نام فرزندان امام على (ع)

چرا امام على عليه السلام نام فرزندانش را ابوبکر ، عمر و عثمان گذاشت ؟

دلايل زيادى را مى توان براى پاسخ دادن به اين سؤال ارائه کرد . ما اين نام ها را در مرحله اول به صورت تک تک و اختصاصى بررسى و جواب خواهيم داد و در مرحله بعد جواب کلى از تمام آن ها را ارائه مى کنيم .

جواب اجمالى

نام گذارى به نام عمر

يکى از فرزندان امام على (عليه السلام) که اسمش عمر بوده است ، بسيارى از تاريخ نويسان نوشته اند که خود عمر اين نام را بر روى فرزند امام على عليه السلام گذاشته است :

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه .[1]

ثانياً : عمر بن الخطاب ، اسم افراد ديگرى را نيز در تاريخ تغيير داده است ؛ از جمله :

1 – إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن .[2]

2 – طحيل بن رباح بـ خالد بن رباح .[3]

3 – الأجدع أبى «مسروق» بـ «عبد الرحمن .[4]

4 – قليل بن الصلت بـ كثير بن الصلت .

ابن حجر در كتاب الاصابة نام 21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. [5]

آيا همگى آن ها به خاطر علاقه به خليفه دوم ، اسمشان را عمر گذاشته اند ؟ شايد بسيارى از اين افراد از خود عمر بن الخطاب، بزرگتر هم بوده اند .

نام گذارى به نام ابوبکر

أوّلا: ابوبكر كنيه فرزند على (عليه السلام) است و انتخاب كنيه بر روى افراد در انحصار پدر فرزند نمى باشد و چه بسا افراد ديگر و يا به مناسبتها و وقايع گوناگون كنيه مناسب روى افراد گذاشته مى شود .

ثانياً: بنا بر قولى كه نام وى عبد اللّه باشد، در كربلا 25 سال داشت كه ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:

قتل عبد اللّه بن على بن أبى طالب وهو ابن خمس وعشرين سنة .

بنا براين سال ولادت اين فرزند در اوائل خلافت حضرت على (عليه السلام)بوده كه حضرت در آن دوره بدترين و تندترين انتقاد را از خلفاى گذشته دارد .

نام گذارى به نام عثمان

امام على (عليه السلام) صراحت دارد که :

به خاطر علاقه ام به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كردم .

إنّما سمّيته بإسم أخى عثمان بن مظعون .[6]

ابن حجر عسقلانى 26 نفر از صحابه را ذكر مى كند كه نامشان عثمان بوده .[7]

جواب هاى تفصيلى

أوّلا: نام ابوبكر و عمر و عثمان نام مرسوم آن زمان بوده و اسم بسيارى از صحابه أئمّة(عليهم السلام) به اين نامها بوده است مانند:

أبوبكر الحضرمى أبو بكر بن أبى سمّاك، أبو بكر عياش و أبو بكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق (عليهما السلام) .

عمر بن عبد اللّه الثقفى، عمر بن قيس عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام . وعمر بن أبان، عمر بن أبان الكلبى عمر بن أبى حفص، عمر بن أبى شعبة،! عمر بن اذينة، عمر بن البراء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و… از اصحاب امام صادق (عليه السلام) .

عثمان الاعمى البصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام ، و عثمان الاصبهانى، عثمان بن يزيد، عثمان النوا از اصحاب امام صادق (عليه السلام) .

ثانياً: روايتى از أئمّه (عليهم السلام) مبنى بر نهى از نامگذارى به اين اسمها نرسيده است با اين که از ناميدن به اسم خالد، حارث، مالك ، حكيم ، حَكَم ، ضريس، حرب، ظالم، ضرار، ومرّة نهى فرموده اند .

ثالثاً :شکى نيست که شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدى دارند ؛ ولى در عين حال مى بينيم که در بين شيعيان و اصحاب ائمه (عليهما السلام) کسانى بوده اند نام شان يزيد بوده است ؛ همانند :

يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد (عليه السلام) . يزيد بن عبد الملك، يزيد الصائغ، يزيد الكناسى از اصحاب امام باقر عليه السلام . يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولى الحكم از اصحاب امام صادق (عليه السلام) .

حتى يکى از اصحاب امام صادق عليه السلام ، نامش شمر بن يزيد بوده است .

آيا اين نام گذارى ها مى تواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه ، در نزد اين شيعيان جليل القدر و اصحاب ائمه باشد؟

اگر جواب منفى است ؛ پس نام گذارى به نام هاى عمر ، ابوبکر و عثمان نيز نمى توانند نشانه محبت و دوستى ميان امام على (عليه السلام) و اين افراد باشد .

رابعاً : نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيتها صورت نمى گرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نامگذارى مى كردند .

خامساً: از كجا معلوم كه اين نامگذارى ها به خاطر علاقه حضرت به خلفاء بوده مگر نه اين است كه نام عده اى از صحابه به نام ابوبكر و عمر بود، ابن حجر در كتاب الاصابة نام 21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. [8]

و 26 نفر از صحابه را ذكر مى كند كه نامشان عثمان بوده.[9]

نام سه نفر را كه ابوبكر بوده ياد مى كند. [10]

سادساً : نام يكى از صحابه «عمر بن أبى سلمة القرشي» است كه پسر خوانده رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از ام سلمه بوده است، از كجا اين نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امير (عليه السلام) به اين ربيبه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نبوده است؟

سابعاً : بنا به نقل شيخ المفيد (در ارشاد ص 194) نام يكى از فرزندان امام مجتبى (عليه السلام) عمرو بوده است. آيا مى شود گفت: كه به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبد ود و يا عمرو بن هشام ابو جهل لعنهما بوده است؟

ثامناً : با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم آمده، نظر حضرت امير (عليه السلام) نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن مى داند كه عمر خطاب به على (عليه السلام) وعباس مى گويد:

ثمّ توفّى أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، ولى أبى بكر، فرأيتمانى كاذباً آثماً غادراً خائناً.[11]

عين همين تعبير را در ادامه در باره خود عمر بن الخطاب نيز دارد .

و يا ابو بكر را مستبد مى داند و مى گويد:

ولكنّك استبددت علينا بالأمر [12]

و از هم نشينى با عمر ناخشنود بود كه بخارى و مسلم در كتاب صحيح خود نقل كرده اند كه على (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را به سراغ ابوبكر فرستاد و آن را به حضور طلبيد و گفت: عمر را به همراه خود نياور، چون على (عليه السلام) از حضور عمر نا خشنود بود:

فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك كراهيّة لمحضر عمر.[13]

آيا با توجه به اين موضعگيرى تند مى شود ادعا كرد كه حضرت بخاطر علاقه خود به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار مى داد .

تاسعاً : اهل سنت ادعا مى کنند که اين نامگذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام على عليه السلام با خلفا بوده است . اگر چنين است ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را به نام هاى حسن و حسين که فرزندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز بوده اند ، ننهاده اند ؟

آيا اين دوستى مى تواند يک طرفه باشد ؟

پی نوشتها:

[1] . أنساب الاشراف، البلاذرى ، ج 2، ص 413، تحقيق سهيل زكّار، سير أعلام النبلاء ، الذهبى ، ج 4، ص 134، تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى ، ج 7، ص 427 و تهذيب الكمال،المزى ، ج 21، ص 467.

[2] . أسد الغابة، ج 3، ص 284، الإصابة، ج 5، ص 23..

[3] . هامش المصنف، ج 1، ص 61.

[4] . الطبقات الكبرى، ج 6، ص 76.

[5] . الاصابة، ج 4، ص 483.

[6] . مقاتل الطالبيين، ص 55، تقريب المعارف ص 294 .

[7] . الاصابة،ج 4، ص 370.

[8] . الاصابة، ج 4، ص 483.

[9] . الاصابة،ج 4، ص 370 .

[10] . الاصابة،ج 7، ص 38.

[11] . صحيح مسلم ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49. البارى ج 6   ص 144 وكنز العمال ج 7 ص 241.

[12] . صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازى، باب غزوة خيبر، صحيح مسلم : 5/154.

[13] . صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازى، با غزوة خيبر، صحيح مسلم : 5/154، كتاب الجهاد، باب قول النبى(صلى الله عليه وآله وسلم)لا نورث…