نفر بگمارد، در حالى که می داند در میان آن ده نفر افضل از او وجود دارد، خدا و رسول و جماعتى از مسلمین را فریب داده است.»[۲۷]

۲ـ احمد بن حنبل، به سند خود از ابن عباس، روایت کرده که هر کس فردى را سرپرست جماعتی قرار دهد در حالى که می داند در میان آنان کسى وجود دارد که بیشتر مورد رضای خداوند است، به خدا و رسول او و مؤمنین خیانت کرده است.[۲۸]

۳ـ باقلانى در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که فرمود: «افضل مردم باید امامت را بر عهده گیرند.»[۲۹]

بررسی ادله اهل سنت

کسانی که شرط افضل بودن امام را نپذیرفته اند به وجوهى استدلال کرده اند که ضمن نقل، آنها را مورد نقد و بررسى قرار خواهیم داد:

وجه اوّل

فضل بن روزبهان می گوید: «مدار امامت بر حفظ کشور و علم به ریاست و راه زندگى مردم است، لذا کافى است که تندخو، و سهل انگار نباشد… .»[۳۰]

جواب

ریاست امام ریاستى دینى و زعامتى الهى و نیابت از رسول اکرم(ص) در اداى وظائف است، نه مجرد حفظ کشور و تحصیل امنیت در آن، وگرنه کافر هم می تواند از عهده این وظیه برآید؛ هدف اسلام از حکومت، تحصیل سعادت بشر در دنیا و آخرت است که تنها با وجود پیامبر یا امامى معصوم که حریص بر هدایت مردم بوده و برتر از مردم در همه صفات است حاصل باشد.

وجه دوّم

امام الحرمین جوینى می گوید: «امام باید افضل روزگار خود باشد مگر آن که در نصبش هرج و هیجان و فتنه باشد که در این صورت امامت مفضول جایز است.»

و درجایى دیگر می گوید: «مسئله امتناع امامت مفضول قطعى نیست. آن گاه استدلال کرده به این که شرع از این امر جلوگیرى نکرده، لذا در نماز، امامت مفضول بر افضل را صحیح می داند.»[۳۱]

جواب

اوّلاً: چه فتنه اى در نصب افضل وجود دارد؛ مگر وظیفه همه مردم نیست که تسلیم دستورات خدا باشند، آیا باید در پیاده کردن اوامر شارع مقدس و مولاى حکیم میل و هواى نفسانی افراد فاسد و گمراه را در نظر بگیریم؟ مگر پیامبر اکرم(ص) با علم به این که عده ای بعد از او فتنه کرده و با ایجاد هرج و مرج، امارت و ولایت على بن ابى طالب(ع) را قبول نمی کنند؛ مصرّ بر این امر نبود؟ و در مناسبت هاى گوناگون، در طول ۲۳ سال بعد از بعثت، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفى نکرد؟ پس به مجرد خوف از هرج و مرج و فتنه نمی توان حقّ و حقیقت را که در افضل متجلّى است تنها گذارد و سراغ دیگران رفت.

ثانیاً: چه خوف از فتنه و هرج و مرج بود که على بن ابى طالب(ع) را رها کرده و به سراغ ابوبکر و معاویه رفتند؟ آیا به این بهانه که قریش زیر بار حکومت و ولایت امام علی(ع) نمی رود می توان حقّ را از حقّ دار گرفته و به باطل داد؟ آیا این، همان قریشى نیست که آن همه به پیامبر(ص) و اسلام ضربه زد؟ آیا به جهت دل خوشى آنان و این که مبادا ناراحت شوند می توان حقّ خلافت را از على بن ابى طالب(ع) غصب کرد و براى شادى دل قریش خلافت را به دیگرى داد؟

ثالثاً: جوینى در بخش دوم کلام خود قیاس مع الفارق انجام داده است، زیرا مسأله خلافت و زعامت مسلمین را که داراى حساسیتى خاص با شرایط بس عظیم است، به مسأله امامت جماعت قیاس کرده است، امامت در جماعت که با وجود دو نفر تحقق پیدا می کند طبیعتاً شرایط مهمّى نمی خواهد، ولى امامت و ولایت و زعامت عامه مسلمین در سطح کلّ کشورهای اسلامى است، خصوصاً با توجه به معناى خاصى که از امام و امامت و ولایت اراده می شود که شامل امامت و هدایت و ولایت تکوینى و تشریعى و باطنى است، طبیعتاً این معنا از شرایط بسیار ویژه اى برخوردار است.

وجه سوّم

ابن حزم می گوید: «افضل را به طور یقین نمی توان شناخت و تنها با ظن و گمان می توان به آن دسترسى پیدا کرد، و گمان هیچ گاه انسان را از حقّ بی نیاز نمی کند. و از طرفی دیگر قریش زیادند و در مشرق و مغرب زمین پراکنده اند، لذا نمی توان افضل آنان را پیدا نمود. و به این جهت است که امّت اجماع نموده اند که افضلیت شرط در امامت نیست.»[۳۲]

جواب

اوّلاً: در جاى خود ثابت نمودیم که امامت منصبى الهى است و امام باید از سوى خداوند منصوب گردد و لذا بر خداوند متعال ـ از باب لطف ـ واجب است که اعلم مردم را به مردم معرفى کند ولو به توسط پیامبرش، خواه بعینه، خواه با ذکر خصوصیاتى که سبب علم و یقین گردد.

و از طرف دیگر از آن جا که شناخت افضل ظنّى است، پس باید حتماً از جانب خدا و رسولش براى مردم معرفى شود، همان گونه که نسبت به خلیفه و جانشین پیامبر(ص) که على بن ابى طالب(ع) است در طول ۲۳ سال، پیامبر(ص) او را از راه هاى مختلف معرّفى نمود.

ثانیاً: اهل سنت امامت را از فروع دین می دانند، که ظنّ در آن کافى است، در صورتى که دسترسى به یقین موجب عسر و حرج باشد.

ثالثاً: ادعاى اجماع در صورتى مفید است که احتمال مدرکیت در آن نباشد، و در مورد این شرط احتمال می دهیم که به جهت تصحیح خلافت خلفاى سه گانه این اجماع صورت گرفته باشد، و به همین خاطر اعتبارى ندارد.

رابعاً: ادعاى این اجماع مخالف با مدعاى جوینی، امام الحرمین، است زیرا او می گوید: معظم اهل سنت لازم می دانند که امامت به کسى واگذار شود که افضل اهل عصر خود باشد مگر آن که منجرّ به هرج و فتنه گردد.[۳۳] خصوصاً این که شیعه امامیه که مذهبى از مذاهب مسلمین است افضلیت را شرط می داند.

وجه چهارم

ابن ابى الحدید می گوید: «خداوند مفضول را بر فاضل مقدّم داشت به جهت حکمتى که اقتضا می کرده است.»[۳۴]

جواب

ایشان در این کلام درصدد توجیه امرى است که بعد از وفات پیامبر(ص) اتفاق افتاده است که آن را به خداوند و مصلحت او ربط می دهد! این حرف از جهاتى اشکال دارد.

اوّلاً: شما که معتزلى و عدلى و تفویضى هستید این حرف با عقاید شما سازگارى ندارد، زیرا طبق نظر شما این مردم اند که سرنوشت خود را ورق می زنند نه اینکه خداوند جبراً کارى را در عالم انجام می دهد.

ثانیاً: چه مصلحتى در انتخاب ابوبکر و مقدم داشتن او بر على بن ابى طالب(ع) بوده است که اگر امام علی(ع) انتخاب می شد آن مصلحت نبود؟

ثالثاً: این تقدیم اگر به اراده و مشیّت الهى بود، چرا امام علی(ع) از این انتخاب شکایت می کند؟ آیا شکایت، اعتراض بر انتخاب الهى نیست؟

رابعاً: اگر انتخاب ابوبکر و تقدیم او بر امام علی(ع) به مصلحت و خواست الهى بود، چرا ابوبکر از مردم می خواست که او را از خلافت خلع کنند، زیرا با وجود امام علی(ع) خود را لایق آن نمی دیده است.[۳۵]

وجه پنجم

قاضی ایجى می گوید: «اکثر علما امامت مفضول را ـ با وجود فاضل ـ جایز می دانند، زیرا شاید منفعتش بر امّت بیشتر باشد… چه بسا مفضول در علم و عملش بر زعامت مردم آگاه تر باشد… .»[۳۶]

میر سید شریف جرجانى نیز در شرح این عبارت می گوید: «مثل این که در جایى لشکر و مردم انقیاد و اطاعت بیشترى از مفضول دارند نسبت به فاضل.»[۳۷]

جواب

اوّلاً: مورد بحث در جایى است که افضل داراى جمیع صفات و قابلیت ها براى امامت و زعامت باشد، لذا فرض قاضى ایجى از مورد بحث خارج است.

ثانیاً: نمی توانیم براى جلب آراء و توجه مردم دست از حقّ که همان افضل است برداریم همان گونه که قرآن بر آن تصریح دارد. رسول خدا(ص) با این که می دانست گروهى از مردم سلطه و ولایت و امامت علی(ع) را نمی پذیرند، از بیان حقیقت کوتاهى نکرد و در طول ۲۳ سال با روش هاى مختلف امامت و خلافت و ولایت امام علی(ع) را تبیین نمود. و همچنین در مورد تجهیز لشکر اسامه، هر اندازه که لشکریان اصرار به تعویض اسامه بن زید از امارت لشکر کردند، پیامبر(ص) قبول نکرد، زیرا او را لایق به امارت می دانست.

شیعه شناسی و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضوانی، ج ۲، صص: ۵۲۹ـ۵۴۰

پی ‌نوشت‌ها:

[۱] . التمهید، ص ۱۸۱٫

[۲] . شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۳۳٫

[۳] . المواقف، ص ۳۹۸٫

[۴] . اصول الدین، ابى منصور بغدادیف ص ۲۷۷٫

[۵] . الفِصَل، ج ۴، ص ۱۸۶٫

[۶] . الأحکام السلطانیه، ص ۶٫

[۷] . مطالع الانوار، ص ۴۷۰٫

[۸] . کشف المراد، ص ۳۶۴ و ۳۶۶٫

[۹] . دلائل الصدق، ج ۲، ص ۷ و ۲۷٫

[۱۰] . الاقتصاد فیما یتعلّق بالاعتقاد، ص ۳۰۵ و ۳۰۷٫

[۱۱] . الذخیره فى علم الکلام، ص ۴۲۹٫

[۱۲] . المنقذ، ج ۲، ص ۲۷۸٫

[۱۳] . نصوص الفکر السیاسی، ص ۵۴ـ۵۵٫

[۱۴] . نظام الحکم فى الشریعه، قاسمی، ج ۱، ص ۳۲۸٫

[۱۵] . نصوص الفکر السیاسی، ص ۱۴۱٫

[۱۶] . نصوص الفکر السیاسی، ص ۲۸۱ـ۲۸۲٫

[۱۷] . الاحکام السلطانیه، فراء، ص ۷٫

[۱۸] . شرح مقاصد، ج ۵، ص ۲۳۳٫

[۱۹] . السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۳۵۸٫

[۲۰] . نظام الحکم، قاسمی، ج ۱، ص ۳۲۸٫

[۲۱] . همان

[۲۲] . منهاج السنه، ج ۴، ص ۳۶۵٫

[۲۳] . همان، ج ۳، ص ۲۷۷٫

[۲۴] . الریاض النضره، ج ۱، ص ۲۱۶٫

[۲۵] . نهج‏الحقّ، ص ۱۶۸٫

[۲۶] . یونس (۱۰)، آیه ۳۵٫

[۲۷] . کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۹، ح ۱۴۶۵۳٫

[۲۸] . مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۳۲؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۶۵، با تحقیق احمد شاکر.

[۲۹] . نصوص الفکر السیاسی، ص ۵۴٫

[۳۰] . دلائل الصدق، ص ۲۹٫

[۳۱] . الارشاد، جوینی، ص ۳۶۳٫

[۳۲] . الفِصَل، ج ۴، ص ۱۱٫

[۳۳] . الارشاد، جوینی، ص ۳۶۳٫

[۳۴] . مقدمه شرح نهج‏البلاغه.

[۳۵] . احقاق الحقّ، ج ۲، ص ۳۲۴٫

[۳۶] . المواقف فى علم الکلام، ص ۴۱۳٫

[۳۷] . شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۷۳٫