پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

پیام گزارى هاى عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)از دیدگاه مرتضى مطهرى

 

اشاره:

پیام گزارى هاى عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)از دیدگاه  مرتضى مطهرى، پیامبر گرامی اسلام رفتارها و اعمالی را در زندگی خود به نمایش گذاشته که سرمشق قرار دادن آنها در زندگی انسان را به سوی سعادت دنیایی و اخروی رهنمون می شود. در اینجا به برخی از رفتارهای آن حضرت اشاره می شود:

نظافت و بوى خوش

به نظافت و بوى خوش علاقه شدید داشت ، هم خودش رعایت مى کرد و هم به دیگران دستور مى داد. به یاران و پیروان خود تاکید مى نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهاى جمعه وادارشان مى کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود ، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت

در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتى کودکان و بردگان پیشى مى گرفت . پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى کرد و در حضور کسى تکیه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . در مجالس ، دایره وار مى نشست تا مجلس ، بالا و پایینى نداشته باشدو همه جایگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى کرد، اگر سه روز یکى از اصحاب را نمى دید سراغش را مى گرفت ، اگر مریض بود عیادت مى کرد و اگر گرفتارى داشت کمکش مى نمود. در مجالس ، تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمى داد ، بلکه نگاه هاى خود را در میان جمع تقسیم مى کرد. از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت ، از جا برمى خاست و در کارها شرکت مى کرد. می گفت :

« خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده است . » (۱)

نرمی در عین صلابت

در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و با گذشت بود، گذشته اى بزرگ و تاریخى اش یکى از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولى و عمومى ، آنجا که حریم قانون بود، سختى و صلابت نشان مى داد و دیگر جاى گذشت نمی دانست . پس از فتح مکه و پیروزى بر قریش ، تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بود نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید، توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذیرفت ، اما در همان فتح مکه، زنى از بنى مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجراى حد سرقت را توهینى به خود تلقى مى کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجراى حد صرف نظر کند، بعضى از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جاى شفاعت است ! مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطیل کرد هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانى کرد و گفت :

« اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض مى کردند،هر گاه یکى از اقویا و زبردستان مرتکب جرم مى شد معاف مى شد و اگر ضعیف و زیر دستى مرتکب مى شد مجازات مى گشت .

سوگند به خدایى که جان در دست اوست، در اجراى « عدل » درباره هیچ کس سستى نمى کنم هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد . » (۲)

عبادت

پاره اى از شب ، گاهى نصف ، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت . با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود ، از وقت عبادتش نمى کاست . او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى یکی از همسرانش گفت :

تو دیگر چرا آنهمه عبادت مى کنى تو که آمرزیده اى ! جواب داد : آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟

بسیار روزه مى گرفت ، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان ، یک روز در میان روزه مى گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش بکلى جمع می شد و در مسجد معتکف مى گشت و یکسره به عبادت مى پرداخت ، ولی به دیگران مى گفت : کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. مى گفت :

به اندازه طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود. بعضى از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود :

بدن شما ، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت کنید.

در حال انفراد ، عبادت را طول مى داد، گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مى کوشید ، رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى کرد.

زهد و ساده زیستى

زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد ، ساده لباس مى پوشید و ساده حرکت مى کرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روى زمین مى نشست . با دست خود از بز شیر مى دوشید و بر مرکب بى زین و پالان سوار مى شد و از اینکه کسى در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیرى می کرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله مى کرد. در عین سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راههاى مشروع لازم مى شمرد، می گفت :

« نعم المال الصالح للرجل الصالح(۳)

چه نیکوست ثروتى که از راه مشروع به دست آید براى آدمى که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند.

و هم مى فرمود :

نعم العون على تقوى الله الغنى (۴)

مال و ثروت کمک خوبى است براى تقوا.

اراده و استقامت

اراده و استقامتش بى نظیر بود، از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگیش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع مى شد ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد ، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.

رهبری و مدیریت و مشورت

با اینکه فرمانش میان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مکرر می گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگر فرماندهى که خود را در دریا غرق کنیم و یا در آتش بیفکنیم مى کنیم ، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمى کرد ، در کارهایى که از طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب مشورت مى کرد و نظر آنها را محترم می شمرد و از این راه به آنها شخصیت مى داد. در « بدر » مساله اقدام به جنگ ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگى را به شور گذاشت . در « احد » نیز راجع به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند ، به مشورت پرداخت . در « احزاب » و در « تبوک » نیز با اصحاب به شور پرداخت .

نرمی و مهربانى پیغمبر ، عفو و گذشتش ، استغفارهایش براى اصحاب و بیتابى اش براى بخشش گناه امت ، همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را ، طرف شور قرار دادن آنها وشخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بى نظیر او در جمع اصحابش بود. قرآن کریم به این مطلب اشاره مى کند آنجا که مى فرماید :

« به موجب مهربانى اى که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان مى دهى . اگر تو درشت خو و سخت دل مى بودى از دورت پراکنده مى شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار کن و با آنها در کارها مشورت کن ، هر گاه عزمت جزم شد دیگر بر خدا توکل کن و تردید به خود راه مده . » (۵ )

نظم و انضباط

نظم و انضباط برکارهایش حکمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می کرد و به این عمل توصیه مى نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت مى کردند. برخى تصمیمات را لازم مى شمرد آشکار نکند و نمى کرد مبادا که دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار مى بستند. مثلا فرمان مى داد که آماده باشید فردا حرکت کنیم ، همه به طرفى که او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند بدون آنکه از مقصد نهایی آگاه باشند ، در لحظات آخر آگاه مى شدند. گاه به عده اى دستور می داد که به طرفى حرکت کنند و نامه اى به فرمانده آنها می داد و می گفت : بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدى نامه را باز کن و دستور را اجرا کن . آنها چنین مى کردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمى دانستند مقصد نهایى کجاست براى چه ماموریتی مى روند. و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهاى دشمن را بی خبر مى گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر مى کرد.

ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحى و چاپلوسى

او گاهى با اعتراضات برخى یاران مواجه مى شد اما بدون آنکه درشتى کند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می کرد.

از شنیدن مداحى و چاپلوسى بیزار بود ، مى گفت :

« به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. » (۶ )

محکم کارى را دوست داشت ، مایل بود کارى که انجام مى دهد متقن و محکم باشد. تا آنجا که وقتى یار مخلصش سعدبن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند ، او با دست خویش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محکم کرد و آنگاه گفت :

« من مى دانم که طولى نمى کشد همه اینها خراب مى شود ، اما خداوند دوست مى دارد که هر گاه بنده اى کارى انجام می دهد آن را محکم ومتقن انجام دهد . » (۷ )

مبارزه با نقاط ضعف

او از نقاط ضعف مردم و جهالت هاى آنان استفاده نمى کرد ، برعکس ، با آن نقاط ضعف مبارزه مى کرد ومردم را به جهالتشان واقف مى ساخت . روزی که ابراهیم پسر هجده ماه اش از دنیا رفت از قضا آن روز خورشید گرفت .مردم گفتند علت اینکه کسوف شد مصیبتى است که بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از این نقطه ضعف استفاده نکرد ، بلکه به منبر رفت و گفت :

ایهاالناس ! ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و براى مردن کسی نمى گیرند.

واجد بودن شرایط رهبرى

شرایط رهبرى از حس تشخیص ، قاطعیت، عدم تردید و دو دلى ، شهامت ، اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالى ، پیش بینی و دور اندیشى ، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها ، نرمى در مسایل فردى و صلابت در مسائل اصولى ، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملی آنها ، پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت کورکورانه ، تواضع و فروتنی ، سادگى و درویشى ، وقار و متانت ، علاقه شدید به سازمان و تشکیلات براى شکل دادن و انتظام دادن به نیروهاى انسانی ، همه را در حد کمال داشت، مى گفت :

« اگر سه نفر با هم مسافرت مى کنید ، یک نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید. »

در دستگاه خود در مدینه تشکیلات خاص ترتیب داد ، از آن جمله جمعی دبیر به وجود آورد و هر دسته اى کار مخصوصى داشتند برخى کتاب وحى بودند و قرآن را مى نوشتند ، برخى متصدى نامه های خصوصى بودند ، برخى عقود و معاملات مردم را ثبت مى کردند برخی دفاتر و صدقات و مالیات را مى نوشتند ، برخى مسئول عهد نامه ها و پیمان نامه ها بودند ، در کتب تواریخ ازقبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه والاشراف مسعودى و معجم البلدان بلاذرى و طبقات ابن سعد ، همه اینها ضبط شده است .

روش تبلیغ

در تبلیغ اسلام سهل گیر بود نه سختگیر ، بیشتر بر بشارت و امید تکیه مى کرد تا بر ترس و تهدید. به یکى از اصحابش که براى تبلیغ اسلام به یمن فرستاده دستور داد که :

یسر و لاتعسر ، و بشر و لا تنفر . (۸ )

آسان بگیر و سخت نگیر نوید بده (میلها را تحریک کن ) و مردم را متنفر نساز!

در کار تبلیغ اسلام تحرک داشت . به طائف سفر کرد. در ایام حج در میان قبایل مى گشت و تبلیغ مى کرد. یک بار على (علیه السلام ) و بار دیگر معاذبن جبل را به یمن براى تبلیغ فرستاد. مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش براى تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانى از یارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مکیان ، اسلام را تبلیغ کردند و زمینه اسلام نجاشى پادشاه حبشه و نیمى از مردم حبشه را فراهم کردند. در سال ششم هجرى به سران کشورهاى جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آنها اعلام کرد. در حدود صد نامه از او باقى است که به شخصیتهاى مختلف نوشته است .

پی نوشت:

۱ . کحل البصر ، ص .۶۸

۲ . صحیح مسلم . ح ،۵ ص .۱۱۴

۳ . محجه البیضا ، ج ،۶ ص .۴۴

۴ . وسائل ، ج ،۱۲ ص ۱۶

۵ . فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله (آل عمران ۱۵۹، ) .

۶ . بحارالانوار ج ،۷۳ ص .۲۹۴

۷ . بحارالانوارج ،۲۲ ص .۱۰۷

۸ . دلائل النبوه ، ج ،۵ ص .۴۰۱

منبع: مجموعه آثار شهید مرتضى مطهرى؛جلد دوم