پیامبر اسلام و مانع شدن برخی از هدایت امت

شبهه: بعثت پیامبران براى هدایت انسان بوده است که پیامبر اسلام در این راستا مکتب عظیمى را پایه ریزى کرد، اما با موانعى روبرو شد، چون مانع شدن عمر از نوشتن وصیت نامه و جریان سقیفه که از استمرار آن جلوگیرى کرد. چرا خداوند جلوى توطئه آن افراد معدود را نگرفت و همانند امدادهاى غیبى در جنگ وسیله پیروزى را براى آن فراهم نساخت تا هدایت مردم متوقف نشود؟

پاسخ:

در پاسخ این شبهه نکاتى را یاد آور مى شویم:

اولا باید مفهوم هدایت روشن شود. این که فرمودید هدف نهایى هدایت انسان به صراط مستقیم است، سخن درستى است، اما باید دید چه نوع هدایت است؟ آیا مراد هدایت اجبارى است یا اختیاری؟ پیداست که هدایت جبرى مراد نیست، زیرا با فلسفه خلقت بشر که رسیدن به تکامل در میدان اختیار و آزادى عمل است، سازگار نمى باشد.

خداوند انسان را به گونه اى آفرید که با امتیاز برخوردارى از عقل و اندیشه مى تواند آزادانه راه هدایت را برگزیند و به مقصد نهایى کمال راه یابد، حتى از ملک پران شود، یا رهنمودهاى عقل را نادیده انگارد و به بیراهه رفته، در نتیجه به اسفل سافلین سقوط کند، چنان که در سوره تین فرمود: “لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم ، ثم رددناه اسفل سافلین”.

خداوند براى هدایت بشر و اتمام حجت علاوه بر عقل روشنگر، پیامبران و محبت هاى خود را نیز براى هدایت انسان ها فرستاده است، تا راه کمال را به او نشان دهند، لکن در انتخاب و پیمودن راه او را آزاد گذاشته تا براى رسیدن به نتیجه برتر بهترین راه برگزیند. “و هدیناه النجدین”.

در نتیجه بعضى راه هدایت مى پویند و بعضى راه ضلالت، چنان که فرمود:” فریقا هدى و فریقا حق علیهم الضلاله فرقه اى را هدایت کرده و فرقه اى گمراهى را در خورند”.

معلوم مى شود هدف الهى هدایت جبرى نیست، چنان که با صراحت فرمود: قل فله الحجه البالغه فلو نشاء لهدیکم اجمعین ؛ (۲) بگو دلیل محکم و رسا ، خاص خدا است اگر مى خواست همه شما را هدایت مى کرد”.

خواست خدا این است که چون انسان را با فطرت سالم آفریده و معرفت ربوبى را در او به ودیعت نهاده و فجور و تقوا را به او الهام کرده است؛ با اختیار خویش صراط مستقیم را طى کند و از هدایت عمومى اولى بهره گیرد تا مشمول هدایت خاص الهى شود. پس اگر کسى با انتخاب غلط از صراط مستقیم فطرت منحرف شود و از هواى نفس پیروى کند و با حق دشمنى ورزد و از هدایت بازماند، خود مقصر است. (۳)

تمام امت‌هاى پیشین بسان امت اسلام به دو طایقه تقسیم مى شوند: بعضى از آنان را خداوند به آنچه که پیامبرش به آن فرا خوانده هدایت کرده، یعنى پرستش خدا و دورى از طاغوت، و طایفه اى به علت اختیار بد خویش مستحق ضلالت اند. بنابراین هدایت و ضلالت امرى است اختیارى نه اجبارى و این بنده است که با انتخاب راه صحیح و فراهم ساختن مقدمات و قرار گرفتن در مسیر، از هدایت پروردگار سود مى برد، چنان که فرمود: ” والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسینین؛(۴) کسانى را که در راه ما مجاهدت مى کنند به راه هاى خویش هدایتشان مى کنیم، و خدا با نیکوکاران است”.

اما کسانى که از راه هدایت فاصله بگیرند و کافر شوند، خدا آنان را هدایت نخواهد کرد : ” فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم”.

بااین بیان پاسخ مطلبى را که با ذکر مثال عنوان کردید، روشن مى شود، زیرا برنامه هاى پیامبر اسلام(ص) داراى دو بعد بود:

۱ – ارائه طریق،

۲ – اجراى احکام و پیاده کردن تعالیم دین.

بعد اول که مربوط به ابلاغ پیام رسالت و رساندن فرامین الهى به مردم بود؛ با موفقیت کامل انجام گرفت و پیامبر مسئولیت الهى خود را به گونه شایسته و بایسته به انجام رساند و افراد شایسته اى را با فرمان خداوند به عنوان جانشین معرفى کرد تا پس از وى مردم احکام دین و تعالیم شریعت را از آنان بیاموزند و تبیین قرآن را از آنان بخواهند. بنابراین راه هدایت براى عموم روشن شد. اما در بعد دوم که مربوط به پذیرش توسط مردم بود، به علت دسیسیه ها و توطئه هاى جاه طلبان و دنیا پرستان با مشکل مواجه گردید که این امر در واقع آزمون بزرگى براى امت بود. این که فرمودید : “اگر سقیفه و عمر را نابود مى کرد، جبر پیش ‌مى آمد؟ در حالى که هزاران عوامل و اسباب جبر نبود و تنها فراهم سازى زمینه براى نشر دعوت پیامبر (ص) و برداشتن موانع از سر راه تبلیغ بود . اگر خدا مى خواست به جبر همه موانع را بر طرف سازد مى بایست از آغاز مشرکان و معاندان قریش را نابود مى کرد تا اذیت و آزارى به پیغمبر نرسانند و او را از مکه خارج نکنند و بعد به جنگ با او نپردازند . اگر بنا بود هدایت به صورت جبر انجام پذیرد، مى بایست از اول شیطان را نابود مى کرد و یا انسان را به صورت فرشته ، پاک و بدون تمایلات و هواهاى نفسانى مى آفرید. پس اگر تأمل کنیم، در مى یابیم عرصه هدایت در جامعه بشرى وضع خاصى دارد و پیامبر (ص) و امامان نقش خود را مطابق خواست خدا به خوبى ایفا مى کنند و مردم با کمال آزادى و اختیار و استمداد از عقل روشنگر خویش باید حق را تشخیص داده، بپذیرند و دشمنان و معاندان نیز فرصت بررسى و انتخاب داشته باشند تا در پایان کار هدایت یافته گان از روى برهان به سعاد ت نایل شوند و پاداش بگیرند و ظالمان و ستمگران و گمراهان، با دلیل مستحق مجازات شوند.

به تعبیر قرآن مجید: ” لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بنیه؛(۵) تا آن ها که هلاک (و گمراه) مى شوند. از روى اتمام حجت باشد، و آن ها که زنده مى شوند او هدایت مى یابند از روى دلیل روشن باشد”. بنابراین مى توان گفت مهم آن است که چراغ هدایت روشن باشد که کسانى که فطرتشان را سالم نگهداشته اند و استعداد هدایت شدن دارند، هدایت شوند و با اراده و اختیار راه راست را انتخاب کنند و کسانى هم که از روى لجاج و عناد با حق دشمنى مى وروند، با اختیار خویش راه ضلالت و سقوط از انسانیت را طى کنند و به واسطه انتخاب نادرست و عملکرد بد مستحق عقوبت گردند.

راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب              تا آدمى نگاه کند پیش پاى خویش

چندین چراغ دارد و بیراهه مى رود             بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش

مى توانید به مباحث مربوط به “هدایت و ضلالت” در تفسیر المیزان و مانند آن مراجعه فرمایید.

پى نوشت ها

۱ – اعراف (۷) آیه ۳۰٫

۲ – انعام (۶) آیه ۱۴۹٫

۳ – نحل (۱۶) آیه ۳۶٫

۴ – عنکبوت ( ) آیه ۶۹٫

۵ – انفال (۸) آیه ۴۲٫